|  درخواست عضويت  |  رمز خود را فراموش کرده ايد؟  |  ورود اعضا [Sign in]
جستجوي پيشرفته مطالب   |  
 جستجو:  
روزنامه جام جم98/3/22: مي گفتند شما سرتان بوي قورمه سبزي مي دهد
magiran.com  > روزنامه جام جم >  فهرست مطالب شماره
مشخصات نشريه
آخرين شماره
آرشيو شماره هاي گذشته
جستجوي مطالب
سايت اختصاصي
تماس با نشريه
شماره جديد اين نشريه
شماره 5438
سه شنبه 1 مرداد 1398


 راهنمای موضوعی نشريات
اين نشريه در گروه(های) زير قرار گرفته است:

?????


 
MGID2835
magiran.com > روزنامه جام جم > شماره 5404 22/3/98 > صفحه 12 (فرهنگ: نسبتا تاريخي) > متن
 
      


مي گفتند شما سرتان بوي قورمه سبزي مي دهد
به مناسبت سالروز شهادت محمدصادق اماني سراغ تنها پسرش رفته ايم

نويسنده: مصاحبه: محمدرضا كائيني

راوي خاطراتي كه پيش روي شماست، در نيم قرن اخير كمتر به گفت وگو و روايت خاطرات خويش، روي خوش نشان داده و اين مصاحبه از معدود گفتارهاي تاريخي اوست. قاسم اماني، فرزند شهيد حاج صادق اماني كه هنگام شهادت پدر خردسال بوده است تا هم اينك كه عاقله مردي است، همچنان سايه پدر را بر زندگي خويش احساس مي كند و به آن مباهي است. اين گفت وشنود به مناسبت 26 خرداد سالروز شهادت چهره هاي شاخص اعضاي جمعيت موتلفه اسلامي انجام شده است.
اگر بخواهيد پدر را به لحاظ شخصيتي توصيف كنيد، چه درحدي كه خود حضور او را لمس كرديد و چه در حد روايت هايي كه از اطرافيان شنيده ايد، چه خواهيد گفت؟

برخلاف بيشتر ما جوانان كه طولي زندگي مي كنيم، ايشان عرضي زندگي مي كردند. به اين معنا كه ما مثلا اول به مدرسه مي رويم، بعد دانشگاه مي رويم، بعد شغل پيدا مي كنيم و ازدواج مي كنيم و همه وقايع زندگي مان به شكل متوالي و پشت سر هم اتفاق مي افتد و مرحله به مرحله پيش مي رويم، اما ايشان از سنين بسيار پايين، به شكل موازي و در همه زمينه ها فعاليت مي كردند. از يك طرف به مسائل ديني اهميت مي دادند و از سوي ديگر به كسب و تجارتشان مي پرداختند. به خانه و خانواده و همچنين اقوام و دوستان، با شيوه خاصي رسيدگي مي كردند. براي جوانان و سالمندان و ديگر اقشار، جلسات احكام و قرائت و تفسير قرآن مي گذاشتند. به هر صنف و قشري كه نگاه كنيد، مي بينيد ايشان برايشان برنامه ريزي و جلسه داشتند و به همين دليل، صدها و بلكه هزاران دوست و رفيق پيدا كرده بودند. همين شبكه هم موجب شد كه ايشان و دوستانشان در هيات هاي موتلفه، بتوانند در يك شب اعلاميه امام را در سراسر ايران پخش كنند، بي آن كه حتي يك نفر دستگير شود! كاري كه در آن شرايط خفقان و اختناق سنگين رژيم كار فوق العاده شگفت آوري بود و رژيم را به شدت نگران كرد.

از زماني كه خودتان را شناختيد، به خصوص در دوران تحصيلات و نوجواني، از طرف دوستانتان با چه نوع برخوردهايي مواجه بوديد؟ چون شما به هر حال فرزند كسي بوديد كه نخست وزير وقت را اعدام انقلابي كرده بود. فرزند شهيد صادق اماني بودن در حال و هواي آن روز جامعه، چگونه بود؟

من متولد سال 1341 هستم و وقتي انقلاب شد 16 سال داشتم. در دهه 40 و 50 شرايط جامعه به گونه اي بود كه از ترس مشكلاتي كه رژيم شاه و ساواك براي افراد ايجاد مي كردند، حتي زن و شوهر و مادر و پدر و فرزندان به هم اعتماد نداشتند! در مدارس كه وضع بدتر از اين هم بود. تازه من به يك مدرسه ديني، يعني يكي از مدارس جامعه تعليمات اسلامي مي رفتم، با اين همه به من مي گفتند: فرزند قاتل و نمي گفتند فرزند شهيد! آن موقع وسايل بازي براي بچه ها خيلي كم بود. يادم هست مادربزرگم از مكه برايم توپ ماهوتي آورده بودند. وقتي در مدرسه مي خواستم با اين توپ هفت سنگ بازي كنم، بچه ها توپ را از من مي گرفتند و بازي مي كردند و من حق بازي كردن با بچه ها را نداشتم! در مدرسه اگر بچه اي با من حرف مي زد، از شهرباني مي آمدند و بچه و پدر و مادرش را مي خواستند كه: با اين آدم حرف نزنيد، اينها سرشان بوي قورمه سبزي مي دهد! اين روزها وقتي آدم روزنامه ها و مجلات و رسانه هاي عمومي را مي بيند كه هر كسي چقدر راحت حرفش را مي زند و با اين همه خيلي ها معتقدند خفقان وجود دارد، واقعا حيرت مي كند! اينها اصلا دركي از خفقان زمان شاه و شرايط آن رژيم ندارند و خيلي راحت قضاوت مي كنند. در آن موقع امثال ما اصلا حق نداشتيم با كسي رفت و آمد يا بازي كنيم.

در 40، 30 سال گذشته، به خصوص در دو دهه اخير جريان مخالف با اعدام منصور روي اين نكته تاكيد مي كنند كه: امام با مبارزات مسلحانه مخالف بودند. البته امام قاعدتا اين گونه فكر مي كردند اما آيا در مورد اعدام حسنعلي منصور هم اين مخالفت همچنان وجود داشت؟ با توجه به نزديكي خانواده و دايي هايتان به ايشان، دريافت خودتان در اين باره چيست؟

در پاسخ به اين سوال شما مي توانم چند خاطره را عرض كنم. اوايل انقلاب بود و آيت ا... منتظري از زندان آزاد شده بودند و ما به ديدن ايشان رفتيم. ايشان وقتي ما را ديدند، خيلي منقلب شدند و خاطره اي را از امام نقل كردند. من اين خاطره را از يكي از بزرگان ديگر، گمانم آيت ا... امامي كاشاني هم شنيده ام. مي گفتند: وقتي اين حادثه اتفاق افتاد، حضرت امام گفتند: شبي نيست كه در نماز شبم اينها را دعا نكنم!

خاطره ديگر اين است كه در روز 12 بهمن كه امام وارد ايران شدند، ده ها نفر خود را آماده كرده بودند كه در بهشت زهرا جلوي حضرت امام متني را قرائت كنند و خير مقدم بگويند، از جمله آقاي علي مطهري كه متني را آماده كرده بودند. به من هم گفته بودند چيزي را آماده داشته باشم. از خانواده رضايي ها...

برخي هم مادر رضايي ها را معرفي كرده بودند؟

بله، همه آماده شده بودند كه به هر نحوي كه شده خير مقدمي به حضرت امام بگويند. وقتي حضرت امام در جايگاهي كه در بهشت زهرا براي سخنراني ايشان آماده شده بود قرار گرفتند، آقاي مطهري به امام گفتند كساني مي خواهند به شما خير مقدم بگويند. امام پرسيدند: چه كساني هستند؟ آقاي مطهري اسامي را گفتند و وقتي نوبت به فرزند شهيد حاج صادق اماني رسيد، امام فرمودند: «همين پسر ايشان كفايت مي كند». به نظرم اين هم نشانه توجه امام به شهيد حاج صادق اماني است. به اين دليل كه در دوران آغاز نهضت، مرحوم پدرم و دوستان شان در موتلفه ارتباطات زيادي با حضرت امام داشتند و ايشان نسبت به پدر شناخت داشتند و مي دانستند هر چند مكلا است، ولي صاحب استنباط و فضل است. از اين دست خاطرات زيادند. مثلا زماني كه قرار بود با دختر مرحوم حاج حبيب ا... شفيق ازدواج كنم، امام در روز عيد غدير به كسي وقت نمي دادند، ولي ما را براي اجراي خطبه عقد به حضور پذيرفتند.

درچه سالي؟

سال 1360. ايشان در روز عيد غدير، به طور خاص ما را پذيرفتند و خدمت شان رفتيم و خيلي اظهار محبت كردند و خطبه عقد ما را خواندند. در اين موضوع ، خاطره هاي پراكنده خيلي زيادند.

از كساني كه پس از اعدام انقلابي منصور زنده ماندند يا بعدها از زندان آزاد شدند، چه كساني با شما ارتباط داشتند؟ مثلا شهيد اندرزگو را ديده بوديد و با او ارتباط داشتيد؟

گاهي شهيد اندرزگو را در خانه شهيد حاج صادق اسلامي مي ديديم.

دوست صميمي شهيد اندرزگو بود...

بله، آقاي اسلامي يكي از بزرگ ترين انقلابيوني هستند كه حق ايشان در انقلاب بسيار ضايع شده است. ايشان به گردن خود من خيلي حق دارد، چون در بحران هاي زيادي به من كمك كرده بودند. گروه هاي زيادي مثل نهضت آزادي يا گروه آقاي ميرحسين موسوي به نام گروه جوانان، با آشنايي اي كه با شهيد حاج صادق اماني و خانواده ما داشتند، از من دعوت به همكاري مي كردند. گروه هاي مختلف تلاش مي كردند ما را جذب كنند كه با آنها همكاري داشته باشيم. مدتي هم در دام فرقان افتاده بودم! مدرسه اي به نام جهان آرا مي رفتم كه مرحوم شهيد دانش آشتياني آن را اداره مي كردند. ايشان بعدها جزو شهداي 72 تن حزب جمهوري شدند. خيلي از بچه هاي فرقان همكلاسي هاي ما بودند. وقتي در اين مدرسه تحصيل مي كرديم، آقايي به نام علي حاتمي از دوستان شيخ حبيب ا... آشوري و از سركرده هاي فرقان در آنجا بود و كتاب توحيد آشوري را داده بودند كه من بخوانم. شهيد اسلامي متوجه شدند و مرا راهنمايي كردند كه اين شيخ آدم منحرفي است. از اين موارد زياد بود.

از شهيد اندرزگو و خاطرات خودتان از ايشان مي گفتيد...

ما در سفر به مشهد با شهيد اسلامي به منزل حضرت آيت ا... خامنه اي مي رفتيم و ايشان هم موقعي كه به تهران مي آمدند، به خانه آقاي اسلامي مي آمدند و ارتباطات بسيار نزديكي داشتند. شهيد اندرزگو هم با شهيد اسلامي رابطه داشتند، منتهي ما ايشان را به اسم واقعي نمي شناختيم و اسامي مستعار ايشان را مي دانستيم. غير از شهيد اندرزگو بقيه دوستان مشخص بودند و با هم ارتباط داشتيم.

آيت ا... خامنه اي را اولين بار كجا ديديد و واكنش ايشان نسبت به پدرتان چه بود؟

ما قبل از انقلاب با حضرت آقا آشنا بوديم. ايشان هميشه اظهار علاقه و ارادت زيادي به مرحوم پدر داشتند و فرموده بودند: شهيد اماني از جمله كساني بودند كه در دوراني كه همه دچار سكوت و سكون شده بودند، روح تازه اي در كالبد جامعه دميدند و انقلابيون انرژي تازه اي گرفتند.

بعد از انقلاب پسر شهيد صادق اماني بودن براي شما مواهبي به همراه نياورد؟ به تعبير ديگر آقازاده نشديد؟

مادرم براي سربازي ام رفتند بنياد شهيد و كاغذي گرفتند كه من به عنوان تنها پسر ايشان معافيت سربازي بگيرم، ولي من تمام مراحل سربازي را با تمام دشواري هايي كه پيش آمد طي كردم، در حالي كه درست از روز اول جنگ هم در جبهه حضور داشتم. آن موقع نه بسيج در كار بود و نه گروه شهيد چمران درست شده بود.

ستاد جنگ هاي نامنظم؟

بله، روزي كه صدام حمله را شروع كرد ما در گيلانغرب بوديم. وقتي قصر شيرين را هم گرفتند، ما در سرپل ذهاب و گيلانغرب بوديم. سال ها در جبهه بودم، ولي الحمدلله هيچ پرونده اي در هيچ جا ندارم كه اين سوابق را نشان بدهد. ما متولي بخشي از گروه هاي مردمي اي بوديم كه آنها را همراه با مرحوم حاج احمد قديريان در ميدان تير تلو آموزش مي داديم. همان طور كه اشاره كردم، من در سال 1357، 16سال بيشتر نداشتم و جزو كوچك ترين افراد اين جمع چند هزار نفره بودم. بچه هاي متدين و حزب اللهي جمع شده بودند و قبل از اين كه جنگ شود، دوره هاي نظامي مي ديدند. عده اي به كردستان و عده اي به جاهاي ديگر مي رفتند و در بحران هايي كه در سال 1360 پيش آمد، خيلي موثر بودند. قبل از اين كه جنگ شروع شود و در زماني كه در مجامع خصوصي حرفش بود صدام مي خواهد به ايران حمله كند، ما به كرمانشاه رفتيم. از روزي كه صدام حمله كرد، از 17 نفري كه رفته بوديم سه نفرمان شهيد شدند و 14 نفر باقيمانده توانستيم كاري كنيم كه گيلانغرب دست عراق نيفتد تا زمان عمليات مرصاد. با همه اين فعاليت ها، من باز سربازي رفتم و با اين كه فرزند شهيد بودم، به عنوان يك سرباز صفر تمام سختي هايي را كه كمتر كسي در سربازي مي كشد، در ارتش كشيدم و خدمت كردم. در طول زندگي، كارگر و صنعتگر بوده ام و در بسياري از حرفه ها كار كرده ام. يك ريال وام نگرفته و از هيچ امتيازي استفاده نكرده ام.

به نظر شما موتلفه اي ها پولدارند؟

اكثريت قريب به اتفاق موتلفه اي ها پولدار نيستند. جماعتي هستند متدين و انقلابي. عده كمي از آنها، از قبل از انقلاب متمول بوده اند و بعضي وقت ها به موتلفه كمك مي كردند. به نظر من خيلي از اينها، فقط وبال موتلفه هستند! در هيچ جا كمكي به موتلفه نمي كنند، ولي از نام و اعتبار آن استفاده مي كنند! شهيد حاج صادق در سال هاي 1340، 1341 نوشته بود: خداوند جمع ما را از بسياري از شائبه ها و بلاها محفوظ بدارد! به نظر من اكثر موتلفه اي ها توانسته اند در چنين شرايطي خودشان را سالم نگه دارند. موتلفه الان هم خيلي به سختي مي تواند هزينه هايش را تامين كند و يكي از بدهكارترين گروه هاست! البته من موتلفه اي نيستم.

عضو هستيد؟

عضو به كسي مي گويند كه مرتبا مي رود و در جلسات شركت مي كند. من بيشتر هوادار هستم. موتلفه را گروه سالمي مي دانم كه خدا به آنها لطف داشته، ولي عده اي هم وبال موتلفه هستند كه هيچ كمكي نمي كنند، اما كارهايشان گريبان موتلفه را مي گيرد!

اين كه

اين چند نفر

در اين گفت وگو از قاسم اماني درباره برخي افراد سوال پرسيده ايم و نظرش را درباره برخي شخصيت ها جويا شده ايم:

حاج مهدي عراقي؟

عاشق شهادت! ما با ايشان و فرزندان شان دوست و صميمي بوديم. از نظر من آدمي است كه همه چيز خود را فداي امام كرد.

مرحوم حبيب ا... عسگراولادي؟

واقعا نمي توانم آقاي عسگراولادي را توصيف كنم و خودم را اصلا در اين حد نمي بينم كه بتوانم از ايشان سخن درخوري بگويم. ايشان صاحب تمام ويژگي هاي مثبت يك انسان مومن انقلابي و خداجو بود. كسي كه جز رضاي خدا، هيچ چيزي برايش مهم نبود. تمام زندگي و حتي روزهاي تعطيلش وقف خدمت به مردم بود. فرزندان و خانواده هاي شهدا و محرومين به قدري برايش اهميت داشتند كه همه چيز خود را فداي آنها مي كرد.

شهيد سيد اسدا... لاجوردي؟

مظلوم ترين شهيد انقلاب اسلامي! با ايشان همكاري مستقيم نمي كردم. خاطرم هست كه اولين ديدارم با ايشان وقتي بود كه براي عيادت از مادرم آمدند. مادرم بعد از شهادت پدرم، با يكي از پسرعموهايم ازدواج كردند و خدا به آنها پسري داد. شهيد لاجوردي براي ملاقات مادرم به بيمارستان امين صادقيه در پايين خيابان ولي عصر، نزديك ميدان راه آهن آمده بودند. خانه اينها هم در كوچه وزيرنظام در خيابان مولوي بود. آن موقع هشت نه ساله بودم. خاطرم هست در آن دوره ما بچه ها به قدري هوشيار شده بوديم كه در يك مورد وقتي وارد كوچه آنها شديم، سريع متوجه شديم كه اوضاع عادي نيست و خواستيم برگرديم و به حاج آقا اسدا... خبر بدهيم. من بودم و پسر حاج آقا لاجوردي، محمدآقا و دوستي به نام سعيد ايزددوست كه به رحمت خدا رفته است. بعد فهميديم كه حاج آقا اسدا... و شريف واقفي را آزاد كرده بودند كه منافقين اينها را ترور كنند و از شرشان خلاص شوند و بعد هم رژيم بگويد: تصفيه درون گروهي بوده است كه آقاي لاجوردي متوجه شده بودند و خيلي زودتر از اين كه ما به ايشان بگوييم، از مهلكه فرار كرده بودند. شهيد لاجوردي بسيار هوشمند و زيرك بودند كه اگر صدها كتاب راجع به ايشان نوشته شود، شايد اندكي از روش هاي مبارزاتي، مديريتي و ويژگي هاي ايشان بيان شود.

مرحوم هاشمي رفسنجاني؟

ويژگي برجسته ايشان تحليلگري فوق العاده شان بود. قبل و بعد از انقلاب، تحليل هايشان از شرايط بسيار خاص و ويژه بود. ايشان مي خواست همه جمع ها را داشته باشد، اما خيلي ها مي خواستند از ايشان سوء استفاده كنند. هر جا كه با آقا زاويه پيدا مي كردند، از ايشان گله مند مي شدم. مخصوصا درسال 1388 و بعد از آن. در آن مقطع، به ما خيلي سخت گذشت و پيش از آن در سال 1367 كه روحانيون از هم جدا شدند. در آن دوره خواب ديدم كه رهبري وسط مسجدي هستند و عده اي در هيات برخي حيوانات دارند از ديوارها بالا مي روند! بعد توفان شديدي شد و همه آنها را باد برد و تعداد اندكي كنار آقا ماندند. رفتم پيش آقاي عسگراولادي و خوابم را براي ايشان تعريف كردم. ايشان آن موقع پيشگويي اي كردند كه بعدها در سال 1388 شاهد بوديم.

مهدي كروبي؟

ايشان در مدرسه جهان آرا معلم ديني ما بود و روابط صميمانه اي داشتيم. رنجديده انقلاب كه قرباني طمع اطرافيانش شد و باورهايش را به اطرافيانش فروخت.

ميرحسين موسوي؟

من از جواني با ايشان ارتباط داشتم و زماني كه به عنوان نخست وزير انتخاب شد، ايشان را گرفتار يك سري انحرافات مي ديدم. نگاه چپ اينها هنوز دارد اقتصاد و انقلاب ما را تهديد مي كند. گروه هاي چپ شايد در ايران از بين رفتند، ولي رسوبات فكري شان در بعضي از افراد مانده است و هنوز دارد به انقلاب صدمه مي زند.

حسن روحاني؟

هر نگاهي كه به رئيس جمهور داشته باشم، تا زماني كه او عهده دار اين مسووليت هست، نگاه و قضاوتم را دخالت نمي دهم و او براي من رئيس جمهور است و لذا در اين فاصله، هيچ قضاوتي راجع به او نمي كنم. اگر هم قضاوتي باشد، فردي و دروني است. موتلفه اي ها خود را ذوب در ولايت مي دانند. ما يك جامعه مدني داريم و مردم به شخصي راي داده اند و من به همين دليل بايد احترام او را تا لحظه آخري كه مسووليت به گردن اوست، داشته باشم و جرات نمي كنم به اين سادگي ها در باره او جمله اي بگويم.

حسين فريدون؟

[لبخندي مي زند]

مي گفتند شما سرتان بوي قورمه سبزي مي دهد


 روزنامه جام جم، شماره 5404 به تاريخ 22/3/98، صفحه 12 (فرهنگ: نسبتا تاريخي)

لينک کوتاه به اين مطلب:   
 


    دفعات مطالعه اين مطلب: 23 بار
    



آثار ديگري از "مصاحبه: محمدرضا كائيني"

  وعده شكلات در سفر آمريكا / رويداد خلع يد از شركت نفت ايران و انگليس در گفت و شنود با امير مكي، برادر زاده حسين مكي
مصاحبه: محمدرضا كائيني، جام جم 29/3/98
مشاهده متن    
  براي امام فقط يك اشاره كافي بود / آيت الله رسولي محلاتي از اعضاي قديمي دفتر امام است كه پس از رحلت ايشان، در دفتر مقام معظم رهبري نيز حضور دارد
مصاحبه: محمدرضا كائيني، جام جم 13/3/98
مشاهده متن    
  تا لحظه سقوط به آمريكا خوشبين بود / «خصلت شناسي سياسي و اجتماعي دكتر محمد مصدق» در گفت و شنود با مرحوم حسين شاه حسيني
مصاحبه: محمدرضا كائيني، جام جم 1/3/98
مشاهده متن    
  هنوز هم پيامشان را به ما مي رسانند / گفت وگو با فرزند آيت ا... محمد تقي بهجت در روزهايي كه يادآور رحلت ايشان است
مصاحبه: محمدرضا كائيني، جام جم 25/2/98
مشاهده متن    
  مجاهد در تبعيد / فرزند آيت الله سيدعزالدين زنجاني از زندگي سياسي و انقلابي پدرش مي گويد
مصاحبه: محمدرضا كائيني، جام جم 18/2/98
مشاهده متن    
بيشتر ...

 

 
 
چاپ مطلب
ارسال مطلب به دوستان

معرفی سايت به ديگران
گزارش اشکال در اطلاعات
اشتراک نشريات ديگر



 

اعتماد
ايران
جام جم
دنياي اقتصاد
رسالت
شرق
كيهان
 پيشخوان
فصلنامه پژوهش زبان و ادبيات فارسي
متن مطالب شماره 50، پاييز 1397را در magiran بخوانيد.

 

 

سايت را به دوستان خود معرفی کنيد    
 1397-1380 کليه حقوق متعلق به سايت بانک اطلاعات نشريات کشور است.
اطلاعات مندرج در اين پايگاه فقط جهت مطالعه کاربران با رعايت شرايط اعلام شده است.  کپی برداري و بازنشر اطلاعات به هر روش و با هر هدفی ممنوع و پيگيرد قانوني دارد.
 

پشتيبانی سايت magiran.com (در ساعات اداری): 77512642  021
تهران، صندوق پستی 111-15655
فقط در مورد خدمات سايت با ما تماس بگيريد. در مورد محتوای اخبار و مطالب منتشر شده در مجلات و روزنامه ها اطلاعی نداريم!
 


توجه:
magiran.com پايگاهی مرجع است که با هدف اطلاع رسانی و دسترسی به همه مجلات کشور توسط بخش خصوصی و به صورت مستقل اداره می شود. همکاری نشريات عضو تنها مشارکت در تکميل و توسعه سايت است و مسئوليت چگونگی ارايه خدمات سايت بر عهده ايشان نمی باشد.



تمامي خدمات پایگاه magiran.com ، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است