به جمع مشترکان مگیران بپیوندید!

تنها با پرداخت 70 هزارتومان حق اشتراک سالانه به متن مقالات دسترسی داشته باشید و 100 مقاله را بدون هزینه دیگری دریافت کنید.

برای پرداخت حق اشتراک اگر عضو هستید وارد شوید در غیر این صورت حساب کاربری جدید ایجاد کنید

عضویت

جستجوی مقالات مرتبط با کلیدواژه "marital conflict" در نشریات گروه "پزشکی"

  • فاطمه السادات هاشمی زاده، حمید آتش پور*، هادی فرهادی
    مقدمه

    تعارضات زناشویی عامل مهمی در ناپایداری خانواده است وزنان از تعارضات زناشویی آسیب بیشتری می بینند، لذا توجه به مولفه هایی که بتواندبه زنان کمک کندضروری ست .ازجمله این مولفه ها انطباق پذیری خانوادگی و بهزیستی ذهنی تازنان با مشکلات رابطه ی زوجی خود کنار آیند.

    هدف

    هدف این پژوهش مقایسه ی اثربخشی پارادوکس درمانی همراه با بر نامه ی زمانی و ماتریکس درمان پذیرش و تعهد بر انطباق پذیری خانوادگی و بهزیستی ذهنی زنان دارای تعارض زوجی بود.

    روش

    روش پژوهش نیمه آزمایشی با سه مرحله پیش آزمون، پس آزمون و پیگیری بود. 45 زن دارای تعارض زوجی به طور تصادفی در دو گروه آزمایش و یک گروه کنترل قرار گرفتند. گروه های آزمایش تحت ده جلسه ی نود دقیقه ای آموزش قرار گرفتند. ارزیابی ها با پرسشنامه های انطباق پذیری خانوادگی اولسون،(1985) و بهزیستی ذهنی ریف،(2002) انجام و داده ها با تحلیل واریانس و آزمون های تعقیبی بونفرونی تحلیل شدند.

    یافته ها

    یافته ها نشان داد، پارادوکس درمانی همراه با برنامه زمانی و ماتریکس درمان پذیرش و تعهد هردو نسبت به گروه کنترل ، بر انطباق پذیری خانوادگی موثربودند. امااثربخشی  پارادوکس درمانی همراه با برنامه زمانی بیشتربود (p=0.000). همچنین، نتایج برای متغیر بهزیستی ذهنی فقط ماتریکس درمان پذیرش و تعهد را موثر دانست و درمان پارادوکس درمانی همراه با برنامه زمانی بر این مولفه تاثیری نداشت (p>0.05).

    نتیجه گیری

    نتایج نشان داد که هر دو روش پارادوکس درمانی همراه با برنامه زمانی و ماتریکس درمان پذیرش و تعهد در افزایش انطباق پذیری خانوادگی موثر بودند. اما در مولفه ی بهزیستی ذهنی، فقط ماتریکس درمان پذیرش و تعهد تاثیر مثبت داشت

    کلید واژگان: پارادوکس درمانی همراه با برنامه ی زمانی, ماتریکس درمان پذیرش و تعهد, انطباق پذیری خانوادگی, بهزیستی ذهنی, تعارض زناشویی
    Fatemeh Sadat Hashemizadeh, Hamid Atashpour*, Hadi Farhadi
    Introduction

    Marital conflict is an important factor in family instability, and women often suffer more from marital conflicts. Therefore, paying attention to the components that can help women cope with these challenges is necessary. Among these components are family adaptability and mental well-being, which play a crucial role in addressing the problems within their marital relationships.

    Aim

    This study aimed to compare the effectiveness of the Paradox Time-Table Cure and the Acceptance and Commitment Therapy Matrix on family adaptability and mental well-being in women experiencing marital conflicts.

    Method

    The study used a quasi-experimental design with pre-test, post-test, and follow-up stages. It included 45 women with marital conflicts, divided into two experimental groups (15 each) receiving Acceptance and Commitment Therapy or Paradox Time-Table Cure over ten sessions, and a control group (15) with no intervention. Assessments used the Olson (1985) Family Adaptability Questionnaire and Ryff (2002) Psychological Well-Being Scale, with data analyzed variance repeated measures and post hoc Bonferroni tests.

    Results

    The findings showed that the Paradox Time-Table Cure and matrix of acceptance and commitment therapy were both effective on family adaptability compared to the control group. However, the efficacy of paradox therapy was higher (p=0.000). Also, the results for the mental well-being variable found only the acceptance and commitment matrix treatment to be effective and the Paradox Time-Table Cure had no effect on this component (p>0.05).

    Conclusion

    The results showed that both methods of Paradox Time-Table Cure and matrix of acceptance and commitment therapy were effective in increasing family adaptability. But in the component of mental well-being, only the acceptance and commitment treatment matrix had a positive effect.

    Keywords: Paradox Time-Table Cure, Acceptance, Commitment Therapy, Family Adaptability, Mental Well-Being, Marital Conflict
  • زهرا چراغ سحر، محمدمسعود دیاریان*، سید عباس حقایق، یوسف گرجی
    زمینه و هدف

    وجود تعارض زناشویی می تواند بر شادکامی و امیدواری زوجین تاثیر منفی بگذارد؛ ازاین رو پژوهش حاضر باهدف بررسی اثربخشی بسته تدوین شده درمان اصالت در دنیاهای سه گانه مبتنی بر نظریه وجودی رولومی بر شادکامی و امیدواری زنان دارای تعارض زناشویی صورت گرفت.

    روش بررسی

    روش پژوهش حاضر نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون و پس آزمون همراه با گروه گواه و دوره پیگیری دوماهه بود. جامعه آماری پژوهش را زنان مراجعه کننده به کلینیک های روان شناختی شهر اصفهان در سال 1400 تشکیل دادند. از بین آن ها 26 نفر واجد شرایط داوطلب وارد مطالعه شدند و به طور تصادفی در دو گروه مداخله و گواه قرار گرفتند.  برای جمع آوری داده ها پرسش نامه تعارض زناشویی (براتی و ثنایی، 1375) و پرسش نامه شادکامی آکسفورد (هیلز و آرجیل، 2002) و مقیاس امیدواری میلر (میلر و پاورز، 1988) به کار رفت. گروه مداخله طی چهارده جلسه بسته درمانی را دریافت کرد؛ اما برای گروه گواه هیچ گونه مداخله ای ارائه نشد. تجزیه وتحلیل داده ها در نرم افزار SPSS نسخه 24 با روش آماری تحلیل واریانس با اندازه گیری مکرر و آزمون مجذورکای و آزمون مقایسه زوجی در سطح معناداری 0٫05 صورت گرفت.

    یافته ها

    باتوجه به آزمون مجذورکای تفاوت معناداری ازلحاظ سن (0٫695=p) و تحصیلات (0٫725=p) و اشتغال (0٫691=p) بین دو گروه مشاهده نشد. نتایج پژوهش نشان داد، بسته درمانی اصالت در دنیاهای سه گانه مبتنی بر نظریه وجودی رولومی بر افزایش نمرات شادکامی و امیدواری گروه آزمایش تاثیر معناداری داشت (0٫001>p)؛ همچنین نتایج حاکی از ماندگاری بسته درمانی در مرحله پیگیری برای متغیرهای شادکامی (0٫421=p) و امیدواری (0٫372=p) بود.

    نتیجه گیری

    نتایج پژوهش بیانگر تاثیر معنادار بسته درمانی اصالت در دنیاهای سه گانه مبتنی بر نظریه وجودی رولومی بر افزایش شادکامی و امیدواری زنان دارای تعارض زناشویی است؛ بنابراین می توان از این بسته درمانی برای ارتقای شادکامی و امیدواری زنان دارای تعارض زناشویی استفاده کرد.

    کلید واژگان: اصالت, نظریه وجودی, شادکامی, امیدواری, تعارض زناشویی
    Zahra Cheragh Sahar, Mohammad Masoud Dayarian*, Seyed Abbas Haghayegh, Yousef Gorji
    Background & Objectives

    Couples with marital conflicts have less marital satisfaction and commitment. They enjoy less marital intimacy and are more likely to experience emotional divorce. They cannot regulate their emotions and face many problems in the quality of their marriage. They do not feel happiness in life and become disappointed and frustrated. Among the components that can be considered both the cause and effect of marital conflict is the change in the happiness and hope of the couple. Women with marital conflicts have less happiness and hope in their lives. Therefore, this study was conducted to explore the effectiveness of the developing package therapy of originality in the three worlds based on Rollo May existential theory on the happiness and hope of women with marital conflicts.

    Methods

    The current research method was quasi–experimental, employing a pretest–posttest and a two–month follow–up design with a control group. The statistical population of this study included women referred to the psychological clinics of Isfahan City, Iran, in 2021. They completed the Marital Conflict Questionnaire (Barati & Sanai, 1996), and people with a score greater than 114 in the Marital Conflict Questionnaire were selected as the research sample. Twenty–six qualified volunteers from this population were included in the study. They were selected using convenience sampling and randomly placed in the experimental and control groups. Marital Conflict Questionnaires (Barati & Sanai, 1996), the Oxford Happiness Questionnaire (Hills & Argyle, 2002), and Miller's Hope Scale (Miller & Powers, 1988) were used to collect study information. The experimental group received the therapeutic package during fourteen 75–minute sessions, and the control group did not receive any intervention during this period. Data analysis was done in SPSS–24 software, performing a Chi–square test, analysis of variance with repeated measures, and paired comparison test at a significance level of 0.05.

    Results

     Based on the Chi–square test results, no significant difference was observed in terms of age (p= 0.695), education (p=0.725), and job (p=0.691) between the two study groups. The research results showed that the therapeutic package of originality in the three worlds based on Rollo May existential theory significantly increased the happiness and hope scores in the experimental group (p<0.001). Also, the therapeutic package had a significant effect on the dimensions of happiness, including satisfaction with life, efficiency, sense of pleasure, self–esteem, sociability, and well–being (p<0.001). In addition, the results indicated the persistence of the treatment package in the follow–up phase for the variables of happiness (p=0.421) and hope (p=0.372).

    Conclusion

    The research results indicate the significant effectiveness of the therapeutic program of originality in the three worlds based on Rollo May existential theory on increasing happiness and hope in women with marital conflicts. Therefore, this therapeutic package can promote the happiness and hope of women with marital conflicts.

    Keywords: Originality, Existential Theory, Happiness, Hope, Marital Conflict
  • ابراهیم برادری، علی شیخ الاسلامی*، اسماعیل صدری دمیرچی، حسین قمری گیوی
    زمینه و هدف

    انتخاب روش درمانی موثر در بهبود کارکردهای خانواده همواره مدنظر خانواده درمانگران بوده است. پژوهش حاضر باهدف تعیین اثربخشی درمان بافت نگر انصاف محور بر تاب آوری خانواده و شادکامی زناشویی زوجین متعارض انجام شد.

    روش بررسی

    روش پژوهش حاضر نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون و پس آزمون و پیگیری سه ماهه همراه با گروه گواه بود. جامعه آماری را زوجین متعارضی تشکیل دادند که در سال 1402 به مراکز مشاوره زندگی شاد و مبین شهر تبریز مراجعه کردند. از این جامعه 32 نفر داوطلب واجد شرایط به روش هدفمند انتخاب شدند و در دو گروه آزمایش و گواه قرار گرفتند. ابزار های استفاده شده در پژوهش مقیاس تاب آوری خانواده (سیکبی، 2005) و پرسش نامه شادکامی زناشویی (آزرین و همکاران، 1973) بود. گروه آزمایش درمان بافت نگر انصاف محور را طی ده جلسه، هفته ای یک بار دریافت کرد. تحلیل داده های پژوهش بااستفاده از آزمون تحلیل واریانس با اندازه گیری مکرر و آزمون تعقیبی بونفرونی در سطح معناداری 0٫05 به کمک نرم افزار SPSS نسخه 26 صورت گرفت.

    یافته ها

    اثر زمان و اثر گروه و اثر متقابل زمان و گروه بر نمرات متغیرهای تاب آوری خانواده و شادکامی زناشویی معنادار بود (0٫001>p). در گروه آزمایش، تفاوتی معنادار بین نمرات متغیرهای تاب آوری خانواده و شادکامی زناشویی در مراحل پیش آزمون و پس آزمون و نیز پیش آزمون و پیگیری وجود داشت (0٫001=p)؛ درحالی که در متغیرهای مذکور تفاوت معناداری بین پس آزمون و پیگیری مشاهده نشد (0٫05<p).

    نتیجه گیری

    درمان بافت نگر انصاف محور، تاب آوری خانواده و شادکامی زناشویی را در زوجین متعارض افزایش می دهد؛ ازاین رو توصیه می شود، مشاوران و زوج درمانگران از درمان مذکور برای بهبود تاب آوری خانواده و شادکامی زناشویی استفاده کنند.

    کلید واژگان: بافت نگر انصاف محور, تاب آوری خانواده, شادکامی زناشویی, تعارض زناشویی
    Ebrahim Baradari, Ali Sheykholeslami*, Esmail Sadridamirchi, Hossein Ghamarigivi
    Background & Objectives

    Marital conflicts are open oppositions that cause differences of opinion and communication problems between spouses. Marital conflicts create essential challenges for couples and their families and have negative consequences for couples. Among the factors that are affected by conflicts in the marital relationship are family resilience and marital happiness. The increase in marital conflicts and their adverse effects on family resilience, marital happiness, and the mental health of couples and children has made researchers realize that they should find ways to strengthen marital relations. One of the interventions that can be used to reduce marital problems in couples is fairness–oriented contextual therapy. Counselors and psychotherapists have always considered the choice of an effective therapeutic approach in improving family functions. This research aimed to determine the efficacy of fairness–based contextual therapy on family resilience and marital happiness of couples with marital conflict.

    Methods

    The research method was quasi–experimental with a pretest–posttest and three–month follow–up design with a control group. The statistical population of the present study included all conflicting couples referred to the Happy Life and Mobin Counseling Center in Tabriz City, Iran, in 2023–2024. Among these couples, a sample of 32 legitimate volunteers was selected by purposive sampling. Then, they were randomly assigned into experimental and control groups (16 people in each group). The inclusion criteria for the research were referring to a psychology clinic intending to resolve marital conflict, having at least a diploma, living together with a spouse at the time of conducting the research until its completion, and being willing to participate in the study and continuing treatment sessions, and lacking abuse drugs and acute and chronic psychological disorders. For the experimental group, 10 fairness–based contextual therapy sessions were held in groups, 60–minute sessions per week for ten weeks. During this period, the control group did not receive any intervention. We used the Family Resilience Scale (Sikbi, 2005) and the Marital Happiness Questionnaire (Azrin et al., 1973) for data collection. Descriptive and inferential statistics were used to describe the data. Descriptive statistics included mean and standard deviation. Regarding inferential statistics, variance analysis with repeated measures and Bonferroni post hoc test were used to compare the means between the stages of the research. Data analysis was done using SPSS software version 26. The significance level of the tests was considered 0.05.

    Results

    The effects of time, group, and the interaction of time*group on the scores of family resilience and marital happiness variables were significant (p<0.001). The significant difference in the average scores between the pretest and posttest stages, as well as pretest and follow–up for the variables of marital happiness and family resilience in the experimental group, indicated a significant increase in scores in the posttest and follow–up compared to the pretest (p=0.001). While regarding the variables of marital happiness (p=0.130) and family resilience (p=1.000) in the experimental group, no significant difference was observed between the posttest and the follow–up, which indicated the stability of the treatment effects over time.

    Conclusion

    According to the results, fairness–based contextual therapy effectively increases marital happiness and family resilience. Therefore, counselors and couple therapists may use this treatment to improve family resilience and marital happiness.

    Keywords: Fairness–Based Contextual Therapy, Family Resilience, Marital Happiness, Marital Conflict
  • عاطفه صیادفر، طاهره حمزه پور حقیقی*
    مقدمه

    بی ثباتی زناشویی یکی از چالش های روابط زناشویی است که می تواند تحت تاثیر عوامل مختلفی قرار بگیرد. هدف پژوهش حاضر بررسی رابطه تجارب آسیب زای کودکی و بی ثباتی زناشویی با نقش میانجی صفات تاریک و مرزی شخصیت در زنان متاهل بود.

    روش کار

    روش پژوهش توصیفی-همبستگی از نوع الگویابی معادلات ساختاری بود. جامعه آماری پژوهش شامل زنان متاهل شهر رشت در سال 1403 بود. نمونه آماری این پژوهش 200 نفر در نظر گرفته شد و اعضاء نمونه به صورت در دسترس و بر اساس ملاک های ورود به پژوهش انتخاب شدند. در این پژوهش از پرسشنامه های شاخص بی ثباتی ازدواج (MMI)، ترومای کودکی (CTQ)، شخصیت مرزی (BPI)، و صفات تاریک شخصیت (DTDD) استفاده شد. داده ها با استفاده از نرم افزارهای SPSS نسخه 24 و AMOS نسخه 24 و به روش الگویابی معادلات ساختاری مورد تحلیل قرار گرفتند.

    یافته ها

    نتایج نشان داد تجارب آسیب زای کودکی (528/0=β) بی ثباتی زناشویی را پیش بینی می کند. صفات شخصیت مرزی (351/0=β) بی ثباتی زناشویی را پیش بینی می کند. خودشیفتگی (124/0-=β)، ماکیاولگرایی (089/0-=β) و جامعه ستیزی (134/0=β) بی ثباتی زناشویی را پیش بینی نمی کند (05/0<P). تجارب آسیب زای کودکی، خودشیفتگی (543/0=β)، ماکیاولگرایی (630/0=β) و جامعه ستیزی (610/0=β) را پیش بینی می کند. تجارب آسیب زای کودکی، صفات شخصیت مرزی (833/0=β) را پیش بینی می کند. تجارب آسیب زای کودکی با نقش میانجی صفات شخصیت مرزی (29/0=β) بی ثباتی زناشویی را پیش بینی می کند. تجارب آسیب زای کودکی با نقش میانجی صفات تاریک شخصیت (خودشیفتگی، ماکیاولگرایی و جامعه ستیزی) بی ثباتی زناشویی را پیش بینی نمی کند (05/0<P). نتایج همچنین نشان داد متغیرهای پژوهش در مجموع 67 درصد از واریانس بی ثباتی زناشویی زنان متاهل را تبیین کردند.

    نتیجه گیری

    در نتیجه صفات شخصیت مرزی می تواند در رابطه تجارب آسیب زای کودکی و بی ثباتی زناشویی نقش میانجی ایفا کند، همچنین صفات تاریک شخصیت در رابطه بین تجارب آسیب زای کودکی و بی ثباتی زناشویی نقش میانجی ندارد.

    کلید واژگان: آسیب کودکی, تعارض زناشویی, شخصیت
    Atefeh Sayadfar, Tahereh Hamzehpoor Haghighi*
    Introduction

    Marital instability is one of the challenges of marital relationships that can be affected by various factors. The purpose of this study was to investigate the relationship between traumatic childhood experiences and marital instability with the mediating role of dark and borderline personality traits in married women.

    Method

    The descriptive-correlation research method was the structural equation model type. The statistical population of the research included married women in Rasht city in 2024. The statistical sample of this research was considered to be 200 people and the people were selected as convince sampling. In this research, the Measuring Marital Instability (MMI), Childhood Trauma Questionnaire (CTQ), borderline personality Inventory (BPI), and Dark Triad Dirty Dozen (DTDD). The data were analyzed using SPSS and AMOS software version 24 and the structural equation modeling method.

    Results

    The results showed that traumatic childhood experiences (β=0.528) predict marital instability. Borderline personality traits (β=0.351) predict marital instability. Narcissism (β=-0.124), Machiavellianism (β=-0.089), and antisociality (β=0.134) do not predict marital instability (P>0.05). Traumatic childhood experiences predict narcissism (β=0.543), Machiavellianism (β=0.630), and antisocial behavior (β=0.610). Traumatic childhood experiences predict borderline personality traits (β=0.833). Traumatic childhood experiences with the mediating role of borderline personality traits (β=0.29) predict marital instability. Traumatic childhood experiences with the mediating role of dark personality traits (narcissism, Machiavellianism, and psychopathy) do not predict marital instability (P>0.05). The results also showed that the research variables explained 67% of the variance of marital instability of married women.

    Conclusions

    As a result, borderline personality traits can play a mediating role in the relationship between traumatic childhood experiences and marital instability, and dark personality traits cannot play a mediating role in the relationship between traumatic childhood experiences and marital instability.

    Keywords: Childhood Trauma, Marital Conflict, Personality
  • شمس الدین رضایی*
    زمینه و هدف
    امروزه تاثیرات مثبت فعالیت های ورزشی به عنوان یک روش غیر دارویی بر همگان روشن است. بنابراین این پژوهش با هدف بررسی اثربخشی هشت هفته تمرینات ورزشی در آب بر تعارضات زناشویی و خودتنظیمی هیجانی جانبازان غیرفعال شهر ایلام انجام شد.
    روش ها
    روش پژوهش حاضر نیمه آزمایشی از نوع طرح پیش آزمون-پس آزمون با گروه کنترل بود. جامعه آماری پژوهش شامل کلیه جانبازان شهر ایلام می باشد که از این تعداد 28 نفر با استفاده از روش نمونه گیری در دسترس و داوطلبانه در دو گروه آزمایش (14 نفر) و کنترل (14 نفر) به عنوان نمونه انتخاب شد. جلسه های تمرین در آب به مدت 8 هفته، هر هفته 3 جلسه و هر جلسه 70 دقیقه، با گروه آزمایش برگزار شد. در این مدت، گروه کنترل در هیچگونه برنامه تمرینی خاصی شرکت نکردند. جهت گردآوری داده ها از دو روش کتابخانه ای و میدانی استفاده گردید؛ بدین ترتیب که به منظور جمع آوری پیشینه و مبانی نظری پژوهش از روش کتابخانه ای و برای گردآوری داده ها از دو پرسشنامه استاندارد تعارضات زناشویی ثنایی ذاکر و براتی (1387) و خودتنظیمی هیجانی هافمن و کاشدان (2010) استفاده شد که روایی و پایایی آن ها نیز مورد تایید قرار گرفت. به منظور تجزیه و تحلیل داده ها از آزمون های آماری تحلیل کوواریانس تک متغیره و چند متغیره به کمک نرم افزار SPSS نسخه 24 استفاده گردید.
    یافته ها
    نتایج پژوهش نشان داد که بین دو گروه آزمایش و کنترل (در سطح اطمینان 95 درصد) بعد از تمرینات ورزشی در آب در متغیر خودتنظیمی هیجانی تفاوت معناداری وجود دارد (0/004≥P)، اما در متغیر تعارضات زناشویی تفاوت معناداری مشاهده نشد (0/141≥P). بنابراین تمرینات ورزشی در آب بر خودتنظیمی هیجانی گروه آزمایش تاثیر معناداری دارد، اما بر تعارضات زناشویی تاثیر معناداری ندارد.
    نتیجه گیری
    تمرینات ورزشی در آب باعث بهبود خودتنظیمی هیجانی جانبازان می شود؛ لذا بنیاد شهید و امور ایثارگران می تواند از این روش مداخله به منظور ارتقای خودتنظیمی هیجانی جانبازان استفاده نماید.
    کلید واژگان: تعارضات زناشویی, جانباز, خودتنظیمی هیجانی, فعالیت های ورزشی
    Shamseddin Rezaei *
    Background and Aim
    Nowadays, it is clear to everyone the positive effects of sports activities as a non-pharmacological method. Therefore, this study was conducted with the aim of investigating the effectiveness of eight weeks of exercise training in water on marital conflicts and emotional self-regulation of inactive veterans in Ilam city.
    Methods
    The method of this research is a quasi-experimental type of pre-test-post-test design with a control group. The statistical population of the research is all the veterans of Ilam city, of which 28 people were selected as a sample using available and voluntary sampling in two experimental (14 people) and control (14 people) groups. Sports exercises in water were held with the experimental group for 8 weeks, 3 sessions per week and 70 minutes each session. During this period, the control group did not participate in any specific exercise program. Two library and field methods were used to collect data; in this way, in order to collect the background and theoretical foundations of the research, the library method was used, and to collect data, two standard questionnaires of marital conflicts by Sanaei Zaker and Barati (2008) and emotional self-regulation by Hoffman and Kashdan (2010) were used. Validity and reliability were also confirmed. In order to analyze the data, Univariate covariance and Multivariate covariance statistical tests were used with the help of SPSS version 24 software.
    Results
    The results of the research showed that there is a significant difference between the two experimental and control groups (at a 95% confidence level) after exercise training in water in the variable of emotional self-regulation, but no significant difference was observed in the variable of marital conflicts. Therefore, exercise training in water has a significant effect on the emotional self-regulation of the experimental group, but it does not have a significant effect on marital conflicts.
    Conclusion
    Exercise training in water improves the emotional self-regulation of veterans; therefore, Martyr Foundation and Veterans Affairs of Ilam can use this method of intervention in order to improve the emotional self-regulation of veterans.
    Keywords: Marital Conflict, Veteran, Emotional Self-Regulation, Exercise Training
  • تاثیر آموزش مبانی فلسفی تسامح ورزی با رویکرد اسلامی بر رضایت زناشویی و احساس مثبت به همسر
    حسن باقری نیا*، احمد اکبری امرغان
    زمینه و هدف

    پژوهش حاضر با هدف بررسی تاثیر آموزش مبانی فلسفی تسامح ورزی بر رضایت زناشویی و احساس مثبت به همسر در کارکنان دانشگاه حکیم سبزواری شهرستان سبزوار طرح ریزی شد.

    روش

    روش پژوهش این مطالعه نیمه تجربی از نوع طرح پیش آزمون- پس آزمون با گروه کنترل می باشد. جامعه آماری شامل کلیه کارکنان متاهل دانشگاه حکیم سبزواری شهرستان سبزوار می شود. نمونه گیری به روش تصادفی  منظم انجام گردید. به این صورت که در مرحله اول باید اعضای موجود در طرح نمونه گیری را شماره گذاری کرد. در این روش، پژوهش گر به جای استفاده از فهرست اعداد تصادفی، فاصله نمونه گیری را حساب می کند. براین اساس از آنجایی که در این پژوهش جامعه دربرگیرنده 150 زوج می باشد و قصد انتخاب 34 زوج را داریم فاصله نمونه گیری برابر با 41/4 محاسبه گردید.اساس انتخاب زوجین برای ورود به دوره آموزش تسامح ورزی، زوجینی که نمره پایین تر از میانگین در  آزمون سلامت عمومی (GHQ) را کسب کرده اند و معیار انتخاب جهت خروج از دوره مذکور، زوجینی که دارای غیبت بیش از 2 جلسه می باشد. با توجه به این  که در مطالعه براساس دیدگاه اسلام صورت گرفته است لذا تسامح ورزی بر اساس مبانی فلسفی اسلام و شیوه تربیتی پیامبر اسلام آموزش داده شده است. با بررسی سیره نبوی و دیدگاه ایشان نسبت به تسامح به چهار مبانی انسانی شناختی، هستی شناختی، ارزشناسی و معرفت شناختی دست یافتیم. به این پژوهش در قالب شش جلسه آموزشی پیرامون مبانی تسامح ورزی انجام شد. در جلسه اول کلیات و مفاهیم و تعاریف مطرح گردید. در جلسه دوم سخن از مبانی هستی شناسی تسامح به میان آمد.  زمانی که فرد آموزش لازم در تسامح ورزی را بر اساس هستی شناختی دریافت کند به جهان بینی مبنی بر رحمت دست می یابد. بر این اساس این آموزش به زوجین منجر به بروز رفتارهای بهتری در روابط زناشویی و ادراک احساس مثبت به همسر می شود. جلسه سوم در راستای آموزش مبانی معرفت شناسی تسامح برگزار شد. مبانی انسان شناسی محور آموزش در جلسه چهارم بود. آموزش های مبتنی بر این مبنا در تسامح ورزی نیازمند به فهم درست از انسان است . در این مبنا باید به فطرت ، طبیعت و هویت جمعی فرد نیز توجه شود. پنجمین جلسه به طرح و آموزش مبانی ارزش شناسی تسامح اختصاص داشت. در آخرین جلسه جمع بندی کاملی از آموزش های پنج جلسه قبلی صورت گرفت.  پس از اتمام آموزش ها به منظور بررسی بهتر و تعیین میزان  تغییرات  در رفتارهای زوجین و نیز میزان احساس مثبت نسبت به همسر در یک بازه زمانی 4 ماهه زوجین مورد بررسی و مطالعه قرار گرفتند. مداخله ای که در این پژوهش مورد استفاده قرار گرفت به شیوه زوج درمانی بود که با راهنمایی مشاور مورد استفاده قرار گرفت. در این پژوهش برای گردآوری داده ها از دو پرسشنامه رضایت زناشویی و احساس مثبت به همسر استفاده شد. جهت تعیین معنا داری تفاوت بین نمره های گروه آزمایش و کنترل در دو متغیر وابسته، احساس مثبت به همسر و رضایت زناشویی، از روش تجزیه و تحلیل کوواریانس چند متغیری استفاده شد.

    یافته ها

    نتایج حاصل از تجزیه و تحلیل مانکوا بر روی میانگین نمره های پس آزمون احساس مثبت به همسر و رضایت زناشویی آزمودنی های گروه آزمایش و کنترل با کنترل پیش آزمون  نشان داد بین گروه آزمایش و کنترل از لحاظ متغیرهای وابسته تفاوت معناداری دیده شد . بنابراین حداقل در یکی از متغیرهای وابسته بین دو گروه تفاوت معنی داری وجود دارد. جهت پی بردن به این تفاوت، دو تحلیل واریانس یک راهه در متن مانکوا انجام گرفت. بین گروه آزمایش و کنترل از لحاظ متغیرهای وابسته تفاوت معناداری دیده شد.

    استنتاج

    نتایج پژوهش حاضر نشان داد که مداخله آموزش مبانی مدارا و تسامح ورزی باعث افزایش احساس مثبت به همسر و رضایت زناشویی گردیده است.

    کلید واژگان: مبانی فلسفی تسامح, احساس مثبت به همسر, رضایت زناشویی
    to investigate the effect of teaching the philosophical foundations of tolerance on marital satisfaction and positive feelings towards the spouse in Hakim Sabzevari University in Sabzevar.
    Hassan Bagheri-Nia*, Ahmad Akbari Emerghan
    Background and Aim

     The present study designed to investigate the effect of teaching the philosophical foundations of tolerance on marital satisfaction and positive feelings towards the spouse in Hakim Sabzevari University in Sabzevar.

    Method

     The present study is apply in terms of purpose and is a type of survey research. This research conducted as a quasi-experimental study. In order to conduct the research, pre-test and post-test methods with a control group used. The statistical population in this study includes all married employees of Hakim Sabzevari University in Sabzevar. The number of married staff of this university was 150. Regular random sampling performed sampling. In this method, the researcher calculates the sampling distance instead of using a list of random numbers. Accordingly, since in this study, the population includes 150 couples, and we intend to select 34 couples, the sampling distance calculated to be 4.41. For this purpose, the pre-test performed first. The pre-test performed with the aim of first examining the level of marital satisfaction and positive feelings towards the spouse in couples in order to determine the rate of change in satisfaction and positive feelings in couples after teaching the basics of tolerance. There was a gap of about four months between the pre-test and post-test stages. The break was so that couples could apply what they had learned in the training sessions to their married life. The basis for selecting couples to enter the tolerance training course, teams who have obtained a score above the average in the general health test (GHQ) and the selection criteria for leaving the class, couples absent for more than two sessions.  During this period, the couples of the experimental group provided with counselling services in this field with the help of family counsellors. The experimental group then receives six 90-minute sessions of teaching the philosophical foundations of tolerance as a group and twice a week with daily exercises and homework. However, the control group does not receive any training.

    Results

     The results of Mankova analysis on the mean of post-test scores of positive feelings for the spouse and marital satisfaction of the experimental and control subjects with pre-test showed a significant difference between the experimental and control groups terms of dependent variables. Therefore, there is a significant difference between the two groups in at least one dependent variable. To find out the difference, two one-way analysis of variance performed in Mancoe text. There was a significant difference between the experimental and control groups in terms of dependent variables.

    Conclusion

     The present study showed that teaching the basics of tolerance and tolerance had increased positive feelings towards the spouse and marital satisfaction.

    Keywords: Marital Therapy, [Mesh] (Https:, Www.Ncbi.Nlm.Nih.Gov, Mesh, ?Term, Marital+Therapy), Family Conflict, Marital+Conflict), Prejudice, Prevention, Control, Www.Ncbi
  • الهام قلعه خندابی، جاوید پیمانی*، طاهر تیزدست، جواد خلعتبری
    مقدمه

    این پژوهش با هدف تعیین مقایسه اثربخشی طرحواره درمانی و هیجان مدار بر ناگویی هیجانی افراد دچار تعارض زناشویی انجام شد.

    روش کار

    روش پژوهش نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون- پس آزمون با دو گروه آزمایش و یک گروه کنترل بود. از جامعه آماری زنان مراجعه کننده به کلینیک های منطقه 1 شهر تهران 45 نفر به روش در دسترس انتخاب و با استفاده از روش تصادفی در سه گروه جایگزین شدند. ابزار پژوهش ناگویی هیجانی (بگبی و همکاران، 1994) بود. ابتدا پیش آزمون ناگویی هیجانی برای هر سه گروه اجرا شد، سپس طرحواره درمانی و هیجان مدار برای گروه های آزمایش اجرا شد اما برای گروه کنترل، هیچگونه مداخله ای اعمال نشد؛ در نهایت پس آزمون و آزمون پیگیری برای هر سه گروه به عمل آمد.

    نتایج

    نتایج آزمون اندازه گیری مکرر نشان داد که هر دو گروه طرحواره درمانی و هیجان مدار بر کاهش ناگویی هیجانی موثر است (001/>p). آزمون تعقیبی بن فرونی نشان داد که درمان هیجان مدار موثرتر از طرحواره درمانی است (001/>p).

    نتیجه گیری

    برای بهبود ناگویی هیجانی افراد دچار تعارض زناشویی پیشنهاد می شود از درمان هیجان مدار استفاده شود.

    کلید واژگان: تعارض زناشویی, ناگویی هیجانی, طرحواره درمانی, هیجان مدار
    Elham Ghale Khandabi, Javid Peymani *, Taher Tizdast, Javad Khalatbari
    Introduction

    This research was conducted with the aim of comparing the effectiveness of schema therapy and emotion focused therapy on alexithymia of people suffering from marital conflict.

    Methods

    The research method was semi-experimental with a pre-test-post-test design with two experimental groups and one control group. From the statistical population of women referring to the clinics of the 1st district of Tehran, 45 people were selected using the available method and replaced in three groups using a random method. The research tool was emotional ataxia (Begby et al., 1994). First, the pre-test of alexithymia was performed for all three groups, then schema therapy and emotion-focused therapy were performed for the experimental groups, but no intervention was applied for the control group; Finally, the post-test and the follow-up test were performed for all three groups.

    Results

    The results of the repeated measurement test showed that both schema therapy and emotion-oriented groups are effective in reducing alexithymia (p>0.01). Bon Feroni's post hoc test showed that emotional therapy is more effective than schema therapy (p>0.01).

    Conclusion

    it is suggested to use emotion-focused therapy to improve the alexithymia of people with marital conflict.

    Keywords: Marital conflict, Alexithymia, Schema therapy, Emotion-focused therapy
  • سحر قربانی، مهسا رجایی، امید امانی*
    زمینه و هدف

    روابط فرازناشویی یکی از آسیب های ازدواج به خصوص در روابط دارای تعارض است. طبق تحقیقات، افراد دارای صفات تاریک شخصیت با احتمال بیشتری تمایل به روابط فرازناشویی دارند؛ ازاین رو هدف پژوهش حاضر پیش بینی نمره تمایل به روابط فرازناشویی براساس صفات چهارگانه تاریک شخصیت و هوش هیجانی در زوجین دارای تعارض زناشویی بود.

    روش بررسی

    روش این پژوهش از نوع همبستگی بود. جامعه آماری پژوهش را تمامی زوجین دارای تعارض زناشویی شهر تهران تشکیل دادند که در سال 1398 به منظور شرکت در کارگاه های آموزشی به یکی از مراکز خدمات روان شناختی مراجعه کردند و باروش نمونه گیری دردسترس انتخاب شدند. زوجین مراجعه کننده در ابتدا به مقیاس تعارض زناشویی (براتی و ثنایی، 1378) پاسخ دادند. از میان این افراد، 150 نفر (75 زوج) با کسب حداقل نمره تعارض (114 و بیشتر) دارای تعارض زناشویی شناخته شدند و سپس به پرسش نامه هوش هیجانی (سیبریا-شرینگ، 1996) و مقیاس صفات چهارگانه شخصیت (یوسفی و ایمان زاد، 1397) و مقیاس تمایل به رابطه فرازناشویی (واتلی، 2008) پاسخ دادند. تحلیل داده ها با استفاده از ضریب همبستگی پیرسون و رگرسیون خطی چندگانه در سطح معناداری 0٫01 به کمک نرم افزار آماری SPSS نسخه 22 انجام شد.

    یافته ها

    نتایج نشان داد، نمره تمایل به رابطه فرازناشویی با هوش هیجانی دارای همبستگی منفی و معنادار بود (0٫001>p، 0٫702-=r). همچنین نمره تمایل به رابطه فرازناشویی با صفات چهارگانه تاریک شخصیت شامل خودشیفتگی (0٫001>p، 0٫858=r)، جامعه ستیزی (0٫001>p، 0٫669=r) ماکیاولیستی (0٫001>p، 0٫651=r) و سادیسم (0٫001>p، 0٫461=r) همبستگی مثبت و معنادار داشت. همچنین متغیر هوش هیجانی (0٫414-=β، 0٫001>p) و مولفه خودشیفته (0٫574=β، 0٫001>p) در صفات چهارگانه تاریک شخصیت، توان پیش بینی نمره تمایل به رابطه فرازناشویی را داشتند.

    نتیجه گیری

    براساس یافته های پژوهش نتیجه گرفته می شود، نمره تمایل به رابطه فرازناشویی باتوجه به هوش هیجانی و مولفه خودشیفته در صفات چهارگانه تاریک شخصیت، پیش بینی شدنی است.

    کلید واژگان: روابط فرازناشویی, صفات چهارگانه تاریک شخصیت, هوش هیجانی, تعارض زناشویی
    Sahar Ghorbani, Mahsa Rajaee, Omid Amani *
    Background & Objectives

    Extramarital affairs harm marriage and family, especially in conflicted relationships. Extramarital affairs have a lot of reasons, including personality characteristics. Dark personality tetrad, among the recent personality characteristics, encompasses 3 different components (Machiavellianism, Narcissism, and Psychopathy) that may overlap each other. Dark personality tetrad has been presented in many studies with different variables, including emotional intelligence. There is insufficient research about dark personality and emotional intelligence. Family stands out as the most essential unit of society, and understanding the reason for marital conflicts and extramarital affairs can help preserve family solidarity. This study was conducted to predict the tendency to extramarital relationships based on the dark personality tetrad and emotional intelligence in couples with marital conflict.

    Methods

    This research was a correlational study. The statistical population of this research consisted of all couples with marital conflicts living in Tehran City, Iran, who were referred to one of the psychology services clinics in 2019 to attend educational workshops. Individuals were selected by the convenience sampling method and answered the Marital Conflict Scale (Barati & Sanaee, 1999). Out of these individuals, 150 (75 couples) were recognized with marital conflicts, evidenced by scores higher than 114 on the marital conflict scale. Afterward, they answered the Emotional Intelligence Questionnaire (Siberia–Schering, 1996), the Dark Tetrad Personality Scale (Yousefi & Imanzad, 2018), and Tendency Toward Extramarital Affairs (Whatley, 2008). The inclusion criteria were desire and informed consent to participate in the research, being married, and obtaining a score of at least 114 on the Marital Conflict Scale (Barati & Sanaee, 1999). The exclusion criteria were non–cooperation, being divorced, incomplete filling out the questionnaires, and not obtaining the minimum score of the marital conflict scale. Data was described using descriptive statistics indicators (mean and standard deviation). The Pearson correlation coefficient and multiple linear regression were used for data analysis. The significance level of statistical tests was 0.01. Data analysis was done in SPSS version 22.

    Results

    Results showed that the tendency to extramarital affairs had a negative and significant relationship with emotional intelligence (p<0.001, r=–0.702). Also, the tendency to extramarital affairs showed a positive and significant relationship with the four dark personality traits: narcissism (r=0.858, p<0.001), sociopathy (r=0.669, p<0.001), Machiavellianism (r=0.651, p<0.001), and sadism (r=0.461, p<0.001). Also, machiavellian, psychopath, and sadism could not predict extramarital affairs (p>0.01). Still, emotional intelligence (p<0.001, β= –0.414) and narcissism in the four dark personality traits (p<0.001, β=0.574) could predict the tendency to extramarital affairs.

    Conclusion

    Based on the findings of the research, the tendency to extramarital affairs is predicted by emotional intelligence and the narcissistic component in the four dark personality traits.

    Keywords: Extramarital affairs, Dark personality tetrad, Emotional intelligence, Marital conflict
  • مهدبه سادات موسوی، ابوافضل بخشی پور*، حسین مهدیان
    مقدمه

    ارتباط موثر زیر بنای خانواده ی سالم و موفق است. پژوهش حاضر با هدف مقایسه اثربخشی "درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد" و "درمان متمرکز بر شفقت" و "درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد غنی شده با شفقت" بر الگوهای ارتباطی زنان متاهل دچار افسردگی و تعارضات زناشویی مراجعه کننده به مراکز مشاوره و روانشناختی شهر مشهد می باشد.

    روش کار

    روش پژوهش حاضر نیمه تجربی و از نوع پیش آزمون، پس آزمون و پیگیری با گروه کنترل بود. جامعه آماری پژوهش شامل زنان متاهل دچار افسردگی و تعارضات زناشویی مراجعه کننده به مراکز مشاوره و روانشناختی شهر مشهد در سال 1399 بود. 60 تن به روش نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند سپس به صورت تصادفی  ساده به روش قرعه کشی در 4 گروه ،"درمان پذیرش و تعهد" و "درمان متمرکز بر شفقت" و "درمان پذیرش و تعهد غنی شده با شفقت" و گروه کنترل قرار گرفتند. (هر گروه 15 تن).  ابزار جمع آوری  داده ها پرسشنامه جمعیت شناختی، "پرسشنامه الگوهای ارتباطی"(Communication Patterns Questionnaire)، "سیاهه افسردگی بک -2" (Beck Depression Inventory-II) و "پرسشنامه تعارضات زناشویی"(Marital Conflict Questionnaire) بود. روایی محتوا به روش کیفی و پایایی به روش همسانی درونی با محاسبه ضریب آلفا کرونباخ ابزارها محاسبه شد . گروه مداخله اول "درمان پذیرش و تعهد" و گروه مداخله دوم "درمان متمرکز بر شفقت" و گروه مداخله سوم" درمان پذیرش و تعهد غنی شده با شفقت" را در 8 جلسه آموزشی 90 دقیقه ای دریافت کردند و گروه کنترل در لیست انتظار برای دریافت مداخله قرار داشت. تحلیل       داده ها با نرم افزار آماری اس پی اس نسخه21 انجام شد.

    یافته ها

    بین میانگین پیش آزمون، پس آزمون و پیگیری الگوهای ارتباطی در گروه های مداخله و کنترل  تفاوت معنا داری وجود دارد (01/0>P). نتایج آزمون مقایسه زوجی بنفرونی حاکی از آن است که سطح معناداری آزمون هر 3 گروه مداخله با گروه کنترل کمتراز 05/0 است (01/0>P) و این تفاوت برای گروه "درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد غنی شده با شفقت" بیشتراست.

    نتیجه گیری

    "درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد" و "درمان متمرکز بر شفقت " و "درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد غنی شده با شفقت" بر الگوهای ارتباطی  اثر بخش است و "درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد غنی شده با شفقت" اثربخشی بیشتری بر بهبود الگوهای ارتباطی در طول زمان داشته است. لذا پیشنهاد می شود که از این درمان در مراکز فرهنگی و خانوادگی مانند فرهنگسراهای خانواده کشور با هدف پیشگیری از تعارض در روابط آتی زوجین با بهره گیری از دوره های آموزشی کوتاه مدت استفاده شود.

    کلید واژگان: درمان پذیرش و تعهد, شفقت, الگوهای ارتباطی, افسردگی, تعارضات زناشویی
    Mahdieh Sadat Mousavi, Abolfazl Bakhshipour*, Hossein Mahdian
    Introduction

    Effective communication is the foundation of a healthy and successful family. The aim of this study was to compare the effectiveness of "Acceptance and Commitment Therapy” (ACT) and "Compassion Focused Therapy" (CFT) and " Acceptance and Commitment Therapy Enriched with Compassion " on communication patterns of married women suffering from depression and marital conflicts referred to counseling and psychological centers in Mashhad. 

    Methods

    The method of the current research was semi-experimental of type pre-test, post-test and follow-up with a control group. The statistical population of the study included married women suffering from depression and marital conflicts who referred to counseling and psychological centers in Mashhad in 2019. 60 people were selected by sampling in convenience method. Then by simple randomization (lottery), they were divided into 4 groups: "Acceptance and Commitment Therapy", "Compassion-Focused Therapy", "Acceptance and Commitment Therapy Enriched with Compassion " and the control group. (15 people in each group). Data collection instruments were demographic questionnaire, “Communication Patterns Questionnaire”, “Beck Depression Inventory-II” and “Marital Conflict Questionnaire”. Content validity was calculated by qualitative method and reliability by internal consistency method by calculating Cronbach's alpha coefficient of the instruments. The first intervention group received "Acceptance and Commitment Therapy" and the second intervention group "Compassion-Focused Therapy" and the third intervention group "Acceptance and Commitment Therapy Enriched with Compassion" in 8 90-minute training sessions, and the control group was on the waiting list for received intervention. Data analysis was done with SPSS. 21.

    Results

    There is a significant difference between the pre-test, post-test and follow-up communication patterns in the intervention and control groups (P<0/01). The results of the Bonferroni pairwise comparison test indicate that the significance level of the test of all 3 intervention groups with the control group is less than 0.05 (P<0/01) and this difference is more for the "Acceptance and Commitment Therapy Enriched with Compassion" group. 

    Conclusions

    "Acceptance and Commitment Therapy" and “Compassion Focused Therapy" and "Acceptance and Commitment Therapy Enriched with Compassion" are effective on communication patterns and "Acceptance and Commitment Therapy Enriched with Compassion" has been more effective in improving communication patterns over time. Therefore, it is suggested that the principles of this type of therapy be used in cultural and family centers such as family cultural centers of the country to prevent conflict in the future relationships of couples by using short-term training courses.

    Keywords: Acceptance, Commitment Therapy, Compassion, Communication Patterns, Depression, Marital Conflict
  • الهام مهدیان فر، حسین مهدیان*، علی جهانگیری

    مقدمه: 

    این پژوهش با هدف  بررسی اثربخشی ذهن آگاهی بر مدیریت خشم، تعارض زناشویی و کیفیت زندگی انجام شد.

    روش کار

    روش پژوهش حاضر از نوع نیمه آزمایشی است و از طرح گروه کنترل استفاده شده است. بدین منظور نمونه ای شامل  40 نفر از زنان و مردانی است که به کلینیک های مشاوره شهر بجنورد مراجعه نمودند، انتخاب و به صورت جایگزینی تصادفی در دو گروه آزمایش(20 نفر) و کنترل (20 نفر) به روش نمونه گیری در دسترس قرار گرفتند. جهت سنجش ذهن آگاهی، از بسته ی مدون شده توسط باون، چاولا و مارلات، (2011)، جهت سنجش مدیریت خشم از پرسشنامه کنترل خشم اسپیلبرگر، برای سنجش کیفیت زندگی از پرسشنامه کیفیت زندگی  سازمان بهداشت جهانی و برای سنجش تعارض از پرسشنامه ذاکر و براتی (1387) استفاده شد.  جهت تجزیه وتحلیل اطلاعات از نرم افزار spss نسخه 23 استفاده شد.

    نتایج

    یافته های حاصل از آزمون کواریانس نشان داد که آموزش ذهن آگاهی نقش موثری در مدیریت خشم، کاهش تعارض زناشویی و افزایش کیفیت زندگی دارد.

    نتیجه گیری

    یافته های پژوهش حاضر بیانگر آن بودند که آموزش ذهن آگاهی با بهره گیری از فنونی همانند افکار، هیجانات و رفتار آگاهانه می تواند به عنوان یک روش کارآمد جهت بهبود کیفیت زندگی، کاهش خشم و تعارضات زناشویی مورد استفاده قرار گیرد.

    کلید واژگان: ذهن آگاهی, مدیریت خشم, تعارض زناشویی, کیفیت زندگی
    Elham Mahdianfar, Hossein Mahdian *, Ali Jahangiry
    Introduction

    The aim of this study was to investigate the effectiveness of mindfulness on anger management, marital conflict and quality of life.

    Material and Method

    The method of this research is quasi-experimental and the design of the control group has been used. For this purpose, a sample of 40 men and women who referred to counseling clinics in Bojnourd were selected and randomly available in two experimental groups (20 people) and control (20 people) by sampling method. To measure mindfulness, from the package written by Bowen, Chaula and Marlat, (2011), to measure anger management from the Spielberger anger control questionnaire, to measure the quality of life from the World Health Organization quality of life questionnaire and to measure conflict from Zakir and Barati (2008) was used. SPSS software version 23 was used to analyze the data.

    Results

    Findings from covariance test showed that mindfulness training has an effective role in anger management, reducing marital conflict and increasing quality of life.

    Conclusion

    The findings of the present study indicated that mindfulness training using techniques such as conscious thoughts, emotions and behaviors can be used as an effective method to improve quality of life, reduce anger and marital conflicts.

    Keywords: Mindfulness, Anger management, Marital conflict, Quality of life
  • مریم رفیعی سویری، ازیتا چهری*، سعیده سادات حسینی، حسن امیری

    هدف این پژوهش مقایسه اثربخشی زوج درمانی مبتنی بر پذیرش و تعهد با زوج درمانی شناختی-رفتاری بر تعارض زناشویی و تنظیم هیجان در زنان متاهل بود. پژوهش نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون و پس آزمون و با گروه کنترل و دوره پیگیری سه ماهه بود. جامعه آماری شامل تمامی زنان متاهل دارای دلزدگی زناشویی مراجعه کننده به مراکز مشاوره سطح شهر رشت در سال 1400 بود، که با روش نمونه گیری در دسترس تعداد 60 نفر انتخاب و در سه گروه مساوی 20 نفری گمارش شدند. گردآوری داده ها علاوه بر چک لیست اطلاعات جمعیت شناختی با پرسشنامه دلزدگی زناشویی، پرسشنامه تعارش زناشویی و پرسشنامه تنظیم هیجان انجام شد. برای آزمودنی های گروه های آزمایش (هر دو برنامه مداخلاتی) 12 جلسه به صورت هر هفته یک جلسه 1 ساعته اجرا. تحلیل داده ها علاوه بر روش های آمار توصیفی با آنالیز واریانس با اندازه گیری مکرر انجام شد. نتایج نشان داد که در مرحله پس آزمون بین نمره کل تنظیم هیجان و ابعاد آن در افراد سه گروه تفاوت معناداری وجود دارد (05/0>P). همچنین، نتایج نشان داد در مرحله پس آزمون بین نمره تعارض زناشویی و ابعاد آن در افراد شرکت کننده در برنامه های مداخلاتی با افراد کنترل تفاوت معناداری وجود دارد (05/0>P). این تفاوت در مرحله پیگیری نیز پابرجا بود (05/0>P). همچنین، نتایج آزمون تعقیبی بن فرونی نشان داد که در میزان اثربخشی دو روش زوج درمانی بر متغیرهای وابسته تفاوت معناداری وجود دارد، به این صورت که میزان تاثیر روش پذیرش و تعهد نسبت به روش شناختی-رفتاری بر تعارض زناشویی و تنظیم هیجان سودمندی بیشتری داشته است.

    کلید واژگان: زوج درمانی, درمان پذیرش و تعهد, درمان شناختی-رفتاری, تنظیم هیجان, تعارض زناشویی, دلزدگی زناشویی, زنان متاهل
    Maryam Rafiei Saviri, Azita Chehri*, Saedeh Sadat Hosseini, Hasan Amiri

    The aim of this study was to compare the effectiveness of couple therapy based on acceptance and commitment with cognitive-behavioral couple therapy on marital conflict and emotion regulation in married women. The research was quasi-experimental with pre-test and post-test design with control group and three-month follow-up period. The statistical population included all married women with marital boredom who referred to counseling centers in Rasht in 1400, which was selected by available sampling method of 60 people and were assigned to three groups of 20 people. Data collection was performed in addition to demographic information checklist with marital boredom questionnaire, marital bourgeoisie questionnaire and emotion regulation questionnaire. For the subjects of the experimental groups (both intervention programs), 12 sessions were performed, one session per week for 1 hour. In addition to descriptive statistical methods, data analysis was performed by repeated measures analysis of variance. The results showed that in the post-test stage, there was a significant difference between the total score of emotion regulation and its dimensions in the three groups (P <0.05). Also, the results showed that in the post-test stage, there is a significant difference between the score of marital conflict and its dimensions in individuals participating in intervention programs with control individuals (P <0.05). This difference was also persistent in the follow-up stage (P <0.05). Also, the results of Ben Foroni post hoc test showed that there is a significant difference in the effectiveness of the two couples therapy methods on dependent variables, so that the effect of acceptance and commitment to cognitive-behavioral method on marital conflict and emotion regulation was more beneficial.

    Keywords: Couples therapy, acceptance, commitment therapy, cognitive-behavioral therapy, emotion regulation, marital conflict, marital boredom, married women
  • سوما ارشدی، کیومرث کریمی*، مریم اکبری، امید مرادی
    زمینه و هدف

    شایع ترین شکل خشونت علیه زنان، خشونت خانگی، همراه با بیشترین احتمال تکرار و بیشترین عوارض اجتماعی، روانی و اقتصادی است که غالبا توسط نزدیک ترین افراد خانواده رخ می دهد. هدف از پژوهش حاضر تدوین مدل دشواری تنظیم هیجان و عدم تحمل پریشانی با خشونت خانگی علیه زنان در زوجین مراجعه کننده به مراکز مشاوره شهر سنندج با توجه به نقش واسطه ای تعارض زناشویی است.

    مواد و روش ها:

    پژوهش حاضر از نوع بنیادی بوده و مبتنی بر روش های توصیفی - زمینه یابی است. جامعه آماری پژوهش شامل کلیه ی زنان مراجعه کننده به مراکز مشاوره سطح شهر سنندج در سال 98-99 است. روش نمونه گیری در دسترس بود که 300 نفر درمجموع انتخاب شدند. برای جمع آوری داده ها از پرسشنامه خشونت خانگی علیه زنان محسنی تبریزی و همکاران (1389)، پرسشنامه عدم تحمل پریشانی سیمونز و گاهر(2005)، پرسشنامه دشواری های تنظیم هیجانی و پرسشنامه تعارض زناشویی براتی و ثنایی(1375) استفاده شد. جهت آزمون فرضیه های پژوهش از معادلات ساختاری توسط نرم افزار PLS-3 استفاده شد.

    یافته ها:

     نتایج تحلیل داده ها نشان از این داشت که دشواری تنظیم هیجان بر خشونت خانگی علیه زنان به اندازه ی (8/220)، عدم تحمل پریشانی بر خشونت خانگی علیه زنان به اندازه ی (4/081) و تعارض زناشویی بر خشونت خانگی علیه زنان به اندازه ی (4/641) اثر مستقیم داشته است. همچنین فرضیات پژوهش نشان دهنده ی اثر غیرمستقیم دشواری تنظیم هیجانی از طریق تعارض زناشویی بر خشونت خانگی علیه زنان (4/347) و اثر غیرمستقیم عدم تحمل پریشانی از طریق تعارض زناشویی بر خشونت خانگی علیه زنان (4/798) داشت.

    نتیجه گیری:

     نتایج آزمون میانجی نشان از این داشت که تعارض زناشویی به عنوان واسطه عمل می کند. درواقع به عنوان عاملی تحریک کننده برای صورت گرفتن خشونت علیه زنان به شمار می رود.

    کلید واژگان: دشواری تنظیم هیجان, عدم تحمل پریشانی, خشونت خانگی, تعارض زناشویی
    Soma Arshadi, Qumarth Karimi*, Maryam Akbari
    Background and Aim

    The most common form of violence against women is domestic violence, with the highest probability of repetition and the highest social, psychological and economic consequences, which often occur by the closest people in the family. This study aimed to develop a model for the role of difficulty in emotion regulation and intolerance of anxiety in domestic violence against women considering the mediating role of marital conflict in couples referring to counseling centers in Sanandaj City.

    Materials and Methods

    This was a fundamental stady based on descriptive methods. The stady population included all women referring to counseling centers in Sanandaj between 1398 and 1399.Using converience sampling method a total of 300 women were entered into the study. For data collection we used, Domestic Violence Questionnaire against Women by Mohseni Tabrizi et al. (2010), Simmons and Gahr Distress Intolerance Questionnaire (2005), Emotional Regulation Difficulties Questionnaire, and Barati and Sanaei Marital Conflict Questionnaire (1996). Using PLS-3 software, data were analyzed by structural equation model.

    Results

    The results showed the direct effects of emotion regulation difficulty (8.202), anxiety intolerance (4.081) and marital conflict (641.64) on domestic violence against women. The results also showed indirect effects of emotional regulation difficulty through marital conflict (4.347) and intolerance of anxiety through marital conflict (4.798) on domestic violence against women.

    Conclusion

    The results showed that marital conflict acts as a mediator.  In fact, it is considered a motivating factor for commiting violence against women.

    Keywords: Emotion difficulty, Anxiety intolerance, Domestic violence, Marital conflict
  • ساناز بهارستانی، ناصر امینی*، مولود کیخسروانی، شهدخت آزادی، کامران میرزایی
    زمینه و هدف

    تعارضات در روابط زوجین یکی از پیامدهای آسیب در خانواده  است. وجود تعارضات زناشویی نیز بین زوجین امری اجتناب ناپذیر و شایع به شمار می آید. لذا هدف از پژوهش حاضر، بررسی اثربخشی آموزش امنیت هیجانی بر باورهای روابط زناشویی، ابرازگری و کنش وری جنسی در زنان دارای تعارضات زناشویی بود.

    روش کار

    در این پژوهش نیمه آزمایشی تعداد 50 نفر از زنان دارای تعارضات زناشویی به روش نمونه گیری هدفمند انتخاب و به صورت تصادفی در دو گروه آزمایش و کنترل تقسیم شدند. برای گروه آزمایش 8 جلسه 90 دقیقه ای به مدت 4 هفته برگزار شد و گروه گواه در این مدت هیچ مداخله ای دریافت نکردند. شرکت کننده ها توسط پرسشنامه های تعارضات زناشویی براتی و ثنایی (1375)، باورهای ارتباطی  ایدلسون و اپستین (1982)، شاخص احقاق جنسی هالبرت (1992) و شاخص عملکرد جنسی زنان روزن و همکاران (2000) سنجیده شدند.

    یافته ها

     نتایج نشان داد که نمرات باورهای روابط زناشویی درمیان افراد گروه آزمایش، کاهش معناداری پیدا کرده است ولی در گروه گواه این کاهش معنادار وجود نداشته است و نمرات ابرازگری و کنش وری جنسی درمیان افراد گروه آزمایش، افزایش معناداری پیدا کرد ولی در گروه گواه این افزایش معنادار وجود نداشت؛ در نتیجه تفاوت معناداری بین دو گروه آزمایش و گواه وجود دارد. همچنین نتایج پیگیری نیز نشان داد که اثر مداخله آموزشی همچنان پایدار بود.

    نتیجه گیری

     بر اساس شواهد پژوهش حاضر می توان از برنامه آموزش امنیت هیجانی جهت بهبود باورهای روابط زناشویی و  افزایش ابرازگری و کنش وری جنسی در  زنان دارای تعارضات زناشویی استفاده کرد.

    کلید واژگان: آموزش امنیت هیجانی, باورهای روابط زناشویی, ابرازگری جنسی, کنش وری جنسی, تعارضات زناشویی
    Sanaz Baharestani, Naser Amini*, Moloud Keikhosrovani, Shahdokht Azadi, Kamran Mirzaei
    Background & Aims

     Marriage is one of the most important interpersonal relationships that many people experience and it is a social institution based on which a man and a woman decide to live together as a couple through a legal, religious and moral obligation. They get married based on specific goals and wish to experience a stable and satisfying life. But when couples live a stable and satisfying life, they also experience conflicts in their life together. Marital conflicts are one of the common problems of couples and is due to the inconsistency of the couple in the type of their desires and expectations. Communication beliefs are also one of the factors that affect couples' relationship and according to Beck (1970) when our irrational beliefs decrease and logical beliefs replace them, marital satisfaction and compatibility will also increase. As long as couples are not aware that these thoughts are irrational and are somehow accustomed to these beliefs, they downplay and ignore their role in creating marital problems.Also, one of the effective factors in women's mental health in the process of marital life is their satisfactory sexual desires and reactions, which include physiological, psychosocial, developmental and sexual response dimensions. Understanding this cognition is problematic due to the specific research limitations, but the durability and stability of an important part of the marital relationship according to the values and norms approved by society, depends on sexual intercourse (frequency and type) between men and women and the couple talk about sex , Sexual desires and preferences and the discovery of other sexual preferences, have a great impact on establishing a marital relationship. Self-expression, which means "the ability to express feelings, thoughts and beliefs, and to defend one's rights in logical ways," has three dimensions of the power to express emotions; The power to articulate good and bad beliefs and thoughts and to make strong and clear decisions is the power to stand up for one's rights and not allow others to harm or abuse one's personal weakness. Obviously, not expressing feelings and emotions, in many cases, causes long-term sexual problems.Therefore, one of the interventions that can be used and researched in the case of people with marital conflicts is the emotional security model. The results of a study showed that emotional security training has a significant effect on women's marital conflict and its dimensions. Other findings of this study showed that emotional security training affects both dimensions of will and mental well-being neuropathy. In addition, in the case of emotion-oriented couple therapy, which is a method that is close to and somewhat overlaps with the method of emotional security, the results of Davarnia et al.'s(2014)research showed that emotion-based couple therapy training has reduced women's marital burnout. In fact, emotional security training focuses on increasing effective feelings about attachment, moderating self-esteem, and relieving oneself of unpleasant emotions such as shame. Weber is effective in increasing the emotion of happiness and reducing marital conflict.Therefore, considering the effect of emotional security training on couples' emotions and attachment, the important role of women in the family and their impact on other family members and the importance that marital beliefs, expression and sexuality can play in women's marital conflicts. Researchers and psychotherapists in Iran have not paid much attention to these preventive methods, including teaching emotional security to couples, and these methods need more scientific study. As a result, the question of the present study is whether emotional security training has a significant effect on marital beliefs, expression and sexual activity in women with marital conflicts?

    Methods

    In this quasi-experimental study, 50 women with marital conflicts were selected by the purposive sampling method and randomly divided into experimental and control groups. Eight 90-minute sessions were held for the experimental group for 4 weeks and the control group did not receive any intervention during this period. Participants were measured by the Barati and Sanai (1996) Marital Conflict Questionnaire, the Idelson-Epstein (1982) Communication Beliefs, the Halbert Sexual Index (1992), and the Rosen et al. (2000) Sexual Performance Index.

    Results

    The results of analysis of covariance, repeated measures test, and Bonferroni post hoc test showed that the scores of beliefs about Marital Relationship among the experimental group decreased significantly, but in the control group there was no significant decrease and the scores of Sexual Expressiveness and function among The experimental group had a significant increase, but in the control group there was no significant increase, so there is a significant difference between the experimental and control groups. The follow-up results also showed that the effect of educational intervention was still stable.

    Conclusion

    The results of this study showed that emotional safety training has a significant effect on beliefs about marital relationship,sexual expressiveness ,sexual function in the experimental group who received the educational intervention, compared with the control group who did not receive educational intervention Significant changes were experienced in the dependent variables and also the follow-up results showed that the effect of educational intervention in the experimental group was still stable. Therefore, the hypotheses were confirmed. As a result, based on the evidence of the present study, this educational program can be used to improve the beliefs about marital relationships and sexual expressiveness and function in women with marital conflicts. The Emotional safety training Training Program helps couples become aware of each other's perceptions by providing awareness of their beliefs and perceptions in the relationship. It then uses behavioral techniques (active listening and empathy) to create a healthier perception and clearer relationships.Teaching Behavioral Techniques Increases Positive Interactions such as Identifying and Expressing Emotions, Expressing Needs and Desires Instead of Expecting Mindfulness, Apologizing, and Forgiving When Angering, and Managing Conflict Instead of Withdrawing Couples' relationships become clearer, resulting in negative beliefs. Marital relationships are improved and marital conflicts are reduced.People also learn to increase their verbal and non-verbal interactions, to show sexual self-expression, including touching, hugging and kissing in relation to their spouse, and to express their thoughts and desires and be more physically close.Therefore, although these trainings do not deal directly with sexuality, but by promoting self-esteem, reducing negative emotions such as shame and increasing positive emotions and expressing them, the ground for increasing women's sexual activity is provided. The main limitation of this study is the taboo nature of sexual issues in society, and for this reason, some participants were cautious in their answers. Therefore, it is suggested that other researchers use this type of research with other effective intervention strategies on beliefs about Marital Relationship, Sexual Expressiveness and function in women with marital conflicts.

    Keywords: Emotional Safety Training, Beliefs about Marital Relationship, Sexual Expressiveness, Sexual function, Marital Conflict
  • زهرا چراغ سحر، محمدمسعود دیاریان*، عباس حقایق، یوسف گرجی
    زمینه و هدف

    زنان دارای تعارض زناشویی از تاب آوری کمتری در زندگی خود برخوردار هستند، به همین دلیل پژوهش حاضر با هدف تعیین اثربخشی بسته درمانی اصالت در دنیاهای سه گانه مبتنی بر نظریه وجودی رولومی بر تاب آوری روان شناختی زنان دارای تعارض زناشویی صورت گرفت.

    مواد و روش ها:

     روش پژوهش حاضر کمی و از نوع مطالعات نیمه آزمایشی و طرح پیش آزمون- پس آزمون با گروه کنترل و دوره پیگیری دو ماهه بود. جامعه آماری این مطالعه شامل زنان مراجعه کننده به کلینیک های روان شناختی شهر اصفهان بودند که از بین آن ها 26 نفر با روش نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند و به صورت تصادفی در دو گروه آزمایش و کنترل جایگزین گردیدند. برای جمع آوری اطلاعات پرسشنامه تاب آوری کانور و دیویدسون (2003) بکار برده شد. گروه آزمایش طی 14 جلسه 75 دقیقه ای بسته درمانی را دریافت کردند و در این مدت گروه گواه، هیچ گونه مداخله ای دریافت نکرد. تجزیه و تحلیل داده ها با نرم افزار SPSS-24 و با روش آماری تحلیل واریانس با اندازه گیری مکرر و مجذور کای در سطح 05/0 انجام شد.

    یافته ها: 

    با توجه به آزمون مجذور کای، تفاوت معناداری از لحاظ سن، تحصیلات و اشتغال بین دو گروه مشاهده نشد، همچنین نتایج پژوهش نشان داد بسته درمانی اصالت در دنیاهای سه گانه مبتنی بر نظریه وجود رولومی در افزایش نمره تاب آوری تاثیر معناداری داشته است (05/0>p). از طرفی دیگر نیز این بسته درمانی موجب افزایش معنادار نمره زیر مقیاس های شایستگی، اعتماد به غرایز، پذیرش و تاثیرات معنوی افراد گروه آزمایش در مقایسه با گروه گواه شده است (05/0>p).

    نتیجه گیری: 

    نتایج پژوهش حکایت از تاثیر معنادار برنامه درمانی اصالت در دنیاهای سه گانه مبتنی بر نظریه وجودی رولومی بر تاب آوری در زنان دارای تعارض زناشویی دارد، بنابراین می توان از این بسته درمانی برای ارتقا تاب آوری زنان دارای تعارض زناشویی استفاده کرد.

    کلید واژگان: اصالت, تاب آوری, تعارض زناشویی, نظریه وجودی
    Zahra Cheragh Sahar, MohhamadMasoud Dayarian*, Abbas Haghayegh, Yosef Gorji
    Aim and Background

    Women with marital conflict have less resilience in their lives, for this reason, the present study was conducted to determine the effectiveness of the therapeutic package of originality in the three worlds based on Rollo May existential theory on the resilience of women with marital conflict.

    Methods and Materials:

     The current research method was quantitative and of the type of quasi-experimental studies and pre-test and post-test design with a control group and a two-month follow-up period. The statistical population of this study included women who refer to the psychological clinics of Isfahan city, from which 26 were selected by convenience sampling method and randomly placed in two experimental and control groups. Resilience questionnaires were used to collect information. The experimental group received the therapeutic package during 14 sessions of 75 minutes, and the control group did not receive any intervention during this period. Data analysis was done with spss-24 software and with the statistical method of analysis of variance with repeated measures and chi-square test at the level of 0.05.

    Findings

    Based on the chi-square test, no significant difference was observed in terms of age, education, and job between the two groups (P <0.05). On the other hand, this educational package has caused a significant increase in the score Subscales of competence, acceptance, trust in instincts and spiritual influences the experimental group compared to the control group (p<0.05).

    Conclusions

    The results of the research indicate the significant effectiveness of the educational program of originality in the three worlds based on Rollo May existential theory on resilience in women with marital conflict. Therefore, this educational package can be used to promote the resilience of women with marital conflict.

    Keywords: Originality, Resilience, Marital Conflict, Existential Theory
  • فرحناز هاشمی پور، نعمت الله یارالهی، هاجر سلیمانی*، ثریا روزبان
    مقدمه

    تعارض زناشویی بر بهداشت روانی، جسمی و خانوادگی پرستاران تاثیرگذار است. بنابراین، پژوهش حاضر با هدف بررسی نقش ناگویی هیجانی، انعطاف پذیری شناختی و ترس از صمیمیت در پیش بینی تعارض زناشویی پرستاران انجام شد.

    روش کار

    مطالعه حاضر توصیفی- همبستگی می باشد. جامعه آماری پژوهش حاضر کلیه پرستاران مشغول به کار در بیمارستان های شهر کرج در سال 1400 بودند که با روش نمونه گیری در دسترس از بیمارستان های شهیدرجایی، امام علی و تخت جمشید تعداد 240 تن انتخاب شدند. جهت جمع آوری داده ها از سیاهه انعطاف پذیری روانشناختی (CFI)، مقیاس ناگویی هیجانی تورنتو (TAS) و مقیاس ترس از صمیمیت (FIS) استفاده شد. داده‏های جمع آوری شده با استفاده از ضریب همبستگی پیرسون و تحلیل رگرسیون چندگانه در نرم افزار SPSS-24 تحلیل شدند.

    یافته ها

    نتایج نشان داد که بین پردازش حل مسیله (732/0=r و 001/0=P) و ادراک کنترل پذیری (616/0- =r و 001/0=P) با تعارض زناشویی رابطه منفی و معناداری وجود دارد. بین دشواری در شناسایی احساسات (593/0=r و 001/0=P)، دشواری در توصیف احساسات (724/0=r و 001/0=P)، تفکر عینی (441/0=r و 001/0=P) و ترس از صمیمیت (544/0=r و 001/0=P) با تعارض زناشویی رابطه مثبت و معناداری وجود دارد. همچنین نتایج تحلیل رگرسیون چندگانه نیز آشکار کرد که 7/68 درصد واریانس تعارض زناشویی به وسیله ناگویی هیجانی، انعطاف پذیری شناختی و ترس از صمیمیت ‏تبیین می‏شود.

    نتیجه گیری

    با توجه به نتایج، برای کاهش تعارض زناشویی پرستاران می توان برنامه هایی برای افزایش انعطاف پذیری شناختی آنها و کاهش ناگویی هیجانی و ترس از صمیمیت آنان طراحی و از طریق کارگاه های آموزشی اجرا کرد.

    کلید واژگان: انعطاف پذیری شناختی, ناگویی هیجانی, ترس از صمیمیت, تعارض زناشویی, پرستاران
    Farahnaz Hashemipor, Nematollah Yarollahi, Hajar Soleimani*, Soraya Rozban
    Introduction

    Marital conflict affects the mental, physical and family health of nurses. Therefore, the present study aimed to investigate the role of alexithymia, cognitive flexibility and fear of intimacy in predicting marital conflict in nurses

    Method

    The present study is descriptive-correlational. The statistical population of the present study was all nurses working in the hospitals of Karaj city in 2021, which were selected by the Convenience sampling method from shahidrajaee, Imam ali and Takhtjamshid hospitals 240 people. The Psychological Flexibility Inventory (CFI), the Toronto Emotional Dysfunction Scale (TAS) and the Intimacy Fear Scale (FIS) were used to collect data. The collected data were analyzed using Pearson correlation coefficient and multivariate regression analysis in SPSS-24 software.

    Results

    The results showed that there is a negative and significant relationship between problem solving processing (r = 0.732 and P = 0.001) and control perception (r = -0.616 and P = 0.001) with marital conflict. Between difficulty in identifying emotions (r = 0.593 and P = 0.001), difficulty in describing emotions (r = 0.724 and P = 0.001), objective thinking (r = 0.441 and P = 0.001) and fear of intimacy (r = 0.544 and P = 0.001) have a positive and significant relationship with marital conflict. Also, the results of multiple regression analysis revealed that 68.7% of the variance of marital conflict is explained by alexithymia, cognitive flexibility and fear of intimacy.

    Conclusion

    According to the results, to reduce nurses' marital conflict, programs can be designed to increase their cognitive flexibility and reduce alexithymia and fear of their intimacy, and implemented through online or offline workshops.

    Keywords: Cognitive flexibility, alexithymia, Fear of intimacy, Marital conflict, Nurses
  • ساناز بهارستانی، ناصر امینی*، مولود کیخسروانی، شهدخت آزادی، کامران میرزایی
    زمینه و هدف

    پرداختن به موضوع تعارض زناشویی به منظور دست یافتن به راهبردهای پیشگیری، یکی از مهمترین ضروریات آموزش خانواده است. لذا هدف از پژوهش حاضر، بررسی اثربخشی آموزش غنی سازی رابطه جنسی بر باورهای روابط زناشویی، ابرازگری و کنش وری جنسی در زنان دارای تعارضات زناشویی بود.

    روش کار

    در این پژوهش نیمه آزمایشی تعداد 50 نفر از زنان دارای تعارضات زناشویی به روش نمونه گیری هدفمند انتخاب و به صورت تصادفی در دو گروه آزمایش و کنترل تقسیم شدند. برای گروه آزمایش 8 جلسه 90 دقیقه ای به مدت 4 هفته برگزار شد و گروه گواه در این مدت هیچ مداخله ای دریافت نکردند. شرکت کننده ها توسط پرسشنامه های تعارضات زناشویی براتی و ثنایی (1375)، باورهای ارتباطی  ایدلسون و اپستین (1982)، شاخص احقاق جنسی هالبرت (1992) و شاخص عملکرد جنسی زنان روزن و همکاران (2000) سنجیده شدند.

    یافته ها

    نتایج نشان داد که نمرات باورهای روابط زناشویی درمیان افراد گروه آزمایش، کاهش معناداری پیدا کرده است ولی در گروه گواه این کاهش معنادار وجود نداشته است و نمرات ابرازگری و کنش وری جنسی درمیان افراد گروه آزمایش، افزایش معناداری پیدا کرد ولی در گروه گواه این افزایش معنادار وجود نداشت؛ در نتیجه تفاوت معناداری بین دو گروه آزمایش و گواه وجود دارد. همچنین نتایج پیگیری نیز نشان داد که اثر مداخله آموزشی همچنان پایدار بود.

    نتیجه گیری

     بر اساس شواهد پژوهش حاضر می توان از این برنامه آموزشی جهت بهبود باورهای روابط زناشویی و ابرازگری و کنش وری جنسی زنان دارای تعارضات زناشویی استفاده کرد.

    کلید واژگان: آموزش غنی سازی رابطه جنسی, باورهای روابط زناشویی, ابرازگری جنسی, کنش وری جنسی, تعارضات زناشویی
    Sanaz Baharestani, Naser Amini*, Moloud Keikhosrovani, Shahdokht Azadi, Kamran Mirzaei
    Background & Aims

    The family is one of the most important social institutions based on marriage. The issue of marriage is one of the most fundamental issues of human society and the first sprouts of communication between generations appear in the family. Emotional relationships, love, affection, and empathy in the family ensure the mental health of individuals and the upliftment of human beings. But one of the biggest social problems in today's human society is family conflicts; therefore, addressing the issue of marital conflict to achieve prevention strategies is one of the most important necessities of family education. Marital conflict can be defined as the dissatisfaction of at least one couple with the relationship, which increases rapidly. The existence of marital conflicts between couples is inevitable and conflicts in couples' relationships are one of the consequences of harm in the family and a common phenomenon. Although the family gives its members a sense of security and peace, marital conflicts weaken relationships, increase marital problems, and do not meet the natural needs of couples. On the other hand, couples' expectations towards marriage and married life play an important role in marital conflicts, and the problems that arise through marital conflict cause irreparable damage to the family body. As a result, the need to strengthen family life and its stability and durability is the type of attitude and interaction of couples with each other, and communication beliefs are among the factors that affect the relationship between couples. Awareness and knowledge of couples of their role in creating a healthy and fruitful relationship are of particular importance; But sometimes, after a while, a couple or both of them may have doubts about the depth and shape of their relationship; Because they do not see the necessary harmony in the psychological distances between the beliefs of marital relations (their expectations from life) and the realities of their marital life, and they feel frustration and marital exhaustion. However, one of the most damaging factors that threaten marital life and its stability is that irrational and romantic beliefs enter the couple's life after marriage. Research has shown that high levels of irrational communication beliefs are associated with low levels of marital satisfaction. One of the biggest social problems in today's society is family conflicts; therefore, addressing the issue of marital conflict to achieve prevention strategies is one of the most important necessities of family education. This study aimed to investigate the effectiveness of sex enrichment training on marital relationship beliefs, expression, and sexual activity in women with marital conflicts.

    Methods

    In this quasi-experimental study, 50 women with marital conflicts were selected by the purposive sampling method and randomly divided into experimental and control groups. Eight 90-minute sessions were held for the experimental group for 4 weeks and the control group did not receive any intervention during this period. Participants were measured by the Barati and Sanai (1996) Marital Conflict Questionnaire, the Idelson-Epstein (1982) Communication Beliefs, the Halbert Sexual Index (1992), and the Rosen et al. (2000) Sexual Performance Index.

    Results

    The results of analysis of covariance, repeated measures test, and Bonferroni post hoc test showed that the scores of marital relationship beliefs among the experimental group decreased significantly, but in the control group there was no significant decrease and the scores of expression and sexual activity among The experimental group had a significant increase, but in the control group there was no significant increase, so there is a significant difference between the experimental and control groups. The follow-up results also showed that the effect of educational intervention was still stable.

    Conclusion

    The results of this study showed that sex enrichment training has a significant effect on marital beliefs, expression, and sexual activity in the experimental group who received the educational intervention, compared with the control group who did not receive educational intervention Significant changes were experienced in the dependent variables and also the follow-up results showed that the effect of educational intervention in the experimental group was still stable. Therefore, the hypotheses were confirmed. As a result, based on the evidence of the present study, this educational program can be used to improve the beliefs about marital relationships and the sexual expression and sexuality of women with marital conflicts. The Sex Enrichment Training Program helps couples reduce their communication problems by teaching them expressive speaking and listening skills. According to experts, in the approach of enriching sex, change and improvement are the results of the clients' own work, and the clients can overcome problems by acquiring special skills. As a result, in this training program, people are taught skills that can help people to achieve a healthy and happy life. Marital life combined with sexual intimacy requires skills that people in the family may not learn. In this training, conflict resolution skills and conversation skills are taught, and this training causes good couples to learn to listen and establish a good relationship with each other. This good listening skill reduces the couple's misunderstanding. In fact, enriching marital education leads to the growth of the marital relationship in a positive direction. People are also taught the skills to focus on their emotions and the feelings of their husbands, which results in the promotion of sexual intimacy and the ability to express sexual needs and desires by women and ultimately increase their sexual expression. The main limitation of this study is the taboo nature of sexual issues in society, and for this reason, some participants were cautious in their answers. Therefore, it is suggested that other researchers use this type of research with other effective intervention strategies on marital relationship beliefs, expression, and sexual activity in women with marital conflicts.

    Keywords: Sex Enrichment Education, Marital Relationship Beliefs, Sexual Expression, Sexual Functionality, Marital Conflict
  • فریده مقیم، جوانشیر اسدی*، افسانه خواجوند خوشلی
    مقدمه

    دلزدگی و تعارضات زناشویی پدیده ای شایع است که باعث سست شدن روابط و افزایش مشکلات زناشویی می شود.

    هدف

    پژوهش حاضر بررسی مقایسه اثربخشی درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد و طرحواره درمانی بر دلزدگی و تعارضات زناشویی مراجعه کنندگان متقاضی طلاق بود.

    روش

    روش پژوهش نیمه‎آزمایشی با طرح پیش آزمون، پس آزمون با گروه گواه بود. جامعه آماری پژوهش، شامل تمامی مراجعه کنندگان متقاضی طلاق در سال 1399 بود که با استفاده از روش نمونه گیری تصادفی ساده تعداد 45 نفر در سه گروه درمان پذیرش و تعهد (15نفر)، طرحواره درمانی (15نفر) و گروه گواه (15نفر) جایگزین شدند. گروه های آزمایش تحت درمان پذیرش و تعهد (12 جلسه 90 دقیقه ای)، طرحواره درمانی (12جلسه 90 دقیقه ای) قرار گرفتند. گروه گواه در طی این مدت هیچ گونه مداخله ای دریافت نکرد. برای گردآوری داده ها از مقیاس دلزدگی پاینز (1996) و پرسشنامه تعارضات زناشویی ثنایی (MCQ-R) استفاده شد. یافته ها با نرم افزار SPSS نسخه 20 در دو بخش آمار توصیفی و استنباطی تجزیه و تحلیل شد به همین منظور برای پاسخگویی به فرضیه های پژوهش از آزمون آماری تحلیل واریانس با اندازه گیری مکرر استفاده شد.

    یافته ها

     نتایج نشان داد که هر دو درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد (F=78/59, P<0/01) و طرحواره درمانی (F=4/40, P<0/01) بر دلزدگی زناشویی و تعارضات زناشویی موثر است. نتیجه مقایسه دو مداخله نیز نشان داد که طرحواره درمانی نسبت به درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد دارای اثربخشی بیشتری در کاهش دلزدگی (F=13/60, P<0/01) و تعارضات زناشویی (F=29/93, P<0/01) بود.

    نتیجه گیری

     براساس نتایج درمان های اکت و طرحواره درمانی می تواند نقش مهمی در کاهش دلزدگی و تعارض زناشویی زوجین داشته باشد؛ بنابراین پیشنهاد می شود از این روش ها در کنار سایر روش های درمانی در جهت بهبود رضایت زناشویی و کاهش دلزدگی تعارض زناشویی زوجین استفاده شود.

    کلید واژگان: تعارض زناشویی, دلزدگی زناشویی, درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد, طرحواره درمانی
    Farideh Moghim, Javanshir Asadi*, Afsaneh Khajevand Khoshali
    Introduction

    Marital burnout and conflicts are common phenomenon that weaken relationships and increase marital problems.

    Aim

    The purpose of the present study was to compare the effectiveness of Acceptance and Commitment Therapy and Schema Therapy on marital burnout and conflicts among applicants for divorce.

    Method

    The research method was a semi experimental study with pre-test post-test control group design. The statistical population of the study included all divorce applicants in 2020. 45 participants in a block randomization were divided into two intervention groups, Acceptance and Commitment Therapy (N=15) and Schema Therapy (N=15), and a control group (N=15). The interventions were performed for both groups through 12 sessions, 90 minutes. The control group did not receive any intervention during this period. The Pains Boredom Scale (1996) and the Sanai Marital Conflict Questionnaire (MCQ-R) were used to collect data. Findings were analyzed by SPSS-20 software using descriptive and inferential statistics.

    Results

    The results showed that both Acceptance and Commitment Therapy (P<0.01, F=59.78) and Schema Therapy (P<0.01, F=4.40) are effective on marital burnout and marital conflicts. Comparing two interventions also showed that Schema Therapy was more effective than Acceptance and Commitment Therapy on reducing marital burnout (P<0.01, F=13.60) and couples marital conflicts (P<0.01, F=29.93).

    Conclusion

    According to the results, ACT therapy and schema therapy are important role in reducing marital distress and conflict. Therefore, these methods and other treatment methods should be used to improve marital satisfaction and reduce marital distress and conflict.

    Keywords: Marital conflict, Marital burnout, Acceptance, Commitment therapy, Schema therapy
  • شهین طاقی، مریم نخعی*، سید ابوالفضل وقار سیدین
    مقدمه

    وقوع تعارض در زندگی مشترک امری اجتناب ناپذیر است. تجارب ذهنی زوجین، به ویژه زنان در ارتباط با تعارض ها از اهمیت زیادی برخوردار است. بنابراین مطالعه حاضر با هدف تبیین تجارب ذهنی زنان ایرانی در آستانه طلاق از تعارض های زندگی مشترک طراحی گردید.

    روش کار

    یک مطالعه کیفی تحلیل محتوی قراردادی بر اساس رویکرد پنج مرحله ای Granheim و Landman در دانشکده پرستاری مامایی دانشگاه علوم پزشکی بیرجند در سال 1399- 1400 انجام شد. برای جمع آوری و تحلیل تجارب زنان در آستانه طلاق استفاده شد. هفده زن در آستانه طلاق به طور هدفمند برای شرکت در این مطالعه انتخاب شدند. داده هااز طریق مصاحبه های بدون ساختار و نیمه ساختار یافته جمع آوری گردید. فرایند تجزیه و تحلیل داده ها به صورت همزمان و مستمر با جمع آوری داده ها و با توجه به مراحل پیشنهادی گرانهایم و لاندمن انجام گردید.

    یافته ها

    از تحلیل داده ها دو تم اصلی، آشکار گردید: اولین تم، واضح سازی تعارض با دو طبقه اصلی مرور نقش ها شده و تلاش برای تبیین دلایل رفتارها بود. تم دوم، تعامل چند وجهی فرایندهای ذهنی بود که سه طبقه اصلی سنجیدن همه جوانب ، رفتار هیجان محور و خودکارآمدی درک شده را در بر می گرفت.

    نتیجه گیری

    یافته های این مطالعه، نشان دهنده تلاش ذهنی زنان در آستانه طلاق در راستای درک و حل تعارض بود. این یافته ها اهمیت آموزش تفکر منطقی ، مهارت های هوش هیجانی و خودکارآمدی به زنان را مورد تاکید قرار داد.

    کلید واژگان: تعارض های زناشویی, زنان, طلاق
    Shahin Taghi, Maryam Nakhaei *, Seyyed Abolfazl Vagharseyyedin
    Introduction

    Conflict is an inevitable matter in marital life. Understanding the mental experiences of couples, especially women, of marital conflicts is very important. Therefore, the present study was designed to explain the mental experiences of Iranian women on the verge of divorce from marital conflicts.

    Materials and Methods

    According to the five-stage Granheim and Landman's approach, a conventional qualitative content analysis was conducted at the Nursing and Midwifery College of Birjand University of Medical Sciences, Iran, 2020-2021. Seventeen women who were selected through purposive sampling entered the study. Data were collected using unstructured and semi-structured interviews. The data analysis process was performed simultaneously and continuously with data collection according to the steps proposed by Granheim and Landman.

    Results

    Following the data analysis, two main themes emerged. The first theme was conflict clarification, with two main categories reviewing the roles and exploring behaviors' reasons. The second theme was the multifaceted interaction of mental processes, which included three main categories: emotion-based behavior and perceived self-efficacy.

    Conclusion

    The findings of this study demonstrated the mental effort of women on the verge of divorce to understand and resolve conflicts. These findings emphasized the importance of teaching logical thinking, emotional intelligence skills, and self-efficacy for women.

    Keywords: Divorce, Marital conflict, Women
  • مژگان زمانی فر، فرناز کشاورزی ارشدی*، فریبا حسنی، سوزان امامی پور
    مقدمه

    تعارض زناشویی ناشی از ناهماهنگی زن و شوهر در نوع نیازها و روش ارضای آن و رفتار غیرمسیولانه نسبت به ارتباط زناشویی و ازدواج است. یکی از روش های درمان آن، می تواند زوج درمانی باشد. هدف از انجام پژوهش حاضر، تعیین اثربخشی "زوج درمانی سیستمی- رفتاری" بر تمایزیافتگی خود و رضایت جنسی در هر یک زوجین دارای تعارض زناشویی بود. 

    روش کار

    روش پژوهش حاضر نیمه تجربی با طرح پیش آزمون، پس آزمون با گروه کنترل و پیگیری بود. جامعه آماری این پژوهش را زوجین دارای تعارض زناشویی تشکیل دادند که از دی ماه 1398 تا آذر 1399 به 2 مرکز بهداشتی و درمانی دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی در شهر تهران (به دلیل دسترسی آسان تر پژوهشگران، به این دو مرکز) مراجعه کرده بودند. برای شناسایی زوجین دارای تعارض از "پرسشنامه تعارضات زناشویی تجدید نظر شده" (Marital Conflict Questionnaire Revised) استفاده شد. 20 زوج (40 تن) که نمره 115 یا بیشتر از 270 نمره کل پرسشنامه را کسب کرده بودند، به روش نمونه گیری هدفمند انتخاب و پس از همتاسازی، در 2 گروه مداخله و کنترل قرار گرفتند. ابزارهای مورد استفاده در پژوهش شامل اطلاعات جمعیت شناختی، "شاخص رضایت جنسی" (Index of Sexual Satisfaction)، "سیاهه تمایزیافتگی خود" (Differentiation of Self Inventory) و "پرسشنامه تعارضات زناشویی تجدید نظر شده" بود. روایی ابزار ها به روش نسبت روایی  محتوا و پایایی به روش همسانی درونی با محاسبه ضریب آلفاکرونباخ سنجیده شد. "زوج درمانی سیستمی - رفتاری" طی 10 جلسه 90 دقیقه ای به صورت هفته ای یک بار در مورد گروه مداخله اجرا شد. داده های جمع آوری شده در نرم افزار آماری اس پی اس اس نسخه 21 تحلیل شد. 

    یافته ها

    مداخله بر رضایت جنسی زنان (05/0>P ، 00/15=F)، رضایت جنسی مردان (05/0>P، 27/12=F)، تمایزیافتگی زنان (05/0>P ، 541/22=F) و تمایزیافتگی مردان (05/0>P ، 92/16=F) موثر بوده و این تاثیر در مرحله پیگیری پایدار مانده است.

    نتیجه گیری

    "زوج درمانی سیستمی- رفتاری" برافزایش میزان رضایت جنسی و تمایزیافتگی هر یک از زوجین اثربخش بوده است. پیشنهاد می شود از روش فوق به عنوان روش درمانی کاربردی و موثر برای بهبود رضایت جنسی و تمایزیافتگی خود در زوجین دارای تعارض زناشویی استفاده شود.

    کلید واژگان: تعارض زناشویی, رضایت جنسی, تمایزیافتگی خود, زوج درمانی سیستمی- رفتاری
    Mojgan Zamanifar, Farnaz Keshavarzi Arshadi*, Fariba Hassani, Susan Emamipour
    Introduction

    Marital conflict is caused by the incompatibility of the couple in the type of needs and the method of satisfying it and irresponsible behavior towards the marital relationship and marriage. One of the treatments can be couple therapy. The aim of this study was to determine the effectiveness of "Systemic-Behavioral Couple Therapy" on self-differentiation and sexual satisfaction in couples with marital conflict.

    Methods

    The method of the present study was quasi-experimental with pre-test design, post-test with control and follow-up groups. The statistical population of this study consisted of couples with marital conflict who referred to 2 health centers of Shahid Beheshti University of Medical Sciences in Tehran in winter of 2020 (due to easier access of researchers to these two centers). The “Marital Conflict Questionnaire Revised” was used to identify conflicting couples. 20 couples (40 people) who had a score of 115 or more than 270 of the total questionnaire, were selected by simple random sampling method and after matching, were divided into two groups of intervention and control. The instruments used in the study included demographic information, "Index of Sexual Satisfaction", “Differentiation of Self Inventory” and “Marital Conflict Questionnaire Revised”. The validity of the instruments was measured by the content validity ratio method and the reliability by the internal consistency method by calculating the Cronbach's coefficient. "Systemic-Behavioral Couple Therapy" was performed on the intervention group in 10 sessions of 90 minutes once a week. The collected data were analyzed in SPSS. 21.

    Results

    Intervention on female sexual satisfaction (P <0.05, F = 15.00), male sexual satisfaction (P <0.05, F = 12.27), female differentiation (P <0.05, F= 22.51) and male differentiation (P <0/05, F=16.92) was effective and this effect remained stable in the follow-up stage. 

    Conclusions

    “Systemic-Behavioral Couple Therapy” has been effective in increasing the level of sexual satisfaction and differentiation of each couple. It is suggested to use the above method as a practical and effective treatment method to improve their sexual satisfaction and differentiation in couples with marital conflict.

    Keywords: Marital Conflict, Sexual Satisfaction, Differentiation of Self, Systemic-Behavioral Couple Therapy
  • Hadigheh Mohammadi, Shahrbanoo Ghahari, Mohammadreza Pirmoradi*
    BACKGROUND

    This study aimed to determine the effectiveness of the forgiveness skill training on sexual satisfaction, aggression, and marital conflict in women.

    METHODS

    This was a semi-experimental study with pre-test, post-test design, in which 30 women were selected by the convenience sampling method from the consultation centers in Tehran, Iran, in 2017 and were divided into the case and control groups (each consisting of 15 individuals) randomly. The experimental group participated in the forgiveness skill training in 8 sessions (two sessions weekly; each lasting for 60 minutes), while the control group was in the waiting list. The Sexual Satisfaction Questionnaire, Aggression Questionnaire, and Marital Conflict Questionnaire were used to assess the participants and the data obtained were analyzed using the SPSS software.

    RESULTS

    The results showed that the case and control groups had a significant difference, at least in one of the sexual relations, aggression, and marital conflict variables (P < 0.0500).

    CONCLUSION

    The findings indicated that the forgiveness skill training led to the improvement of sexual satisfaction, reducing aggression, and marital conflict in women.

    Keywords: Forgiveness, Sexual Satisfaction, Aggression, Marital Conflict, Women
نکته
  • نتایج بر اساس تاریخ انتشار مرتب شده‌اند.
  • کلیدواژه مورد نظر شما تنها در فیلد کلیدواژگان مقالات جستجو شده‌است. به منظور حذف نتایج غیر مرتبط، جستجو تنها در مقالات مجلاتی انجام شده که با مجله ماخذ هم موضوع هستند.
  • در صورتی که می‌خواهید جستجو را در همه موضوعات و با شرایط دیگر تکرار کنید به صفحه جستجوی پیشرفته مجلات مراجعه کنید.
درخواست پشتیبانی - گزارش اشکال