به جمع مشترکان مگیران بپیوندید!

تنها با پرداخت 70 هزارتومان حق اشتراک سالانه به متن مقالات دسترسی داشته باشید و 100 مقاله را بدون هزینه دیگری دریافت کنید.

برای پرداخت حق اشتراک اگر عضو هستید وارد شوید در غیر این صورت حساب کاربری جدید ایجاد کنید

عضویت

جستجوی مقالات مرتبط با کلیدواژه "architecture" در نشریات گروه "هنر و معماری"

  • شهرزاد تیموری، فرامرز حسن پور*، حسین مهرپویا

    بررسی معماری بناها در شهرها از جنبه های شکلی، اقلیمی و تاریخی-تکاملی در راستای هماهنگی کالبدی شهری، حائز اهمیت ویژه ای است. شهر زاهدان با توجه به موقعیت جغرافیایی و اقلیمی، از بناهای خاصی در دوره پهلوی برخوردار است که سردر این بناها از شاخص ترین بخش های آنها محسوب می شود. در این پژوهش هدف بررسی معماری بناهای مهم دوره پهلوی در شهر زاهدان  در راستای هماهنگی کالبدی شهری با تمرکز بر تزئینات است. روش تحقیق، توصیفی-تحلیلی و از نوع کمی-کیفی است. اطلاعات از طریق مصاحبه با 10 کارشناس درباره 13 اثر مهم این دوره در شهر زاهدان گردآوری شده است. از طریق ابزار پرسش نامه و با استفاده از روش AHP، ویژگی های بناها و همچنین 13 بنای مهم این دوره تاریخی اولویت بندی شدند. بررسی نتایج کمی و مقایسه این بناها بر اساس تزیینات نما نشان می دهد که ساختمان دادگستری با وزن نهایی 247/0 نسبت به 12 بنای دیگر به عنوان مهمترین بنای دوره پهلوی با توجه به ویژگی های مختلف معماری شناخته شده است که در رتبه اول این اولویت بندی قرار گرفته است. رتبه دوم این اولویت بندی اهمیت بناها، مربوط به موزه پست زاهدان با وزن 2020/0 می باشد. همچنین خانه ابویی با وزن 113/0 و خانه شمس به وزن نهایی 092/0 در رتبه های سوم و چهارم قرار دارند. بر اساس نتایج، مجموع کوی کارگران با وزن 014/0 و همچنین مجموعه کوی قدس با وزن 017/0 در رتبه های 13 و 12 این اولویت بندی قرار گرفته اند. بنابراین بر اساس نتایج بناهای دادگستری و موزه پست مهمترین بناهای دوره پهلوی در شهر زاهدان شناخته شده اند که به نسبت دیگر بناها از ارزش و معماری قابل توجه ای برخوردار هستند و می توانند به عنوان الگویی جهت طراحی بدنه معابر شهری مورد استفاده قرار بگیرند.

    کلید واژگان: معماری, بناهای پهلوی, شهر زاهدان, هماهنگی کالبدی شهری
    Shahrzad Teymouri, Faramarz Hassan Pour*, Hossein Mehrpouya

    The study of building architecture in cities in terms of form, climate and historical-evolutionary in order to coordinate the urban physical environment, is of particular importance. Due to its geographical and climatic location, the city of Zahedan has special buildings in the Pahlavi period, the entrance of which is one of the most significant parts of them. In this study, the purpose of studying the architecture of prominent buildings of the Pahlavi period in the city of Zahedan is to develop in line with the physical coordination of the city with a focus on decoration. The research method is descriptive-analytical and quantitative-qualitative. Data has been collected through interviews with 10 experts about 13 important works of this period in Zahedan. Through the questionnaire tool and using the AHP method, the characteristics of the building as well as 13 important buildings of this historical period were prioritized. Examining the quantitative results and comparing these buildings based on facade decorations shows that the courthouse with a final weight of 0.247 compared to 12 other buildings is known as the most important building of the Pahlavi period due to various architectural features, which ranks first in this priority. The classification is located. The second rank of this priority of building importance is related to Zahedan Post Museum with a weight of 0.2020. Also, Abui house with a weight of 0.113 and Shams house with a final weight of 0.092 are in the third and fourth ranks. According to the results, the total of workers' dormitories with a weight of 0.014 and also the complex of Ghods dormitories with a weight of 0.017 are ranked 13th and 12th in this priority. Therefore, based on the results of the Justice Building and the Post Museum, the most important buildings of the Pahlavi period in the city of Zahedan are known, which have a significant value and architecture compared to other buildings and architecture compared to other buildings and they can be used as a model for designing the body of urban roads.

    Keywords: Architecture, Pahlavi Buildings, Zahedan City, Urban Physical Environment
  • سید مرتضی مهدوی اردکانی، سید یحیی اسلامی*، مریم دربندی
    درون و بیرون و ارتباط آنان با یکدیگر، از موضوعاتی هستند که همواره مورد علاقه صاحب نظران بوده اند. در نگاهی جامع، درون اغلب به عنوان فضای خصوصی و بیرون به عنوان فضای عمومی قلمداد شده است. حال آن که امروزه، این مفاهیم از تعاریف گذشته خود فاصله گرفته اند و دوگانگی و مرز میان آن ها به صورت بنیادین در حال تغییر و بازنگری است. جامعیت این مفاهیم باعث شده تا این تغییر و بازنگری به حوزه های فضای شهری و فضای داخلی نیز راه یابند. هدف این مقاله بازتعریف فضای شهری _به عنوان فضای عمومی_ از دیدگاه فضای داخلی _به عنوان فضای خصوصی_ و چگونگی تجلی کیفیت درون ذیل مفهوم «درون بودگی» در فضای شهری است. در این راستا، ابتدا درون بودگی و تعاریف آن از دیدگاه صاحب نظران این حوزه بیان گردید؛ و در ادامه مفاهیم «فضای داخلی عمومی» و «فضای داخلی شهری» ذیل مفاهیم درون و بیرون و حوزه های عمومی و خصوصی مورد تحلیل و بررسی قرارگرفتند. در ادامه به ارتباط فضای داخلی شهری با درون بودگی از دیدگاه صاحب نظران پرداخته شد؛ و در آخر با استفاده از مولفه های به دست آمده از بررسی منابع کتابخانه ای در رابطه با درون بودگی و عوامل موثر بر ادراک آن، نحوه حدوث آن به شیوه های مختلف در فضای شهری، در چند عکس مورد تحلیل و بررسی قرار گرفت. لذا به صورت کیفی و به روش توصیفی-تحلیلی و بر پایه منابع کتابخانه ای، به چگونگی تجلی درون بودگی در فضای بیرونی و شهری پرداخته شد و این نتیجه حاصل آمد که در تلاقی مفهوم درون بودگی و فضای شهری، دو بعد کالبدی و روانی نمودار می شود. از هم افزایی درون بودگی و ابعاد کالبدی، فضای داخلی شهری معنا می یابد؛ و از هم افزایی درون بودگی و ابعاد روانی، درون بودگی شهری معنا می یابد؛ که هر دو وسیله ای است در جهت التیام گمگشتگی انسان در جهان پیرامون از طریق بازتعریف خود و هویت خود، در دنیایی که انسان در آن غریب است.
    کلید واژگان: درون بودگی, فضای داخلی عمومی, فضای داخلی شهری, معماری داخلی, معماری
    Seyed Morteza Mahdavi Ardakani, Seyed Yahya Islami *, Maryam Darbandi
    The interplay between interior and exterior spaces has long intrigued scholars and designers. Historically, interiors were seen as private domains, while exteriors were linked to public functions. However, these traditional definitions have evolved, prompting a reassessment of the boundaries between these realms. This article redefines urban space, traditionally public, through the lens of interiority—a quality often associated with privacy—by examining how interiority manifests in urban contexts. The study begins with an exploration of interiority, analyzing its theoretical dimensions and its capacity to transcend physical architecture. Interiority is presented as a temporal and perceptual experience rather than a mere physical enclosure, allowing it to emerge in open urban environments. This perspective broadens the scope of interiority from private spaces to public urban spaces, challenging conventional boundaries. Next, the concepts of "public interior space" and "urban interior space" are investigated, focusing on their intersections with public and private domains. These hybrid spaces create new opportunities for interaction, engagement, and a sense of belonging, blurring traditional distinctions. Employing a descriptive-analytical methodology and theoretical insights, the research identifies the diverse ways interiority manifests in urban settings. Specific urban examples, illustrated through images, demonstrate the physical and psychological dimensions that shape the perception and realization of interiority. The findings highlight two primary dimensions of urban interiority: physical and psychological. The physical dimension encompasses architectural elements and spatial arrangements that define urban interior spaces, while the psychological dimension fosters a deeper connection between individuals and their surroundings. Together, these dimensions create environments that transcend functionality, enhancing emotional well-being and fostering a sense of comfort, familiarity, and belonging. This duality helps alleviate alienation and disorientation in urban settings, enabling individuals to redefine their identity within their environment. The study emphasizes the importance of integrating interiority into urban design, suggesting that spaces attuned to both physical and psychological dimensions can foster richer, more meaningful urban experiences. By blurring the boundaries between public and private realms, these spaces promote unity and coherence in fragmented urban landscapes. The article concludes that incorporating interiority into urban design can create human-centered environments that support personal and collective engagement while enhancing the emotional and psychological connection between individuals and the modern city. This integration offers a pathway to reimagining urban spaces as places that not only serve functional needs but also inspire creativity, social interaction, and cultural expression, providing opportunities for identity formation, connection, and meaningful engagement within the complexities of contemporary urban life.
    Keywords: Interiority, Public Interior, Urban Interior, Interior Architecture, Architecture
  • لیلا آرام، کاوه بذرافکن*، شیما روشن ضمیر، سید امیرحسین گرکانی

    بیان مسئله: 

    فهم و بازتعریف ارتباط میان پیکره بندی فضا، چگونگی ادراک و تعامل مخاطب با محیط پیرامونش، دانشی کلیدی در پردازش روند طراحی معماری است. در این میان، نظریه نقاط هم دید متکی بر تجزیه، تحلیل و ترجمه مشخصه های شکلی و هندسی فضا، چارچوبی عملیاتی برای کشف این رابطه است. بااین حال، به نظر می رسد در بدنه دانشی آن کمتر به محتوای توپولوژیک فضا پرداخته شده و بخشی از لایه های دریافتی طراح و تجربه مخاطب، پنهان باقی مانده است.

    هدف پژوهش:

     این پژوهش با هدف صورت بندی و ساختاربندی تحلیل های هندسی نظریه نقاط هم دید به دنبال تبیین رابطه میان متغیرهای دید فضایی و تراکم حضور بازدیدکنندگان است تا به بازتعریف لایه های هندسی- توپولوژیکی در دستگاه های شناختی- رفتاری فضا برای فهم معماری بپردازد.  

     روش پژوهش: 

    این پژوهش بر روش های کمی و تحلیلی در بررسی رابطه همبستگی میان متغیرها و مقادیر در مجموعه های نمایشگاهی موزه دفاع مقدس تهران استوار است. نحوه برداشت های میدانی از طریق مشاهده، جهت زمان سنجی و ردیابی الگوی توقف و حرکت بازدیدکنندگان با استفاده از دوربین های مداربسته انجام شده است. تجزیه وتحلیل داده ها نیز با بهره گیری از تکنیک های یادگیری ماشین و براساس مدل های رگرسیون و آزمون معنی داری همبستگی است. در این میان بااستفاده از ایده گراف توپولوژیکی دستگاه شناختی- رفتاری در قالب بخش های موزه شامل فضاهای نمایشی، تعاملی، شبیه سازی شده و فراغتی مجموعه پرداخته است.

    نتیجه گیری

    یافته ها نشان می دهد که در فضاهای چهارگانه موزه، الگوهای متنوعی از ارتباط میان پیکره بندی فضایی و رفتار بازدیدکنندگان وجود دارد. عواملی چون شعاع عمودی، هم پیوندی سه بعدی، پراکندگی دید، توزیع یکنواخت میدان دید و فرم های منحنی، نقشی محوری در صورت بندی تجربه مخاطبان فضا بازی می کنند. نتایج این پژوهش حاکی از آن است که تحلیل های اختصاصی و مستقل فضاهای موزه براساس کارکردشان، دریافت و سنجشی دقیق تر برای درک رابطه فضا و رفتار کاربران است. هم چنین این مطالعه، نقد و بازنقد نظریه نحو فضا برای قبض و بسط آن در حوزه دستگاه شناخت- رفتار غیرهندسی و توپولوژیک را ضروری می داند.

    کلید واژگان: معماری, فضاپژوهی, محاسبات فضا, دستگاه شناخت- رفتار, توپولوژی, یادگیری ماشین
    Leila Aram, Kaveh Bazrafkan *, Shima Roshanzamir, Seyed Amirhossein Garakani

    Problem statement:

     Understanding and redefining the relationship between spatial configuration and the way audiences perceive and interact with their environment is a key area of knowledge in the architectural design process. In this context, the ISOVIST theory, based on analyzing and translating spatial characteristics and geometry, provides an operational framework to explore this relationship. However, it appears that the topological content of space has received less attention in this field, leaving some layers of the designer’s perception and audience experience obscured. 

    Research objective

    This study aims to formulate and structure the geometric analyses of the Isovist theory to explain the relationship between spatial visibility variables and visitor presence density. It seeks to redefine the geometric-topological layers within cognitive-behavioral frameworks of space to better understand architecture.

    Research method

    This study used quantitative and analytical methods to examine the correlation between variables and values in the Iran-Iraq War Museum exhibition complexes. Field observations were conducted by timing and tracking visitor stop-and-move patterns using CCTV cameras. Data analysis utilized machine learning techniques based on regression models and significance testing for correlation. The study employed the concept of a topological graph of cognitive-behavioral systems, focusing on various museum sections, including exhibition, interactive, simulation, and recreational spaces.

    Conclusion

    The findings indicate diverse patterns of interaction between spatial configuration and visitor behavior across the museum’s four areas. Factors such as Z radial, 3d integration, visual dispersion, uniform distribution of the field of view, and curvilinear forms play a central role in forming audience experiences. The results suggest that specific and independent analyses of museum spaces based on their functions provide a more accurate understanding of the relationship between space and user behavior. Furthermore, this study underscores the necessity of critiquing and revising the space syntax theory to expand its applicability in the realm of non-geometric and topological cognitive-behavioral systems.

    Keywords: Architecture, Spatial Research, Spatial Computation, Cognitive-Behavioral System, Topology, Machine Learning
  • الهه فارغ، سیامک پناهی*، عترت لعل بخش، محمود رضایی
    اهداف

    پژوهش بر آنست تا با توجه به گسترش مرزهای دانش معماری معاصر و ضرورت رویکردهای میان رشته ای بر آن و با کمک نظریه پردازی مبتنی بر بازاندیشی پارادایم و با هدف خلق مفهوم، نظام فکری جدیدی در فضای میان رشته ای از دو پدیده اجتماعی رسانه و معماری طرح ریزی نماید که واکاوی مفهوم خلق شده مستلزم درک معنای اپیستمه به ادبیات فوکویی، تشخص زمانی یعنی عصر جهش رسانه ای حاضر ،عصر آنتروپوسین و تشریح مدل ارتباطی یعنی امتزاج است.

    روش ها

    با رویکردی برخواسته از پارادایم ماده گرایی نوین و با استفاده از الگوریتمی ملهم از شیوه پیرس، نظریات حوزه رسانه و معماری به مثابه داده و با قیاس و استقرا ترکیب و نتایج پس کاوی می شوند. سپس به شیوه پساکیفی مفاهیم جدید در قالب یک گزارش خلق می شوند. با توجه به گستره این نظام، با طرح چند مثال از امتزاج داده ای نظریات رسانه ای در نظریه پذیرفته در پژوهش (معماری به مثابه رسانه)بهره گرفته شده است.

    یافته ها

    یافته های ماخوذ از پس کاوی نظریات تاریخی حوزه رسانه و معماری، شکل دهنده سامانی از گزاره های مفهومی در بستر پساکیفی و با بکارگیری خلاقیت نگارنده را می دهند.

    نتیجه گیری

    این پژوهش حاکی از امکان خلق نظامی دانایی بر مبنای گزارشی ریزوماتیک را می دهند که می تواند با ادبیات فوکویی به نام اپیستمه معماری در امتزاج با رسانه در عصر آنتروپوسین خوانده شود که در بستر رویکرد پژوهش قابل واکاوی است و احتمالا می تواند به عنوان میراثی از معماری معاصر، ساختاری بنیادین در مطالعات میان رشته ای از حوزه رسانه و معماری را پی ریزی نماید.
    واژگان کلیدی: اپیستمه، معماری، امتزاج، عصر آنتروپوسین، رسانه، معماری معاصر، مبانی نظری معماری، معماری مدرن

    کلید واژگان: اپیستمه, معماری, امتزاج, عصر آنتروپوسین, رسانه, معماری معاصر, مبانی نظری معماری, معماری مدرن
    Elahe Faregh, Siamak Panahi*, Etrat Lalbakhsh, Mahmud Rezaei
    Aims

    This research aims to plan a new intellectual system in the interdisciplinary space of two social phenomena, media and architecture, with the help of theorizing based on paradigm rethinking and with the aim of creating a concept. It requires understanding the meaning of episteme in Foucault's literature, temporal identification, i.e. the age of the current media leap: the Anthropocene era, and the description of the communication model, i.e. fusion.

    Methods

    With an approach based on the paradigm of modern materialism and using an algorithm inspired by Peirce's method, the theories of the field of media and architecture are taken as data and combined with analogy and induction, and the results are analyzed. A report is created. Considering the extent of this system, the writer has used the data combination of McLuhan's theories, the philosopher of the media age, with architectural data by designing an example.

    Findings

    The findings obtained from the research of historical theories in the field of media and architecture form a system of conceptual propositions in a post-qualitative context and by using the writer's creativity.

    Conclusions

    This research indicates the possibility of military creation of knowledge based on a rhizomatic report that can be read with Foucault's literature called architectural episteme in combination with media in the Anthropocene era, which can be analyzed in the context of the research approach and can probably be considered as a legacy of contemporary architecture to establish a fundamental structure in interdisciplinary studies in the field of media and architecture.

    Keywords: Episteme, Architecture, Fusion, Anthropocene Era, Media, Contemporary Architecture, Architectural Theories, Modern Architecture
  • محمدابراهیم مظهری*، ویدا تقوایی، سحر برهانی فر
    مقدمه

    شناخت مفاهیم اساسی در معماری بدون توجه به ارزش های فرهنگی و اجتماعی انسان ها میسر نمی گردد. از آنجایی که انسان موجودی اجتماعی است؛ برای تعامل به چهار نوع ارتباط «خدا»، «خود»، «جهان» و «هم نوعان» نیازمند است. چگونگی این ارتباطات تنظیم رابطه با دیگران را رقم می زند. در این میان، خلوت به عنوان یکی از مفاهیم اساسی مرتبط با ابعاد وجودی انسان و از مهمترین ویژگی های کیفی محیط است که می تواند به زمینه مناسبی برای این ارتباطات بیانجامد. این پژوهش با هدف بررسی مفهوم خلوت در اندیشه مولانا و پاسخ به این پرسش که مصادیق خلوت مولانا در عناصر و تزئینات معماری کدام اند؟ تدوین شده است.

    روش پژوهش:

     پژوهش حاضر به لحاظ هدف در زمره تحقیقات بنیادی و از نوع کیفی است و از روش های فراتحلیل و مقایسه تطبیقی استفاده شده است. روش گردآوری اطلاعات، علاوه بر مطالعه اسنادی، نظریه ها و دیدگاه ها و مصاحبه و پرسش نامه باز است و جهت تحلیل داده های کیفی و کدگذاری و بررسی میزان فراوانی کدهای مستخرج از مصاحبه، از نرم افزار NVivo استفاده شده است.

    یافته ها

    براساس مدل نظری مفهوم خلوت در شعر مولانا و راهبرد استدلال منطقی حاصل از یافته های پژوهش ارتباطات چهارگانه در اندیشه مولانا بر چهار حالت از خلوت «خلوت با خود»، «خلوت با خدا»، «خلوت با محرم اسرار»، «خلوت در جلوت» تاکید می کند.

    نتیجه گیری

    براساس نتایج این پژوهش مفاهیم مشترک خلوت در اندیشه مولانا و عناصر و تزئینات معماری، مولفه هایی همچون«خیال»، «همنشینی اضداد نور و تاریکی»، «خلا» و «فضای تهی»، «محوریت عمودی عالم»، «خاصیت آیینگی» به عنوان مفاهیم مرتبط با «خلوت با خدا» و مولفه های «اندرون و برون» و «تنهایی»در راستای «خلوت با خود» و «محرمیت» در راستای خلوت با دیگران و جمع است.

    کلید واژگان: خلوت, معماری, مولانا, تزئینات
    Mohammad Ibrahim Mazhary *, Vida Taghvaei, Sahar Borhanifar
    Introduction

    Understanding fundamental concepts in architecture is not possible without considering the cultural and social values of humans. Since humans are social beings, they require four types of relationships for interaction: "God," "Self," "World," and "Fellow Beings". The nature of these interactions shapes the relationship with others. In this context, solitude, as one of the fundamental concepts related to the existential dimensions of human beings and one of the most important qualitative features of the environment, can provide a suitable ground for these interactions. This research has been conducted to examine the concept of solitude in Rumi's thought and answer the question, “What are the instances of solitude in Rumi's architectural elements and decorations”?

    Research Method

    The present study is fundamental and qualitative research, utilizing meta-analysis and comparative analysis methods. In addition to investigating documents, the data collection method involves exploring theories and viewpoints, interviews, and open-ended questionnaires. For the analysis of qualitative data, coding, and examining the frequency of codes extracted from the interviews, the NVivo software is used.

    Findings

    Based on the theoretical model of the concept of solitude in Rumi's poetry and the logical reasoning strategy derived from the research findings, the fourfold interaction in Rumi's thought emphasizes four states of solitude: "solitude with oneself," "solitude with God," "solitude with a confidant," and "solitude in the company".

    Conclusion

    Based on the results of this research, the common concepts of solitude in the thought of Rumi and architectural elements and decorations include components such as "imagination," "the coexistence of light and darkness," "void" and "empty space," "the vertical axis of the universe," and "the property of reflection" as concepts related to "solitude with God," and the components of "inner and outer" and "loneliness" in relation to "solitude with oneself" and "intimacy" in relation to solitude with others and the community.

    Keywords: Solitude, Architecture, Rumi, Decorations
  • مریم امیدواری، امینه انجم شعاع*، وحیده رحیمی مهر

    بیان مسئله:

     شناخت اصالت در معماری از موضوعات مهم و چالش برانگیز است، امروزه این موضوع بیشتر در حوزه مرمت و میراث فرهنگی بررسی و اظهارنظر در مورد اصالت یک بنای میراثی به کرات در گفتمان معماری مطرح شده است، اما به دلیل نظرات مختلف، گستردگی حیطه موضوع و عدم وجود معیار هایی دقیق برای پاسخگویی به مسائل مطرح شده در مورد اصالت آثار معماری، این موضوع در عین اهمیت مورد غفلت صاحب نظران واقع شده است، به طوری که در اکثر پژوهش های مرتبط با این موضوع تاثیرپذیری آنها از یکدیگر و تکرار کلیات به‎ چشم می خورد. 

    هدف پژوهش:

     از منظر این پژوهش یکی از مهم ترین حوزه هایی که می تواند در فهم چیستی اصالت و درک آن به پژوهشگران کمک کند، فلسفه است. مفهوم ادراک در معماری یکی از مهم ترین مسائل این حوزه است و شناخت دقیق آن نقش تاثیرگذاری در بازخوانی فرایند اصالت آثار معماری دارد. این پژوهش در تلاش برای پاسخ به این سوال است که مفهوم اصالت در معماری براساس مراتب ادراک در نظریه ملاصدرا واجد چه وجوهی است؟

    روش پژوهش:

     در این پژوهش با مبنا قراردادن دیدگاه حکمت متعالیه ملاصدرا به عنوان شالوده نظری با استفاده از روش توصیفی- تحلیلی به تعریف مراتب ادراک انسان و شناسایی فرایند تحقق پذیری مراتب اصالت پرداخته و از روش استدلال منطقی تناظر میان مفاهیم اصالت و ادراک در معماری بیان می شود. 

    نتیجه گیری

    بنابراین متناظر با سه مرتبه ادراکات حسی، خیالی و عقلی از نظر ملاصدرا، سه مرتبه اصالت در مرتبه صورت، مفهوم و معنا تعریف می شود.

    کلید واژگان: اصالت, ملاصدرا, مراتب ادراک, معماری
    Maryam Omidvari, Amineh Andjomshoaa *, Vahide Rahimimehr

    Problem statement: 

    Understanding authenticity in architecture is a significant and challenging topic. Nowadays, this subject has been primarily explored in the fields of restoration and cultural heritage. Discussions regarding the authenticity of a heritage building frequently arise in architectural discourse. However, due to divergent opinions, the vast scope of the subject, and the lack of precise criteria to address the issues related to the authenticity of architectural works, this important topic has often been overlooked by experts. Consequently, many related studies reflect mutual influence and repetition of general ideas.

    Research objective

    From the perspective of this study, one of the most important areas that can assist researchers in understanding the nature of authenticity is philosophy. The concept of perception in architecture is one of the key issues in this field, and a precise understanding of it plays a significant role in re-evaluating the process of authenticity in architectural works. Research question of this article is What dimensions does the concept of authenticity in architecture possess based on the levels of perception in Mulla Sadra’s theory?

    Research method

    This study adopts Mulla Sadra’s Transcendent Theosophy as its theoretical foundation, employing a descriptive-analytical method to define the levels of human perception and to identify the process of actualizing the degrees of authenticity. Logical reasoning was used to illustrate the relationship between the concepts of authenticity and perception in architecture.

    Conclusion

    Accordingly, corresponding to the three degrees of sensory, imaginative, and intellectual perceptions according to Mulla Sadra, three degrees of authenticity are defined in terms of form, concept, and meaning.

    Keywords: Authenticity, Mulla Sadra, Levels Of Perception, Architecture
  • مهدی حمزه نژاد*، محسن فیضی، حسین عبدالخالقی

    بیان مسئله:

     اکثر کشورها از جمله ایران، سند تحول آموزشی دارند که با ارئه الگوهای محتوایی جدید، تاثیراتی بر ارزش های آموزشی و ماهیت مدرسه می گذارد. در بسیاری از کشورها مانند فنلاند، سوئد و استرالیا، مدرسه به آموزش محدود نشده است و با عملکرد اجتماعی خود امکاناتی به جامعه اطراف عرضه می کند. اما در ایران، هنوز مدارس وارد این کارکرد نشده و مطالعات اندکی در این زمینه انجام شده است و تصویر روشنی نیز از گونه بندی مدارس وجود ندارد. این پژوهش در تلاش برای پاسخ به این سوالات است؛ سوال اول:  الگوهای محتوایی سند تحول، گونه بندی مدارس را چطور تحت تاثیر قرار می دهد و چه گونه هایی از مدارس را توصیه می کند؟/ سوال دوم: الگوهای سازماندهی هندسی رایج در مدارس چیست و الگوهای محتوایی سند تحول چه الگوهای سازماندهی را می تواند برای مدارس توصیه کند؟

    هدف پژوهش:

     هدف این پژوهش، گونه بندی مدارس از نظر محوریت یادگیری و خدمات، فعالیت ها و کاربری های الحاقی و سپس تعیین الگوی سازماندهی هندسی متناسب با گونه مدارس است.

    روش پژوهش:

     این پژوهش از نظر هدف کاربردی و به لحاظ روش، تحلیلی-استدلالی است. جمع آوری اطلاعات به صورت کتابخانه ای و اسنادی انجام شده است. به منظور کنترل روایی و پایایی پژوهش از پرسشنامه نخبگانی استفاده شد. ابتدا الگوهای محتوایی از اسناد آموزشی استخراج و از نظر محوریت آموزشی و خدمات و کاربری های الحاقی تحلیل شدند که منجر به گونه بندی مدارس شد. در نهایت الگوهایی برای سازماندهی هندسی گونه ها براساس الگوهای هندسی پرتکرار گروتر تنظیم شد.

    نتیجه گیری

    پژوهش مدارس را در قالب پارک مدرسه، مدارس طبیعت-ورزش-سلامت، مدارس علمی پژوهشی، فرهنگی، اجتماعی و کارآفرینی گونه بندی می کند. مدارس اجتماعی، دسته بندی کلان گونه هاست. همچنین، هشت الگوی سازماندهی رایج در میان مدارس شناسایی شد و سازگاری این الگوها با گونه های شش گانه از نظر کاربری های الحاقی و محوریت آموزشی بررسی شد. برای مدارس اجتماعی، الگوی نیمه پراکنده و نیمه آزاد تا نیمه منسجم و نیمه متراکم و برای سایر مدارس، الگوی نیمه پراکنده و نیمه آزاد تا پراکنده و آزاد توصیه می شود.

    کلید واژگان: مدرسه, اکوسیستم اجتماعی, هندسه, طراحی, معماری
    Mehdi Hamzenejad *, Mohsen Faizi, Hosein Abdolkhaleghi

    Problem statement: 

    Many countries, including Iran, have developed educational transformation documents that significantly influence educational values and the nature of schools by introducing new content models. In countries such as Finland, Sweden, and Australia, schools are not confined to education but also serve an important social role, offering various resources and services to the surrounding community. However, in Iran, schools have not yet fully embraced this broader function. Research in this area remains limited, and there is no clear or comprehensive classification system for different school types. This research is trying to answer these questions; First question: How do the content models of the Fundamental Transformation Document influence the classification of schools, and what types of schools does it recommend?/ Second question: What are the prevalent geometric organizational models in schools, and what organizational models can the Fundamental Transformation Document recommend?

    Research objective

    This study aims to classify schools based on their focus on learning, services, activities, and auxiliary functions, and to determine the appropriate geometric organizational models for school types identified in the research.

    Research method

    This research is applied in terms of objectives and analytical-argumentative in terms of its methods. Data collection was conducted through library and documentary research. To ensure validity and reliability, an expert questionnaire was used. Initially, content models were extracted from educational documents and analyzed based on their focus on education, services, and auxiliary functions, leading to a classification of schools. Geometric organizational models were then set based on frequently occurring patterns of Grutter.

    Conclusion

    The study places schools into the following categories: park schools, nature-sport-health schools, scientific-research schools, social and cultural schools, and entrepreneurial schools. Social schools represent the broadest category. Eight common organizational patterns were identified. For social schools, a semi-dispersed and semi-free to semi-cohesive and semi-dense pattern is recommended and for other schools, a semi-dispersed and semi-free to scattered and free pattern is recommended.

    Keywords: School, Ecosystem Social, Geometry, Design, Architecture
  • محسن قنبری زاده، محسن بینا*
    مقدمه

    هنر کاربردی معماری بیوفیلیک به بررسی تاثیراث روانشناسی ارتباط انسان با طبیعت می پردازد و برای بهبود آن راهکارهایی برای طراحی فضاها ارائه می کند. هدف این پژوهش بررسی کاربرد طراحی بیوفیلیک در معماری سنتی دزفول است و این فرضیه را بررسی می کند که ویژگی های معماری بیوفیلیک در معماری دزفول وجود دارد و همین ویژگی ها موجب کیفیت این بافت سنتی شده است.

    روش پژوهش:

     نحوه جمع آوری اطلاعات با روش کتابخانه ای و تحلیل هایی که بر نمونه موردی های انجام شده با روش مطالعات کتابخانه ای و تحقیقات میدانی بوده و در فرآیند تحقیق از تکنیک های تحلیلی- توصیفی استفاده شده و به مقایسه الگوها و تطبیق آن ها با بناها و بافت شهری پرداخته شده است.

    یافته ها

    در این پژوهش، 14 الگوی معماری بیوفیلیک، در سه بخش، در معماری سنتی دزفول بررسی شد که طبق نتایج میانگین حضور الگوها در هریک 81 درصد است. به طور کلی، شش الگوی اول با میانگین 88 درصد به خوبی نشان می دهد که حضور طبیعت در معماری سنتی اهمیت فراوان داشته است. در بخش دوم، مشابهت های طبیعی، میانگین 87 درصد به دست آمده است. در بخش سوم الگوها، یعنی ماهیت فضا، نتایج گواه این موضوع است که چشم انداز و پناهگاه در هر دو فضای داخلی و شهری و الگوهای رمز و راز و ریسک و خطر بیشتر در فضای شهری و مواردی اندک در برخی خانه ها دیده می شود.

    نتیجه گیری

    طراحی بیوفیلیک تاثیرات مثبت روانی حضور طبیعت در محیط ساخته بر انسان را اثبات می کند و در معماری ایرانی بر اتصال بین طبیعت و معماری، با استفاده از شرایط محیطی و الگوهای طبیعی، تاکید شده است و شهر دزفول به عنوان نمادی از معماری ایرانی به وضوح آن را نشان می دهد. ارتباط بین طبیعت و معماری یکی از مهمترین عواملی است که معماری سنتی ایران را ارزشمند کرده است، موضوعی که 14 الگوی معماری بیوفیلیک بر پایه آن استوار است.

    کلید واژگان: بیوفیلیا, طراحی بیوفیلیک, طبیعت و معماری, معماری سنتی, دزفول
    Mohsen Ghanbari Zadeh, Mohsen Bina *
    Introduction

    The applied art of biophilic architecture examines the psychological impacts of the human-nature connection and offers strategies for improving it through space design. This research aims to investigate the application of biophilic design in the traditional architecture of Dezful and to examine the hypothesis that biophilic architectural features exist in the architecture of Dezful and that these features contribute to the quality of this traditional texture.

    Methodology

    The data collection method was through library research, and analyses were conducted on case studies using library studies and field research. In the research process, analytical-descriptive techniques were employed, and the patterns were compared with buildings and urban texture.

    Findings

    Fourteen biophilic architectural models were investigated in three parts of Dezful's traditional architecture. Some models, according to the findings, are reflected in public places and passageways, while others are reflected in houses. The average model reflection in public places, passageways, and houses was 81%. The analysis showed that the first six models, namely nature in space, were present in all case studies, though the equality of some models was lower and that of others was higher. The average of 88% for nature in space indicated that the presence of nature in traditional architectural spaces, both public and private, was extremely important. An average of 87% was obtained in the second part, namely natural similarities. In the third part of the patterns, namely the nature of space, the results indicate that landscape and shelter are observed in both indoor and urban spaces, and patterns of mystery, risk, and danger are seen more in urban spaces and, in a few cases, in some houses.

    Conclusion

    Biophilic design proves the positive psychological effects of the presence of nature in the built environment. In Iranian traditional architecture, the connection between nature and architecture is emphasized by using environmental conditions and natural patterns, and the city of Dezful, as a symbol of Iranian traditional architecture, clearly shows it. The relationship between nature and architecture is one of the most important factors that has made Iran's traditional architecture valuable, a topic on which 14 biophilic architecture models are based.

    Keywords: Biophilia, Biophilic Design, Nature, Architecture, Traditional Architecture, Dezful
  • محمد ایرانمنش*، جواد رسولی
    یکی از زمینه های ارتباطی سینما و معماری تامل درمفاهیمی است که در سینما موجود بوده و در معماری قابل پیگیری است. دراین میان مفهوم "فاصله گذاری" سینماگران را متاثر ساخته است. تماشاگران درطول فیلم، دچار تشددهای عاطفی و همذات پنداری با بازیگران شده و همه چیز را واقعیت می انگارند، اما با "فاصله گذاری" این تفکر برهم زده می شود. آن ها آگاه می گردند که درحال تماشای یک نمایش هستند و از باور به واقعی بودن وقایع جداشده، بانگاهی بافاصله و هوشیار، باذهنی آماده تفکر به اثر می نگرند و خیال پردازی ها محو می گردد. مسئله پژوهش، پیگیری مفهوم "فاصله گذاری" در معماری و هدف آن خوانش نمودهایی از آن در آثارمعماری است. روش پژوهش کیفی بوده، ابتدا مبتنی بر منابع کتابخانه ای، مفهوم "فاصله گذاری" تشریح گردیده است. از سینما به عنوان یک حوزه واسط جهت تبیین بهتر "فاصله گذاری" استفاده شده و محتوای سکانس های برخی آثار سینمایی تحلیل گردیده اند. از تطبیق آن با معماری، مصداق هایی در آثارمعماری نمایش داده شده است. پنج مفهوم درون بودگی و بیرون بودگی، روایت اصلی و روایت فرعی، شیئیت و فضائیت، توازی روایت و زمان پریشی جمع بندی شده اند که می توانند به "فاصله گذاری" در معماری منتهی گردند. همچنین مشخص گردید که "فاصله گذاری" در معماری نیز موجودیت یافته و مخاطب معماری را به تفکر و خردورزی و اکتشاف در اثرمعماری دعوت می کند.
    کلید واژگان: معماری, سینما, فاصله گذاری, هنرهای نمایشی
    Mohammad Iranmanesh *, Djavad Rasooli
    Cinema has been constantly interacting with architecture since the early days of its formation. One of the fields of this interrelation is the exploration of concepts that exist in the theories of cinema and can betraced in the realm of architecture. The “distancing effect” concept, also known as estrangement oralienation effects, and V-effect (Verfremdungseffekt in German) which has influenced many theorists of cinema and filmmakers is one of them. This concept can be defined through an example. While watching a drama, individuals experience sensory and emotional tensions,identify themselves with the actors, and perceive everything as reality. However, this process is disturbed by the “distancing effect”. They become aware that they are watching a performance, and therefore they are separated from the belief that the events are real, viewing the work with a distant and analytical perspective, away from emotional conflicts. In this way, imaginations and illusions dissipate, and the audience remains fully alert with a seeking and active mind,ready to think. The “Distancing effect” has been developed in many art forms to break simple immersion and identification,provokig self-awareness, social awareness, and reflection. The focus of the present article is to explore “distancing effect” concept in architecture, with the aim of interpreting its manifestations in architectural works. The research method is qualitative, based on theoretical discussions in library resources, where “distancing effect” concept has been explained. Cinema has been employed as an intermediary domain for a better explanation of “distancing effect” approaches, allowing architectural instances  be identifiedmore easily. The contents of  sequences from selected cinematographic works have been analyzed. By adapting them to the world of architecture, examples of this concept have been illustrated in architectural works. In this article, five categories of insideness and outsideness, main narrative and sub-narrative, objectivity and spatiality, parallel narrative, and anachronism are summarized, which can lead to the “distancing effect” in both architecture and cinema. In conclusion, it became clear that the “distancing effect” concept is not solely dedicated to literature or dramatic arts, but it can also be revealed in the field of architecture. various works of cinema and architecture from a wide geographical range are presented as instances of the “distancing effect”. As demonstrated, different famous filmmakers such as Antonioni, Tarkovsky, Kiarostami, Wajda, Wenders, von Trier, Mankiewicz, Bertolucci, and others used the “distancing effect” in their works. Notebly, Brecht theorized his concept in the twentieth century, yet many of the buildings discussed in this research belong to an earlier historical period. This indicates that many architects have (un)consciously used this concept in their works as they want to invite individuals to think, explore, be active, interpret, and be aware of what they are observing. Ultimately, it can be articulated  that the work of architecture plays a more significant role, it is not merely a space to provoke our sensations, but also a universe for deep contemplation and thought.
    Keywords: Architecture, Cinema, Distancing Effect, Performing Arts
  • علیرضا انیسی*
    کلات یا کلات نادری منطقه ای در شمال شرقی استان خراسان رضوی است که به دلیل وجود حصاری از کوه ها به عنوان یک قلعه طبیعی شناخته می شود. این محدوده  در گذشته به دلیل برخورداری از حصاری طبیعی و دست ساز انسانی،  از نظر دفاعی و نظامی اهمیت داشت. کلات در دوره نادرشاه افشار مورد توجه ویژه قرار گرفت  و بناهایی به دستور وی در آن بر پا شد که از میان آنها می توان به عمارت معروف به « کاخ خورشید» اشاره نمود. این بنا شاخص ترین اثر برجامانده از دوره افشاریه در ایران می باشد . عمارت خورشید به لحاظ حجم ونمای بیرونی و نیز ابهام در عملکردش، همواره مورد توجه پژوهشگران بوده است. هدف این پژوهش بررسی عملکرد وخصوصیات اصلی این بنا و تعیین جایگاه آن از نظر تاریخ معماری ایران است. یافته های پژوهش نشان می دهد طراحی عمارت خورشید  تلفیقی از  عناصر معماری ایرانی و هندی می باشد که به شیوه ایی ماهرانه در هم آمیخته شده اند، و از این نظر توانسته پیوندی میان سنت های معماری ایرانی با معماری گورکانیان هند بوجود آورد. بعلاوه این مطالعات  نشان می دهد که عملکرد این بنا نه آرامگاه و نه کاخ بوده، بلکه بنایی یادمانی با کارکرد تشریفاتی بود که به دستور نادر ساخته شده تا یادآور نام و سلطنت وی باشد.
    کلید واژگان: یادمان, کاخ خورشید, کلات نادری, گورکانیان, معماری
    Alireza Anisi *
    Monuments have a history of thousands of years and are usually among the oldest symbols of civilisation in various periods. In the Islamic world, a memorial is created to commemorate a person or an event, which is generally manifested in constructing a tomb, whose wide distribution in the Islamic lands is a testimony to this claim. The building known as "Kakh or Qasr-i Khurshid (Palace of the Sun)” in the city of Kalat in the north of Khurasan Razavi province is an example of this type of architecture. This structure was built on the orders of Nadir Shah Afshar (r.1736-47), although its primary function has always been debated owing to its distinct architecture and decorations. Kalat or Kalat-i Nadiri is known as a natural fortress due to a fence of mountains. So, throughout history, it has always been of interest from a defensive and military point of view. This area received particular attention during the reign of Nadir Shah, and several buildings were erected on his orders. Khurshid monument has always been the focus of researchers in terms of its size and appearance as well as the ambiguity of its function. The octagon includes a series of iwans connected by narrow corridors, creating a series of connected spaces of different scales that encircle the cylinder and are suitable for ambulating around the building. The building generally consists of two volumes: a lofty cylinder and an octagonal. The structure comprises three floors: the basement, the ground, and the first. Previous studies have expressed different opinions about the building’s function. Some consider it a palace, and some believe it was initially built as a tomb, which was later converted into a palace. This study aims to investigate the building's function and main architectural features and determine its place in the history of Iranian architecture. The analysis of the building shows that not only in terms of architecture but also concerning structure, significant measures have been taken for its durability and stability against the risk of earthquakes. The research also shows that the building was not a palace or a tomb, but it was built as a governmental monument with a ceremonial function to commemorate the name of its patron. The research findings show that the Khurshid building is a fusion of Iranian and Indian architecture, which are skillfully linked to perpetuate the name of the building’s patron. The structure characterises the idea of a tomb tower as a monument in a new composition. In this sense, it created a link between the traditions of Iranian architecture and the architecture of the Mughals of India. The wide range of decorations with Indian motifs attests to this claim.
    Keywords: Monument, Kakh-I Khurshid, Kalat-I Nadiri, Mughals, Architecture
  • امیر فرج الهی راد*، مهسا حسن زاده، امیرعباس اشراقی

    بیومیمیک یا بیومیمتیک تقلید از مدل ها، سیستم ها و عناصر طبیعت به منظور حل مسائل پیچیده انسانی است. موجودات زنده ساختارها و مواد مناسبی را در طول زمان زمین شناسی از طریق انتخاب طبیعی ایجاد کرده اند. بیومیمتیک با الهام از راه حل های بیولوژیکی باعث پیدایش فناوری های جدید در مقیاس های ماکرو و نانو شده است. انسان ها برای پاسخ به مشکلات موجود در وجود ما، طبیعت را بررسی کرده اند. روش تحقیق، تصیفی- تحلیلی با ابزار داده مشتمل بر مطالعات کتابخانه ای و نمونه های موردی است. یافته های تحقیق نشان داده است که طبیعت، مشکلات مهندسی مانند توانایی های خوددرمانی، تحمل و مقاومت در برابر قرار گرفتن در معرض محیط، آب گریزی، خود مونتاژی و بهره برداری از انرژی خورشیدی را حل کرده است، یعنی بیومیمیک یک رویکرد قدیمی است، اما در مفهوم علمی جدید است و بازتابی کسترده در طراحی مد و معماری معاصر ایفا کرده است که مورد اشاره قرار گرفته است.

    کلید واژگان: بیومیمیکری, طبیعت, معماری, طراحی مد
    Amir Faraj Allahirad*, Mahsa Hassanzadeh, Amir Abbas Eshraghi

    Biomimicry is the imitation of models, systems and elements of nature in order to solve complex human problems. Living organisms have developed appropriate structures and materials throughout geological time through natural selection. Biomimetics, inspired by biological solutions, has given rise to new technologies at the macro and nano scales. Humans have studied nature to answer the problems in our existence. The research method is descriptive-analytical with data tools including library studies and case examples. Research findings have shown that nature has solved engineering problems such as self-healing abilities, tolerance and resistance to environmental exposure, hydrophobicity, self-assembly and solar energy exploitation, that is, biomimicry is an old approach. It is, but it is new in the scientific sense and has played a role in contemporary fashion design and architecture, which has been mentioned.

    Keywords: Biomimicry, Nature, Architecture, Fashion Design
  • بابک سرور، وحید شالی امینی*، لیلا زارع

    در دوره معاصر، مرزخاکستری یا مرز-فضاهای خاکستری، دسته ای از فضاهای بینابینی بوده که بدلیل ماهیت وجودی آن ها، کمتر مورد توجه قرار گرفته اند. از آنجاکه میزان امکان رمزگشایی یک فضا به توانایی خوانش از آن فضا بستگی دارد، شناخت عوامل کالبدی تاثیرگذار در کشف مرزهای بینابین معماری و شهر، میسر نخواهد بود مگر با شناخت عناصر تشکیل دهنده ی شکل و گونه های تشکیل دهنده فرم شهری، نحوه شکل گیری سیستم فضاهای عمومی و خصوصی، بررسی وضعیت فضاهای همگن و ناهمگن، فضاهای مربوط به حرکت و مکث که همگی در شکل دهی مرز-فضاهای خاکستری حائز اهمیت هستند. پژوهش حاضر با هدف شناسایی، ارزیابی و تدوین معیارها و عوامل و شاخص های تاثیرگذار در پیدایش این دسته فضاها در منطقه 22 شهر تهران صورت گرفته که با توجه به گونه های کالبدی موجود، در 6 محدوده منتخب، بررسی ها انجام شده است. رویکرد استفاده شده در این پژوهش از ترکیب روش های کیفی و کمی به صورت تو در تو، برای ارزیابی امکان شکل گیری مرز-فضاهای خاکستری استفاده میشود. بدین منظور در گام اول، به منظور انتخاب موضوع مورد مطالعه از ابزار تحلیل محتوی اسناد، مشاهدات میدانی و طرح پرسش نامه استفاده شده است. سپس چهار معیار، دسترسی، نوع مرز، شرایط مالکیت و تنوع کاربری، شناسایی، و تحلیل این شاخص ها با استفاده از نرم افزارSocNetV صورت گرفته و در نهایت مقایسه ای تطبیقی و توصیفی، میان مشاهدات، ادبیات جهانی و تحلیل های صورت گرفته در نرم افراز، جهت ارزیابی شاخص های موثر انجام گرفت. نتایج پژوهش نشان داد؛ اهمیت فضاهایی با مالکیت خصوصی عمومی شده(یا مالکیت عمومی خصوصی شده) در پیدایش مرزهای خاکستری بیش از فضاهایی با مالکیت خصوصی یا عمومی صرف است. همچنین در ساختمان هایی با شاخصه های کالبدی فرم آزاد و مرزهای نرم و غیرقابل پیش بینی، میتوان شاهد شکل گیری فضاهای خاکستری قوی تری بود. در این میان، نقش دسترسی و نحوه ارتباط نقاط و فضاهای موجود، به طور اخص به صورت پیاده، در شکل گیری تعاملات و مشارکت در این فضاها حایز اهمیت است.

    کلید واژگان: مرز-فضای خاکستری, معماری, فضای بینابینی, روابط مالکیت, گونه ساختمانی, منطقه 22 تهران
    Babak Souror, Vahid Shali Amini*, Leila Zare
    Introduction

    In the contemporary era, the gray boundaries or boundary of gray spaces, are a group of In-between spaces that have not received enough attention due to the nature of their existence. Since the extent of interpretation of a space requires potential ability and knowledge of that particular space, understanding physical factors influencing the acknowledgment of In-between boundaries between city and buildings, would not be possible unless the components forming the shape and type of urban morphology are appreciated. Also, how public and private spaces are formed, (examining) the status of homogeneous and heterogeneous spaces, and spaces related to movement and pause, are all effective in forming boundaries of gray spaces. The object of this study was to recognize, evaluate, and compile the criteria and factors that led to the emergence of gray spaces in district No.22 of Tehran, and compare them to six randomly selected regions in Tehran.

    Methodology

    The approach used in this research is the combination of qualitative and quantitative methods in an "Embedded/Nested manner" to evaluate the possibility of gray space-boundary formation. For this purpose, the subject of our study was picked and carried out using (tools like) existing documents, field observations, and the design of questionnaire forms.

    Results

    Then, four factors of Access, Type of boundary, Ownership status, and Occupancy variation were identified. The analysis of obtained data was carried out by use of SocNetv software. Finally, a comparative-descriptive correlation between observations, universal literature, and outcomes from data analysis resulted in the direction of the effective indicator.

    Conclusion

    The research results show; That public spaces with private ownership (or privatized public property) contribute more to the formation of gray boundaries compared to what private or public spaces do. Furthermore, the formation of gray boundaries is intensified by free-form buildings with physical characteristics and unpredictable soft boundaries. In the meantime, the role of access and the way to connect existing points and spaces, especially for pedestrians, is important in the formation of interactions and participation in these spaces

    Keywords: Gray Boundaries -Spaces, Architecture, In-Between Space, Property Relationships, Building Type, District 22 Of Tehran
  • محمود رضایی*

    از مسائل ضروری فراگیری در ایران دریافت و اعمال پیوند معنادار میان یادگیری‏های طراحی محور مانند معماری و شهرسازی که دارای دروس کارگاهی و آتلیه هستند -به ویژه در دانشگاه- با رویکردهای اسلامی سازی از جمله «حکمی»، «بومی» و «به روز»‏سازی مصوبه شورای تحول انقلاب فرهنگی است. هدف این مقاله یافتن معنای حکمی‏سازی موثر در دروس این دانشکده ها است که میان علوم دقیقه و انسانی فعالیت دارند. روش پژوهش فراترکیب با مصاحبه عمیق و اشباع نظری است. ابتدا متون مرتبط با «نهادینگی دانش» همچنین «تجارب آموزش این رشته ها» از دهه پنجاه میلادی در جهان بررسی و راهبردهایی در کشورهای مختلف پیشرفته استخراج شده‏است. مطابق با سه هدف شورای مذکور، مطالب کدبندی و با مشارکت استادان و دانشجویان به اشباع نظری رسیده‏است. مشخص شده که در جهان رویکردهای مشابه گسترش یافته است. برای نیل به آن‏ها، «نهادینگی دانش» حیاتی است که به کمک «آتلیه» در این دست مدارس تسریع می شود. پیوند میان دروس، دروس با حرفه، جامعه و علم جهانی، در بازنگری سرفصل از اولویت‏هاست. همچنین نسبت این سه چنین معین می شود که پیوند «حکمی‏سازی» با نقش اجتماعی طراح، «بومی‏گرایی» با تلفیق آتلیه با جامعه، «روزآمدی» با همکاری بین طراحان و سایر حرفه ها، استفاده از فناوری روز، نشر متون، و تاسیس مراکز پژوهشی بیشتر است. حکمی‏سازی موثر، مفهومی است که اهداف بومی و به روزسازی را دربرمی گیرد. ایده نهادینگی دانش در قالب نظام آتلیه‏ای، نشست‏های برنامه ریزی شده، بهره‏گیری از مکتوبات اساتید، رویکردهای مهارتی دروس در قالب سرفصل پیشنهاد شده‏است. از یافته های پژوهش این است که هدف از سه رویکرد حکمی، بومی، و به روزسازی در امر آموزش باید مرجعیت یا «نهادینگی دانش» یعنی تولید، نشر، تبادل دانش باشد به شرطی که سبب تغییر و بهبود سیاست های اجتماع شرایط موجود شود. همچنین «نهادینگی دانش» در مدارس معماری و شهرسازی با نظام آتلیه مشارکتی، به طور موثرتری به انجام خواهد رسید.

    کلید واژگان: آموزش و نظام یادگیری مشارکتی, نهادینگی دانش, حکمی بومی و به روزسازی, سرفصل دروس, معماری و شهرسازی
    Mahmud Rezaei*

    The article seeks a meaningful relationship between design-oriented academic courses in Iran, such as architecture and urban design courses, and three normative characteristics namely “Islamization”, “indigenization” and “up-to-dating” as a standard imparted by the Cultural Revolution Development Council in Iran. For this, the article uses ‘Knowledge Mobilization’(KM) as a key global concept to apply those three qualities.  Knowledge Mobilization means more application of knowledge or better use of it, which means reducing the distance between theory and practice. Four steps are recommended in improving the quality of research and increasing its impact in the society:1. Ground the research question or problem in concrete and observable phenomena in order to appreciate and situate its multiple dimensions and manifestations. 2. Develop plausible concepts and models that represent the main aspects of the observed phenomena and that thereby provide a base for new theories to address the central research question. 3. Use appropriate methods to design the research and obtain empirical evidence of the concepts and plausible models for examining the question about the phenomenon being examined. 4. Apply and disseminate the research findings to address the research question from the perspectives of different academic and practitioner users (Van De Ven & Johnson, 2006, p. 810) Examining the impact of this global concept with common initiatives in Iran with the titles of efficiency, Islamic, ruling, local and modernization has not been compared so far. Also, in intermediate knowledge, for example, between the disciplines of art, technical sciences, humanities and social sciences, such as the disciplines of architecture and urban planning, which have a "design-oriented" nature, the distinction of this concept and its application has not been made much either in the world or in Iran. These fields of academia include workshops and studio course formats which makes them totally apart from the other disciplines. The research thus aims to find more effective methods to apply the norms into the courses. The relationship between the educational system, the experts or professional environment and the organizations related to urban management and most importantly the residents and the people can enrich the employment, development and participation. Also, the free presence of academics, professors, and students can introduce world literature and theories to the people with representative planning and implement scientific dimensions. In this way, establishing a relationship between the university and the profession causes employment and more efficiency of students' activities, and their efforts are prevented from being wasted (Noorian and Rezaei, 2015). Abdolhamid Noghreh-kar has shown that the relationship of "Islamic wisdom" with human processes, including the creation of works of art, architecture and urban planning, has five stages (idea, motivation, method, product, effect). Each stage has its sources and foundations, which identifies the direction, goals and results of the whole process. Therefore, the realization of a new civilization with an Islamic-Iranian identity cannot be an imitation of the current situation, the past or other civilizations. Rather, each stage should choose its sources from the Islamic school, i.e. Islamic beliefs and teachings, rulings, ethics, and Ijtihad solutions. According to his "Theory of Salam", every architectural work can be evaluated from two spiritual and engineering dimensions - each in six factors. The spiritual dimension has general, qualitative and top-down characteristics, timeless and placeless conditions. But engineering dimensions have minor features, slightly from bottom to top and interrelated to time and place conditions. According to this theory, every architectural work goes through five stages of creation and in each stage it can be evaluated according to six factors. Out of these five stages of creation, three are knowledge and insight, intention and motivation, the practical method related to the architect. The fourth step is the architectural effect itself and the fifth step is its effect on the audience. Therefore, in evaluating works, all five stages should be measured with six spiritual factors and six engineering factors. This theory was proposed to explain the road map of modern Islamic civilization in the working group of art, architecture and urban planning (Naghrekar, 1401; 1395). The research method is a combination of in-depth interviews and theoretical saturation. First, the texts related to "Knowledge Mobilization" as well as "Experiences in teaching these disciplines" from the 1950s have been reviewed and strategies have been extracted. Accordingly, and based on the three fundamental characteristics of the aforementioned council, the coding content has reached theoretical saturation with the participation of professors and students. It has been determined that Islamization includes localization and up-to-dating goals. To achieve those three, "Knowledge Mobilization" is vital, which is accelerated with the help of "Studio". The link between courses, courses with the profession, society and global science is one of the priorities in the revision of the pedagogy. The relationship of "Islamization" with the designer's social role; " indigenization " with the link between the studio and the society; "up-to-dating" with the cooperation between designers and other professions, the use of modern technology, the publication of texts and the establishment of more research centers. The idea of ​​mobilization of knowledge in the form of a workshop system, planned meetings, use of professors' publications, skill approaches of courses is proposed in the form of pedagogies. The article highlights that the purpose of the Islamization, indigenization and updating in the matter of education should be  "Knowledge Mobilization”, i.e. production, publication, exchange of knowledge, provided that it causes change and improvement of society's policies. This mobilization of knowledge in schools of architecture and urban design will take place with a more effective studio format of teaching.

    Keywords: Education, Learning System, Knowledge Mobilization, Islamization, Indigenization, Rectification, Curriculum, Architecture, Urban Design, Planning, Pedagogy
  • حسن ناصری ازغندی، محسن طبسی*، حسن رضایی

    از آنجا که معماری کالبدی است بر پایه روابط درونی و بیرونی، محرمیت به عنوان یک مفهوم فرهنگی- اجتماعی در معماری همواره به صور گوناگون نمود داشته است. مطالعات نشان می دهد که فاصله ایجاد شده مابین لزوم شکل گیری محرمیت و چگونگی تجلی کالبدی آن وابسته به شرایط دوره تاریخی و یا موقعیت جغرافیایی، سبب شده است که علاوه بر کالبد محرمیت، چگونگی ادراک آن نیز به شدت متاثر از محیط فرهنگی باشد که در آن واقع شده است. بنابراین محرمیت مفهومی است که وجه ادراکی آن وابسته به فرهنگ و سبک زندگی و وجه کالبدی آن نمود یک مفهوم در معماری است. هدف اصلی تحقیق حاضر آن است که با شناسایی مولفه های محرمیت معماری و وجه تمایز آن متاثر از سبک زندگی در فرهنگ شرق و غرب، مبنایی برای آسیب شناسی مفهوم محرمیت در معماری معاصر تبیین نماید. بنابراین، پژوهشگران در پی پاسخگویی به این پرسش هستند که: سبک زندگی متفاوت در دو فرهنگ شرق و غرب چه تمایزی را در مولفه های محرمیت معماری سبب شده است؟ پژوهش مبتنی بر روش توصیفی با رویکرد تحلیل محتوا، جهت دستیابی به نتیجه از استدلال منطقی بهره گرفته است. جمع آوری داده ها مطابق با مطالعات اسنادی و کتابخانه ای است. نتایج موید آن است که تفاوت در سبک زندگی و به تبع آن نوع نگاه به محرمیت سبب شده است که در فرهنگ شرق با تاکید بیشتر بر شخص با هدف ایجاد حرمت و ارزش، محرمیت به عنوان یک پدیده حقیقی دیده شود؛ اما در فرهنگ غربی، با دیدی اجتماعی و با هدف حفظ روابط انسانی به عنوان پدیده ای حقوقی مدنظر بوده است که همسو با خلوت و قلمروپایی است.

    کلید واژگان: فرهنگ غرب, فرهنگ شرق, سبک زندگی, محرمیت, معماری.
    Hasan Naseri Azghandi, Mohsen Tabassi*, Hassan Rezaei

    Common features and differences in the architecture of different regions are the result of sharing and differences in tradition, religion, culture, lifestyle, and other factors in which architecture has grown. One of the most important factors is the cultural factor and the way of life that has caused different forms of architecture. Among these formal distinctions, we can mention how privacy is manifested in architecture, which is manifested in different ways according to culture and beliefs, lifestyle, as well as climatic and natural conditions. Examining the sources shows that there is not much affinity between the concept of privacy in Western culture and the concept of privacy in Eastern culture.

    Keywords: Privacy, Lifestyle, Architecture, East Culture, West Culture
  • رامین خورسند*، بهزاد عمران زاده، رضا مطهر

    بلندمرتبه سازی از مسائل مورد مناقشه در حیطه نظر و عمل شهرسازی بوده و هست. موافقت ها و مخالفت هایی که برای آن وجود دارد و لزوم موضع گیری صحیح در این باره، ضرورت تحلیل و آسیب شناسی این مسئله را مشخص می نماید. آن چه که مسئله را در کشوری مانند ایران حساس تر می کند، مناسبات مربوط به هویت، فرهنگ و سبک زندگی اسلامی- ایرانی و باورهای اعتقادی و نسبت آن ها با بلندمرتبه سازی است. مصوبه شورای عالی شهرسازی و معماری ایران پیرامون مکانیابی و ضوابط و مقررات ساخت بناهای بلندمرتبه در محدوده شهر تهران (1400) و محتوای آن ضرورت پرداختن به این امر را دوچندان می نماید. لذا این سوالات مطرح می شود که: بلندمرتبه سازی چه پیامدهایی را در ابعاد مختلف فیزیولوژیکی، اجتماعی، اقتصادی، حمل و نقلی و ترافیکی، زیست محیطی، کالبدی، و بصری در پی داشته و از منظر جهان بینی اسلامی، فرهنگ و فقه اسلامی چگونه ارزیابی می شود؟ مصوبه شورای عالی شهرسازی و معماری ایران چگونه به نتایج پژوهش های مختلف و ارزش ها و بایسته های جهان بینی اسلامی، فرهنگ اسلامی-ایرانی و فقه اسلامی در ارتباط با بلندمرتبه سازی توجه نموده است؟ چه راهبردها و راهکارهایی برای اجتناب از آسیب های بلندمرتبه سازی در کشور قابل پیگیری است؟ هدف پژوهش حاضر آن است تا ضمن بررسی تاریخچه بلندمرتبه سازی، با مراجعه به پژوهش های مختلف صورت گرفته در ارزیابی بلندمرتبه ها، با نگاهی هویتی و فرهنگی، تحلیل و تبیینی از پیامدهای بلندمرتبه سازی در کشور را ارائه نماید و از این رهگذار به نقد و بررسی مصوبه شورای عالی شهرسازی و معماری ایران بپردازد و در نهایت الزامات و راهبردهای مناسب در این زمینه را ارائه کند. نتایج پژوهش حاکی از آن است که بلندمرتبه سازی در درازمدت بر ضد اهداف اولیه خود عمل می کند و آثار منفی مختلفی در ابعاد گوناگون بر شهر و شهروندان تحمیل می کند. بررسی معیارها، اصول و ارزش های جهان بینی اسلامی، فرهنگ و سبک زندگی اسلامی-ایرانی و آرای فقهی نیز گویای آن است که بلندمرتبه سازی از جوانب مختلف در تعارض با آن ها قرار دارد و همین امر لطمات گسترده ای را در تعاملات اجتماعی، سبک زندگی، کیفیت زیستی افراد، و به خصوص بنیان خانواده برجای نهاده است. لذا توسعه و ترویج بلندمرتبه سازی منطقی نیست و علاوه بر آنکه سبب ارتقای کیفیات سکونت در شهر می شود؛ سبب تنزل آن نیز می گردد. بنابراین اقدام شورای عالی شهرسازی و معماری در تصویب مجوز بلندمرتبه سازی در تهران مثبت ارزیابی نمی شود و می تواند منشا مشکلات بعدی باشد. مصوبه اخیر این شورا از باب رویکردهای نظری، ضرورت و اهداف، تحقق پذیری و ضمانت اجرا و محتوا محل اشکال است.

    کلید واژگان: بلندمرتبه سازی, شهر ایرانی- اسلامی, جهان بینی اسلامی, شورای عالی شهرسازی و معماری, کیفیات زیست شهری
    Ramin Khorsand*, Behzad Omranzadeh, Reza Motahar

    High-rise construction is one of the controversial issues in the urbanism, both theoretically and practically. The various opinions and the agreements and oppositions that exist for it and the need to take a correct position on this matter indicate the necessity of analysis and Critique of this issue. What makes the issue more sensitive in a country like Iran is the connection between identity, culture, Islamic-Iranian lifestyle and religious beliefs with high-rise construction. The approval of the supreme council of urbanism and architecture of Iran regarding the location and criterias and regulations for the construction of high-rise buildings in the city of Tehran (1400) and its content also doubles the need to investigate this issue. Therefore, these questions are raised: What are the consequences of high-rise development in physiological, social, economic, transportation and traffic, environmental, physical and visual dimensions, and how it is evaluated from the perspective of Islamic worldview, Islamic culture and jurisprudence? How has the approval of the Supreme Council of Urbanism and Architecture of Iran paid attention to the results of various researches and the values of Islamic worldview, Islamic-Iranian culture and Islamic jurisprudence in relation to high-rise construction? What strategies can be pursued to avoid the disadvantages of high-rise construction in the country?The purpose of the current research is to provide an analysis and explanation of the consequences of high-rise construction in the country with an identity and cultural perspective and with an emphasis on the criteria of Islamic worldview, as well as criticizing the approval of the supreme council of urbanism and architecture of Iran, and finally to provide appropriate strategies for high-rise construction. This is achieved by examining the history of high-rise construction in the world and Iran, meta-analysis of various researches on the evaluation of consequences of high-rise construction and precision in the opinions of researchers in this field.The results of the research indicate that high-rise construction - especially in residential use - in spite of the benefits have been mentioned for it, works against its primary goals in the long run and it imposes various negative effects in terms of physical-spatial, environmental, transportation, social, economic, landscape, etc. on the city and citizens. Examining the criteria, principles and values of the Islamic worldview, Islamic-Iranian culture and lifestyle, and jurisprudential opinions also show that high-rise construction conflicts with them from various aspects. This has left extensive damages in social interactions, lifestyle, quality of people life and especially the foundation of the family. Therefore, the development and promotion of high-rise construction is not logical, it does not improve the quality of living in the city, but it also causes its degradation. So, the action of the supreme council of urbanism and architecture in approving the high-rise construction permit in Tehran is not evaluated positively and can be the source of future problems for Tehran. The recent resolution of this council is flawed in terms of theoretical approaches, necessity, goals, possibility, implementation guarantee and content. Most of the goals that are mentioned in the justification of this resolution are due to the acceptance of the current flawed trend governing economic relations in cities, especially in the field of land and housing, which is based on capitalists' speculation, personal gain, monopoly and hoarding in the land and housing market. Clearly, the consequence of such a view results in high-rise construction. While in this regard, it is necessary to reform the economic system of the cities and eliminate the brokerage and speculation market, and the realization of the goals should be sought in them. According to the studies, the following strategies and solutions are presented to solve the damage of high-rise construction and to move away from this model: Short-term strategies and solutions: Exclusion of high-rise buildings to commercial, office and similar uses in specific and planned areas and serious avoidance of allocating them to residential use. Revision of high-rise construction criteria based on Islamic values and the qualities of Islamic-Iranian architecture and urbanism. Prevision of the supervisory institution with a detailed description of duties to monitor the implementation of high-rise construction criteria and also the provision of effective punitive policies in order to prevent the occurrence of violations. Prevision of financial and tax mechanisms to eliminate hoarding of land and housing. Provision of necessary services and infrastructure, especially in the field of transportation and urban traffic in high-rise built-up areas. Long-term strategies and solutions: Revision of land preparation plan considering the existence of sufficient land in Iran and the possibility of sustainable and regulated horizontal expansion of cities and settlements. Adopting economic measures based on Islamic teachings in order to convert land, building and housing from capital goods to consumer goods. Extraction of urban development patterns based on Islamic-Iranian identity and culture and by using the historical records and experiences of cities and hidden semantic values in them. Revival of suitable agricultural, industrial and commercial areas and directing the population of metropolises, especially Tehran, to these areas. Laying the foundation for increasing production and providing facilities for residents of villages and small and medium towns to prevent migration to metropolises and increase reverse migration. Revival of the neighborhood system in the existing high-rise built-up areas and creation the basis for increasing the socio-cultural interactions of high-rise buildings residents, in order to reduce the socio-cultural damages.

    Keywords: High-Rise Construction, Islamic-Iranian City, Islamic Worldview, Supreme Council Of Urbanism, Architecture, Urban Living Qualities
  • علی دل زنده، حیدر جهان بخش*، حسین مرادی نسب، محمدرضا بمانیان، حسن ذوالفقارزاده

    امروزه تعاریف مختلفی از معماری اسلامی برپایه نظام های فکری جریان های معاصر با هدف دستیابی به حقیقت های نهفته در آفرینش اثر معماری اسلامی ارائه شده است. غالب تعاریف موجود به علت جزء نگری از جامعیت لازم برخوردار نبوده و شناخت درستی از معماری اسلامی ارائه نمی دهد. در مسیر شناخت معماری اسلامی لازم است با نگاه معرفت شناسانه و هستی شناسانه به آن پرداخته شود. بنابر فرضیه تحقیق نظام معرفتی اسلام به علت جامعیت می تواند در سطح بندی و ارائه تعریف جامع و مانع از معماری اسلامی راهگشا باشد. این مقاله از یکسو رویکردی توصیفی- تحلیلی دارد و در آن از روش تحقیق تحلیل محتوایی بهره گرفته شده است. رهیافت کلی مقاله کیفی است و در مراحل مختلف انجام تحقیق از روش استدلال منطقی- تحلیلی از گزاره های مفهومی و نظری بر پایه منابع عقل و اجماع خبرگان به توصیف، تفسیر و تحلیل نظرات صاحب نظران نسبت به تعریف و مفهوم معماری اسلامی در قالب شناخت شناسی و هستی شناسی اسلامی پرداخته شده است. راهبرد مقاله تفسیری- تطبیقی است. نتایج حاصل از تحقیق به طور کلی نشان می دهد تعاریف موجود از معماری اسلامی از جامعیت لازم برخوردار نبوده و تنها بخشی از سیستم معرفتی را شامل می گردند و از آنها می توان با عنوان تجارب بشری در ارائه تعاریف معماری اسلامی بهره برد. دسته بندی نتایج به ما نشان می دهد سلسله مراتبی هستی شناسانه و پهنه ای معرفت شناسانه در ظهور معماری و معماری اسلامی وجود دارد که از جهان بینی علمی شروع می شود و تا جهان بینی توحیدی ادامه پیدا می کند هر یک از این سلسله مراتب سه گانه در هویت بخشی، پویایی و شکل گیری اثر معماری لازم است. براساس این دسته بندی نظام های فکری که در سطح جهان بینی الهی قرار می گیرند به واسطه قرارگیری در مراتب عقلی بالاتر از ظرفیت و وسعت نظر و شمولیت بیش تری نسبت به نظام های فکری معناگرا، وجودنگر، نسبی گرایی و واقع گرایی برخوردارهستند.

    کلید واژگان: تعاریف, شناخت شناسی و هستی شناسی اسلامی, شیوه های نگرش, معماری اسلامی, مرتبه بندی و پهنه بندی.
    Ali Delzendeh, Heydar Jahanbakhsh *, Hossein Moradi Nasab, Mohammadreza Bemanian, Hassan Zolfagharzadeh

    In order to achieve a comprehensive and complete definition of architecture to identify the hidden facts in the creation of architectural impact is necessary to do some actions to understand two aspects of architecture based on universe and wisdom understanding. Based on analyzing the Islamic wisdom system thesis presenting a comprehensive meaning of architecture. This article has a kind of descriptive and analytic approach from one side of view and in that way, we use analysing of content. This general approach of the article is qualitative and in various processes of doing this research style of logical-analytic approach of description and theoretical choices on the basis of mind and logic and gathering of experts thoughts were used. Analysis and interpretation of experts and schools in relation to defining the meaning of architecture in the style of understanding the universe and life were checked. This approach of the article is analytic and matching. The results generally show that the present definitions of architecture are facts that were made in a special kind of thinking system. These facts because of looking at details of the thinking system have the necessary comprehensiveness and just include some parts of the wisdom system and can be used as human experience in offering the meaning of architecture. Ranking and leveling of results will show that there is a frequent level of understanding of the universe and a group of wisdom understanding in the creation of architecture which began in scientific life understanding and continued to monotheistic life understanding.

    Keywords: Definition, Architecture, Islamic Understanding, Islamic Understanding Of The Universe, Leveling, Ranking Based On Wisdom
  • محمدباقر ولی زاده اوغانی، پریسا هاشم پور*، مینو قره بگلو

    عبرت پذیری به معنای پرهیز از تکرار تجربیات و عملکردهای منفی، و پند و درس گرفتن از تجربیات مثبت گذشتگان است. آثار معماری در طول تاریخ، بر اساس انباشته ای از تجربیات انسانی پدید آمده و پیوسته با آزمون و خطا در تدام و استمرار بوده اند. عبرت پذیری به سبب کارکرد تربیتی آن، می تواند در معماری به عنوان روشی برای نقد و آموزش و بهره مندی از تجربیات مثبت و منفی آثار معماری گذشته، عمل کند. بر این اساس هدف پژوهش، تبیین کارکرد عبرت در وجوه مختلف آثار معماری است. رویکرد پژوهش کیفی است و با تکیه بر روش استدلال منطقی به دنبال تبیین مقوله عبرت پذیری در معماری در سه حوزه عبرت گیرنده، موضوع عبرت، و فرآیند عبرت می باشد. مقوله عبرت گیرنده در معماری، شامل معماران به عنوان خالقین اثر معماری، و مردم به عنوان خالقین زیربنای فرهنگی معماری است. موضوع عبرت وجوه مختلف معنایی و کالبدی معماری بوده و می تواند در فرآیندی خودآگاه یا ناخودآگاه به عبرت پذیر منتقل شود. از منظر عبرت پذیری، عبرت از تجربیات منفی و پند و درس از تجربیات مثبت در اثر معماری چه در وجه کالبدی و چه در وجه محتوایی آن و چه آگاهانه و چه غیرآگاهانه در هر زمان ضروری بوده و آنچه در وجوه معماری دارای خیر و حسن است، قابلیت عبرت و پند برای آیندگان دارد.نگاه عبرت به اثر معماری و بهره گیری از ابزار عبرت (عقلی با تدبیر، چشمی بینا، گوشی شنوا، زبانی گویا، و دلی پاک و فراگیر) می تواند عبرت گیرنده را با مشاهده ظاهر و تامل در باطن آثار معماری در تجزیه و تحلیل، نقد و شناخت و همچنین پند و عبرت از عملکردها و نقاط مثبت و منفی آثار معماری یاری رساند. عبرت پذیری از اثر معماری در فرآیندی خودآگاه و متکی بر ابزار عبرت و یا ناخودآگاه و با تکیه بر انباشته های ذهنی، قابل انجام است. فرآیند عبرت و نحوه انتقال درس و پند در معماری برای اهل فن و تخصص (معماران) بیشتر به صورت خودآگاه و برای عوام (مخاطبین معماری) بیشتر به صورت ناخودآگاه رخ می دهد. می توان با آموزش و آشنا کردن مخاطبان با ارزش های معماری گذشته دور و نزدیک، آن ها را به سمت عبرت آگاهانه از آثار معماری سوق داد.

    کلید واژگان: عبرت پذیری, معماری, عبرت گیرنده, ابزارعبرت, فرآیند عبرت
    Mohammad Bagher Valizadeh Owghani, Minou Gharehbaglou

    Being able to take a lesson means avoiding repeating negative experiences and actions, and taking advice and learning from the positive experiences of the past. Throughout history, architectural works have emerged based on the accumulation of human experiences and have been continuous with trial and error. Based on this, the aim of the current research is to explain the function of lesson-taking in different aspects of architectural works. This research, relying on the method of logical reasoning, seeks to explain the category of learning in architecture in three areas: learning person, the subject of learning and the learning process. Due to its educational function, lesson-taking can act in architecture as a way to criticize, learn and benefit from the positive and negative experiences of past architectural works. The lesson-taking category in architectural works includes architects as the creators of the architectural work and people as the creators of the cultural infrastructure of architecture, who by being trained and equipped with the means of lesson-taking can acquire, transfer and correctly use the information of the subject of the lesson (architecture). The subject of lesson is the semantic and physical aspects of architecture, and from the point of view of lesson-taking, what is good and beautiful in these aspects has the ability to instruct and learned from. It is possible to take lessons from architectural works in a conscious process and based on the means of advisability or unconsciously and relying on mental accumulations throughout history. The lesson-taking process and the way of imparting lessons and tips in architecture occurs more consciously for technical and specialized people (architects) and more unconsciously for ordinary people (architecture's audience).Architects, under the condition of proper and sufficient education during their studies, due to their scientific and technical view on architectural works, can take advantage of positive and negative experiences of architectural works in a more conscious and self-aware manner; but people and architectural audiences would take lessons from the work of architecture unconsciously and unknowingly due to lack of sufficient expertise. This issue manifests itself mostly in connection with historical and remaining from the distant past architectural works that recognition, criticism, and education of them require expertise and historical knowledge. In other words, architects have an easier connection with architectural works from the distant and recent past, and audiences mostly with existing and belonging to the recent past architectural works. By educating and familiarizing the audience with the architectural values of the distant and recent past, it is possible to lead them towards a conscious lesson-taking from architectural works.

    Keywords: Lesson-Taking, Architecture, Lesson-Taking Tool, Lesson-Taking Process
  • نازیلا ادریسی خسروشاهی*، جعفر قیاسی
    بیان مسئله

    مقاله حاضر در رابطه با تحلیل هندسی و طراحی مساجد در اعصار مختلف بر مبنای ساختار هندسه ی پنج ضلعی می باشد. مساجد شهر تبریز که در دوره ها و ادوار متفاوت تاریخی ساخته شده اند جهت مطالعه و بازخوانی هندسه پنج ضلعی انتخاب شده اند. معماری بناهایی با عظمت و البته جذاب در نگاه نخست، خبر از آگاهی سازندگان آن به علوم مختلف زمانه خود از جمله هندسه و ریاضی می دهد. آنچه که در این مطالعه درصدد یافتن پاسخی برآن هستیم این است که آیا در طراحی و ساخت مساجد سلجوقی تا صفوی در شهر تبریز از هندسه پنج ضلعی بهره گرفته شده است و آیا این استفاده در تمام دوره ها یکسان هست یا اینکه در دوره خاصی غالبیت این هندسه به وضوح خود را نشان می دهد.

    اهمیت و ضرورت پژوهش

    مسجد تنها نمونه از انواع بناهای تاریخی ایران هست که معماران و هنرمندان همواره سعی میکردند بهترین تجربه ها وابتکارهای خود را درآن به کارگیرند تا عالی ترین نمونه های معماری راخلق کنند.به همین سبب بسیاری از دگرگونی های ساختاری در معماری سنتی ایران را میتوان در ساختمان مساجد مشاهده کرد. اگرچه ما نمی توانیم به معماری گذشته با تمام کمال و اصول خلاق آن بازگردیم،لیکن شناخت مکاتب ،امری ضروری میباشد .

    روش تحقیق

    این مقاله با روش توصیفی- تحلیلیبه بررسی هندسه پنج ضلعی درمعماری مساجد سنتی تبریز پرداخته است.

    نتیجه گیری

    نتایج این تحقیق، چه به صورت مطالعه هندسی و چه مطالعه آماری، در بین هشت مسجد انتخاب شده در این شهر، حاکی از غالبیت هندسه پنج ضلعی در دوران صفوی و در بین چهار مسجد از مساجد نامبرده دارد. واژگان کلیدی: هندسه، پنج ضلعی، معماری، طراحی، مساجد سنتی، تبریز

    کلید واژگان: هندسه, پنج ضلعی, معماری, طراحی, مساجد سنتی, تبریز
    Nazila Edrisi Khosroshahi *, Jafar Ghiasi

    The application of geometric patterns in Iranian art and architecture has a long history. The design of geometric motifs, especially after Islam, has been employed to determine the dimensions of the structures and to obtain the desired proportions. The design of the structure is basically based on regular geometric shapes and their combinations, and among these shapes, regular pentagons play a more aesthetic role. The present study distinguishes and deals with the geometric analysis of mosques’ design and optimization in different periods of time which was performed on the structure of pentagon geometry. The mosques of Tabriz, built in different historical periods, were selected to study the adaptation of pentagonal geometry to the structure of mosques. The majesty and aesthetics of the buildings indicates that the architectures have skills on various sciences, including geometry and mathematics. Looking closely to the eight mosques from the Seljuk to the Safavid periods in Tabriz shows that the main problem in this study is adapting the pentagonal geometry to the structure of the mosque, both in plan and elevation.Furthermore, it will be investigated whether the pigeon geometry is used in the same way in all eras or whether the predominance of this structure can be determined in specific eras.The results show that the design and construction of the four Mosques including (Saheb-al-Amr, Kabood, Zahiriyeh, Haj Safar Ali) have been employed the Pentagon geometry effectively in both plan and elevation. The other mosques did not adapt the Pentagon geometry. With reference to the era of the mosques which has the conformity with the Pentagon geometry, it is clear that the Safavid architectures have been applied the Pentagon geometry more effective and prevailing than the other periods.

    Keywords: Geometry, Pentagon, Architecture, Design, Mosques, Tabriz
  • Kimia Sadat Tabibzadeh, Hamed Moztarzadeh*, Mohammad Parva, Vahideh Hodjati

    Considering the important role of environmental psychology in the design of space, especially in human living spaces, the current research has been carried out with the aim of identifying the most influential sub-components of social housing design in relation to the place of their users and providing design solutions that suit them. Place attachment creates emotional bonds between people and their living spaces, and affects the sense of belonging and desire to be present in the users and causes more productivity of the spaces. The research method used was descriptive-analytical with the method of collecting information in the form of library and survey studies with the help of relevant scientific texts as well as researcher-made questionnaires. After collecting the texts related to the topic and categorizing the components related to the topic, a researcher-made questionnaire was developed and its validity was determined by Delphi method by experts and its reliability was determined through Cronbach's alpha  Questionnaires were answered according to Cochran's formula by 387 users of social housing complexes in Shiraz who were randomly selected. It should be mentioned that the investigated residential complexes were identified with the help of Expert Choice 11 software based on the AHP model. The data from the questionnaires were analyzed by Excel, SPSS and SMARTPLS software with the help of Anova, Bootstrapping and multiple regression tests. The findings indicated that the perceptual, semantic-cognitive component had the greatest impact on users' place attachment, and all its tested sub-components had a significant impact on users' place attachment, and the physical-environmental component ranked second in terms of significant impact on place attachment of users has played a role.

    Keywords: Environmental Psychology, Social Housing Design, Place Attachment, Residential Complex Design, Sociology, Architecture, Place Dependence
  • علی اوصانلو، علی شیخ مهدی*

    اهداف و پیشینه: 

    در زمینه رابطه سینما و معماری پژوهش های بسیاری انجام گرفته و هدف در غالب آنها کوشش در فهم دلایل و چگونگی نمایش تاریخ و سبک بناهای معماری یا فضاهای شهری در فیلم بوده است. اما در این پژوهش، هدف اصلی مشخص کردن میزان اثری است که فضاها و بناهای معماری و شهری بر قصه و فضاسازی فیلم می گذارند.

    مواد و روش ها

    در ایران به گونه ای از معماری و شهرسازی چند دهه گذشته، ایرانی  اسلامی اطلاق می شود که غالبا برگرفته از عناصر بومی و نشانه های سنتی و از لحاظ کالبدی و کارکردی مطابق با تفکر اسلامی و بومی باشد. از طرفی، یکی از مهم ترین عناصر دخیل در شکل و فرم فیلم، صحنه یا لوکیشن است که بنابر اقتضای ژانر و داستان فیلم، انتخاب و طراحی می شود. لوکیشن فیلم و صحنه هایی که سکانس ها در آنها پردازش می شوند، به فضاسازی و حال وهوای فیلم کمک می کنند و در القای حس صحیح از داستان به بیننده نقش مهمی دارند. بر این اساس در این مقاله، نحوه بازنمایی سبک اسلامی  ایرانی معماری و شهرسازی در فیلم های ایرانی پس از انقلاب که از لوکیشن و صحنه برای ایجاد معنا و مفهوم مرتبط با داستان خود بهره برده اند، با استفاده از روش تحلیل محتوای مقوله ای، تحلیل شده است. ازاین رو در شش دسته از انواع بازنمایی به این موضوع پرداخته شده است. مقولات لازم برای تشریح نحوه بازنمایی فضای شهری در فیلم ها، با توجه به نظریات استوارت هال، استخراج گردیده و با نظر کارشناسان هردو زمینه سینما و شهرسازی، کمی سازی و امتیازدهی شده اند؛ به این معنا که به تحلیل این موضوع پرداخته شده که در کدام یک از فیلم های نمونه موردی، بیشترین قرابت و ارتباط بین فضای معماری و شهرسازی در صحنه پردازی و داستان فیلم وجود دارد. روش تحقیق در این مقاله از لحاظ هدف، بنیادی و تبدیل داده های کیفی به کمی است.

    نتایج و جمع بندی: 

    طبق نتایج به دست آمده، لوکیشن یا صحنه یکی از مهم ترین ابزارهایی است که به فیلمساز در ایجاد حال وهوای مد نظر و تاثیر بر بیننده کمک می کند. ازهمین رو، زمانی که نمایش فضای شهرسازی و معماری لوکیشن فیلم بر اساس منطق داستانی آن باشد و با تفکر و روش صحیح استفاده شود، به ایجاد حس نهفته در داستان در بیننده و فضاسازی بهتر کمک خواهد کرد. با توجه به نتایج پژوهش و تحلیل فیلم های نمونه موردی پژوهش، فیلم های «هامون»، «پری» و «نار و نی»، که هر 6 جنبه بازنمایی فضای شهری در آنها لحاظ شده اند، با امتیاز بالاتر، از نظر کیفیات مد نظر پژوهش، رتبه بالاتری را کسب کرده اند.

    کلید واژگان: سینما, بازنمایی, معماری, شهرسازی, ایرانی اسلامی
    Ali Osanlu, Ali Sheikhmehdi *
    Background and objectives

    Many researches have been conducted on the relationship between cinema and architecture, often trying to understand why and how to show the history and style of buildings or urban spaces in the film. In the present research, the main goal is to reverse the trend and study the impact of architectural and urban spaces on the story and atmosphere of the film.

    Methods

    In the past few decades in Iran, the term ‘Iranian-Islamic’has referred to a type of architecture and urban planning that is often derived from local elements, complete with traditional signs and built in line with Islamic and local thinking. On the other hand, one of the most important elements involved in the form of films is the scene or the location, which is selected and designed according to the genre and story of the movie. The location and the scenes in which the film sequences are processed, help to create an atmosphere and mood for the film and play an important role in providing the correct sense of the story to the viewer. What is addressed here, using categorical content analysis, is the ways of representing the Islamic-Iranian architecture and urban planning in Iranian post-revolutionary films; those which have used location and scene to create meaning and concept related to their story. This is discussed in terms of the six categories of representation, extracted from Stuart Hall’s theories and quantified and scored according to expert opinion in both cinema and urban planning. In other words, the analysis is focused on which of the examples has the strongest association between the architectural-urban space and the story. The research method is basic in terms of purpose and converting qualitative data into quantitative.

    Results and conclusion

    According to the results, the location is one of the most important tools that helps the filmmaker in creating the desired mood and impact on the viewer. Therefore, an urban-architectural space based on the story logic and used with the right thinking and method, will create the desired feeling for the viewer, and create a better atmosphere. The analysis of the example showed that the films Hamoon, Pary andNar-o Ney in which all six aspects of the representation of the urban space are included scored higher in terms of qualities sought in this research.

    Keywords: Cinema, Representation, Architecture, Urban Planning, Iranian-Islamic
نکته
  • نتایج بر اساس تاریخ انتشار مرتب شده‌اند.
  • کلیدواژه مورد نظر شما تنها در فیلد کلیدواژگان مقالات جستجو شده‌است. به منظور حذف نتایج غیر مرتبط، جستجو تنها در مقالات مجلاتی انجام شده که با مجله ماخذ هم موضوع هستند.
  • در صورتی که می‌خواهید جستجو را در همه موضوعات و با شرایط دیگر تکرار کنید به صفحه جستجوی پیشرفته مجلات مراجعه کنید.
درخواست پشتیبانی - گزارش اشکال