|  درخواست عضويت  |  رمز خود را فراموش کرده ايد؟  |  ورود اعضا [Sign in]
جستجوي پيشرفته مطالب   |  
 جستجو:  
روزنامه ايران98/3/23: دريا را به لوتكا بسپار نه قايق موتوري
magiran.com  > روزنامه ايران >  فهرست مطالب شماره
مشخصات نشريه
آخرين شماره
آرشيو شماره هاي گذشته
جستجوي مطالب
سايت اختصاصي
تماس با نشريه
شماره جديد اين نشريه
شماره 7110
پنج شنبه 27 تير 1398


 راهنمای موضوعی نشريات
اين نشريه در گروه(های) زير قرار گرفته است:

?????


 
MGID2825
magiran.com > روزنامه ايران > شماره 7081 23/3/98 > صفحه 7 (گزارش) > متن
 
      


دريا را به لوتكا بسپار نه قايق موتوري
حال و روز صنعت قايق چوبي گيلان

نويسنده: ترانه بني يعقوب

40 سال است لوتكا مي سازد، همان قايق چوبي قديمي و سنتي كه در گيلان به لوتكا معروف است. فرهاد غضنفري را در كارگاهش مي بينم در منطقه شنبه بازار روگا. مي گويند اين روزها فقط سه نفر اين هنر دستي را در انزلي بلدند و اين حرفه درحال زوال است. كارگاه لوتكاسازي در ظهر بهاري دم كرده و شرجي انزلي بوي نم و چوب مي دهد. بويي كه ناخودآگاه تو را به سال هاي دورتر مي برد؛ سال هايي كه لوتكاها روي تالاب در چرخش بودند و حركت منظم پاروها چشم ها را خيره مي كرد.

چشم انداز كارگاه بخشي از تالاب انزلي است كه دورتا دورش انبار قايق است؛ چشم اندازي زيبا و خيال انگيز. توي كارگاه هم تا چشم كار مي كند قايق چوبي مي بيني، نه فقط قايق هايي براي به آب انداختن كه حتي قايق هاي تزئيني كوچك و زيبا كه با سليقه براي دكور يا بازي ساخته شده اند. به قول فرهاد، بهار و تابستان چرخ مغازه با فروش همين قايق هاي تزئيني مي چرخد و در پاييز و زمستان با فروش لوتكا به صياداني كه هنوز قايق چوبي مي خرند. هرچند هر روز تعدادشان كمتر مي شود چراكه قايق هاي فايبر گلاس عمر و دوام طولاني تري دارند.

فرهاد غضنفري با آرامش خيلي زياد حرف مي زند. مشتري را كه از زنجان آمده و يك لوتكا خريده راه مي اندازد: «تزئيني بود. قايق مي خرد و مي اندازد توي آب استخر و عروس دامادها تويش مي نشينند و عكس مي گيرند. ديگر اين كار ما هم هوادارهايش اين جوري شده اند.»

گره اي به ابرو مي اندازد و به گذشته بازمي گردد. 40 سال پيش به همين كارگاه آمد و كار را از اوستاي لوتكا ياد گرفت. اوايل فكر نمي كرد لوتكا سازي بشود شغل و حرفه اش. بيشتر برايش حكم سرگرمي داشت. روزهاي پس از انقلاب بود و دانشگاه ها تعطيل. مانده بود با ديپلمش چه كند؟ خيلي ها تشويقش مي كردند برود و در اداره اي جايي استخدام شود، بويژه كه پدرش هم وكيل دادگستري بود: «خلاصه نرفتم و آمدم همين جا كارآموزي. در كنار اوستا يك سال كار ياد گرفتم و بعد، مدتي تنها كاركردم. اوايلش كارم خوب نبود قايقي درست كردم كه كسي حاضر نشد بخرد؛ مبتدي بودم ديگر. سه چهار تا قايق را با بدبختي و ضرر، همين جوري فروختم. اين باعث شد بروم نقص هايم را برطرف كنم. ابزار خوب خريدم. مي داني اگر قايق چوبي خوب ساخته نشود، درزهايش با برش كاري آب بندي نشود، خوب درنمي آيد. درزبندي خوب و با حوصله در قايق سازي خيلي مهم است. اگر فقط چند دهم ميلي متر هم درزها باقي بمانند آب وارد قايق مي شود. مبتدي ها اينها را رعايت نمي كنند و اگر كسي سوار قايق شان شود، بايد از صبح تا شب آب توي قايق را خالي كند.»

 همين طور كه به تالاب نگاه مي كند برايم مي گويد در اين سالها چقدر دغدغه ياد دادن حرفه اش را داشته اما ديگر كسي علاقه اي نشان نمي دهد: «خيلي دوست داشتم پسرهايم اين حرفه را ياد بگيرند ولي خودشان دوست نداشتند. فقط پسر بزرگم را با خواهش و منت آوردم و يادش دادم. مدام مي خواست در برود اما به زور نگهش مي داشتم. مي گفتم تا يك قايق را كامل درست نكرده اي، نمي گذارم بروي. خلاصه يك دانه درست كرد ولي براي هميشه رفت. توقعي هم نيست هركس بايد دنبال كاري برود كه دلش مي خواهد اما با اين همه طي اين سالها چهار پنج كارگر آوردم و تا كار ياد نگرفتند نگذاشتم بروند. با زور و خواهش كار را يادشان دادم كه اگر من رفتم حداقل ميراثم براي چند نفري مانده باشد.»

 گاهي اوقات به اين مي انديشد كه شايد اگر آن زمان دانشگاه ها باز بود او هم شغل و حرفه ديگري داشت. شايد پزشك بود شايد هم ارتوپد يا يك زيست شناس اما پدرش هيچ وقت درباره حرفه اش اين طور فكر نكرد و مثل خيلي هاي ديگر بر اين باور بود كه هنردستي ارزش والايي دارد: «هيچ وقت مانعم نشد، هروقت مي آمد اينجا مي گفت دست درست. مي گفت كار جوهر انسان است. هميشه فكر مي كرد كاري كه با دست انجام مي شود كار با ارزشي است.»

 اين روزها كه چرخ لوتكاسازي برايش بسختي مي چرخد آيا مي تواند به نجاري و كارهاي ديگر هم فكر كند؟ از او در اين باره هم مي پرسم اينكه چرا مثلا ميز و صندلي نمي سازد و كسب درآمد نمي كند: «همين الان اين قايق هاي تزئيني كه مي بيني دلم نمي خواهد كوچك ترين نقصي داشته باشند بعد بروم ميز و صندلي بسازم؟ خب معلوم است كسي كه 40 سال كارش ساختن ميز و صندلي است بي نقص تر از من كار مي كند.»

اين روزها كمتر لوتكاسواري را در انزلي مي بيني مگر توريست حرفه اي، بقيه گردشگرها ترجيح مي دهند دويست هزار توماني بدهند و با قايق موتوري دوري در تالاب بزنند بدون اينكه فكر كنند همان موتورها مي تواند به قيمت از دست رفتن محيط زيست تالاب  باشد. صيادان غيرقانوني هم كه ديگر نگو اصلا به لوتكا سواري و سازندگانش فكر نمي كنند.

 به قول او الان صياد قانوني هم كم شده و اگر قانون قدرت كافي داشت، صيادان غيرقانوني نمي توانستند اين طوري با قايق موتوري صيد كنند. مي گويد تا زماني كه صيد غيرقانوني كمتر بود كاروبار آنها هم بهتر بود؛ چون اصل ماجرا اين است كه نبايد اجازه دهند كسي با قايق پرسر و صداي موتوري صيد كند. از سوي ديگر قايق پارويي تا حدودي مي تواند در دريا پيشروي كند اما قايق موتوري تا جايي كه زمين قوس دارد پيش مي رود يعني نقطه اي كه ديگر از ساحل پيدا نيست.

صيادان با قايق موتوري آنقدر دور مي شوند تا به محل زاد و ولد ماهي ها برسند و ريشه اش را بكنند. بنابراين بازگشت به لوتكا راه حلي است براي كاهش صيد غيرقانوني كه به گفته او كسي به آن اهميتي نمي دهد.

از سختي هاي كارش كه مي پرسم خيلي راحت جواب نمي دهد و تنها به انگشت بريده اش اشاره مي كند اما ياسين پسرش برايم بيشتر مي گويد از اينكه زانو درد و كمردرد لحظه اي رهايش نمي كند.

گلايه هاي زيادي دارد از اينكه هيچ وقت كارشان آن طور كه بايد و شايد مورد حمايت نبوده و درحال حاضر بيمه اي كه براي تنها كارگر كارگاهش مي پردازد اندازه همان بيمه اختياري است. با نااميدي مي گويد كارشان رو به زوال است چون ديگر كسي قايق چوبي نمي خواهد و تنها صياداني كه وضع مالي شان كفاف خريدن قايق موتوري نمي دهد لوتكا مي خرند.

بريدن بي رويه درختان جنگل هم موجب كم شدن چوب مناسب كار شده: «البته قايق هاي دكوري كم و بيش مشتري دارد. هرچند صرفه آنچناني ندارد. هنوز هم بعد از چند سال هر قايق دكوري را 50 هزار تومان مي فروشيم. اين مبلغ براي چند سال پيش پول خوبي بود اما الان هزينه خودش هم نيست. ضمن اينكه ساخت قايق كوچك تبحر خاص خودش را نياز دارد. اينها بيشتر براي كساني كه بچه اينجا هستند و به شهرهاي ديگر مهاجرت كرده اند جذابيت دارد وگرنه براي تهراني ها يا آنهايي كه همين جا زندگي مي كنند لوتكا هيچ معنايي ندارد.»

دريا را به لوتكا بسپار نه قايق موتوري


 روزنامه ايران، شماره 7081 به تاريخ 23/3/98، صفحه 7 (گزارش)

لينک کوتاه به اين مطلب:   
 


    دفعات مطالعه اين مطلب: 11 بار
    



آثار ديگري از " ترانه بني يعقوب"

  اميد بستن به زالو و جوجه تيغي / آيا هميشه نسخه حكيم باشي ها معجزه مي كند?
ترانه بني يعقوب، ايران 25/6/97
مشاهده متن    
  چشم ما به پاي شماست / گشتي در بازار كفش دست دوز
ترانه بني يعقوب، ايران 20/6/97
مشاهده متن    
  لباس عروسي را بكن كوله مدرسه را بردار
ترانه بني يعقوب، ايران 18/6/97
مشاهده متن    
  جاده به سمت كابل يك طرفه شد / آيا با خروج كارگران افغان، كارفرمايان ايراني دچار مشكل مي شوند؟
ترانه بني يعقوب، ايران 11/6/97
مشاهده متن    
  بيوه هاي 16 ساله / غمنامه دختران پاكدشت
ترانه بني يعقوب، ايران 6/6/97
مشاهده متن    
بيشتر ...

 

 
 
چاپ مطلب
ارسال مطلب به دوستان

معرفی سايت به ديگران
گزارش اشکال در اطلاعات
اشتراک نشريات ديگر



 

اعتماد
ايران
جام جم
دنياي اقتصاد
رسالت
شرق
كيهان
 پيشخوان
نشريه فقه و حقوق اسلامي
متن مطالب شماره 17، پاييز و زمستان 1397را در magiran بخوانيد.

 

 

سايت را به دوستان خود معرفی کنيد    
 1397-1380 کليه حقوق متعلق به سايت بانک اطلاعات نشريات کشور است.
اطلاعات مندرج در اين پايگاه فقط جهت مطالعه کاربران با رعايت شرايط اعلام شده است.  کپی برداري و بازنشر اطلاعات به هر روش و با هر هدفی ممنوع و پيگيرد قانوني دارد.
 

پشتيبانی سايت magiran.com (در ساعات اداری): 77512642  021
تهران، صندوق پستی 111-15655
فقط در مورد خدمات سايت با ما تماس بگيريد. در مورد محتوای اخبار و مطالب منتشر شده در مجلات و روزنامه ها اطلاعی نداريم!
 


توجه:
magiran.com پايگاهی مرجع است که با هدف اطلاع رسانی و دسترسی به همه مجلات کشور توسط بخش خصوصی و به صورت مستقل اداره می شود. همکاری نشريات عضو تنها مشارکت در تکميل و توسعه سايت است و مسئوليت چگونگی ارايه خدمات سايت بر عهده ايشان نمی باشد.



تمامي خدمات پایگاه magiran.com ، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است