|  درخواست عضويت  |  رمز خود را فراموش کرده ايد؟  |  ورود اعضا [Sign in]
جستجوي پيشرفته مطالب   |  
 جستجو:  
روزنامه ايران98/3/23: استعدادم حرام شد
magiran.com  > روزنامه ايران >  فهرست مطالب شماره
مشخصات نشريه
آخرين شماره
آرشيو شماره هاي گذشته
جستجوي مطالب
سايت اختصاصي
تماس با نشريه
شماره جديد اين نشريه
شماره 7110
پنج شنبه 27 تير 1398


 راهنمای موضوعی نشريات
اين نشريه در گروه(های) زير قرار گرفته است:

?????


 
MGID2825
magiran.com > روزنامه ايران > شماره 7081 23/3/98 > صفحه 8 (ايران جوان) > متن
 
      


استعدادم حرام شد
پاي حرف هاي جواناني كه كشف شدند و آنهايي كه ناشناخته ماندند

نويسنده: يگانه خدامي

چشم مي دوزند به تلويزيون و جوان هايي كه دو شب در هفته با رياضي، هنر و ورزش مي خواهند خودشان را مطرح كنند. گاهي تاييد و تشويق شان مي كنند، گاهي مي گويند وارد نيستند و گاهي هم حسرت مي خورند كه چرا نتوانسته اند جاي آنها باشند و اسم شان بيفتد سر زبان ها. دوست داشته اند مثل آنها استعدادشان را نشان دهند و بعدها پول دربياورند و از شهرتش لذت ببرند.

جوان هاي اين دوره و زمانه شايد چون جسورتر و كمي سركش ترند سعي كرده اند در قالب هاي هميشگي و ثابت نگنجند و آنچه واقعا دوست داشته اند انجام دهند و رشته و شغل شان را براساس همان انتخاب كنند اما خيلي هايشان اين گله ها را هم دارند كه استعدادشان را كسي كشف نكرده يا به آن اهميت نداده است. شما جزو كدام گروهيد؟ آنهايي كه راه استعدادشان را رفته اند و حالا دل شان از خودشان راضي است يا آنها كه هميشه با حسرت از استعدادشان حرف مي زنند و بعد هم يك آه عميق مي كشند؟

استعداد براي دل خودم

از پله هاي زيرگذر چهارراه وليعصر كه مي آيي بالا صداي گيتار مي پيچد در گوش ات. هوا تاريك شده و دستفروش ها همان طور كه كم كم بساط شان را جمع مي كنند حواس شان به آدم هايي است كه دور نوازنده گيتار جمع شده اند. يكي از پسرهايي كه ايستاده به دوستش مي گويد: «چه خوب مي زنه.»

منتظر مي مانم تا قطعه اي كه مي نوازد تمام شود. چند دقيقه اي مي ايستد و جعبه گيتار را باز مي كند تا سازش را جمع كند و برود خانه. محمد 25 ساله و مهندس عمران عاشق گيتار است و نواختن: «از بچگي دوست داشتم. حواسم به گيتارهايي كه در آهنگ ها زده مي شد بود و كلي سي دي تك نوازي گيتار مي خريدم. بعد هم رفتم كلاس.»

محمد از همان زمان تا امروز نصف حواسش به درس و رشته اش بوده و نصفش به گيتار. البته به قول خودش بيشتر وقت ها گيتار برايش اولويت داشته اما از ترس اينكه بقيه نگويند درس نخوانده، دانشگاه هم رفته و ليسانسش را هم گرفته اما هنوز همه عشقش نواختن است و نگاه كردن به چشم كساني كه به صداي سازش گوش مي كنند.

مي پرسم تا به حال فكر كرده اي بروي جايي و ثابت كني استعداد اين كار را داري؟ جواب مي دهد: «واقعيتش فكر نمي كنم استعداد خاصي دارم. بالاخره موسيقي در وجودم هست كه توانسته ام ياد بگيرم و بزنم اما اينكه خيلي ويژه باشم يا نه را نمي دانم ولي در كلاس ها هميشه دوست داشتم به استادم ثابت كنم مي توانم نوازنده خوبي باشم. اينجا اگر اين استعداد را هم داشته باشي و اگر بخواهي عضو گروه هاي موسيقي شوي، بايد پارتي داشته باشي و كلي آشنا جور كني. براي كسي كه استعداد داشته باشد اما با كسي آشنا نباشد جايي نيست.»

اين حرف خيلي از جوان هاست؛ اينكه استعداد دارند اما كسي آنها را نمي شناسد يا چون آشنا و پارتي ندارند نمي توانند مطرح شوند. «استعدادم حروم شد.» جمله اي است كه شايد شنيده و حتي خودتان آن را گفته باشيد.

ملينا يكي از آنهايي است كه اين جمله را زياد مي گويد. عاشق طراحي لباس است و وقتي اين را مي گويد حواسم به تركيب رنگ مانتو و شلوار و شال و كيف و كفشش و مدل آنها جمع مي شود. مانتوي بنفشش با شلوار آبي فيروزه اي خوش رنگي ست شده كه شايد به نظر خيلي از ما هماهنگ نباشند اما بي تعارف قشنگند.

او هميشه لباس هايش را همين طور انتخاب مي كند: «كاري ندارم كه چي مد است و بقيه چه چيزي مي پوشند. خودم چيزهايي كه فكر كنم خوبند و به درد فصل مي خورند انتخاب مي كنم يا دستي در لباس هاي قديمي ام مي برم و دوباره درست شان مي كنم تا بتوانم بپوشم. هميشه سايت هاي برندهاي مختلف و صفحات مد و لباس اينستاگرام را زير و رو مي كنم تا ايده بگيرم. مادر و خواهرم و دوستانم هميشه وقتي بخواهند جايي بروند يا لباسي بخرند نظرم را مي پرسند يا حتي مي گويند تو برو برايمان خريد كن.»

با اين حال خانواده اش زياد راضي نبودند برود سراغ طراحي لباس و خياطي با اينكه خودش خيلي دوست داشت مزون داشته باشد و طراحي و خياطي كند. برخلاف بعضي از هم سن و سال هايش زورش به خانواده نرسيد و مجبور شد صنايع غذايي بخواند: «هميشه دلم پيش همين طراحي و خياطي است. دلم مي خواست اهميت مي دادند و مي توانستم نشان بدهم كه چقدر در طراحي و خياطي كار از دستم برمي آيد. درست است كه الان براي لباس هاي خودم وقت مي گذارم و به بقيه هم گاهي كمك مي كنم اما مي بينم كه استعدادم هدر رفته و نتوانسته ام از چيزي كه استعدادش را داشتم استفاده كنم.»

پول و پارتي

دهه پنجاهي ها و دهه شصتي ها خيلي وقت ها مي گويند استعدادهايشان ناشناخته مانده اما به دهه هفتادي ها هم بيشتر توجه شده و هم خودشان آنقدر جسارت داشته اند كه خواسته هايشان را پيگيري كنند. نمونه اش شايد جوان هايي باشند كه در اينستاگرام كسب و كارهاي خودشان را راه مي اندازند و با همه سختي ها خودشان را ثابت مي كنند و از اين استعداد پول هم درمي آورند. كوشا و احسان را مي شود جزو همين جوان ها دانست. معماري خوانده اند و كارشان طراحي دكوراسيون داخلي است. احسان مي گويد موفق هستند و راضي از كارشان: «در دانشگاه باهم آشنا شديم. هر دو عاشق همين رشته بوديم و وقتي حرف زديم فهميديم چقدر كارهايمان مثل هم بوده. مثلا صفحه و سايت خيلي از طراح ها و معمارهاي بزرگ را دنبال مي كرديم و بعد براي هر جايي كه مي رفتيم و مي ديديم از خانه تا اداره ها در ذهن مان طرح مي كشيديم و ايده مي داديم. سعي هم مي كرديم بعضي چيزهايي را كه لازم داشتيم خودمان بسازيم. مثلا من دكور اتاقم را از وسايل اضافه و دور ريختني درست مي كردم. كوشا هم همين طور بود.»

كوشا كم حرف تر است و بيشتر حرف هاي احسان را تاييد مي كند اما وقتي مي گويم چه كسي استعدادشان را كشف و كمك شان كرده مي گويد: «يكي از معلم هايم براي من اين كار را كرد. مي ديد براي مراسم و جشن هاي مدرسه دكور درست مي كنم و ايده مي دهم براي همين تشويقم كرد كلاس طراحي داخلي بروم و بي خيال استعدادم نشوم. من هم چون دوست داشتم دنبالش رفتم و خانواده ام هم تشويقم كردند.»

احسان را پدرش تشويق كرده و به يكي از دوستانش كه كارش همين بوده سپرده و او هم توانسته كلي كار ياد بگيرد كه حسابي به دردش خورده اند. مي پرسم دوست داشتيد جايي بود و مسابقه مي داديد و خودتان را محك مي زديد يا مطرح مي شديد؟ احسان جواب مي دهد: «الان هم هست از اين مسابقه ها ولي واقعيتش احساس مي كنم خيلي حق به حق دار نمي رسد وگرنه بدم نمي آمد من هم اين كار را انجام دهم. البته به نظرم من و كوشا بدون اين هم در كارمان مطرح هستيم و خيلي ها ما را مي شناسند و كارمان را قبول دارند.»

«استعدادش را ندارد»، «اين كاره نيست كه، فقط پارتي دارد»، «منم اگر پارتي داشتم الان كشفم مي كردند.»

چقدر از اين جمله ها شنيده ايد يا خودتان گفته ايد؟ نگاه تلخ و بدبينانه اي كه به نظر بسياري از جوان ها اتفاقا خيلي واقع بينانه است. آنها معتقدند استعدادشان به دليل همين آشنا و پارتي نداشتن شناخته نشده است. ويدا يكي از همين جوان هاست. آرايشگر است و به قول خودش ابروكار در يكي از آرايشگاه هاي تهران. از كارش راضي نيست و دلش مي خواسته نقاش شود: «نقاشي ام حرف ندارد. نه كه خودم بگويم توي مدرسه همه بچه ها مي گفتند اما وضع مالي خانواده چندان خوب نبود كه بتوانم خرج هنرستان و وسايل نقاشي را بدهم. رفتم تجربي خواندم و دانشگاه كه قبول نشدم آمدم آرايشگاه. از نقاشي كشيدن كارم رسيده به ابرو برداشتن. منم اگر پول داشتم يا كسي هوايم را داشت مي توانستم نقاشي هايم را به 4 نفر نشان دهم و مطرح شوم. اما اين چيزها براي ما نيست.»

مي گويم چرا منتظر ماندي كسي كشفت كند؟ چرا خودت نرفتي دنبال استعدادت؟ بازهم پاي پول را وسط مي كشد و البته مي گويد كه تلاش هم كرده است: «نمي گويم خيلي رفتم دنبالش چون واقعيتش از بس حواسم به اين بود كه پول و پارتي ندارم انگيزه نداشتم. يكبار نقاشي هايم را به يكي از استادهاي نقاشي نشان دادم. يكي از دوستانم معرفي كرده بود و مي گفت كارش خوب است. چندتا كارم را كه فكر مي كردم از همه بهتر است جمع كردم و بردم. نگاهي انداخت و تعريف هم كرد اما گفت بايد بيايي كلاس تا ايرادهايت را بگيرم و پيشرفت كني. كلاس ها هم گران بود و نمي توانستم به مادر و پدرم فشار بياورم براي همين بي خيالش شدم. الان خودم پول درمي آورم اما ديگر حوصله اش را ندارم. فكر هم مي كنم دير شده براي اينكه بتوانم آنقدر در نقاشي اسم مطرحي شوم كه بتوانم از كارم پول دربياورم. الان هم كه پول از همه چيز مهم تر است. پس همان گاهي براي خودم نقاشي بكشم بهتر است.»

استعدادم حرام شد


 روزنامه ايران، شماره 7081 به تاريخ 23/3/98، صفحه 8 (ايران جوان)

لينک کوتاه به اين مطلب:   
 


    دفعات مطالعه اين مطلب: 12 بار
    



آثار ديگري از " يگانه خدامي"

  شعرهايم را نذر مي كنم / مرضيه فرماني از عاشورا مي گويد
يگانه خدامي، ايران 26/6/97
مشاهده متن    
  نوحه خواني در دستگاه شور / در كلاس هاي آموزش مداحي چه مي گذرد
يگانه خدامي، ايران 26/6/97
مشاهده متن    
  عشق هميشه در مراجعه است / نگاهي به فيلم درك يك پايان
يگانه خدامي، ايران 25/6/97
مشاهده متن    
  عليه ديگري / نگاهي به مجموعه تلويزيوني دشمني به كارگرداني رايان مورفي
يگانه خدامي، ايران 21/6/97
مشاهده متن    
  فيلم ديدن بدون ترس زلزله
يگانه خدامي، ايران 21/6/97
مشاهده متن    
بيشتر ...

 

 
 
چاپ مطلب
ارسال مطلب به دوستان

معرفی سايت به ديگران
گزارش اشکال در اطلاعات
اشتراک نشريات ديگر



 

اعتماد
ايران
جام جم
دنياي اقتصاد
رسالت
شرق
كيهان
 پيشخوان
فصلنامه سلامت اجتماعي
متن مطالب شماره 3 (پياپي 603)، تابستان 1398را در magiran بخوانيد.

 

 

سايت را به دوستان خود معرفی کنيد    
 1397-1380 کليه حقوق متعلق به سايت بانک اطلاعات نشريات کشور است.
اطلاعات مندرج در اين پايگاه فقط جهت مطالعه کاربران با رعايت شرايط اعلام شده است.  کپی برداري و بازنشر اطلاعات به هر روش و با هر هدفی ممنوع و پيگيرد قانوني دارد.
 

پشتيبانی سايت magiran.com (در ساعات اداری): 77512642  021
تهران، صندوق پستی 111-15655
فقط در مورد خدمات سايت با ما تماس بگيريد. در مورد محتوای اخبار و مطالب منتشر شده در مجلات و روزنامه ها اطلاعی نداريم!
 


توجه:
magiran.com پايگاهی مرجع است که با هدف اطلاع رسانی و دسترسی به همه مجلات کشور توسط بخش خصوصی و به صورت مستقل اداره می شود. همکاری نشريات عضو تنها مشارکت در تکميل و توسعه سايت است و مسئوليت چگونگی ارايه خدمات سايت بر عهده ايشان نمی باشد.



تمامي خدمات پایگاه magiran.com ، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است