|  درخواست عضويت  |  رمز خود را فراموش کرده ايد؟  |  ورود اعضا [Sign in]
جستجوي پيشرفته مطالب   |  
 جستجو:  
روزنامه شرق98/4/11: امين زاده، معاون وزير خارجه در دولت اصلاحات: اولويت آمريكا حمله به ايران نيست
magiran.com  > روزنامه شرق >  فهرست مطالب شماره
مشخصات نشريه
آخرين شماره
آرشيو شماره هاي گذشته
جستجوي مطالب
سايت اختصاصي
تماس با نشريه
شماره جديد اين نشريه
شماره 3470
سه شنبه 18 تير 1398


 راهنمای موضوعی نشريات
اين نشريه در گروه(های) زير قرار گرفته است:

?????


 
MGID2387
magiran.com > روزنامه شرق > شماره 3464 11/4/98 > صفحه 6 (ديپلماسي) > متن
 
      


امين زاده، معاون وزير خارجه در دولت اصلاحات: اولويت آمريكا حمله به ايران نيست


نويسنده: مصاحبه: زينب اسماعيلي

صف ديپلمات هاي جمهوري اسلامي كه براي تحليل مسائل سياست خارجي، مباحث داخلي و خارجي را با هم و از منظري باز مي بينند، تقريبا تنك شده است. جوان ترها براي پيشگيري از گزند حوادث، آن چنان خود را از سياست داخلي جدا مي كنند كه گويي در اتمسفري ديگر هستند. با اين حال هنوز ديپلمات هاي كاركشته اي هستند كه براي تحليل وضع موجود همه واقعيت را يك جا و در يك صحنه ديده و ترسيم مي كنند. محسن امين زاده از اين دست است؛ كاركشته و واقع بين، رو به آينده با اطلاع از سابقه و گذشته. اين همان چيزي است كه ديپلماسي جمهوري اسلامي كم دارد.

امين زاده را خيلي ها با سابقه اش در وزارت خارجه مي شناسند؛ معاون وزارت خارجه در دولت اصلاحات. با اين حال او و همكارش يعني سيدمحمد صدر، فراتر از يك ديپلمات و دستور العمل هاي مرسوم وزارت خارجه، هم زمان براي همكاري بيشتر با آنچه دولت اصلاحات دنبال مي كرد به جبهه مشاركت پيوست و از اعضاي موسس اين گروه سياسي به شمار مي آيد. اين سابقه سياسي يك دهه بعد به شكل ديگري روي خود را نشان داد. او مدت ها به دليل برخي محدوديت هاي بارشده، در عرصه رسانه اي حضور پيدا نمي كرد. با محسن امين زاده، ديپلمات ارشد و معاون وزير خارجه در دولت اصلاحات در مورد آنچه در اين روزهاي پرشتاب در عالم سياست خارجي مي گذرد، به گفت وگو نشستيم. او معتقد است در هيچ شرايطي نبايد ديپلماسي و مذاكره را رها كرد. گفت وگوي «شرق» با اين ديپلمات به دليل طولاني بودن در دو بخش منتشر مي شود. بخش اول اين مصاحبه به مبحث گسترده ايران و آمريكا اختصاص دارد و بخش دوم در مورد تفكيك وظايف بين دستگاه ديپلماسي و غير ديپلماسي است.

  سياست خارجي ايران روزهاي سخت و پيچيده اي را مي گذراند. به نظر شما شرايط فعلي ديپلماسي نظير مشابهي در تاريخ بعد از انقلاب دارد؟

سياست خارجي امروز ايران متعلق به دوران پس از جنگ سرد است. با فروپاشي اتحاد شوروي بنيان هاي زيادي در روابط كشورها در جهان تغيير كرد. مناسبات بين المللي از دهه پاياني قرن گذشته كاملا با دوران پيش از آن متفاوت است. آنچه امروز با آن مواجهيم، محصول عملكرد ايران و تحولات جهاني پس از فروپاشي اتحاد شوروي از اواخر دهه 60 شمسي است. شايد شباهت هايي ميان وضعيت كنوني و سال 1375 باشد. در آن سال ايران در معرض فشارهاي اقتصادي قرار گرفت و براي اولين بار در تاريخ روابط دو كشور، تحريم هاي فرامرزي عليه ايران به تصويب كنگره آمريكا رسيد. بحث حمله نظامي آمريكا به مناطق حساس نظامي و اقتصادي ايران نيز مطرح بود. هرچند با انتخابات رياست جمهوري سال 1376 وضعيت به كلي تغيير كرد. حمله به ايران كاملا منتفي شد و به صورت واقعي تحريم هاي فرامرزي آمريكا عليه ايران، هرگز اجرا نشد تا زمان تصويب قطع نامه هاي تحريم شوراي امنيت سازمان ملل عليه ايران از سال 1385. اما فشارهاي اقتصادي آمريكا عليه ايران از سال 1375 تا حدي نهادينه شد و از همان زمان محدوديت هاي زيادي براي همكاري شركت هاي آمريكايي با ايران اعمال شد. بنيان اوليه تحريم هايي كه نهايتا پس از تصويب قطع نامه هاي شوراي امنيت سازمان ملل عليه ايران، از سوي دولت آمريكا عليه بانك ها و كمپاني هاي بين المللي كه با ايران همكاري كرده بودند، اجرا شد. مجازات هاي هنگفت آمريكا در دوره تحريم هاي سازمان ملل باعث شد  با تحريم هاي جديد آمريكا، موسسات اقتصادي بين المللي به ريسك هاي بسيار گران دورزدن تحريم هاي آمريكا عليه ايران، تن ندهند.

 در واقع ارجاع پرونده ايران به شوراي امنيت سازمان ملل در سال 1384 حلقه اتصال كليدي بحران هاي كنوني كشور با اشتباهات بزرگ سياست خارجي دولت احمدي نژاد است. ارجاع پرونده هسته اي ايران به شوراي امنيت سازمان ملل متحد با اجماع كشورهاي موثر جهان از جمله روسيه و چين و تحويل پرونده هسته اي ايران به آمريكا در شوراي امنيت، در اثر اشتباه بزرگ و تاريخي دولت وقت، بنيان همه تحريم هاي 15 سال گذشته ايران را شكل داد و مسيري براي اعمال فشار سياسي و بين المللي و اقتصادي به روي ايران گشود كه كشور همچنان گرفتار آن است. برجام معجزه خارج كردن پرونده ايران از دست آمريكا در شوراي امنيت بود، اما رويه هاي شكل گرفته در دوران تحريم شوراي امنيت سازمان ملل، به دولت ترامپ امكان داد  فشارهاي خود را خارج از شوراي امنيت سازمان ملل و بدون اجماع جهاني دنبال كند. امروز ايران از حمايت اجماع جهاني برخوردار است اما آمريكا بنا دارد ثابت كند  بدون اجماع جهاني و با امكانات اقتصادي خود قادر است ايران را زمين گير كند و البته مخالفت هاي داخلي عليه برجام در ايران نيز خيلي به آمريكا در اين باره كمك كرد.

 سياست خارجي دوران اصلاحات نيز شرايط سختي مي گذراند، شما آن موقع معاون وزير خارجه بوديد. تفاوتي بين شرايط فعلي و آن زمان مي بينيد؟

شروع مسئوليت من در وزارت امور خارجه در دولت اصلاحات در اواخر تابستان 1376، با دشواري هاي زيادي همراه بود. ايران متهم همكاري با تروريست هاي عمليات خبر در عربستان سعودي عليه نظاميان آمريكايي بود. سفيران اروپايي بر سر مناقشه مربوط به ترور در رستوران ميكونوس ايران را ترك كرده بودند. ترورهاي پي در پي ايرانيان در پاكستان و افغانستان و روابط بحراني ايران با اين دو كشور و تركيه و كشورهاي خليج فارس و برخي كشورهاي آسياي ميانه و قفقاز و تقريبا همه اروپايي ها، از شاخص هاي اين دوران بود. اما وزارت امور خارجه به سرعت قدرتمند شد و موفق ترين دوران كار خود را پس از انقلاب تجربه كرد. اقتدار منطقه اي ايران، حضور موثر در مديريت بحران هاي منطقه اي و سياست خارجي توسعه گرا در مناسبات با كشورهاي توسعه يافته تر آسيا و اروپا، از جمله شاخص هاي اين دوران بود. در اين دوره وزارت خارجه موفق شد سياست هاي خود را در همكاري با كشورهاي موثر جهان در چارچوب منافع ملي ايران دنبال كند. نقش كليدي ايران در تحولات پس از سقوط طالبان در افغانستان و پس از سقوط صدام در عراق محصول ديپلماسي اين دوره است. در اين دوره وزارت امور خارجه مديريت ديپلماسي كشور را بر عهده داشت و همكاري مشترك وزارت امور خارجه و نظاميان تحت مديريت ديپلماتيك، براي اهداف امنيت ملي كشور بسيار كارآمد و موفق بود؛ از جمله چارچوب موفقي كه براي مديريت مناسبات مشروط ايران و آمريكا شكل گرفت.

 منظورتان از مديريت مناسبات مشروط ايران و آمريكا چيست؟

منظور مناسبات ميان ايران و آمريكا در ساختارهاي غيردوجانبه بود. براي اين منظور در اين دوره چارچوب هاي موفقي ترسيم  و  به مذاكرات ميان ايران و آمريكا در چارچوب هاي چندجانبه از جمله درباره آينده افغانستان و آينده عراق منجر شد؛ مذاكرات موفق و اثرگذاري كه باعث تقويت زياد اقتدار ملي ايران در منطقه شد. در اين دوره ايران در عراق و افغانستان نقش مستقيمي در سقوط صدام و طالبان نداشت؛ اما در آينده اين دو كشور نقش كليدي ايفا كرد. همه جهان، البته جز اسرائيل و عربستان سعودي و برخي ديگر در منطقه كه به شدت از موفقيت بزرگ ايران ناخرسند بودند، نقش خردمندانه ايران را در مديريت بحران پس از حمله آمريكا به اين دو كشور ستودند. ايران بعد از اين نقش آفريني ديپلماتيك مقتدرانه در تحولات افغانستان و عراق، بسيار مقتدرتر از گذشته بود. نظاميان هم نقش خود را در چارچوب مديريت ديپلماتيك ايفا كردند و توانايي ها و تسلط اطلاعاتي و راهبردي آنان بر مسائل نظامي منطقه، منزلت و اعتبار آنان را افزايش داد. در روزهاي اخير يكي از معاونان سابق وزارت خارجه كه روابط نزديكي با سپاه داشته است، در مصاحبه اي جزئيات مذاكرات مستقيم مقامات ايران و آمريكا در حضور مقامات عراقي را در سال 1386 براي اولين بار تشريح كرد. او از مذاكرات مستقيم و به تعبير خودش منطقي، حكيمانه، دقيق، صريح، مستدل، از موضع قدرت و عقلاني سفير و ساير ايراني ها با رايان كراكر، سفير آمريكا در عراق و خودش با همكاران سفير آمريكا گفته است. صرف نظر از جزئيات، آنچه او گفته، گزارش بخشي از تلاش بزرگ ديپلماتيك ايران در عراق است؛ تلاشي كه حداقل از پنج سال پيش از آن درباره آينده عراق آغاز شده بود و به نتايج بسيار ارزشمندي منجر شد. ايران را مقتدرتر كرد و در تحولات درست كشور عراق بعد از حمله آمريكا، نقشي اساسي داشت.

 رابطه ايران و آمريكا در همه چهار دهه بعد از پيروزي انقلاب، در شرايط بحراني و به نوعي مسئله سياست خارجي كشور بوده است؛ مسئله اي كه حتي در بين مردم نسخه اي براي آن پيچيده مي شود «تا مسئله ايران و آمريكا حل نشود، مسائل ديگر ما حل نمي شود». به نظر شما هر چه پيش مي رويم اين تحليل مردمي، نمود واقعي تري پيدا نمي كند؟

تقريبا اجتناب ناپذير به نظر مي رسد كه ايران بايد دير يا زود به ارتباط فعال و برابري با آمريكا دست يابد و به مذاكره دو جانبه با آمريكا بنشيند. موقعيت ايران در منطقه و جهان، موقعيت مهم و بزرگي است و اين موقعيت ضرورت هايي را به ايران تحميل مي كند كه يكي از مهم ترين آنها، نقش آفريني ايران در مديريت جامعه جهاني و تعامل و گفت وگو با قدرت ها و ابرقدرت هاي جهان است. به علاوه ايران در منگنه بزرگ ترين تحريم هاي تاريخ قرار گرفته و خروج از آن مستلزم مذاكره با آمريكاست. تندروها و دولت پنهان در ايران نيز با بحراني كردن روابط كشورهايي مثل عربستان، به همراه كردن ساير كشورهاي منطقه با آمريكا كمك كرده اند؛ در شرايطي كه آمريكا مصمم است ايران را به مذاكره مستقيم بكشاند. ايران بايد براي چنين وضعيتي برنامه مشخص داشته باشد، حتي اگر اين برنامه براي مدت ها محرمانه بماند و در مسير اجرا قرار نگيرد.

 مذاكره مستقيم با آمريكايي كه رئيس جمهورش ترامپ است تا چه ميزان مي تواند منافع ايران را در بر بگيرد؟

رئيس جمهوري آمريكا موضوع مذاكره را غالبا به نيل به اعتماد متقابل نسبت به ساخته نشدن سلاح هسته اي ازسوي ايران محدود مي كند. با توجه به اينكه برجام تكليف اين موضوع را روشن كرده است، چارچوب مذاكراتي دشواري نيست. رئيس جمهوري آمريكا خواهان آن است كه ايران بر سر برنامه هسته اي خود، مستقيما با آمريكا و صرفا با آمريكا توافق كند. آمريكا قدرت تحميل هزينه هاي بسيار سنگين براي رسيدن به خواسته هايش را دارد، اما فعلا مذاكره دو جانبه براي ايران قابل قبول نيست؛ بنابراين بايد براي يافتن راه حل هاي جايگزين مورد قبول طرفين تلاش شود. ميانجي ها و پيام رسان ها مي توانند نقش كليدي ايفا كنند و ممكن است نهايتا گفت وگوهاي چندجانبه مورد قبول طرفين، درچارچوب 1 يا مشابه آن، راه حل باشد.

 گاه گفته مي شود كه هدف ترامپ از مذاكره با ايران، گرفتن عكس يادگاري است و نمي توان روي تعهدات او حساب باز كرد. چيزي كه در مورد مذاكره با رهبر كره شمالي نيز گاهي احساس مي شود. ظاهرا هيچ گشايشي در تحريم هاي عليه كره شمالي محقق نشده است.

طبعا با توجه به رفتار غير متعارف رئيس جمهوري آمريكا، نبايد اين وجه را ناديده گرفت و بايد با اقدامات ديپلماتيك از چنين احتمالي پيشگيري شود. اما متقابلا سطحي و غيرقابل محاسبه پنداشتن راهبردهاي كنوني آمريكا نيز غلط است. مسلما تفاوت هاي زيادي ميان ترامپ و اوباما وجود دارد و عملكرد اوباما فرصت هاي مهمي را براي ايران ايجاد مي كرد كه از دست رفت؛ اما اگر به اسناد راهبردي حزب جمهوري خواه آمريكا مراجعه كنيد يا حتي به اسناد راهبردي دولت اوباما مراجعه شود، شباهت هاي زياد و كم ميان اقدامات كنوني آمريكا و آن راهبردها پيدا مي شود. حداقل از دو دهه قبل آمريكا مصمم است كه با آشتي يا قهر، تكليف مناسبات خود را با ايران روشن كند. بخش زيادي از كنش هاي امروز در چارچوب همان راهبرد 20 ساله است. اما مقايسه كره شمالي و ايران هم اصلا درست نيست. كره شمالي حداقل از سه دهه پيش خواهان مذاكره مستقيم و بي واسطه با آمريكا و نه كره جنوبي بوده است. به دليل اهميت كم ژئواستراتژيك كره شمالي، به ويژه پس از فروپاشي شوروي براي آمريكا، آمريكا پيش از ترامپ زير بار مذاكره مستقيم با كره شمالي نرفته بود و مذاكرات صلح شبه جزيره كره با محوريت چين به صورت چندجانبه دنبال مي شد؛ يعني در ماجراي كره شمالي هر دو طرف علاقه مند به گرفتن عكس هاي يادگاري بوده و هستند، درحالي كه در مورد ايران، آمريكا سال هاست كه دنبال مذاكره مستقيم و بي واسطه با ايران است و ايران است كه از مناسبات مستقيم با آمريكا سرباز مي زند. اين در حالي است كه چنانكه گفته شد هر بار كه ايران به مذاكرات مشروط و چندجانبه با آمريكا تن داده، به دليل ديپلماسي موفق و قدرتمندش به نتايج با ارزشي رسيده است. از سوي ديگر، كره شمالي يك زندان بزرگ كاملا بسته مملو از مردماني با فقر مطلق، تحت حاكميت مطلق رهبر كره شمالي و نظاميان است. اطلاع روشني از عمق فلاكت درون اين كشور نيست، اما با اطلاعات محدود زندگي در اين كشور براي ما كاملا غير قابل تصور است. ده ها و صدها هزار انسان ساليانه از فقر و گرسنگي تلف مي شوند و آمار و اطلاعاتي درباره آنها وجود ندارد. متاسفانه براي رهبر چنين كشوري گرفتن عكس يادگاري با رئيس جمهور آمريكا مهم تر از رفع گرسنگي مردم بدبخت كشورش است.

  با همه اين اوصاف در رويارويي هاي جديد، به ويژه در ماجراي ساقط كردن پهپاد آمريكايي، ما با ماجراي متفاوتي مواجه هستيم. تحليل هاي متفاوتي در اين باره وجود دارد كه چرا ترامپ دست به اقدام نظامي نزد. شما دليل اصلي اين رفتار را چه مي دانيد؟ ممكن است اين اقدام را به شكلي ديگر انجام دهد؟

طبعا دلايلي مثل ورود پهپاد آمريكايي به آسمان ايران و وجود دو پهپاد بي سرنشين و با سرنشين به صورت هم زمان در منطقه و ساقط كردن پهپاد بي سرنشين از سوي ايران، در تعلل آمريكا بي تاثير نبوده است؛ اما مهم تر از اين علل بايد گفت كه: واقعا اولويت آمريكا حمله به ايران نيست. راهبرد دولت ترامپ زمين گيركردن ايران بدون جنگ است. در اين زمينه نيز از امكانات بي نظيري عليه ايران استفاده مي كند. آمريكا پس از ساقط شدن پهپاد هم تا كنون همچنان ترجيح داده كه همان راهبرد را دنبال كند و از حمله به ايران پرهيز كند. البته چون ممكن است برداشت غلطي ايجاد شود، بايد تاكيد كرد كه اين به معناي منتفي شدن خطر حمله آمريكا نيست. مشتاقان زيادي براي حمله آمريكا به ايران وجود دارد. تندروها در آمريكا و اسرائيل، عربستان سعودي و حتي امارات در منطقه مشتاق حمله آمريكا به ايران هستند و اميدوارند كه ادامه اين روند، منجر به درگيري ميان ايران و آمريكا شود. عربستان سعودي و امارات از هر كمكي به صدام براي جنگ با ايران كوتاهي نكردند و بعد از سقوط رژيم صدام در آرزوي درگيري نظامي آمريكا و ايران بوده اند و هستند. به باور من، اين كشورها خود را براي خسارات ده ها ميليارد دلاري آماده كرده اند و خشنود خواهند بود كه در قبال درگيري نظامي آمريكا با ايران، هزينه سنگين انهدام چند پالايشگاه و سكوي نفتي و نفت كش و... را تحمل كنند. چنين وضعيتي را رژيم صدام در حمله به كويت تجربه كرد. در حمله عراق به كويت، خسارات بسيار سنگيني به تاسيسات زيربنايي و نفتي كويت وارد شد؛ ولي نهايتا رژيم صدام منهدم و خرابي هاي چند صد ميليارد دلاري كويت به سرعت بازسازي شد. متاسفانه به نظر مي رسد كه عربستان سعودي و امارات حتي آماده اند كه علاوه بر تحمل خسارات وارده به خودشان، هزينه لشكر كشي آمريكا را هم بپردازند. روي تداوم راهبرد پرهيز از جنگ آمريكا نيز نمي توان حساب كرد. در آمريكا تندروها و بهره مندان از اقتصاد جنگ، شديدا مشتاق حمله آمريكا به ايران هستند و تحولات منطقه و منافع آمريكا ممكن است اين كشور را به سوي حمله به ايران سوق دهد.

 مي توان گفت اتفاقي كه درباره پهپاد آمريكايي رخ داد، بي سابقه است؟ آيا اين مي تواند درباره توان نظامي و دفاعي ايران به شكل هشداري براي آمريكايي ها تلقي شود؟

بله، موفقيت ساقط كردن پهپاد آمريكايي از سوي نيروهاي مسلح ايران دفاع با ارزشي بوده است و ايران را در موقعيت خوبي در مقابل آمريكا قرار داده و نوعي موازنه تاكتيكي ميان دو كشور ايجاد كرده است كه مهم است؛ اما هماوردي تكنولوژيك و تجهيزات نظامي دو طرف ممكن نيست. بودجه نظامي آمريكا و ايران، تكنولوژي بسيار پيشرفته آمريكا، تنوع و گستردگي امكانات نظامي آمريكا، همه وضعيت ايران و آمريكا را در دفاع تسليحاتي و تكنولوژيك نابرابر مي كند. آنچه باعث پرهيز آمريكا از درگيري نظامي با ايران مي شود، ظرفيت بالاي نيروي انساني ايران در دفاع از كشور همچنين آسيب پذيري گسترده نيروهاي نظامي آمريكا در منطقه است. در صورت وقوع درگيري نظامي، ايران مي تواند ضربات بسيار سنگيني به لحاظ نيروي انساني به نيروهاي آمريكايي در منطقه وارد كند؛ اما جنگ به صورت بسيار نابرابر دنبال خواهد شد.  طبق آخرين ارزيابي ها همچنان آمريكا با حدود 700 ميليارد دلار بودجه نظامي، بزرگ ترين قدرت نظامي جهان است و ايران به لحاظ قدرت نظامي با بودجه نظامي حدود شش ميليارد دلار به رتبه درخور توجه سيزدهم ارتقا يافته است. ايران قدرت نظامي بزرگي است؛ اما بودجه نظامي آمريكا بيش از صد برابر ايران است. به تعبيري مي توان گفت كه در صورت حمله آمريكا، مردم ايران مانند ويتنامي ها درس بسيار تلخي به نظاميان آمريكا خواهند داد؛ اما خسارات عظيمي نيز متحمل خواهند شد و طرفين خسارات عظيمي خواهند ديد. توجه داشته باشيد كه حمله آمريكا به ويتنام از ابتدا مخالفان زيادي در ميان نخبگان و حتي مقامات آمريكا داشته است و نهايتا هم تحت فشار افكار عمومي در سال 1975 به پايان رسيد. در طول جنگ ويتنام حدود 60 هزار آمريكايي كشته و بيش از 300 هزار آمريكايي زخمي شدند؛ اما اين جنگ كه امروز جنگي بيهوده و بي خردانه توصيف مي شود 20 سال طول كشيده و بيش از چهار ميليون نفر در جنگ كشته شده اند. رهبران آمريكايي مهمي مثل جان اف كندي اين بي خردي را تداوم بخشيده اند؛ يعني متاسفانه ثروت و قدرت زياد آمريكا اين كشور را قادر مي كند كه بي خردي هاي بزرگ رهبرانش را به هرحال گاه با هزينه بسيار گزاف جبران كند.

 به نظر مي رسد ايران براي پاسخ به دعوت هاي مكرر ترامپ به مذاكره تنها تا اوج گرفتن كارزار انتخابات 2020 فرصت دارد. به نظر شما اين يك فرصت طلايي است و از دست مي رود يا استفاده مي شود؟

فرصت طلايي مفهوم دقيقي براي اين دوره نيست. اين مفهوم به دوره رياست جمهوري اوباما اطلاق مي شود كه سپري شده است؛ اما احتمال اينكه در صورت پيروزي ترامپ در انتخابات آتي فشار به ايران افزايش بيايد، احتمال درخور توجهي است و تمايل ترامپ به مصالحه با ايران پيش از انتخابات نيز مي تواند فرصت تلقي شود. به هرحال در حال حاضر فشار آمريكا براي وادار كردن ايران به مذاكره جدي است و اين مسئله نيز ضرورت تدبير در اين باره را بيشتر مي كند.

عده اي تصور مي كنند كه ايران بايد تا برگزاري انتخابات رياست جمهوري آمريكا مقاومت كند. با اين اميد كه با تغيير رئيس جمهوري آمريكا راه براي بازگشت آمريكا به برجام و حل بحران فراهم شود. برنامه ريزي روي چنين تصوري خطرناك و پرريسك است، چون حتي با فرض شكست ترامپ در برابر رقيب دموكرات خود كه احتمالش زياد نيست، هيچ دليلي وجود ندارد كه رئيس جمهور بعدي آمريكا به سرعت به توافق برجام بازگردد و مسير همكاري هاي اقتصادي ايران را هموار كند. ايران بايد با درك جامع تري درباره مذاكره با آمريكا و شيوه آن تصميم بگيرد و براساس منافع ملي خود، زمان و شرايط بهينه را انتخاب كند.

 تاكنون بازگشت به برجام از سوي ايران شرط مذاكره مجدد با آمريكا مطرح شده است، به نظر شما شرط قابل تحققي است؟ آمريكا تاكنون در برابر اين موضوع هيچ واكنش مثبتي از خود نشان نداده است؟

در ديپلماسي هيچ موضوعي به طور كامل منتفي نمي شود. هميشه بايد راه حل هايي دنبال شود كه مورد قبول طرفين قرار گيرد. ممكن است شكلي از مذاكرات برجام نيز قابل بازسازي باشد و در اين چارچوب آمريكا به اين تفاهم چندجانبه باز گردد و ايران و آمريكا نيز در همين چارچوب مذاكره كنند و به تفاهم هاي غير قابل خدشه جديدي برسند. اگر ايران قصد نداشته باشد كه با پيشنهاد مذاكره مستقيم آمريكا موافقت كند كه با توجه به رفتار بد دولت ترامپ در خروجش از برجام و با توجه به نظر رهبري، در شرايط كنوني منتفي است، طبعا بار مسئوليت ديپلماسي خيلي سنگين تر مي شود و مديريت ديپلماسي كشور بايد به طور دائم راه هاي قابل اجراي ديگري را طراحي و براي رسيدن به يك شيوه قابل قبول تلاش كند. بازگشت آمريكا به برجام و ادامه مذاكرات ميان طرفين در چارچوب 1 فقط يكي از راه هاي ممكن قابل بررسي است.اگر ايران بنا نداشته باشد كه در اين مرحله مذاكره مستقيم مورد درخواست آمريكا را بپذيرد، طبعا به حمايت ساير كشور هاي جهان، از جمله ساير امضاكنندگان برجام براي رفع مشكلات خود نياز بيشتري دارد. فشار و موفقيت آمريكا در ناتوان كردن اين كشورها در همكاري با ايران، نمي تواند عاملي براي فاصله گرفتن ايران از اين كشورها بشود. برعكس ايران بايد به طور دائم براي رفع مشكلات خود، به اين كشورها نزديك تر شود و از جمله با كمك گرفتن از متخصصان و صاحب نظران و شخصيت هاي با نفوذ ايراني در اين كشورها، راهكارهاي جديد براي همكاري با اين كشورها را جست وجو كند و متقابلا اجازه ندهند كه آمريكا بار ديگر اين كشورها را به اجماع عليه ايران بكشاند. مذاكره با همه كشورهاي موثر ديگر داراي ارتباط خوب با ايران و آمريكا كه از بهبود روابط ايران و آمريكا نفع مي برند، از جمله كشورهايي مانند ژاپن، عمان، عراق و هند، به منظور فعال كردن آنان براي جست وجوي راه هاي عملي براي نيل به اهداف ديپلماتيك مورد نظر ايران نيز ضروري است. تجربه سفر نخست وزير ژاپن در اين زمينه بايد آغازي براي اقدامات موثرتر باشد.

 چند هفته قبل كشورهاي مختلفي دنبال ميانجيگري در رابطه ايران و آمريكا بودند، شما در مصاحبه اي به اهميت پذيرش ميانجيگري از سوي شينزو آبه اشاره كرديد. سوال من دال بر بخش ديگري از اين ماجراست. به نظر شما اساسا موضوع ايران و آمريكا با ميانجيگري قابل حل است يا مانند سال هاي پاياني دولت نهم ميانجي (عمان) تنها باني پاي ميز مذاكره آوردن دو طرف خواهد بود؟

معمولا عناوين «كشور ميانجي» يا «ميانجيگري كشورهاي ديگر»، با معنايي موسع استفاده مي شود كه انتقال پيام ميان رهبران دو كشور يا تدارك مذاكرات غيرعلني و علني ميان دو كشور را هم در بر مي گيرد و شامل همه كشورهاي فعال به منظور كاهش تنش ميان ايران و آمريكا مي شود.

البته نتايج سفر آقاي آبه كمتر از حد انتظار بود. هرچند تلاش ژاپن براي كاهش تنش ميان ايران و آمريكا و جلوگيري از بحراني تر شدن منطقه تلاشي باارزش بود و هست و طبعا انتظار زيادي از نتايج ميانجيگري آقاي آبه در اين سفر نبود، اما انتظار بود كه نتايج سفر حداقل هاي يك سفر دو جانبه در بالاترين سطح عالي ميان دو كشور را داشته باشد. خيلي طبيعي بود كه دولت ژاپن پيشنهادهاي درخور توجهي براي مناسبات دوجانبه داشته باشد و سفري در اين سطح را در مناسبتي مثل نودمين سالگرد روابط دو كشور، به سفري خاطره انگيز در مناسبات دو كشور بدل كند. با دركي كه از شيوه عمل ژاپني ها دارم، انتظارم اين بود هنگامي اين سفر انجام شود كه ژاپني ها با توجه به همه جوانب كار و با توجه به مناسباتي كه با آمريكا دارند، به شيوه خودشان زمينه يك سفر نسبتا موفقيت آميز دو جانبه را هموار كرده باشند... . ظاهرا آمريكايي ها روز قبل از سفر آقاي آبه به ايران، با طرح هاي مورد نظر ژاپني ها براي همكاري هاي مهم دو جانبه اقتصادي مخالفت كرده و مانع پيگيري طرح ها ازسوي نخست وزير ژاپن در طول سفر شده اند. احتمال دارد كه ترامپ در سفر خود به توكيو، با طرح هاي ژاپني ها موافقت كرده باشد؛ اما تندروهاي دولتش پس از بازگشت او به واشنگتن مانع اجراي آن شده باشند. با توجه به مواضع صريح و نسبتا مثبت تر ترامپ نسبت به گذشته در توكيو، احتمال تاثيرگذاري جناح تندرو آمريكا در ممانعت از همكاري هاي دوجانبه اقتصادي جديد ايران و ژاپن زياد است. تلاش مقامات آمريكا براي خالي كردن سفر آقاي آبه از محتواي دوجانبه نيز نشان دهنده دشواري زياد مواجهه با رفتار پر تناقض دولت ترامپ است.

 با توجه به آنچه در سفر نخست وزير ژاپن به ايران گذشت، فكر مي كنيد كشور ديگري اقدام به اين كار بكند؟

با توجه به پيچيدگي خيلي زياد بحران كنوني ميان ايران و آمريكا، انتظار زيادي از ميانجيگري نخست وزير ژاپن نمي رفت. آنچه انجام شده انتقال ديدگاه هاي رئيس جمهوري آمريكا به مقامات عالي ايران است و متقابلا دريافت نظرات مقامات عالي ايران كه طبعا به رئيس جمهوري آمريكا منتقل شده است. انجام اين اقدام، گام ابتدايي مسيري است كه دولت ژاپن مي تواند دنبال كند و سخت بودن مواضع دو طرف به منزله شكست نقش پيام رسان يا ميانجي نيست؛ بلكه به منزله دشواري زياد و حساسيت بالاي نقش او است. من فكر مي كنم كه دولت ژاپن اين تلاش ها را دنبال خواهد كرد. البته همچنان معتقدم كه منافع ملي ژاپن با بهبود روابط ايران و آمريكا انطباق دارد، به همين دليل دولت ژاپن در ميان كشورهاي قدرتمندتر جهان، بهترين گزينه براي دنبال كردن چنين نقش ميانجي گرايانه اي ميان ايران و آمريكا است.

 چقدر اختلاف بين ترامپ، بولتون و پمپئو قابل سرمايه گذاري است؟

تصور وجود اختلاف جدي در راهبردهاي جمهوري خواهان آمريكا درست نيست. اما اختلاف نظرها در شيوه اقداماتشان است و نبايد اين اختلاف نظرها ناديده گرفته شود. متاسفانه ايران در صحنه سياسي آمريكا فعال نيست؛ درحالي كه امكان تاثير گذاري نسبي روي تصميمات آمريكاييان با استفاده از ديپلماسي عمومي وجود دارد. همان كاري كه به طور دائم اسرائيل و عرب هاي منطقه و گروه هاي مجاهدين و سلطنت طلب ها دنبال مي كنند و نتايج قابل توجهي هم مي گيرند. مثلا براي نمونه اقدام وزير خارجه، دكتر ظريف در طرح موضوع گروه B و متمايزكردن ترامپ از گروه B اقدام باارزش و اثرگذاري با استفاده از فضاي مجازي بود. اقدامات خيلي بيشتري در ديپلماسي عمومي در آمريكا ضروري است و بايد دنبال شود. مذاكره با همه منتقدان ترامپ در آمريكا اعم از اعضاي موثر كنگره آمريكا، اعضاي موثر حزب دموكرات و حزب جمهوري خواه، شخصيت هاي داراي نفوذ در جامعه آمريكا اعم از شخصيت هاي برجسته دانشگاهي و فرهنگي و رسانه اي، از وظايف ضروري ديپلماسي كشور در شرايط كنوني است. فعال كردن ايرانيان مقيم آمريكا و راه اندازي كمپين هاي بزرگ در مخالفت با تحريم ها و اقدامات نظامي دولت آمريكا عليه ايران و ملت ايران و در ايجاد فضاي مناسب در جامعه آمريكا ضروري و كارآمد است.

بخش دوم اين گفت و گو فردا منتشر مي شود.

امين زاده، معاون وزير خارجه در دولت اصلاحات: اولويت آمريكا حمله به ايران نيست


 روزنامه شرق، شماره 3464 به تاريخ 11/4/98، صفحه 6 (ديپلماسي)

لينک کوتاه به اين مطلب:   
 


    دفعات مطالعه اين مطلب: 11 بار
    



آثار ديگري از "مصاحبه: زينب اسماعيلي"

  محسن امين زاده در گفت وگو با «شرق»: پيروزي نظاميان ايران در سوريه ناديده گرفته شد
مصاحبه: زينب اسماعيلي، شرق 12/4/98
مشاهده متن    
  بولتون دنبال كاري است كارستان / تحليل كوروش احمدي؛ كارشناس روابط بين الملل، از دورنماي تنش ايران و آمريكا
مصاحبه: زينب اسماعيلي، شرق 8/3/98
مشاهده متن    
  بهاروند: از ونزوئلا حمايت مي كنيم / رايزني هاي دستيار وزير خارجه در كاراكاس
مصاحبه: زينب اسماعيلي، شرق 27/1/98
مشاهده متن    
  روز واقعه
مصاحبه: زينب اسماعيلي، شرق 12/10/97
مشاهده متن    
بيشتر ...

 

 
 
چاپ مطلب
ارسال مطلب به دوستان

معرفی سايت به ديگران
گزارش اشکال در اطلاعات
اشتراک نشريات ديگر



 

اعتماد
ايران
جام جم
دنياي اقتصاد
رسالت
شرق
كيهان
 پيشخوان
مجله اقتصاد و مديريت دارو
شماره 3-4 (پياپي 304)
 

 

سايت را به دوستان خود معرفی کنيد    
 1397-1380 کليه حقوق متعلق به سايت بانک اطلاعات نشريات کشور است.
اطلاعات مندرج در اين پايگاه فقط جهت مطالعه کاربران با رعايت شرايط اعلام شده است.  کپی برداري و بازنشر اطلاعات به هر روش و با هر هدفی ممنوع و پيگيرد قانوني دارد.
 

پشتيبانی سايت magiran.com (در ساعات اداری): 77512642  021
تهران، صندوق پستی 111-15655
فقط در مورد خدمات سايت با ما تماس بگيريد. در مورد محتوای اخبار و مطالب منتشر شده در مجلات و روزنامه ها اطلاعی نداريم!
 


توجه:
magiran.com پايگاهی مرجع است که با هدف اطلاع رسانی و دسترسی به همه مجلات کشور توسط بخش خصوصی و به صورت مستقل اداره می شود. همکاری نشريات عضو تنها مشارکت در تکميل و توسعه سايت است و مسئوليت چگونگی ارايه خدمات سايت بر عهده ايشان نمی باشد.



تمامي خدمات پایگاه magiran.com ، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است