جستجوی مقالات مرتبط با کلیدواژه "حرمت خود" در نشریات گروه "پزشکی"
-
مقدمه
دانشجویان به دلایل مختلفی همواره در معرض تعلل ورزی تحصیلی قرار دارند در این بین نقش عواطف، حرمت خود و توانایی در تنظیم هیجان حائز اهمیت است. هدف پژوهش حاضر تعیین پیش بینی تعلل ورزی تحصیلی براساس حرمت خود و تنظیم هیجان در دانشجویان بود.
روشدر این مطالعه مقطعی تعداد 150 دانشجوی پسر ساکن خوابگاه دانشگاه علوم پزشکی قزوین در سال 1397 حضور داشتند که پس از انتخاب به روش نمونه گیری گیری تصادفی به پرسشنامه های تعلل ورزی تحصیلی سولومون و راثبلوم (1984)، حرمت خود روزنبرگ (1989) و تنظیم هیجانی گروس و جان (2003) پاسخ دادند. داده ها با استفاده از آزمون های ضریب همبستگی پیرسون و رگرسیون چندگانه گام به گام مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت.
یافته هانتایج پژوهش نشان داد بین نمره تعلل ورزی تحصیلی با حرمت خود، نمره کل تنظیم هیجان و خرده مقیاس های بازداری شناختی و ارزیابی مجدد شناختی رابطه منفی و معنادار وجود دارد (001/0<P). نتایج تحلیل رگرسیون نیز نشان داد که متغیرهای بازداری شناختی و حرمت خود در مجموع 33 درصد از تغییرات تعلل ورزی تحصیلی دانشجویان را پیش بینی می کنند.
نتیجه گیریبر این اساس می توان نتیجه گرفت که حرمت خود و تنظیم هیجان با تعلل ورزی تحصیلی دانشجویان رابطه داشته و قادر به پیش بینی معنی دار آن هستند. با توجه به یافته ها، بهبود تنظیم هیجان و حرمت خود می توانند امر پیشگیری از تعلل ورزی را تسهیل نمایند.
کلید واژگان: اهمال کاری تحصیلی, حرمت خود, تنظیم هیجان, دانشجویانIntroductionStudents are always subject to academic neglect for various reasons. Meanwhile, the role of emotions, self-esteem and ability to regulate excitement is important. The aim of this study was to determine the prediction of academic procrastination on the basis of self-esteem and emotion regulation in students.
MethodIn this cross-sectional study, 150 male students residing in the dormitory of Qazvin University of Medical Sciences in 2018 participated in this study. They were selected by random sampling method in Solomon and Rothblum (1984) educational oversight questionnaires, Rosenberg self-esteem (1989) and the emotional regulation of Gross and John (2003). The data were analyzed using Pearson correlation coefficient and multiple stepwise regression tests.
ResultsThe results showed that there is a negative and significant relationship between self-esteem, total score of emotion regulation and cognitive restraint and cognitive re-evaluation subscales (P <0.001). The results of regression analysis also showed that cognitive restraint and self-esteem variables predict a total of 33% of the student's academic procrastination changes.
ConclusionAccordingly, it can be concluded that self-esteem and emotional regulation are related to student's academic procrastination and can predict it meaningfully. Regarding the findings, improving their emotion regulation and self-esteem can facilitate the prevention of procrastination.
Keywords: Academic Procrastination, Self-Esteem, Emotional Regulation, Students -
زمینه و هدف
امروزه به دوران پیش از دبستان، اثرات پایدار آن در همه مراحل زندگی و آموزش والدین به ویژه مادران زیر 6 سال در راستای تغییر و تحولات مطلوبی که در کودکان ایجاد می شود، توجهات خاصی مبذول شده است. این پژوهش با هدف اثربخشی توانمندسازی روان شناختی مادر بر مشکلات رفتاری و حرمت خود کودکان اجرا شد.
روشروش پژوهش از نوع شبه تجربی، پیش آزمون- پس آزمون و پیگیری دوماهه با گروه های آزمایش و گواه بود. جامعه پژوهش شامل تمامی مادران دارای کودکان 4 تا 6 سال شهر اصفهان در سال 1400 بودند که تعداد 30 نفر از آنها به شیوه در دسترس انتخاب شده و به صورت تصادفی در دو گروه آزمایش و گواه جایدهی شدند (هر گروه 15 نفر). گروه آزمایش به مدت 10 جلسه 90 دقیقه ای بسته توانمندسازی مادر را دریافت کردند و گروه گواه در طی پژوهش هیچ مداخله ای دریافت نکردند. شرکت کنندگان هر دو گروه پرسشنامه های مشکلات رفتاری (شهیم و یوسفی، 1378) و حرمت خود (عزیزی مقدم، 1386) را در سه مرحله تکمیل کردند. داده ها با روش تحلیل واریانس اندازه گیری مکرر در نرم افزار SPSS نسخه 23 تحلیل شدند.
یافته هانتایج روش آماری تحلیل واریانس اندازه گیری مکرر نشان داد که برنامه توانمندسازی مادر بر مشکلات رفتاری و حرمت خود کودک تاثیر معنا دار داشت و اثربخشی آن در مرحله پیگیری نیز باقی ماند (0/001>p).
نتیجه گیریبا توجه به اثربخشی آموزش بسته توانمندسازی روان شناختی مادر بر مشکلات رفتاری و حرمت خود کودک، توجه به این نوع آموزش به مادران، مراکز پیش دبستانی، روان درمانگران و مشاوران در حوزه مشاوره کودک و انتخاب نوع مداخله برای آموزش به والدین پیشنهاد می شود.
کلید واژگان: توانمندسازی روان شناختی, مشکلات رفتاری, حرمت خودBackground and PurposeNowadays, special attention has been paid to the preschool period, its lasting effects in all stages of life and the education of parents, especially mothers under 6 years old, in line with the positive changes and developments that occur in children. This research was conducted with the aim of the effectiveness of a mother's psychological empowerment on children's behavioral problems and self-esteem.
MethodsThe research method was semi-experimental, pre-test, post-test and two-month follow-up with experimental and control groups. The research population consisted of mothers with children aged 4 to 6 years in Isfahan city in 2021, 30 of them were selected in the convenience method and were randomly replaced in two experimental and control groups (15 people in each group). The experimental group received the mother's empowerment package for 10 sessions of 90 minutes, and the control group did not receive any intervention during the research. The participants of both groups completed questionnaires of behavioral problems (Shahim and Yousefi, 2018) and self-esteem (Azizi Moghadam, 2018) in three stages. The data were analyzed by variance analysis with repeated measurements in SPSS-23 software.
ResultsThe results of the repeated measures analysis of variance statistical method showed that the mother's empowerment program on behavioral problems (eta= 0.352, p< 0.001) and child's self-esteem (eta = 0.278, 0.001) p>) had a significant effect and the effectiveness of the training package remained in the follow-up stage (p>0.001).
ConclusionConsidering the effectiveness of the mother's psychological empowerment package training on children's behavioral problems and self-esteem, attention to this type of training is suggested to mothers, preschool centers, psychotherapists, and counselors in the field of child counseling and choosing the type of intervention for training parents.
Keywords: Psychological empowerment, behavioral problems, self-esteem -
زمینه و هدف
تحمل پریشانی به عنوان ساختاری مهم در شروع و ابقا آسیب های روانی و همچنین پیشگیری و درمان ایفای نقش می کند. هدف از این پژوهش، تعیین ارتباط عملکرد خانواده با تحمل پریشانی با نقش واسطه ای حرمت خود در دانش آموزان دختر بود.
روشروش پژوهش از نظر هدف، بنیادی و از نظر روش از نوع همبستگی و الگویابی معادلات ساختاری بود. جامعه پژوهش شامل تمامی دانش آموزان دختر پایه نهم منطقه 3 شهر تهران در سال تحصیلی 1400-1401 بود که با استفاده از روش نمونه گیری در دسترس، 220 نفر به عنوان نمونه پژوهش انتخاب شدند. برای جمع آوری داده ها از پرسشنامه عملکرد خانواده (اپستاین و همکاران، 1983)، پرسشنامه تحمل پریشانی (گاهر و سیمونز، 2005) و پرسشنامه حرمت خود (روزنبرگ، 1965) استفاده شد. تحلیل داده ها با استفاده از روش الگویابی معادلات ساختاری و نرم افزار ایموس نسخه 24 انجام شد.
یافته هانتایج پژوهش نشان از برازش مطلوب مدل پژوهش داشت. بر اساس نتایج به دست آمده بین عملکرد خانواده و حرمت خود (02/9=t و 63/0=β) و بین حرمت خود و تحمل پریشانی (30/6=t و 58/0=β) ارتباط مستقیم وجود دارد، ولی بین عملکرد خانواده و تحمل پریشانی (96/1 =t و 15/0=β) ارتباط مستقیم یافت نشد. همچنین نتایج نشان داد که بین عملکرد خانواده و تحمل پریشانی ارتباط غیرمستقیم به واسطه حرمت خود (0/01<p) وجود دارد.
نتیجه گیریبر اساس نتایج به دست آمده بین عملکرد خانواده و تحمل پریشانی دانش آموزان دختر به واسطه حرمت خود ارتباط وجود دارد. در تدوین مداخلات روان شناختی برای افزایش تحمل پریشانی دانش آموزان دختر، توجه ویژه به عوامل سببی، پیشنهاد می شود.
کلید واژگان: تحمل پریشانی, دانش آموزان دختر, عملکرد خانواده, حرمت خودBackground and PurposeDistress tolerance is increasingly playing an essential role in the onset and continuing of psychological trauma and prevention and treatment. This study aimed to investigate the relationship between family functioning and distress tolerance with the mediating role of self-esteem in female students.
MethodThis research method was fundamental in terms of purpose, and the data collection method was correlation and structural equation modeling. The study population included all ninth-grade female students in District 3 of Tehran in the academic year 2021-2022. The voluntary sampling method selected 220 students as the research sample. A Family Performance Questionnaire (Epstein et al., 1983), Distress Tolerance Questionnaire (Gaher and Simmons, 2005), and Self-Esteem Questionnaire (Rosenberg, 1965) were used to collect data. Structural equation modeling was performed using Amos24 software.
ResultsThe findings showed that the structural model of the research has a good fit. The results showed that there is a direct relationship between family functioning and self-esteem (t = 9.02 and β = 0.63) and between self-esteem and distress tolerance (t= 6.30 and β= 0.58), but there was no direct relationship between family functioning and distress tolerance (t= 1.96 and β= 0.15). The results also showed an indirect relationship between family functioning and distress tolerance.
ConclusionAccording to the results, there is a relationship between family functioning and distress tolerance of female students due to their self-esteem. Special attention to causal factors is suggested in formulating psychological interventions to increase the distress tolerance of female students.
Keywords: Distress tolerance, family functioning, female students, self-esteem -
زمینه و هدف
اختلال نارسایی توجه/ فزون کنشی یکی از رایج ترین اختلال های دوره کودکی با میزان شیوع نسبتا بالا است که می تواند مشکلات فراوانی به علت رفتارهای تکانشی، فزون کنشی، و نارسایی توجه برای فرد مبتلا، همسالان، معلمان، و والدین در زمینه های مختلف آموزشی ، اجتماعی، و خانوادگی ایجاد کند. این پژوهش با هدف تعیین اثربخشی آموزش شفقت به خود بر حرمت خود و تنیدگی ادراک شده مادران کودکان با اختلال نارسایی توجه/ فزون کنشی انجام شد.
روشدر این پژوهش از روش شبه تجربی با طرح پیش آزمون_پس آزمون با گروه گواه استفاده شده و جامعه آماری آن شامل مادران کودکان 5 تا 11 سال با اختلال نارسایی توجه/ فزون کنشی شهر رشت در سال 1400-1399 بود. نمونه مورد مطالعه نیز شامل 28 مادر از جامعه آماری مذکور بود که به روش نمونه گیری در دسترس انتخاب، و در دو گروه آزمایش و گواه به شیوه تصادفی جایدهی شدند. گروه آزمایش به مدت 8 جلسه هفتگی در دوره آموزشی شفقت به صورت گروهی شرکت داده شدند، ولی گروه گواه در این مدت هیچ مداخله ای را دریافت نکردند و فقط جلساتی جهت پاسخدهی به برخی سوالات نامرتبط با حوزه شفقت ورزی برای آنها برگزار شد. هر دو گروه در دو مرحله پیش آزمون و پس آزمون با پرسشنامه حرمت خود سورنسن (2006) و پرسشنامه تنیدگی ادراک شده کوهن و همکاران (1983) ارزیابی شدند. تحلیل داده ها نیز با آزمون t مستقل با نمرات افتراقی نرم افزار SPSS26 تحلیل شد.
یافته هانتایج مداخله آموزش شفقت در مرحله پس آزمون حاکی از آن بود که به طور معناداری نمرات حرمت خود گروه آزمایش، افزایش (001/0 p<، 571/11-=t) و نمرات تنیدگی ادراک شده، کاهش (001/0p<، 642/9-=t) یافته است.
نتیجه گیرینتایج نشان داد که آموزش شفقت با تاکید بر موفه هایی همچون مهربانی با خود در زمان تنش و سختی ها، اشتراکات انسانی، ذهن آگاهی و حضور در لحظه، و همچنین با قرارگیری در گروه همنوعان خود باعث بهبود سطوح حرمت خود و کاهش تنیدگی ادراک شده مادران کودکان با اختلال نارسایی توجه/ فزون کنشی شده است. بنابراین می تواند به عنوان یکی از محورهای آموزش والدین، توسط متخصصان حوزه های مختلف اجرا شود.
کلید واژگان: اختلال نارسایی توجه, فزون کنشی, شفقت به خود, حرمت خود, تنیدگی ادراک شده, مادرانBackground and PurposeAttention deficit/hyperactivity disorder (ADHD) is a prevalent childhood disorder that can result in a range of difficulties for the individual, as well as their peers, teachers, and parents, across various educational, social, and familial settings. The disorder is characterized by impulsive, hyperactive, and attention deficit behaviors. The current investigation aimed to assess the efficacy of self-compassion training on the self-esteem and perceived stress of mothers of children with ADHD.
MethodThe present study employed a quasi-experimental methodology utilizing a pre-test-post-test design with a control group. The statistical population consisted of mothers of 5–11 year old boys and girls diagnosed with ADHD in Rasht City during the 2020–2021 academic year. The research sample consisted of 28 mothers who were selected from the aforementioned statistical population using the convenience sampling method. These participants were then randomly assigned to either the experimental or control groups The experimental group underwent an 8-weekly session of the compassion training program, while the control group did not receive any intervention during this period of time. The control group was only engaged in meetings where they were asked questions that were not related to the domain of compassion. The study involved the assessment of two groups using Sorensen's Self-Esteem Questionnaire (2006) and Cohen et al.'s Perceived Stress Questionnaire (1983) during the pre-test and post-test stages. The data analysis was also analyzed by independent t-test with differential scores and SPSS26 software.
ResultsThe post-test stage of the compassion training intervention showed that the experimental group's self-esteem scores significantly increased (t=-11.571, P<0.001) and its perceived stress levels were reduced (t=-9.642, P<0.001).
ConclusionThe results showed that compassion training, emphasizing components such as self-kindness during stress and hardships, human commonality, mindfulness, and being present at the moment, as well as being in peer groups, leads to improved levels of self-esteem and decreased perceived stress of mothers of children with ADHD. Therefore, it can be implemented as one of the parent education axes by professionals in various fields.
Keywords: Attention deficit, hyperactivity disorder, self-compassion, self-esteem, perceived stress, mothers -
زمینه و هدف
موفقیت تحصیلی دانش آموزان، به عنوان قشر کارآمد و آینده سازان کشور، یکی از عوامل مهم پیشرفت و توسعه بلندمدت شغلی و اجتماعی آنان در زندگی است. بدین ترتیب پژوهش حاضر با هدف پیش بینی میزان موفقیت تحصیلی دانش آموزان بر اساس سبک والدگری والدین آنان، با میانجی گری خودکارآمد پنداری و حرمت خود در کودکان، انجام شد.
روشپژوهش حاضر از نظر هدف، کاربردی و از نظر شیوه گردآوری داده ها از نوع توصیفی - همبستگی بود که با استفاده از روش الگویابی معادلات ساختاری انجام شد. جامعه آماری این پژوهش شامل تمامی دانش آموزان پسر مقطع ابتدایی منطقه 12 شهر تهران در سال تحصیلی 1401-1402 بود که از بین آنها، با روش نمونه گیری در دسترس تعداد 300 نفر با توجه به ملاک های ورود و خروج انتخاب شدند. ابزار جمع آوری داده ها شامل مقیاس موفقیت تحصیلی (صالحی، 1393)، پرسشنامه سبک های والدگری (بامریند، 1991)، مقیاس خودکارآمد پنداری کودکان (موریس، 2001) و پرسشنامه حرمت خود (کوپراسمیت، 1981) بود. در نهایت داده ها با استفاده از روش پژوهش های همبستگی و روش مدل معادلات ساختاری با به کارگیری از نرم افزارهای SPSS26 و AMOS24 مورد تحلیل قرار گرفتند.
یافته هانتایج نشان داد که بین سبک والدگری سهل گیرانه و مستبدانه با خودکارآمد پنداری و موفقیت تحصیلی رابطه منفی و معنادار و بین سبک والدگری مقتدرانه با خودکارآمد پنداری، حرمت خود و موفقیت تحصیلی رابطه مثبت و معنادار وجود دارد (05/0>P). همچنین بین خودکارآمد پنداری و حرمت خود با موفقیت تحصیلی رابطه مثبت و معنادار مشاهده شد (05/0>P). یافته ها نشان داد که اثر غیرمستقیم سبک های والدگری سهل گیرانه و مستبدانه بر موفقیت تحصیلی از طریق خودکارآمد پنداری و اثر غیرمستقیم سبک والدگری مقتدرانه بر موفقیت تحصیلی از طریق حرمت خود از لحاظ آماری معنادار بودند (05/0>P).
نتیجه گیریبر اساس نتایج به دست آمده در این مطالعه می توان گفت که با ارتقاء مهارت های خودکارآمد پنداری و حرمت خود می توان به صورت غیرمستقیم، رابطه بین سبک والدگری و موفقیت تحصیلی دانش آموزان دبستانی را تقویت کرد.
کلید واژگان: موفقیت تحصیلی, سبک والدگری, خودکارآمد پنداری, حرمت خودBackground and PurposeAcademic success of students, as an efficient group and future builders of the country, is one of the important factors of their long-term professional and social progress and development in life. Thus, the present study was conducted with the aim of predicting the academic success of students based on the parenting style of their parents, with the mediation of self-efficacy and self-esteem in children.
MethodThe present research was applied in terms of purpose and descriptive-correlation in terms of data collection method, which was conducted using structural equation modeling method. The statistical population of this research included all elementary school boys in the 12th district of Tehran in the academic year 1401-1402, from which 300 people were selected according to the entry and exit criteria. Data collection tools included Academic Success Scale (Salehi, 2013), Parenting styles questionnaire (Bamrind, 1991), Self-efficacy questionnaire for Children (Morris, 2001) and Self-esteem inventories (Coppersmith, 1981). Finally, the data were analyzed using the correlation research method and the structural equation model method using SPSS26 and AMOS24 software.
ResultsThe results showed that there is a negative and significant relationship between permissive and authoritarian parenting style with self-esteem and academic success, and there is a positive and significant relationship between authoritarian parenting style with self-efficacy, self-esteem and academic success (P<0.05). Also, a positive and significant relationship was observed between self-efficacy and self-esteem with academic success (P<0.05). The results showed that the indirect effect of permissive and authoritarian parenting styles on academic success through self-efficacy and the indirect effect of authoritarian parenting style on academic success through self-esteem were statistically significant (P<0.05).
ConclusionBased on the results obtained in this study, it can be said that by improving self-efficacy and self-esteem skills, the relationship between parenting style and academic success of primary school students can be indirectly strengthened.
Keywords: Academic success, Parenting style, Self-efficacy, Self-esteem -
زمینه و هدف
از جمله مشکلات اصلی کودکان کار مشکل در سازش یافتگی اجتماعی و حرمت خود است. یکی از روان درمانی های موجود، درمان شناختی رفتاری و درمان فراتشخیصی یکپارچه است. بدین ترتیب پژوهش حاضر با هدف مقایسه ای اثربخشی پروتکل فراتشخیصی یکپارچه با درمان شناختی رفتاری بر سازش یافتگی اجتماعی و حرمت خود در کودکان کار انجام شد.
روشپژوهش حاضر یک مطالعه شبه تجربی با طرح پیش آزمون- پس آزمون بود. جامعه مورد مطالعه شامل تمامی دختران آسیب دیده اجتماعی (کودکان کار) شهر تهران در سال 1398 بودند که با روش نمونه گیری هدفمند، تعداد 30 نفر به عنوان نمونه مورد مطالعه انتخاب شده اند و به تصادف در دو گروه درمان فراتشخیصی یکپارچه و درمان شناختی رفتاری جایدهی شدند. نخست پرسشنامه ساز ش یافتگی اجتماعی (سینها و سینگ، 1993) و مقیاس حرمت خود (پوپ و همکاران، 1998) به عنوان پیش آزمون بر روی هر دو گروه اجرا شد. گروه آزمایش یکم، درمان شناختی رفتاری را به مدت هجده جلسه 90 دقیقه ای و گروه آزمایش دوم، درمان فراتشخیصی را در پانزده جلسه 90 دقیقه ای دریافت کردند. داده ها با روش آزمون تحلیل واریانس با تکرار سنجش و نرم افزار SPSS نسخه 25 تحلیل شد.
یافته هایافته ها نشان دادند که هر دو درمان، موفق به افزایش معناداری در سازش یافتگی اجتماعی و حرمت خود در مراحل پس آزمون و پیگیری در کودکان کار شدند. سپس از هر دو گروه پس آزمون به گرفته شد پس از سه ماه، پیگیری انجام شد. با وجود این مقایسه اثربخشی بین دو درمان یکپارچه نگر و شناختی رفتاری نشانگر آن است که اثربخشی پروتکل فراتشخیصی یکپارچه در حرمت خود (34/0=partial ƞ؛01 /0P<؛ 46/14=F) و سازش یافتگی اجتماعی (16/0=partial ƞ2؛ 05/0P<؛ 33/11=F) نسبت به درمان شناختی رفتاری بیشتر بود.
نتیجه گیریدرمان فراتشخیصی کودکان در مقایسه با درمان شناختی رفتاری در بهبود میزان سازش یافتگی اجتماعی و حرمت خود از اثربخشی بیشتری برخوردار بود. اگرچه درمان فراتشخیصی نتایج امیدوارکننده ای را نشان داد، اما کارآزمایی های بالینی بیشتری برای ارزیابی اثربخشی در جوامع مختلف و سایر وضعیت های روانی همزمان مورد نیاز است.
کلید واژگان: درمان فراتشخیصی, درمان شناختی رفتاری, حرمت خود, سازش یافتگی اجتماعی, کودکان کارBackground and PurposeOne of the main problems of working children is the problem of social adjustment and self-esteem. One of the available psychotherapies is cognitive-behavioral therapy and unified transdiagnostic therapy. Thus, the present study was conducted with the aim of comparing the effectiveness of unified transdiagnostic protocol with cognitive behavioral therapy on social adjustment and self-esteem in working children.
MethodThe current research was a quasi-experimental study with a pre-test-post-test design. The studied population included all the socially disadvantaged girls (working children) of Tehran in 2019, and 30 people were selected as the study sample with the purposeful sampling method and were randomly placed to two groups of Unified Transdiagnostic therapy and cognitive behavioral therapy. First, the social adjustment questionnaire (Sinha and Singh, 1993) and the self-esteem scale (Pope et al., 1998) were administered as a pre-test on both groups. The first experimental group received cognitive behavioral therapy for eighteen 90-minute sessions and the second experimental group received unified transdiagnostic therapy for fifteen 90-minute sessions. The data were analyzed by the method of analysis of variance with repeated measurements and SPSS version 25 software.
ResultsThe results showed that both treatments managed to significantly increase their social adjustment and self-esteem in the post-test and follow-up stages in working children. However, the comparison of effectiveness between unified Transdiagnostic Protocol and cognitive-behavioral therapies shows that the effectiveness of the in self-esteem (partial ƞ2=0.34; P<0.01; F=14.46) and social adjustment (partial ƞ2=0.16; P<0.05; F=11.33) was more than cognitive behavioral therapy.
ConclusionPediatric transdiagnostic therapy was more effective in improving social adjustment and self-esteem than cognitive-behavioral therapy. Although UP-C has shown promising results, more clinical trials are needed to evaluate the effectiveness of UP-C in different communities and other concurrent mental states.
Keywords: Unified transdiagnostic protocol, cognitive-behavioral therapy, self-esteem, social adjustment, child labours -
مقدمه
استرس، حالات هیجانی منفی، بی نظمی هیجانی، ضعف حرمت خود و احساس تنهایی و انزوا از عواملی است که به عنوان راه اندازهای رفتارهای خوردن آشفته شناسایی شده اند.
هدفهدف پژوهش حاضر بررسی رابطه استرس ادراک شده، حمایت اجتماعی و حرمت خود با خوردن آشفته به واسطه ناگویی خلقی بود.
روشپژوهش حاضر همبستگی و از نوع معادلات ساختاری بود. جامعه آماری مراجعه کنندگان به کلینیک درمان چاقی باراکا در شهر تهران در سال 1400-1399 بودند که از بین آن ها 303 نفر که دارای شاخص توده بدنی بالای 30 بودند با استفاده از روش نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند. داده ها با استفاده از پرسشنامه استرس ادراک شده کوهن و همکاران (1983)، مقیاس حمایت اجتماعی ادراک شده زیمت و همکاران (1988)، مقیاس حرمت خود روزنبرگ (1965)، مقیاس ناگویی خلقی بگبی و همکاران (1994) و پرسشنامه رفتارهای خوردن وان اشتراین و همکاران (1986) گردآوری شد. جهت تحلیل داده ها از روش معادلات ساختاری استفاده شد.
یافته ها:
نتایج معادلات ساختاری نشان داد اثرات مستقیم استرس ادراک شده (0/22=β و 0/01>p)، حمایت اجتماعی (0/25-=β و 0/01>p) و حرمت خود (0/21-=β و 0/01>p) بر خوردن آشفته معنادار بود. همچنین اثرات غیر مستقیم استرس ادراک شده (0/01>p و 7/69=Z)، حمایت اجتماعی (0/01>p و 6/13-=Z) و حرمت خود (0/01>p و 6/46-=Z) از طریق ناگویی خلقی بر خوردن آشفته معنادار بود.
نتیجه گیری:
نتایج پژوهش نشان داد که عواملی همچون میزان استرس، داشتن حمایت اجتماعی و حرمت خود و شناسایی و بیان احساسات می تواند بر رفتارهای خوردن آشفته تاثیرگذار باشد؛ بنابراین، می توان انتظار داشت با کاهش استرس و ناگویی خلقی و بهبود حمایت اجتماعی و حرمت خود رفتارهای خوردن آشفته در افراد چاق کاهش یابند.
کلید واژگان: استرس, حرمت خود, حمایت اجتماعی, خوردن آشفته, ناگویی خلقیIntroductionStress, negative emotional states, emotional disorders, low self-esteem, and feelings of loneliness and isolation are among contributing factors, which can trigger disordered eating behaviors.
AimThe present study aimed to investigate the association of perceived stress, social support, and self-esteem with disordered eating due to alexithymia.
MethodIn this correlational study with structural equation modeling, the statistical population consisted of individuals, who were referred to Baraka Obesity Treatment Clinic in Tehran, Iran, during 2021-2022. A total of 303 people with a body mass index above 30 kg/m2 were selected using the convenience sampling method. Data were collected using the Perceived Stress Questionnaire by Cohen et al. (1983), Perceived Social Support Scale by Zimmet et al. (1988), Rosenberg's Self-Esteem Scale (1965), Alexithymia Scale by Bagby et al. (1994), and Eating Behavior Questionnaire by Van Stein and colleagues (1986). The structural equation modeling method was used to analyze the data.
ResultsThe results of the structural equation modeling indicated the significant direct effects of perceived stress (β=0.22, P<0.01), social support (β=-0.25, P<0.01), and self-esteem (β=-0.21, P<0.01) on disordered eating. Also, the indirect effects of perceived stress (Z=7.69, P<0.01), social support (Z=-6.13, P<0.01), and self-esteem (Z=-6.46, P<0.01) were significant on disordered eating through alexithymia.
ConclusionThe results of the present study showed that factors, such as the level of stress, social support, self-esteem, and identifying and expressing one’s emotions, can affect disordered eating behaviors. Therefore, by reducing stress and alexithymia and improving social support and self-esteem, disordered eating behaviors are speculated to decrease in obese people.
Keywords: Stress, Self-esteem, Social support, Disordered eating, Alexithymia -
زمینه و هدف
اختلال طیف اوتیسم یکی از اختلال های شایع عصبی تحولی است که تشخیص آن در فرزند، روی کیفیت زندگی والدین به ویژه مادر تاثیر منفی بسیاری دارد. بدین ترتیب پژوهش حاضر با هدف مقایسه تاثیر آموزش شناختی رفتاری با مداخله مبتنی بر پذیرش و تعهد بر حرمت خود مادران دارای کودک با اختلال طیف اوتیسم انجام شد.
روشپژوهش حاضر یک مطالعه نیمه تجربی با طرح پیش آزمون - پس آزمون شامل دو گروه آزمایش و یک گروه گواه بود. نمونه مورد مطالعه شامل 36 مادر دارای کودک با اختلال طیف اوتیسم شهر رشت در سال 1399 بودند که برحسب شرایط ورود و خروج انتخاب شدند که در یکی از سه گروه مداخله شناختی رفتاری، مداخله مبتنی بر پذیرش و تعهد، و گواه جایدهی شدند. در ابتدا پرسشنامه حرمت خود (سورنسن، 2005) به عنوان پیش آزمون روی هر سه گروه اجرا شد. گروه آزمایش یکم، آموزش شناختی رفتاری را در ده جلسه 90 دقیقه ای و گروه آزمایش دوم، درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد را در هشت جلسه 60 دقیقه ای دریافت کردند، در حالی که گروه گواه، مداخله ای را دریافت نکردند. سپس از هر سه گروه پس آزمون به عمل آمد و پس از سه ماه، پیگیری انجام شد. داده ها به شیوه تحلیل کواریانس تک متغیری و آزمون تی وابسته تحلیل شد.
یافته هانتایج این مطالعه نشان داد که اثربخشی مداخله مبتنی بر پذیرش و تعهد بر حرمت خود، (1/318) واحد تفاوت نسبت به گروه آموزش شناختی رفتاری دارد و نتایج آزمون تی وابسته نشان داد در گروه آموزش شناختی رفتاری (491/0 P= 713/0- =(11)t) و مداخله مبتنی بر پذیرش و تعهد (067/0 P= 028/2 =(11)t) تفاوت معناداری بین دو مرحله پس آزمون و پیگیری بر حرمت خود مشاهده نشد (0/05<p).
نتیجه گیریبر اساس این یافته ها می توان بیان کرد که هر دو روش آموزش شناختی رفتاری و مداخله مبتنی بر پذیرش و تعهد حرمت خود مادران دارای کودک با اختلال طیف اوتیسم را افزایش داد. استلزامات نتایج به دست آمده در مقاله مورد بحث قرار گرفته است.
کلید واژگان: اختلال طیف اوتیسم, آموزش شناختی رفتاری, مداخله مبتنی بر پذیرش و تعهد, حرمت خود, مادرانBackground and PurposeAutism spectrum disorder is one of the most common neurodevelopmental disorders, the diagnosis of which in children has a negative impact on the quality of life of parents, especially mothers. Thus, the present study was conducted with the aim of comparing the effect of cognitive behavioral training with an intervention based on acceptance and commitment on the self-esteem of mothers of children with autism spectrum disorder.
MethodThe current research was a semi-experimental study with a pre-test-post-test design that included two experimental groups and a control group. The study sample included 36 mothers with children with autism spectrum disorder in Rasht City in 2019, who were selected according to the entry and exit criteria. These participants were placed in one of three groups: cognitive behavioral intervention, acceptance and commitment therapy, or the control group. At first, the self-esteem questionnaire (Sorensen, 2005) was administered as a pre-test to all three groups. The first experimental group received cognitive behavioral training in ten 90-minute sessions, and the second experimental group received acceptance and commitment therapy in eight 60-minute sessions, while the control group did not receive any intervention. Then, a post-test was conducted with all three groups. And after three months, the follow-up was done. The data were analyzed using univariate covariance analysis.
ResultsThe results of this study showed that the effectiveness of the on acceptance and commitment therapy for self-respect (1.318) was different from that of the cognitive-behavioral training group. And the results of the dependent t test showed that in the cognitive behavioral training group (P=0.491, t(11)=0.713) and the intervention based on acceptance and commitment (P=0.067, t(11)=2.028) no significant difference was observed between the two stages of post-test and follow-up on self-esteem (p<0.05).
ConclusionBased on these findings, it can be stated that both methods of cognitive behavioral education and intervention based on acceptance and commitment increased the self-esteem of mothers with children with autism spectrum disorder. The implications of the obtained results are discussed in the article.
Keywords: Autism spectrum disorder, cognitive-behavioral training, acceptance, commitment therapy, self-esteem, mothers -
اهداف
دانش آموزان با آسیب بینایی به دلیل مشکلاتی که در دست یابی به مهارت های اجتماعی، جهت یابی و تحرک مستقلانه دارند نگرش منفی نسبت به توانایی های خود پیدا می کنند. نگرش منفی این افراد نسبت به نابینایی موجب می شود آن ها در معرض خطر تنهایی، انزوای اجتماعی، افسردگی، اضطراب، کاهش امید به زندگی، عدم مشارکت در فعالیت های گروهی و حمایت اجتماعی پایین قرار گیرند. کمبود یا فقدان مهارت های اجتماعی موجب کاهش پذیرش اجتماعی و احساس واقعی از خویشتن می شود که به نوبه خود، می تواند حرمت خود را در دانش آموزان با آسیب بینایی کاهش دهد. استفاده از مداخله درمانی مناسب با هدف تامین سلامت روان و ارتقای حرمت خود می تواند از بروز بسیاری از مشکلات روان شناختی در این گروه از افراد جلوگیری کند. درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد یکی از رویکردهای موج سوم رفتاردرمانی است که هدف آن کنترل موثر درد، رنج و تنش هایی است که فرد در زندگی با آن ها مواجه می شود و به فرد کمک می کند به جای تغییر شناخت، ارتباط روان شناختی خود را با افکار و احساسات افزایش دهد و سعی نماید با محیط و اجتماع سازگار شود. هدف از انجام پژوهش حاضر تعیین اثربخشی درمان گروهی مبتنی بر پذیرش و تعهد بر حرمت خود دانش آموزان با آسیب بینایی در شهر تهران بود.
روش بررسیپژوهش حاضر یک مطالعه نیمه آزمایشی است که در آن از طرح پیش آزمون پس آزمون با گروه کنترل به همراه پیگیری با فاصله زمانی دوماهه استفاده شد. نمونه پژوهش شامل 28 دانش آموز دختر سنین 14 تا 20 سال بود که از جامعه آماری دانش آموزان با آسیب بینایی شاغل به تحصیل در سال تحصیلی 99-1398 در مجتمع آموزشی شبانه روزی نابینایان نرجس انتخاب شدند. در شهر تهران، فقط یک مجتمع آموزشی دخترانه ویژه نابینایان وجود دارد و نمونه مطالعه شده به شیوه هدفمند با توجه به فرمول تعیین حجم نمونه و با احتمال ریزش (28 نفر) انتخاب شد. ابتدا 50 نفر از دانش آموزان پرسش نامه حرمت خود کوپر اسمیت را تکمیل کردند و پس از نمره گذاری پرسش نامه ها، 28 دانش آموز که نمره 23 یا پایین تر در پرسش نامه حرمت خود کسب کردند انتخاب و پس از همتاسازی بر مبنای سن و پایه تحصیلی به صورت تصادفی در دو گروه آزمایش و کنترل جایگزین شدند. آزمودنی های گروه آزمایش (در دو گروه فرعی 7 نفره) طی هشت جلسه 75 دقیقه ای (دو جلسه در هفته) درمان گروهی مبتنی بر پذیرش و تعهد را دریافت کردند، در حالی که گروه کنترل فقط در برنامه های رایج در مرکز شرکت نمودند. پس از پایان جلسات درمانی تمامی آزمودنی ها و دو ماه پس از آن آزمودنی های گروه آزمایش با استفاده از پرسش نامه حرمت خود مجددا مورد ارزیابی قرار گرفتند. داده های به دست آمده با استفاده از تحلیل کوواریانس چندمتغیری و آزمون تی همبسته مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت.
یافته هانتایج تحلیل کوواریانس چندمتغیری برای داده های حاصل از پرسش نامه حرمت خود نشان داد شرکت دانش آموزان دختر با آسیب بینایی در جلسات درمان گروهی مبتنی بر پذیرش و تعهد موجب افزایش معنی دار (0/001>P) حرمت خود (عمومی، خانوادگی، اجتماعی، تحصیلی) شده است. در واقع، با توجه به ضرایب اتا می توان نتیجه گرفت که بر اساس داده های پرسش نامه، به ترتیب 71، 78، 78 و 72 درصد از تغییرات حرمت خود (عمومی، خانوادگی، اجتماعی و تحصیلی) در دانش آموزان با آسیب بینایی با توجه به شرکت آن ها در جلسات درمان گروهی مبتنی بر پذیرش و تعهد قابل تبیین است. نتایج آزمون تی همبسته برای مقایسه حرمت خود گروه آزمایش در موقعیت های پس آزمون و پیگیری نشان داد اثربخشی درمان گروهی مبتنی بر پذیرش و تعهد بر حرمت خود (عمومی، اجتماعی، خانوادگی و تحصیلی) در گروه آزمایش پس از دو ماه پیگیری، پایدار باقی مانده است (0/05.
نتیجه گیریبا توجه به یافته های پژوهش حاضر نتیجه گرفته می شود که درمان گروهی مبتنی بر پذیرش و تعهد می تواند در تنظیم و سیاست گذاری برنامه های آموزش دانش آموزان با آسیب بینایی استفاده شود. همچنین متخصصانی که با این گروه از افراد سروکار دارند می توانند از این رویکرد درمانی به عنوان راهکاری عملی در جهت بهبود حرمت خود و سازگاری خانوادگی، اجتماعی و تحصیلی در آن ها بهره مند شوند. افزون بر آن، گنجاندن این برنامه در کنار آموزش برنامه های توانمندسازی متداول می تواند به ارتقای حرمت خود و افزایش عملکرد مثبت دانش آموزان با آسیب بینایی در حیطه های اجتماعی، تحصیلی و خانوادگی منجر شود و به آن ها کمک کند تا یاد بگیرند با استفاده از مهار افکار و احساسات خود از وخیم تر شدن مشکلات پیشگیری نمایند و بتوانند پس از پذیرش افکار و احساسات ناخوشایند خود، تغییرات رفتاری را بپذیرند.
کلید واژگان: آسیب بینایی, حرمت خود, دانش آموز, درمان مبتنی بر پذیرش و تعهدObjectiveStudents with visual impairments have built negative attitudes towards their abilities due to difficulties in achieving social skills, orientation, and independent mobility. Their negative attitude towards blindness puts them at high-risk developing loneliness, social isolation, depression, anxiety, decreased life expentancy, no participation in group activities, and low levels of social support. Lack or no social skill reduces social acceptance and real feeling about themselves, which in turn reduces self-esteem in students with visual impaiments. Using appropriate therapeutic intervention with the aim of ensuring mental health as well as promoting self-esteem can prevent many psychological problems in these people. The acceptance and commitment therapy (ACT) is one of the third wave approaches to behavioral therapy that aims to control effectively the pain, suffering and stress that a person faces in the life. The acceptance and commitment therapy helps the person increases her psychological relations with herself and her feelings, trying to adapt to the environment and community instead of changing her cognition. The present study aimed to determine the effectiveness of the acceptance and commitment group therapy on self-esteem of students with visual impairment in Tehran City.
Materials & MethodsThe present study was a quasi-experimental study in which a pretest-posttest design with a control group used along with a two-month follow-up. The sample was consisted of twenty-eight 14-20 year old female students who was selected from the population of students with visual impairment studying in the schooling year of 2019-2020 in Narjes day-and-night school for the blind individuals. In Tehran, there is only one school for female blind students and the sample purposefully selected according to the probability of sample’s dropout. At first, 50 students completed the Cooper Smith Self-Esteem Questionnaire (CSSEQ) and after scoring the CSSEQ, twenty-eigth students selected according to receiving a score of 23 or lower in the CSSEQ. All subjects matched based on their age and grade, then randomly assigned to the experimental and the control group. The experimental group (two subgroups consisted of seven people in each) participated in eight therapeutic sessions (twice a week and 75 minutes for per session) and received the acceptance and commitment group therapy while the control group participated only in the mainstream programs at the school. At the end of the therapeutic sessions all subjects completed the CSSEQ again and the experimental group completed CSSEQ after two months follow-up.The multiple analysis of covariance (MANCOVA) used for analyzing the obtained data. Furthermore, for comparing the posttest and follow-up situations in the experimental group the related t-test used.
ResultsThe results of multiple analysis of covariance for the data obtained from the self-esteem questionnaire showed that the participation of female students with visual impairment in the acceptance and commitment group therapy sessions led to significant increase (P<0.001) in self-esteem (general, family, social, and educational) of them. In fact, according to Eta quotient, 71%, 78%, 78%, and 72% of variation in self-esteem (general, family, social, and educational respectively) of the experimental group can be explained by participating in the acceptance and commitment group therapy sessions. The results of the related t-test for comparing the self-esteem of the experimental group in post test and follow-up situations showed that the effectiveness of group therapy based on acceptance and commitment has been lasted on the self-esteem (general, family, social, and educational) of the experimental group after two months follow-up later (P>0.05).
ConclusionWe conclude according to the findings of the present study that the acceptance and commitment group therapy can use for planning and policy making instructional courses suitable for students with visual impairments. Furthermore, the specialists who are working with these children can use the ACT as a practical technique for improving self-esteem and the adaptation in many areas such as family, social and educational areas in students with visual impaiments. Additionally, the ACT recommend improving self-esteem and positive performance of students with visual impairment in social, educational and family areas along side the routin instructional couses. However, the acceptance and commitment group therapy helps the students with visual impairment know how to control their thoughts and feelings in order to prevent problems from getting worse. This therapeutic method helpls them to accept their behavioral changes through accepting the unpleasant thoughts and feelings.
Keywords: Visual impairment, Self-esteem, Student, Acceptance, Commitment Therapy -
مقدمه
اعتیاد به کار وضعیتی است که با پیامدهای فردی و اجتماعی مختلف ارتباط دارد. هدف پژوهش حاضر بررسی نقش واسطه ای نشخوار فکری در رابطه بین حرمت خود و کما گرایی ناسازگار با اعتیاد به کار بود.
روش کارپژوهش حاضر توصیفی و از نوع همبستگی بود. جامعه آماری کارکنان بهداشت و درمان بیمارستا ن های دولتی شهر تهران در سال 1399 بود که با استفاده از روش نمونه گیری داوطلبانه تعدد 316 نفر انتخاب شدند. داده ها با مقیاس حرمت خود روزنبرگ (RSES)، مقیاس پاسخ نشخواری (RRS)، سیاهه اعتیاد به کار (WorkBAT)، مقیاس کمال گرایی مثبت و منفی (PNPS) گردآوری و با استفاده از مدل سازی معادلات ساختاری مورد تحلیل قرار گرفت.
یافتههانتایج نشان داد اثر مستقیم حرمت خود بر نشخوار فکری (44/0- =β، 001/0P<) و بر اعتیاد به کار (15/0- =β، 001/0P<) منفی معنادار بود. همچنین، اثر مستقیم کمال گرایی ناسازگار بر نشخوار فکری (37/0=β، 001/0P<)، اثر مستقیم کمال گرایی ناسازگار بر اعتیاد به کار (26/0 =β، 001/0P<) و اثر مستقیم نشخوار فکری بر اعتیاد به کار (28/0=β، 001/0P<) منفی معنادار است. نتایج آزمون بوت استراپ نشان داد نقش واسطه ای نشخوار فکری در رابطه حرمت خود با اعتیاد به کار (12/0- =β، 01/0P<) و در رابطه کمال گرایی ناسازگار با اعتیاد به کار (10/0 =β، 01/0P<) معنادار است.
نتیجه گیریمطالعه حاضر بر نقش واسطهای نشخوار فکری به عنوان یک مکانیسم شناختی مهم در رابطه بین عوامل شخصیتی و اعتیاد به کار تاکید دارد. یافته ها می تواند به جهت دهی پیشگیری ها و مداخلات هدفمند برای اعتیاد به کار در کارکنان بهداشت و درمان کمک کند. بنابراین، توجه به مکانسیم های شناختی ناکارآمد و اصلاح آنها میتواند روش مطلوبی برای کاهش اعتیاد به کار باشد.
کلید واژگان: اعتیاد به کار, حرمت خود, کما گرایی ناسازگار, نشخوار فکریIntroductionWorkaholism as a negative condition is associated with various individual and social consequences.The aim of present study was to investigate the mediating role of rumination in the relationship between self-esteem and maladaptive perfectionism with workaholism.
MethodsThe research design was descriptive – correlational. From the statistical population of health care workers in public hopitals in Tehran, a total of 316 workers were selected using voluntary sampling method. Data were collected using Ruminative Response Scale (RRS), Workaholism Battery (WorkBAT), Positive and Negative Perfectionism Scale (PNPS) and Rosenberg Self- Esteem Scale (RSES). To analyze the data structural equation modeling were conducted.
ResultsThe results showed that direct effect of self-esteem on rumination (β = -0.44, P<0.001) and direct effect of on workaholism (β= -0.15, P<0.001) were significantly negative. Also, the direct effect of maladaptive perfectionism on rumination (β = 0.37, P<0.001), the direct effect of rumination on workaholism (β= 0.28, P<0.001) and the direct effect of maladaptive perfectionism on workaholism (β = 0.26, p <0.001) were significantly positive. Finally, results of bootstrapping test showed that mediating role of rumination in the relationship between self-esteem (P <0.01) and maladaptive perfectionism (P <0.01) was significant.
ConclusionThe present study emphasizes the mediating role of rumination as an important cognitive mechanism in the relationship between personality factors and workaholism. The findings of this study could help to guide targeted preventions and interventions for workaholism in health care workers. Therefore, paying attention to dysfunctional cognitive mechanisms and modifying them can be a good way to reduce workaholism.
Keywords: Perfectionism, Rumination, Self-Esteem, Workaholism -
زمینه و هدف
این تحقیق با هدف مقایسه اثر بخشی فرزندپروری چند بعدی معنوی خدا سو(GOSP) و فرزندپروری مثبت (TRIPLE P) بر حرمت خود، خودکارآمدی و خودمهارگری کودکان دارای والدین پر استرس ،به روش نیمه تجربی سه گروهی انجام شد .
مواد و روش ها:
جامعه آماری دانش آموزان 8 تا 11 ساله ای بودند که در سال تحصیلی 99-1398 در مدارس منطقه 15شهر تهران مشغول به تحصیل بوده و دارای والدین پر استرس بودند؛30 نفر از این مادران با نمونه گیری دردسترس و بعد از غربالگری در سه گروه آزمایش و کنترل (هر کدام 10 نفر) به طور تصادفی جایگزین شدند. به آزمودنی های گروه آزمایش GOSP (12 جلسه) و به گروه2، TRIPLE P (10 جلسه بر اساس فرزندپروری ساندرز 1992) به صورت 120 دقیقه هفتگی آموزش داده شد و گروه کنترل آموزشی دریافت نکردند. بعد از آموزش، پس آزمون برای هر سه گروه از دانش آموزان اجرا شد. نتایج با روش تحلیل کوواریانس تک متغیری (ANCOVA) تحلیل شدند.
یافته ها:
نتایج نشان داد میانگین نمرات دانش آموزان درگروه GOSP در حرمت خود و خود مهارگری بطور معناداری از گروهTRIPLE P و کنترل بیشتر است. خودکارآمدی هیجانی در گروه GOSPبه طور معناداری بیشتر از گروه کنترل و میانگین نمرات خودکارآمدی تحصیلی در هر دو گروه آزمایش بطور معناداری از گروه کنترل بیشتر بود. بین حرمت خود و خود مهارگری کودکان در دو گروه TRIPLE Pو گروه کنترل تفاوت معناداری مشاهده نشد.
نتیجه گیری:
ترکیب معنویت خدا سو با در نظر گرفتن ویژگی های تحولی کودکان، اثر بخشی آموزشهای فرزندپروری بر خود مهارگری ، حرمت خود و خودکارآمدی در کودکان را افزایش می دهد.
کلید واژگان: فرزندپروری چند بعدی معنوی خدا سو(GOSP), فرزندپروری مثبت(TripleP), خودکارآمدی, حرمت خود, خودمهارگریAim and BackgroundThe authors conducted a quasi-experimental study to compare the effectiveness of GOSP and Triple P on self-esteem, self-efficacy and self-control of children.
Methods and Materials:
The statistical population was students aged 8 to 11 who were studying in schools of 15th district of Tehran that had parents with high stress.30 mothers after screening process were randomly replaced in three experimental and control groups (10 people each). The subjects in the experimental groups were trained in (GOSP) (12 sessions), and Triple p (10 sessions according to the Saunders protocol, 1992) 120 minutes, weekly, and the control group did not receive any training. After the training course, post-test was performed for all three groups of students. Univariate analysis of covariance (ANCOVA) was used to assess data
FindingsResults revealed that the mean scores of students in the group (GOSP) in self-esteem and self-control were significantly higher than Triple p and the control group. the scores of emotional self-efficacy of GOSP were significantly higher than the control group, While there was no significant difference between the two experimental groups. self-esteem and self-control of children had no significant difference in two groups of positive parenting and the control group. the mean scores of self-efficacy were not significantly different in experimental groups (GOSP and triple p). Regarding social self-efficacy, no significant difference was observed between the three experimental and control groups.
ConclusionsThese results suggest that the combination of GOD oriented spirituality perspective with considering the developmental characteristics of children, increases the effectiveness of parenting trainings on children.
Keywords: : God-oriented multidimensional spiritual parenting (GOSP), positive parenting, self-efficacy, self-esteem, self-control -
زمینه و هدف
کودکان کار به فعالیتهایی مشغول هستند که با سن آنها تناسب ندارند، به همین دلیل از تجربه دوران کودکی بی بهره می مانند و در نتیجه سلامت روانی، جسمی، و اجتماعی آنها در معرض خطر قرار دارند. هدف این پژوهش تعیین اثر بخشی شفقت درمانی بر حرمت خود ، همدلی، و بخشش در کودکان کار است.
روشروش این پژوهش شبه تجربی با طرح پیش آزمون، پس آزمون با گروه گواه بود. جامعه آماری شامل تمامی دختران کار10 الی 14 ساله شهر تهران در سال 1398 بودند که 24 کودک از طریق نمونه گیری در دسترس و بر حسب شرایط ورود به پژوهش به عنوان نمونه مورد مطالعه انتخاب شدند. ابزار مورد استفاده شامل پرسشنامه حرمت خود کوپراسمیت (1967)، مقیاس بخشایش گری ری و همکاران (2001) و پرسشنامه واکنشپذیری بینفردی دیویس (1983) بوده است. در این پژوهش ابتدا از تمام کودکان پیش آزمون به عمل آمد و سپس گروه آزمایش به مدت 8 جلسه 60 دقیقه ای مداخله شفقتدرمانی به روش گیلبرت (2009) را دریافت کردند؛ این در حالی بود که کودکان گروه گواه، هیچ مداخله ای را دریافت نکردند. در پایان از هر دو گروه پس آزمون گرفته شد. تجزیه و تحلیل داده ها با استفاده از تحلیل کوواریانس و با ویرایش 19 نرم افزارspss انجام شد.
یافتهها:
یافته های این پژوهش تفاوت معناداری را بین عملکرد دو گروه آزمایش و گواه در متغیر حرمت خود در مرحله پس آزمون نشان داد و شفقت درمانی موجب افزایش حرمت خود در گروه آزمایش شده است (45.69 = F، 0.001≥P). همچنین یافته ها نشان داد که تفاوت میانگین متغیرهای همدلی و بخشش بین گروه های آزمایش و گواه به لحاظ آماری معنادار نیست.
نتیجهگیری:
با توجه به اینکه حرمت خود به شکل گسترده ای بر موفقیت کودکان در زمینه های بسیاری از جمله کیفیت روابط بین فردی و سازش یافتگی تاثیرگذار است، می توان نتیجه گیری کرد که شفقت درمانی برای کودکان آسیب دیده که شرم و خودانتقادگری زیادی دارند با اصلاح و افزایش تعامل های بین فردی باعث افزایش حرمت خود می شود.
کلید واژگان: شفقت درمانی, حرمت خود, همدلی, بخشش, کودک کارBackground and PurposeChild labour refers to the exploitation of children through any form of work that deprives them of their childhood, and threatens their mental, physical, and educational health. The present study aimed to investigate the effectiveness of compassion-focused therapy on self-esteem, empathy, and forgiveness in child labour.
MethodThis research was a quasi-experimental study with pretest-posttest control group design. The population of the present study consisted of all 10 to 14 years old girls engaged in child labor in Tehran in 2019. The research sample consisted of 24 girls who were selected through convenience sampling, based on the inclusion criteria. The instruments used included Coopersmithchr('39')s Self Esteem Inventory (1967), Forgiveness Questionnaire (Rye et al., 2001) and Interpersonal Reactivity Index (Davis, 1983). Initially, all children were pre-tested. Then, the experimental group received eight 60-min sessions of compassion-focused therapy (Gilbert, 2009), while the control group underwent no intervention. Finally, the post-test was conducted on both groups. Data were analyzed by covariance analysis in SPSS19.
ResultsStatistical findings indicated significant differences between experimental and the control group in terms of self-esteem (F=47.69، P ≤ 0.001). Also, the results showed that the mean difference of empathy and forgiveness variables between the experimental and control groups was not statistically significant.
ConclusionConsidering that self-esteem has widespread effects on childrenchr('39')s success in many areas, including the quality of interpersonal relations, education, and adaptation, it can be concluded that in affected children who have a lot of shame and self-criticism, compassion-focused therapy increases the self-esteem, by modifying and enhancing their interpersonal interactions.
Keywords: Compassion-focused therapy, self-esteem, empathy, forgiveness, child labour -
سابقه و هدف
بیتوجهی به جنبههای اجتماعی سلامت سالمندان در عصر ارتباطات و جهانیسازی، موجب افزایش آسیبپذیری این قشر از افراد جامعه در ابعاد جسمی، روانی، خودکشی، گرایش به مصرف دخانیات و آسیب های اجتماعی دیگر میشود. ازاینرو، پژوهش حاضر با هدف بررسی رابطه بین نگرش مذهبی و حرمت خود با بهزیستی روانشناختی سالمندان شهرستان اهواز انجام شده است.
روش کاراین پژوهش از نوع همبستگی است. جامعه آماری پژوهش حاضر تمامی سالمندان شهرستان اهواز بودند که در بهار سال 1397، بهروش نمونهگیری تصادفی ساده و با توجه به جدول مورگان، 80 نفر از آنان برای نمونه انتخاب شدند. بهمنظور گردآوری دادهها از پرسشنامههای نگرش مذهبی، حرمت خود کوپر اسمیت و بهزیستی روانشناختی ریف استفاده شده است. دادههای حاصل از پرسشنامهها نیز با استفاده از آمارههای توصیفی چون فراوانی، میانگین و انحراف معیار و آزمونهای آماری استنباطی چون همبستگی و رگرسیون چندمتغیری تجزیه و تحلیل شد. در این پژوهش همه موارد اخلاقی رعایت شده است و مولفان مقاله تضاد منافعی گزارش نکردهاند.
یافتهها:
نتایج بهدستآمده حاکی از آن است که بین نگرش مذهبی و خردهمقیاسهای آن با بهزیستی روانشناختی؛ و همچنین بین حرمت خود و خردهمقیاسهای آن با بهزیستی روانشناختی رابطه مثبت و معنادار وجود داشت.
نتیجهگیری:
بر اساس یافتههای بهدستآمده میتوان گفت که مذهب نقش پیشگیری دارد و منبع مهمی برای پیشگیری از وقوع بیماریها است. همچنین، ارزشهای مذهبی و قومی رابطه و همبستگی مثبتی با بهداشت روانی دارد؛ زیرا هر دو رفتارهای اجتماعی مطلوب در فرهنگ را تشویق میکند. بسیاری از اشکال مذهب با رشد فرد هماهنگ است؛ ازجمله پیشرفت، پایداری و ثبات، اجتناب از شیوههای زندگی مضر، پیوستگی استحکام خانواده و خودشکوفایی.
کلید واژگان: بهزیستی روان شناختی, حرمت خود, سالمندان, نگرش مذهبیBackground and ObjectiveIgnoring the social aspects of health in the elderly in the age of communications and globalization causes theirincreased vulnerability in the physical, mental, and suicidal dimensions and increased tendency to smoke and social harms.The main purpose of this study was to predict psychological well-being in the elderly in Ahvaz city based on the components of religious attitude and self-esteem.
MethodsThis was a correlational study. The statistical population included the Iranian elderly in Ahvaz. Out of whom, 80 were selected by random sampling method and based on Morgan’s table. For collecting data, religious beliefs questionnaire, self-esteem scale, and psychological well-being inventory were used. The data were analyzed using descriptive statistics such as frequency analysis, mean and standard deviation, and inferential statistical tests such as correlation and multiple regression. In this study, all ethical considerations have been observed and no conflict of interest was reported by the authors.
ResultsThe results appointed to the positive and significant relationship of religious attitude and its subscales with psychological well-being. There was also a positive and significant relationship between self-esteem and its subscales and psychological well-being.
ConclusionIt can be concluded that religion plays a role in prevention and is an important sourceof prevention of diseases. Religious and ethnic values have a positive correlation with mental health because they encourage favorable social behaviors in culture. Many forms of religion are consistent with individual growth including advancement, sustainability and stability, avoiding a harmful lifestyle, sustainable family coherence, and self-development.
Keywords: Elderly, Religious, Self-esteem, Well-being -
< p>یکی از مسایل مهم نظام انسانی در تمام حیطه ها، مسئله تربیت است. به همین علت تمامی مکاتب انسان شناسی به دنبال تبیین موازین تربیتی خود هستند. دین مبین اسلام نیز از این قاعده مستثنا نبوده و با نزول قرآن و ارسال رسل به دنبال تربیت حقیقی بوده است. دراین بین، قرآن به عنوان کتاب نازل شده از جانب خداوند، بهترین کتاب برای این مهم است که در تمامی جنبه های زندگی قانون تربیتی دارد. یکی از آن جنبه ها، خوردن و آشامیدن است. هدف این پژوهش این است که با بررسی آیات داله بر حرمت و یا حلیت اکل، به اصول تربیتی مربوط به این حیطه پرداخته شود که در جایگاه خود بسیار مهم و حیاتی هستند. بدین صورت که ابتدا این آیات استخراج شده و در مرحله بعد با توجه به استفاده سیاقی که از مفاهیم موجود درآیات می توان برداشت کرد، اصول تربیتی مربوط به خوردن و آشامیدن، از این آیات برداشت شده است.کلید واژگان: حلیت اکل, حرمت اکل, تربیت, اصول تربیتی< p >One of the important issues that the human system seeks in all areas is the issue of education, which is why all schools of anthropology seek to explain their educational standards. The religion of Islam is no exception to this rule and seeks true education with the revelation of the Qur''an and the sending of the Messenger. In the meantime, the book of the Qur''an, as a book revealed by God, is the best book because it has educational laws in all details of life, one of which is the issue of eating and drinking. This study aims to examine the verses on the sanctity or sanctity of the heart, to mention the educational principles related to this field, which are critical and vital in their position. In this way, first these verses are extracted and in the next stage, according to the contextual use that can be taken from the concepts contained in the verses, the principles of education related to eating and drinking are taken from these verses.Keywords: permission of consuming, prohibition of consuming, Education, Educational principles
-
زمینه و هدف
طلاق والدین، یکی از عمدهترین رویدادهای تنشگر است که کودکان و نوجوانان با آن مواجه میشوند و اثرات کوتاهمدت و بلندمدت اقتصادی، اجتماعی، عاطفی، و هیجانی بر کودکان و نوجوانان به جای میگذارد. هدف این پژوهش تعیین اثربخشی درمان متمرکز بر شفقت در تقویت حرمت خود و تابآوری کودکان و نوجوانان دارای والدین طلاق گرفته، بود.
روشروش پژوهش نیمه تجربی با طرح پیشآزمون، پسآزمون با گروه گواه و پیگیری دو ماهه بود. نمونه مورد مطالعه 23 کودک و نوجوان پسر دارای والدین طلاق گرفته 10 تا 13 سال شهر کرج در سال 1396 بودند که به دلیل مشکلات رفتاری، عاطفی، و تحصیلی به مرکز مشاوره آموزش و پرورش ناحیه 1 کرج ارجاع داده شده بودند که پس از غربالگری با پرسشنامه حرمت خود پپ (1999) و تابآوری کانر و دیویدسون (2003) به صورت در دسترس 20 نفر از آنها انتخاب، و به صورت تصادفی در دو گروه آزمایش و گواه جایدهی شدند. گروه آزمایش مداخله هفتگی درمان متمرکز بر شفقت (گیلبرت، 2009) را به شکل گروهی در 8 جلسه 90 دقیقهای دریافت کردند؛ این در حالی بود که گروه گواه، هیچ مداخله ای را دریافت نکردند. دادهها با استفاده از آزمون تحلیل واریانس اندازهگیری مکرر تحلیل شد.
یافتهها:
یافتههای این مطالعه تفاوت معناداری را بین عملکرد دو گروه آزمایش و گواه در حرمت خود (5/67=F، 0/02=p) و تابآوری (12/68=F، 0/001=p) در مرحله پسآزمون و پس از دو ماه پیگیری نشان داد.
نتیجهگیری:
با توجه به اینکه میزان حرمت خود و تابآوری به شکل گستردهای بر کیفیت روابط میان فردی، تحصیلات، و سازشیافتگی کودکان و نوجوانان دارای والدین طلاق گرفته اثرگذار است، بنابراین می توان نتیجه گیری کرد که مداخله درمان متمرکز بر شفقت با اصلاح و افزایش تعاملهای بین فردی، باعث افزایش حرمت خود و تابآوری کودکان و نوجوانان میشود.
کلید واژگان: متمرکز بر شفقت, حرمت خود, تاب آوری, طلاقBackground and PurposeParental divorce represents one of the most stressful events for children and adolescents and it has short-term and long-term economic, social, affective and emotional effects on them. This study aimed to investigate the effectiveness of compassion-focused therapy on fostering the self-esteem and resilience in children and adolescents with divorced parents.
MethodThis research was a quasi-experimental study with pretest-posttest control group and two-month follow-up design. The study population included twenty three 10-13-year-old male children and adolescents with divorced parents in Karaj in 2017. After screening with Self-Esteem Scale (Pepper, 1999) and Conner-Davidson Resilience Scale (2003), 20 of these students were selected by convenience sampling and then randomly assigned to either the experimental or control group. The experimental group received eight 90-min weekly sessions of compassion-focused therapy (Gilbert, 2009), while the control group underwent no intervention. Data were analyzed by repeated measure ANOVA.
ResultsFindings showed significant difference between the experimental and the control group in terms of self-esteem (F=5.67, p<0.02) and resilience (F=12.68, p=0.001) at the pretest, posttest and two-month follow-up stages.
ConclusionWhereas self-esteem and resilience have widespread effects on the quality of interpersonal relations, education, and adjustment of children and adolescents with divorced parents, based on the results of this study, it can be concluded that the compassion-focused therapy increases the self-esteem and resilience of these children by modifying and increasing their interpersonal interactions.
Keywords: Compassion-focused, resilience, self-esteem, divorce -
مقدمه
تولد و حضور کودک کم توانی ذهنی در هر خانواده ای می تواند رویدادی نامطلوب و چالش زا تلقی شود که ممکن است تنیدگی، سرخوردگی، احساسات غم و ناامیدی را به دنبال داشته باشد. لذا، پژوهش حاضر با هدف بررسی رابطه راهبردهای نظم جویی شناختی هیجان و حرمت خود در شادکامی مادران کودکان کم توان ذهنی انجام شد.
روشپژوهش از نوع همبستگی و جامعه آماری پژوهش کلیه مادران کودکان کم توان ذهنی شهر تهران بود و نمونه این پژوهش شامل 200 نفر از مادران کودکان کم توان ذهنی مدارس کم توان ذهنی شهر تهران بودند که بر اساس نمونه گیری خوشه ای چند مرحله ای انتخاب شدند. ابزار مورد استفاده در پژوهش پرسشنامه تنظیم شناختی هیجان گرانسفکی و کرایج (2006)، مقیاس حرمت خود روزنبرگ (1965) و سیاهه شادکامی آکسفورد (1989) بود. داده ها با استفاده از شیوه های آمار توصیفی (میانگین، انحراف استاندارد) و شیوه های آمار استنباطی (رگرسیون چندگانه و ضریب همبستگی پیرسون) مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت.
یافته هایافته ها نشان داد که نظم جویی شناختی هیجانی و حرمت خود به صورت مثبت شادکامی مادران کودکان کم توان ذهنی را پیش بینی می کنند (0/001>P). هم چنین، میان نظم جویی شناختی هیجان با شادکامی مادران کودکان کم توان ذهنی و میان حرمت خود با شادکامی مادران کودکان کم توان ذهنی رابطه مثبت و معناداری وجود دارد (0/001>P).
نتیجه گیرینتایج پژوهش حاضر نشان می دهد که بهبود راهبردهای مثبت تنظیم شناختی هیجان و حرمت خود، می تواند باعث افزایش شادکامی مادران کودکان کم توان ذهنی شود. از نتایج این پژوهش می توان در مراکز مشاوره آموزش و پرورش و مراکز بهزیستی استفاه نمود.
کلید واژگان: حرمت خود, شادکامی, کودکان کم توان ذهنی, نظم جویی شناختی هیجانIntroductionthe birth and presence of Mental Retardation child in any family can be considered an undesirable and challenging event that may lead to stress, frustration, feelings of sadness and hopelessness. Therefore the purpose of this study was to investigate the relationship between strategical Cognitive Emotion Regulation and Self-esteem with Happiness in Mothers Mentally Retarded children.
MethodThe research was a correlation study. The statistical population of this study was all Mothers of Mentally Retarded children in Tehran. The sample consisted of 200 mothers of mentally retarded children in Tehran who were selected by based on multi-stage cluster sampling method. The instrument used in the research was a questionnaires, Cognitive Emotion Regulation
of Granefski and Kraaij (2006), Self-Esteem Scale of Rosenberg (1965) and Oxford Happiness Inventory. Data were analyzed using descriptive statistics (mean, standard deviation) and inferential statistics (multiple regression, Pearson correlation coefficient) and analyzed using SPSS20 software.Resultsshowed that strategies Cognitive Emotional Regulation and Self-esteem positively predict the Happiness of Mothers of Mental retarded children. Also, there was a positive and significant relationship between Cognitive Emotional Regulation with the Happiness of Mothers of Mental Retarded Children (p<0.001), and there was a positive and significant relationship between the Self-esteem and the Happiness of Mothers of Mental Retarded Children (p<0.001).
ConclusionThe results of this study indicate that improving the positive strategies Cognitive Emotion Regulation and Self-esteem can increase the happiness of mother of mental retarded children. The results of this research can be used in counseling centers for education and well-being centers.
Keywords: Self-esteem, Happiness, Children of Mental Retardation, Cognitive Emotion Regulation -
زمینه و هدف
اختلال نارسایی توجه/ فزون کنشی یکی از رایج ترین اختلال های عصبی-تحولی دوره کودکی و نوجوانی است و مشکلات مرتبط با حرمت خود و سازش یافتگی اجتماعی در افراد مبتلا به این اختلال بسیار رایج است. هدف از پژوهش حاضر بررسی تاثیر مداخله گروهی مبتنی بر ذهن آگاهی بر حرمت خود و مشکلات اجتماعی دانش آموزان با نشانه های اختلال نارسایی توجه/ فزون کنشی بود.
روشروش پژوهش، نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون - پس آزمون با گروه گواه بود. جامعه آماری شامل تمامی دانش آموزان پسر 14 - 13 ساله دارای نشانه های اختلال نارسایی توجه/ فزون کنشی شاغل به تحصیل در مدارس غیرانتفاعی دوره اول متوسطه شهرستان رشت در سال تحصیلی 98-1397 بود. بین 127 دانش آموز که فراخوان دعوت به پژوهش را پذیرفته بودند فرم خودگزارش دهی نوجوان نظام سنجش مبتنی بر تجربه آخنباخ (آخنباخ و رسکورلا، 2001)، اجرا شد. 30 دانش آموز که نمره های بالا در زیرمقیاس مشکلات توجه (65 < T)کسب کرده بودند انتخاب شده و به تصادف در دو گروه آزمایش (15 نفر) و گواه (15 نفر) جایدهی شدند. جهت جمع آوری داده ها از فرم خودگزارش دهی نظام سنجش مبتنی بر تجربه آخنباخ و پرسشنامه حرمت خود کوپر اسمیت (1967) استفاده شد. دانش آموزان گروه آزمایش مداخله گروهی مبتنی بر ذهن آگاهی را در 8 جلسه هفتگی، ، هر جلسه به مدت 120 دقیقه، دریافت کردند اما دانش آموزان گروه گواه این مداخله را دریافت نکردند.
یافته هانتایج آزمون تحلیل کوواریانس یک راهه نشان داد که مداخله گروهی مبتنی بر ذهن آگاهی به طور معنادار موجب ارتقا حرمت خود (0/001P<، 12/59F=) و کاهش مشکلات اجتماعی (0/001P<، 16/82F=) دانش آموزان با نشانه های اختلال نارسایی توجه/ فزون کنشی در گروه آزمایش در مقایسه با گروه گواه شد.
نتیجه گیریبر اساس نتایج مطالعه حاضر می توان نتیجه گرفت که تمرین های ذهن آگاهی با تشویق نگرش پذیراتر و غیرقضاوت گرانه نسبت به خود و دیگران و همچنین با پرورش نگرش های مشفقانه نسبت به خود، توانسته است تغییرات مطلوبی در نگرش این دانش آموزان نسبت به خود و سبک ارتباط آنها با خود پدید آورد.
کلید واژگان: مداخله گروهی مبتنی بر ذهن آگاهی, حرمت خود, مشکلات اجتماعی, اختلال نارسایی توجه, فزون کنشی دانش آموزانBackground and PurposeAttention-deficit / hyperactivity disorder(ADHD) is one of the most common neurodevelopmental disorders in childhood and adolescence and problems related to self-esteem and social adjustment are common in people with this disorder. The purpose of the present study was to investigate the effect of mindfulness-based group intervention on self-esteem and social problems of students with symptoms of attention deficit / hyperactivity disorder.
MethodThe research method was semi-experimental with pre-test and post-test with control group. The statistical population consisted of all male students of 13-14 years old with symptoms of attention deficit / hyperactivity disorder in nonprofit secondary schools in Rasht city during the academic year 2017-2018. Among the 127 students who accepted the invitation for research, youth self-report (YSR) of the Achenbach system of empirically-based assessment (Achenbach & Rescorla, 2001) was implemented. 30 students with high scores on the subscale of attention problems (T <65) were selected and randomly assigned to two experimental (n = 15) and control (n = 15) groups. The self-report form of the youth self-report and the Cooper smith self-esteem questionnaire (1967) were used for data collection. Students in the experimental group received mindfulness-based intervention in 8 weekly sessions, each session for 120 minutes, but the control group did not receive the intervention.
ResultsResults of one-way covariance analysis showed that mindfulness-based group intervention significantly improved self-esteem (F = 12.59, P <0.001) and reduced social problems (F = 16.82, P <0.001) in students with symptoms of ADHD in the experimental group compared to the control group.
ConclusionBased on the results of the present study, it can be concluded that mindfulness-based group intervention, by encouraging more positive and non-judgmental attitudes toward self and others, as well as by creating self-compassionate attitudes, have produced favorable changes in students' attitudes toward themselves and their communication styles.
Keywords: Mindfulness-based group intervention, self-esteem, social problems, students' attention deficit, hyperactivity disorder symptoms -
زمینه و هدف
یکی از مهم ترین حواس انسان، حس شنوایی است که آسیب آن می تواند فرایند سازش با محیط زندگی را تحت تاثیر قرار داده و موجب تاخیر در تحول و پردازش فرایندهای ذهنی و شناختی شود. همچنین تاب آوری به مهارت ها و توانمندی هایی اشاره دارد که فرد را قادر می سازد با سختی ها، مشکلات، و کشاکش های زندگی سازش کند. بدین ترتیب هدف اصلی پژوهش حاضر بررسی نقش هوش هیجانی و حرمت خود در پیش بینی تاب آوری دانش آموزان دارای آسیب شنوایی است.
روشپژوهش حاضر از نوع همبستگی است. نمونه مورد مطالعه شامل 81 نفر از دانش آموزان دختر و پسر مبتلابه آسیب شنوایی در دامنه سنی 13 -10 سال مقطع ابتدایی شهر شیراز بودند که به صورت نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند. سطوح تاب آوری، حرمت خود، و هوش هیجانی به ترتیب با استفاده از پرسشنامه های تاب آوری کانر و دیویدسون (2003)، حرمت خود کوپر اسمیت (1967)، و هوش هیجانی شرینگ (1999) سنجیده شد و در پایان داده ها از طریق همبستگی پیرسون و رگرسیون هم زمان تحلیل شدند.
یافته هانتایج پژوهش نشان داد که تاب آوری با هوش هیجانی و حرمت خود همبستگی مثبت و معنی دار دارد (0/05>p). همچنین نتایج حاصل از رگرسیون گام به گام نشان داد که متغیر هوش هیجانی 33 درصد از واریانس تاب آوری (0/002>p) و متغیر حرمت خود عمومی 24 درصد از واریانس تاب آوری را پیش بینی می کند (0/025>p).
نتیجه گیریبر اساس یافته های این پژوهش مبنی بر نقش هوش هیجانی و حرمت خود در پیش بینی تاب آوری دانش آموزان با آسیب شنوایی، می توان نتیجه گرفت که با پرورش این سازه ها در این دانش آموزان می توان انعطاف پذیری و سطح سازش یافتگی آنها را ارتقا بخشید.
کلید واژگان: آسیب شنوایی, هوش هیجانی, حرمت خود, تاب آوریBackground and PurposeHearing is one of the most important human senses that its impairment can influence the process of environmental adaptation and may lead to the delay of mental and cognitive development and processing. Resilience indicates the skills and capabilities that empower the individual to adapt with the life challenges, problems, and struggles. Therefore, the present research mainly aimed to investigate the role of emotional intelligence and self-esteem in predicting the resilience of students with hearing impairment.
MethodThe present study was a correlational research. The sample consisted of eighty one 10-13 year old male and female primary school students with hearing impairment in Shiraz who were selected through convenience sampling. Levels of resilience, self-esteem, and emotional intelligence were measured by Connor-Davidson resilience scale (2003), Coopersmith's self-esteem inventory (1967), and Shring emotional intelligence questionnaire (1999), respectively. Data were analyzed by Pearson correlation and stepwise regression.
ResultsThe results of this study showed a significant positive correlation between resilience and emotional intelligence and self-esteem (p<0.05). Also, results of stepwise regression showed that emotional intelligence can predicts 33% of the resilience variance (p<0.002). Furthermore, the variable of self-esteem generally can predicts 24% of the resilience variance (p <0.025).
ConclusionBased on the findings of this study on the role of emotional intelligence and self-esteem in predicting resilience in students with hearing loss, it can be concluded that by increasing these constructs in these students, their flexibility and level of adaptation can be improved.
Keywords: Hearing impairment, emotional intelligence, self-esteem, resilience -
زمینه و هدف
دوره پیش دبستانی به عنوان یکی از مهم ترین دوره های تحولی کودکان بوده که توجه به آن می تواند به تحول شخصیت سالم در بزرگسالی منجر شود، زیرا مفاهیم مرتبط به تحول شناختی، هیجانی، عاطفی، و اجتماعی در این دوره پایه گذاری و تحول می یابد. بر این اساس پژوهش حاضر با هدف بررسی اثربخشی برنامه آموزشی زودهنگام کوئین بر حرمت خود کودکان پیش از دبستان انجام شد.
روشروش پژوهش حاضر آزمایشی از نوع نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون و پس آزمون با گروه گواه بود. جامعه آماری شامل تمامی کودکان پیش دبستانی (5 ساله) و والدین آنها (34 تا 42 سال) در شهر اصفهان در سال تحصیلی 96-1395 بود. در پژوهش حاضر با مراجعه به مراکز پیش دبستانی با استفاده از روش نمونه گیری دردسترس ، تعداد 30 کودک انتخاب و از والدین آنها جهت شرکت در پژوهش دعوت شد. سپس والدین در دو گروه آزمایش و گواه به تصادف (15 نفر در هر گروه). جایدهی شدند ابزار مورد استفاده در این پژوهش شامل پرسشنامه حرمت خود کودکان (عزیزی مقدم، 1386) بود. قبل از ارائه مداخله (دوره آموزشی زودهنگام کوئین)، مرحله پیش آزمون برای دو گروه آزمایش و گواه اجرا شد و سپس گروه آزمایش در معرض 8 جلسه (90 دقیقه ای) دوره آموزشی زودهنگام کوئین قرار گرفت. پس از پایان دوره مداخله از هر دو گروه پس آزمون گرفته شد.
یافته هایافته های حاصل از پژوهش حاضر با روش تحلیل کواریانس نشان داد که برنامه آموزشی زودهنگام کوئین بر حرمت خود کودکان پیش دبستانی تاثیر دارد (0/0005P<)؛ به گونه ای که 29 درصد تغییرات حرمت خود کودکان پیش دبستانی توسط برنامه آموزشی زودهنگام کوئین تبیین می شود.
نتیجه گیریدرآموزش برنامه کوئین به والدین، تکنیک هایی مانند چگونگی تقویت مهارت دانش، حافظه، استدلال دیداری - فضایی، مهارت های شناختی، و مهارت های حرکتی ظریف فرزندشان آموزش داده شد و در نتیجه سبب بهبود ادراک خودکارآمدی در کودکان و به مرور زمان باعث شکل گیری حرمت خود بالاتر در آنها شده است.
کلید واژگان: برنامه آموزشی زودهنگام کوئین, حرمت خود, پیش دبستانیBackground and PurposePreschool period is one the most important developmental periods in childhood that paying attention to it can lead to the development of healthy personality in adulthood, because concepts related to cognitive, emotional, affective, and social development are founded and evolved in this period. Accordingly, the present research was conducted to investigate the effectiveness of Quinn’s early childhood training program on the self-esteem of preschool children.
MethodThis study was a quasi-experimental research with pretest-posttest control group design. The study population included all the preschool children (aged 5) and their parents (aged 34-42) in Isfahan city in the academic year 2016-2017. Through referring to the preschool centers and using convenience sampling, 30 children and their parents were invited to participate in the study. Then the parents were randomly assigned either to the experimental or the control group (15 individuals per group). Self-esteem Scale for Children (Azizi Moghaddam, 2007) was used to collect the data. Before executing the intervention (Quinn’s early childhood training program), the pretest was administered to both the experimental and control group. Then the experimental group received eight 90-minute sessions of Quinn’s early childhood training program. Upon the end of the intervention, both groups were administrated the posttest.
ResultsResults obtained by the analysis of covariance showed that Quinn’s early childhood training was effective on children's self-esteem (P<0.0005), in such a way that it could explain 29 % of the variance in the preschool children's self-esteem.
ConclusionQuinn’s early childhood training program teaches parents the techniques of reinforcing the knowledge, memory, visual-spatial reasoning, cognitive skills, and fine motor skills and in this way improves the self-efficiency in children which consequently shapes the higher self-esteem in them over the time.
Keywords: Quinn’s early childhood training program, self-esteem, preschool -
زمینه و هدف
توانمندی روان شناختی، مفهوم بسیار مهمی است که نظر می رسد خودپنداشت تحصیلی نیز که در نتیجه عملکرد مطلوب تحصیلی، قابل دستیابی است بر آن اثرگذار باشد. مطالعه پیشینه مطالعات انجام شده حاکی از آن است که تاثیر متغیر خودپنداشت تحصیلی بر توانمندی روانی چندان مورد توجه قرار نگرفته است، بنابراین پژوهش حاضر با هدف پاسخ گویی به این سوال انجام شده است که آیا خودپنداشت تحصیلی می تواند در رابطه حرمت خود و سرسختی روانی با توانمندی روان شناختی، نقش میانجی ایفا کند؟
روشروش پژوهش توصیفی و از نوع همبستگی است. نمونه مورد بررسی شامل 225 نفر از دانش آموزان متوسطه دوره اول (112 پسر و 113دختر با میانگین سنی 14 سال) بشهر شیروان در سال 96-95 بود که با استفاده از نمونه گیری خوشه ایانتخاب شده اند. برای جمع آوری داده ها از پرسشنامه های توانمندی روان شناختی میرکمالی و نارنجی (1388)، سخت رویی کوباسا (1979)، حرمت خود کوپر اسمیت (1967)، و خودپنداشت تحصیلی یسن چن (2004) استفاده شد.
یافته هاتحلیل داده ها با استفاده از ضریب همبستگی و تحلیل مسیر نشان داد که توانمندسازی روان شناختی با متغیرهای سرسختی روانی، حرمت خود، و خودپنداشت تحصیلی همبستگی دارد (0/0001P<). سرسختی روانی، حرمت خود، و خودپنداشت تحصیلی 39 درصد از واریانس توانمندی روان شناختی را تبیین می کنند. سرسختی روانی و حرمت خود 65 درصد از واریانس خودپنداشت تحصیلی را تبیین می کنند و سرسختی روانی 58 درصد از واریانس حرمت خود را تبیین می کند. اثرغیرمستقیم سرسختی روانی و حرمت خود روی توانمندسازی روان شناختی با میانجیگری خودپنداشت تحصیلی به ترتیب در سطح 0/01 و 0/05 معنی دار بود.
نتیجه گیریدر مجموع پژوهش حاضر نشان داد که خودپنداشت تحصیلی بالا منجر به افزایش خودکارآمدی در دانش آموزان می شود و خودکارآمدی به افزایش سرسختی روانی که با توانمندی روانی ارتباط مثبت و معنی داری دارد، منجر می شود. به علاوه، خودپنداشت زیربنای حرمت خود است و بالارفتن آن می تواند حرمت خود دانش آموزان را ارتقاء دهد و با توجه به رابطه بین حرمت خود و توانمندسازی، منجر به افزایش توانمندی روانی دانش آموزان می شود.
کلید واژگان: خودپنداشت تحصیلی, حرمت خود, سرسختی روانی, توانمندی روانشناختیBackground and PurposePsychological empowerment is a very important concept that apparently may take influence from academic self-concept, which is attainable by optimum academic performance. Literature review shows that the effect of academic self-concept on psychological empowerment has not been appropriately addressed. Therefore, the present research was conducted to answer this question that whether self-concept can play a mediating role in the relationship between self-esteem and psychological hardiness with psychological empowerment.
MethodThis research was a descriptive correlational study. The study sample consisted of 225 first cycle secondary school students (112 boys and 113 girls with the average age of 14) in Behshahr, Shirvan, during the academic year 2016-2017, selected by cluster sampling. To collect the data, Psychological Empowerment Questionnaire (Mirkamali and Narenji, 2009), Hardiness Questionnaire (Kobasa, 1979), Self-esteem Inventory (Coopersmith, 1967), and Yi-Hsin Chen School Self-concept Inventory (2004) were used.
ResultsData analysis by correlation and path coefficient analysis showed that psychological empowerment was correlated with psychological hardiness, self-esteem, and academic self-concept (P<0.0001). Psychological hardiness, self- esteem, and academic self-concept explained 39 percent of the variance in psychological empowerment. Psychological hardiness and self-esteem explained 65% and 58 % of the variance in academic self-concept and self-esteem, respectively. The indirect effect of psychological hardiness and self-esteem on psychological empowerment with the mediating role of academic self-concept was significant at 0.01 and 0.05, respectively.
ConclusionOverall, the present study showed that academic self-concept leads to the increase of self-efficiency in students which in turn causes the increase of psychological hardiness in them, which has a significant positive relationship with psychological empowerment. In addition, self-concept is the essence of self-esteem and its enhancement can improve the students' self-esteem and psychological empowerment given the relationship between self-esteem and empowerment.
Keywords: Academic self-concept, self-esteem, psychological hardiness, psychological empowerment
- نتایج بر اساس تاریخ انتشار مرتب شدهاند.
- کلیدواژه مورد نظر شما تنها در فیلد کلیدواژگان مقالات جستجو شدهاست. به منظور حذف نتایج غیر مرتبط، جستجو تنها در مقالات مجلاتی انجام شده که با مجله ماخذ هم موضوع هستند.
- در صورتی که میخواهید جستجو را در همه موضوعات و با شرایط دیگر تکرار کنید به صفحه جستجوی پیشرفته مجلات مراجعه کنید.