معصومه باقری
-
ویروس بیماری نیوکاسل (NDV)، یکی از خطرناکترین عفونت های ویروسی را در بسیاری از پرندگان ایجاد می کند. مرگ و میر بالا و خسارت های اقتصادی زیاد، حاصل آلودگی به این ویروس است که در حال حاضر درمانی ندارد. ذخیره طبیعی این ویروس در بین پرندگان و گاهی غیر پرندگانی مانند حیوانات مزرعه باقی می ماند. در کشورهایی مانند ایران، این ویروس به یک وضعیت پایدار رسیده است. همچنین، این ویروس از طریق پرندگان مهاجر منتقل می شود. پروتئین F ویروس نیوکاسل یکی از عوامل مهم در بیماری زایی و تعیین سویه های بیماری زای این ویروس محسوب می شود که دارای نواحی مهمی در تعیین میزان بیماری زایی، تعیین میزان همجوشی ویروس و نکروز بافتی می باشد. در مطالعه حاضر، با بررسی محاسباتی پروتئین Fویروس نیوکاسل، برخی ویژگی های مربوط به پروتئین، مانند ناحیه شکست و نواحی اپی توپی مهم و حفاظت شده در ایمنی زایی پروتئین، گونه های آلوده در منطقه خاورمیانه و ویژگی های فیزیکوشیمیایی پروتئین مورد بررسی قرار گرفت. نتایج این تحقیق نشان داد که پروتئین F ویروس نیوکاسل دارای نواحی بسیار محافظت شده می باشد و همچنین همولوژی بالایی بین توالی ها مشاهده می شود. با وجود حضور حداکثری سویه های بیماری زا در ناحیه خاورمیانه، سویه های غیر بیماری زا هم در ذخیره طبیعی این ویروس دیده می شوند. در این پژوهش با بررسی جامعی که انجام شد نواحی مهم در ایمنی زایی و ایجاد اپی توپ ها، شناسایی شدند که می تواند در توسعه واکسن های نوترکیب علیه این ویروس، مورد استفاده قرار گیرد.
کلید واژگان: ویروس بیماری نیوکاسل, پروتئین F, مطالعه بیوانفورماتیک, بیماری زاییNewcastle disease virus (NDV) causes one of the most dangerous infections in birds. High economic losses and high mortality are outcomes of this virus, which does not have any immediate cure. The natural reservoir of this virus can remain among bird and non-bird animals like farm animals. In Iran, this virus has reached a steady situation. Also, it should be mentioned that migrating birds can transfer the virus. The F protein of the virus is essential in pathogenicity and determination of pathogenic strain of NDVs, which has the regions that are essential in pathogenicity, immunogenicity, cell fusibility, and tissue necrosis. In this study, with computational analysis of this protein, some features related to this protein such as protein cleavage site, the conserved region in immunogenicity, infected species in Middle Eastern countries, and physicochemical properties of protein were determined. Results showed that the F protein of NDV consists of highly conserved regions that show a high rate of similarity and identity. Despite the majority of strains characterized as pathogenic, there were still non-pathogenic strains circulating in the Middle East. In this comprehensive study, protein regions essential in immunogenicity and epitope formation were identified, which may be used in the development of recombinant vaccines against this virus.
Keywords: Newcastle Disease Virus, F Protein, Bioinformatics Study, Pathogenicity -
پدیده زباله گردی یکی از مسائل اجتماعی نوظهور و در حال گسترش در کلان شهرهای ایران است که زیست شهری را با چالش های متعددی مواجه کرده و تاثیرات زیادی بر زندگی فردی، بنیان خانواده و مدیریت شهری گذاشته است. هدف پژوهش حاضر، مطالعه فرایند شکل گیری پدیده زباله گردی در شهر اهواز است. در این راستا، از روش نظریه پردازی زمینه ای و شیوه نمونه گیری هدفمند با استراتژی نمونه گیری نظری استفاده شده و با 22 نفر از زباله گردهای اهواز مصاحبه های عمیق صورت گرفته است. یافته ها نشان دهنده 12 مقوله فرعی شامل چالش های مسکن، تنگناهای معیشتی خانواده، فشارهای دوستان و بستر محیطی ملتهب، فقدان حمایت های نهادی کافی و پایدار، فقر فرهنگی تشدیدکننده فقر معیشتی، تنش های عاطفی درون خانواده، بستر شکل دهنده راهبرد زیست معیشتی خودگردان، تقلا برای بقای معیشت خانواده، پیامدهای جسمی، روحی، زیست محیطی، اجتماعی و امنیتی است. همچنین، پنج مقوله اصلی شامل استیصال اقتصادی، فشارهای ساختاری، بستر فرهنگی تنش زا، اتخاذ راهبرد زیست معیشتی خودگردان و پیامدهای چندگانه پدیده زباله گردی و یک مقوله هسته با عنوان «پدیده زباله گردی به مثابه زایش تنش اجتماعی» شناسایی شدند. نتایج پژوهش نشان داد فرایند شکل گیری پدیده زباله گردی از بسترهای اقتصادی و فرهنگی خانوادگی آغاز و توسط فشارهای ساختاری تشدید می شود. در چنین شرایطی، زباله گردها راهبرد زیست معیشتی خودگردان را اتخاذ می کنند و به طور فردی، گروهی یا خانوادگی مشغول به زباله گردی می شوند. آن ها مفهوم زباله گردی را به شغلی مستقل و در دسترس تقلیل می دهند که پیامدهای چنین کنشی، شامل مشکلات جسمی، روحی و زیست محیطی است.
کلید واژگان: زباله گردی, نظریه زمینه ای, زایش تنش اجتماعی, زیست خودگردان, اهوازToday, one of the emerging and expanding social issues in the big cities of Iran is the phenomenon of littering, which has faced various challenges in urban life. These challenges have severely affected people's lives, family foundations and urban management. The purpose of the upcoming research is to investigate the formation process of waste collection in the city of Ahvaz. In order to achieve this goal, an in-depth interview was conducted with 22 waste collectors in Ahvaz city using grounded theory method and targeted sampling method with theoretical sampling strategy. The findings include 12 subcategories. housing challenges, family livelihood crisis, pressure from friends and inflammatory environment, lack of sufficient and stable institutional support, cultural poverty intensifying livelihood poverty, emotional tensions within the family, the basis for the formation of a self-governing livelihood strategy, the struggle for the survival of the family livelihood, physical consequences, spiritual, environmental, social and security, 5 main categories; Economic desperation, structural pressure, tension-causing cultural background, adopting a self-governing livelihood strategy and numerous consequences of the phenomenon of littering and a main category under the title of the phenomenon of littering as a generator of social tension. The results of the research show that the process of forming the phenomenon of littering starts from family economic and cultural backgrounds and is intensified by structural pressures. In such a situation, the garbage collectors adopt a self-managed livelihood strategy that they work in garbage collection as individuals, groups or families. They reduce the concept of scavenging to an accessible independent occupation, and the consequences of such an act are physical, psychological, environmental.
Keywords: Garbage Collection, Grounded Theory, Generation Of Social Tension, Autonomous Life, Ahvaz -
زمینه و هدف
قتل ناموسی یکی از مسائل اجتماعی پیچیده و پرمناقشه در بسیاری از جوامع است که تحت تاثیر شرایط خاص فرهنگی و زمانی شکل می گیرد. آگاهی نسبت به این مسئله اجتماعی اهمیت فراوانی دارد، چراکه می تواند به بهبود روابط انسانی میان زنان و مردان و جایگزینی همزیستی مسالمت آمیز به جای خشونت منجر شود. بنابراین، پژوهش حاضر با هدف تحلیل جامعه شناختی نگرش به قتل های ناموسی و بررسی عوامل موثر بر آن در میان مردان شهر اهواز انجام شده است.
روشاین پژوهش به روش توصیفی-همبستگی و به صورت پیمایشی انجام شده است. داده ها با استفاده از تکنیک پرسشنامه گردآوری شده اند. جامعه آماری پژوهش شامل کلیه مردان ساکن شهر اهواز در سال 1401 است که از میان آن ها، 384 نفر به عنوان نمونه انتخاب شده اند. داده ها با استفاده از آزمون های آماری همبستگی پیرسون، تفاوت میانگین و رگرسیون تحلیل شده اند.
یافته هایافته ها نشان می دهد که نگرش به قتل ناموسی در میان مردان شهر اهواز در سطح متوسط رو به بالا قرار دارد. بین متغیرهای سلامت اجتماعی و احساس مقبولیت اجتماعی با نگرش به قتل ناموسی، رابطه ای معنادار، مستقیم و معکوس مشاهده شده است. همچنین، بین متغیرهای فشار ساختاری، پذیرش باورهای مردسالارانه و سن با نگرش به قتل ناموسی، رابطه ای مستقیم و مثبت وجود دارد. علاوه بر این، در متغیر قومیت، تفاوت معناداری بین قومیت عرب و بختیاری در نگرش به قتل ناموسی دیده شده است. یافته های رگرسیونی نشان می دهد که این متغیرها 41.5 درصد از تغییرات متغیر وابسته را تبیین می کنند.
نتیجه گیرینگرش به ناموس فرایندی فعال و اکتسابی است که در بستر جامعه و فرهنگ شکل می گیرد و به رفتارهای خاصی منجر می شود. این نگرش، مانند بذری است که در ذهن نوجوانان و جوانان کاشته می شود و با رشد فرد، گسترش می یابد. بنابراین، توجه به عوامل تقویت کننده این نگرش ضروری است.
کلید واژگان: قتل ناموسی, مقبولیت اجتماعی, فشار ساختاری, اهوازBackground and ObjectiveHonor killing is one of the most complex and controversial social issues in many societies, shaped by specific cultural and temporal conditions. Awareness of this social issue is of great importance, as it can lead to improved human relations between men and women and the replacement of peaceful coexistence with violence. Therefore, this study aims to conduct a sociological analysis of attitudes towards honor killings and examine the factors influencing these attitudes among men in Ahvaz.
MethodThis research adopts a descriptive-correlational approach and was conducted as a survey. Data were collected using a questionnaire technique. The statistical population includes all men residing in Ahvaz in the year 1401 (2022-2023), from which a sample of 384 individuals was selected. Data were analyzed using Pearson correlation, mean difference, and regression tests.
FindingsThe findings indicate that attitudes towards honor killings among men in Ahvaz are at a moderately high level. A significant, direct, and inverse relationship was observed between the variables of social health and social acceptance and attitudes towards honor killings. Additionally, there is a direct and positive relationship between structural pressure, acceptance of patriarchal beliefs, and age with attitudes towards honor killings. Furthermore, significant differences were found in attitudes towards honor killings between Arab and Bakhtiari ethnicities. Regression analysis shows that these variables explain 41.5% of the changes in the dependent variable.
ConclusionAttitudes towards honor are an active and acquired process shaped within the context of society and culture, leading to specific behaviors. This attitude is like a seed planted in the minds of adolescents and young people, which grows as the individual matures. Therefore, it is essential to pay attention to the factors that reinforce this attitude.
Keywords: Honor Killing, Social Acceptance, Structural Pressure, Ahvaz -
مقدمه
اطلاع از تعیین گرهای اجتماعی و فرهنگی در استفاده از سلاح گرم در استان خوزستان، ازاین رو اهمیت دارد که شواهد اولیه نشان می دهد این موضوع، یکی از دغدغههای روزمره مسئولان استان و شهروندان است.
روشاین مطالعه از نوع پژوهشهای کیفی است که با استفاده از روش نظریه داده بنیاد انجام شده است. شیوه گردآوری داده ها، مصاحبه بوده و با استفاده از روش نمونه گیری هدفمند و معیار اشباع نظری، با 42 نفر از خبرگان و مطلعان کلیدی استان خوزستان انجام شده است.
یافته هاتحلیل داده ها به احصای مدل پژوهش منجر شد که در بعد شرایط علی، شامل کم و کیف نظارت رسمی، نافرمانی مدنی، کارکرد نمادین سلاح، احساس محرومیت و تبعیض، مصرف نمایشی سلاح، برجستهسازی قدرت قبیله، ضعف برنامه ریزی استراتژیک، شرایط آنومیک، تعصب طایفهای، بازاندیشی هویتی، هویت مدار شدن مصرف سلاح و در بعد شرایط زمینهای، (تعیینگرهای اقتصادی) شامل فقر و بیکاری، فشار اقتصادی ادراک شده، پایگاه اقتصادی- اجتماعی استفاده کنندگان، دسترسی آسان و ارزان به سلاح، درآمدزایی، در بعد شرایط مداخله گر (تعیین گرهای فرهنگی) شامل فوران جو و فرهنگ عشایری در مرکز استان، سکون فرهنگی پیرسالاری، سلاح نماد مردانگی و تکریم سران، سرمایه فرهنگی پایین استفاده کنندگان، دیرینگی آیین و رسوم قومی، کم و کیف جامعه پذیری خانوادگی، کم کاری سازمان های فرهنگی، فقدان اوقات فراغت، گروههای مرجع قومی، باور به تکریم سنتهای محلی و باارزش بودن مصرف سلاح است. همچنین در بعد استراتژی ها شامل ضرورت وضع قوانین، سامان دهی سلاح های دارای مجوز، پایش مستمر مجوز سلاح، پایش با محوریت مطالبه گری شهروندی، تدوین راهبرد فرهنگی جایگزین سلاح، کارآمدسازی قانون در مواجهه با حل منازعات محلی، استفاده مستمر از ظرفیت معتمدان محلی، اولویت دهی تیراندازی در مصوبات شورای تامین و... است. از نظر مشارکت کنندگان، مهم ترین پیامدها نیز شامل تشدید احساس ناامنی در استان، ارزیابی منفی شهروندان از عملکرد نظام حکمرانی محلی، کاهش حس تعلق به مکان و... است که حول مقوله هسته «بازتولید ناموزون سنت های قومی» سامان دهی شده است.
کلید واژگان: سلاح گرم, عوامل اجتماعی و فرهنگی, بازتولید ناموزون سنتهای قومی سامان دهی, روش نظریه داده بنیاد, خوزستانIntroductionIn many countries, including America, Canada, South Africa, Brazil, Colombia, and certain European nations, firearm-related injuries are a significant contributor to the overall number of deaths (Dahlberg, 2004). The majority of these incidents occur in countries where civilian firearm possession is unrestricted (Singh, 2005). According to a report from the United Nations, South Africa has the second highest rate of firearm-related deaths globally (Sanaei, 2004). In contrast, Iran has relatively few reported firearm injuries with the most recent official statistics from 2014 indicating over one million illegal firearms and a similar number of authorized firearms in circulation.
Materials & MethodsThis study employed an interpretive approach to explore and elucidate participants' experiences and interpretations of firearm use by using qualitative methods. Specifically, the foundational data theory method was utilized among various qualitative research methods to conduct and present the research. Criterion sampling was employed to select all cases that met specific researcher-defined criteria. The participants included senior experts from the police deputy of the governorate, social deputy of the governorate, senior experts of the governorate, individuals arrested in this field, senior experts of the police force, academic experts, and citizens of Khuzestan Province (Ahvaz, Abadan, Izeh, and Shadgan cities). In-depth interviews were the primary technique used for data collection. Data analysis followed the systematic approach of contextual theory, employing open, axial, and selective coding methods. Common validation techniques were utilized to ensure the scientific rigor and trustworthiness of the research.
Discussion of Results & ConclusionThe data analysis revealed various factors within the research model. Causal conditions encompassed the quality and lack of official supervision, civil disobedience, symbolic function of weapons, feelings of deprivation and discrimination, demonstrative use of weapons, tribal power dynamics, strategic planning weaknesses, and anomic conditions. Additionally, tribal prejudice, identity reevaluation, identity-driven use of weapons, and background conditions (economic determinants), such as poverty, unemployment, perceived economic pressure, economic-social base of users, easy access to weapons, and generation of income through unauthorized weapon sales were identified. The intervening conditions (cultural determinants) included the influence of nomadic culture, patriarchal cultural stagnation, weapons as symbols of nobility and leadership honor, low cultural capital of users, delayed ethnic customs and traditions, lack of family socialization, inactive cultural organizations, lack of free time, ethnic reference groups, belief in honoring local traditions, and value of using weapons. The proposed strategies involved the necessity of enacting laws, regulating licensed weapons, continuous monitoring of weapon licenses, citizen-centered monitoring, developing cultural strategies to replace weapons, enhancing the efficiency of laws in local conflict resolution, and utilizing local trustees' capacity. The participants highlighted the significant consequences, including heightened insecurity, negative evaluation of local governance performance by citizens, and reduced sense of belonging, all revolving around the core category of "unbalanced reproduction of ethnic traditions."
Keywords: Firearms, Social, Cultural Factors, Unbalanced Reproduction Of Organized Ethnic Traditions, Foundational Data Theory Method, Khuzestan -
آگاهی از وضعیت فقر در یک جامعه اولین قدم در مسیر برنامه ریزی برای مبارزه با فقر و محرومیت و بررسی نتایج برنامه ها و سیاست های پیشین و احیانا تجدیدنظر در آنها خواهد بود. این پژوهش با هدف ارائه مدلی برای تبیین فقر در مناطق شهری نیمه برخوردار استان خوزستان می باشد. روش مورد استفاده در این پژوهش، نظریه داده بنیاد است. مشارکت کنندگان پژوهش حاضر 24 نفر از ذینفعان مرتبط با فقر هستند که یا ساکن مناطق مورد پژوهش هستند و یا تجارب کار و فعالیت اداری و تعامل با این مناطق را دارند. جهت جمع آوری داده ها از تکنیک مصاحبه نیمه ساختاریافته و برای انتخاب موردها از نمونه گیری هدفمند استفاده شده است. بعد از کدگذاری، ده مقوله اصلی از داده ها پدیدار شد که هر یک از مقوله ها به صورت کامل با استناد به متن مصاحبه ها مورد تحلیل قرار گرفته اند. پاردایم ظهوریافته شامل سه بعد شرایط، کنش تعامل ها و پیامدها است که بر مبنای نتایج پژوهش در بعد شرایط شامل (عدم ظرفیت سازی اجتماعیه از تکنولوژی ابتدایی) و در بعد کنش تعامل (تخصیص تسهیلات دولتی به کسدینی، کوتاهی و ع اقوام، مهاجرت، دلزدگی از مسئولین) است که حول یک مقوله ی هسته به نام (توسعه نامتوازن و بدقواره میان منطقه ای- روستازدگی در مبداء) شکل گرفته اند.
کلید واژگان: فقرچندبعدی, ساختمان ذهنی سنتی, تزاید در اعتقادات, روستازدگی, چالش اعتبار, حمایت ناکافیAwareness of the poverty situation in a society will be the first step in the planning process to combat poverty and deprivation and to review the results of previous programs and policies and possibly revise them. This study aims to provide a model to explain poverty in semi-urban areas of Khuzestan province. The method used in this research is data foundation theory. The participants of the present study are 24 poverty-related stakeholders who either live in the study areas or have work experience and administrative activities and interaction with these areas. Semi-structured interview technique was used to collect data and purposive sampling was used to select cases. After coding, ten main categories of data emerged, each of which was completely analyzed based on the text of the interviews. The emerging paradigm includes three dimensions of conditions, actions-interactions and consequences, which based on the results of research in the dimension of conditions including (lack of social capacity building, challenges of attracting investors, lack of accountability and transparency in the performance of public institutions in decision optimization). Implemented grievances and strategies, injustice in the distribution the dimension of action-interaction (Allocation of government facilities to real bority) Humanity and security of people Erosion of quality of life, crisis of knowledge aced and irregular development between regions - ruralization at the origin) formed .
Keywords: Multidimensional Poverty, Traditional Mental Structure, Overconfidence, Ruralization, Credit Challenge, Insufficient Support -
سبک زندگی مجموعه منسجمی از رفتارهاست که در قالب مصرف متجلی می شود. هدف پژوهش حاضر، مطالعه مردم نگارانه تغییرات سبک زندگی (پوشش و غذا) در فرایند توسعه شهری ایذه می باشد. در این پژوهش، 23 نفر از مطلعین کلیدی که بصورت نمونه گیری هدفمند انتخاب شده بودند، وارد مطالعه شدند. با استفاده از روش های گردآوری داده ها در مطالعه مردم نگاری (مشاهده و مصاحبه عمیق) به جمع آوری داده ها پرداخته شد. داده های بدست آمده از طریق تحلیل داده بنیاد مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند و مفاهیم، خرده مقوله ها و مقوله های اصلی استخراج گردیدند. یافته های پژوهش نشان می دهند تخته قاپو عشایر، اجرای مفاد انقلاب سفید از جمله اصلاحات ارضی، اعزام سپاه دانش به مناطق روستایی و ملی کردن جنگل ها و مراتع موجب تشدید مهاجرت های روستایی و افزایش جمعیت شهر ایذه گردید. مهاجرت به شهر و تغییر زیست بوم طبیعی به زیست بوم انسان ساخت، تغییر سبک زندگی ساکنین را به همراه داشته است. تغییر زیست بوم به تدریج تمهیدات تهیه غذا و نوع پوشش را تغییر داد و شهرنشینی به عنوان زیست بومی انسان ساخت الگوهای رفتاری «فردگرایی» و «مصرف گرایی» را جایگزین الگوهای رفتاری «جمع گرایی» و «مولد بودن» کرده است. همچنین این یافته ها نشان می دهند دگرگونی در فرهنگ و ایستارها، رواج یافتن پوشاک مدرن، ورود آموزش مدرن، گسترش بازار محلی و گسترش مجاری ارتباطی از زمینه ها و بسترهای تغییر سبک زندگی در جامعه مورد مطالعه بوده است.
کلید واژگان: سبک زندگی, مصرف گرایی, فردگرایی, ایستار, بازار محلیLifestyle is a coherent set of behaviors that is manifested in the form of consumption. During the last four decades, the lifestyle has undergone fundamental changes. The aim of the current research is to study the ethnographic changes in lifestyle (clothing and food) in the process of urban development in Izeh. The research methodology is based on interpretative paradigm. In this regard, in order to answer the research questions and objectives, the ethnographic method was chosen. In this regard, 23 informants who were selected by purposeful sampling were included in the study. The obtained data were analyzed through Grounded analysis and concepts, sub-categories and main categories were extracted. The findings of the research show that the spontaneous settlement of the nomads and the change of the natural ecosystem to the man-made ecosystem has brought about a change in the lifestyle of the residents in the study area. The change in the ecosystem gradually changed the arrangements for preparing food and the type of clothing, and urbanization as a man-made ecosystem has replaced the behavioral patterns of "individualism" and "consumerism" with the behavioral patterns of "collectivism" and "productivity". Qapu board of nomadic, the implementation of the provisions of the White Revolution, including land reforms, the sending of the Knowledge Corps to rural areas and the nationalization of forests and pastures led to the intensification of rural migrations, the increase of the city population and, consequently, the changes in lifestyle in the studied area.
Keywords: lifestyle changes, consumerism, individualism, attitude, local trade -
فصلنامه اعتیاد پژوهی، پیاپی 70 (زمستان 1402)، صص 289 -314هدف
هدف مطالعه حاضر بررسی خرده فرهنگهای قومی (قوم عرب و بختیاری) و هنجارها و باورهای عامیانه تسهیل کننده مصرف مواد مخدر در استان خوزستان بود.
روشروش پژوهش حاضر قوم نگاری بود. جامعه پژوهش متخصصان و خانواده های بختیاری و عرب ساکن در استان بودند که براساس نمونه گیری گلوله برفی و با استفاده از تکنیک اشباع داده ها، 30 نفر از خانواده های بختیاری و عرب ساکن در استان و 10 نفر از متخصصان انتخاب شدند. جمع آوری داده ها با روش مصاحبه عمیق نیمه ساختاریافته و تحلیل داده ها با استفاده از روش تحلیل مضمون انجام گرفت.
یافته هادر این مطالعه بسترهای سوق دهنده مصرف مواد مخدر (رسوم و سنت های محلی) و زمینه و پیشینه های تسهیل کننده مصرف مواد مخدر (به هنجار شدن مصرف مواد) شناسایی شد.
نتیجه گیریبسترهای زمینه ساز خانوادگی و آموزشگاهی سهم چشم گیری در بروز و تداوم رفتار پرخطر مصرف مواد دارند. به نظر می رسد درمانگران، پژوهشگران و مشاوران از یافته های پژوهش حاضر می توانند برای کاهش و پیشگیری از رفتارهای پرخطر مصرف مواد بهره گیرند.
کلید واژگان: مصرف مواد, خوزستان, بسترهای فرهنگی, زیستی, اجتماعی, روان شناختیObjectiveThe aim of the present study was to investigate ethnic subcultures (Arab and Bakhtiari) and the norms and popular beliefs that facilitate drug use in Khuzestan province.
MethodThe present research employed ethnography as the research method. The research statistical population consisted of experts and Bakhtiari and Arab families residing in the province. Thirty individuals from Bakhtiari and Arab families living in the province, along with ten experts, were selected using snowball sampling and the data saturation technique for the study. Data collection was conducted through in-depth semi-structured interviews, and data analysis was performed using thematic analysis method.
ResultsIn this study, the driving forces behind substance use (local customs and traditions) and the enabling factors that support substance use (the normalization of substance use) were identified.
ConclusionFamily and school contexts significantly contribute to the onset and persistence of high-risk substance use behavior. It seems that therapists, researchers, and counselors can use the findings of the current research to reduce and prevent high-risk substance use behaviors.
Keywords: Substance use, Khuzestan, Cultural, biological, social, psychological contexts -
در عصر حاضر فقر یکی از مهم ترین مسایل جوامع بشری است. شیوع فقر در جامعه، فرایند توسعه را در ابعاد اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی با چالش مواجه می سازد. فقر در مناطق شهری مثل سایر پدیده ها متاثر از عوامل مختلفی است که در این پژوهش با استفاده از روش کیفی و استراتژی تیوری داده بنیاد، فرایند فقر در مناطق شهری استان خوزستان (اهواز و آبادان) بررسی شده است. مشارکت کنندگان پژوهش حاضر 46 نفر از مطلعین کلیدی اعم از خبرگان دانشگاهی، کارشناسان ارشد دستگاه های اجرایی (کارشناسان استانداری، کارشناسان دفتر تسهیل گری اهواز، کارشناسان اجتماعی فرمانداری اهواز و آبادان)، افراد و خانواده های ساکن در مناطق شهری اهواز و آبادان بوده است. در تحقیق حاضر برای گردآوری داده ها از تکنیک مصاحبه و برای انتخاب موردها از روش نمونه گیری هدفمند استفاده شده است. مصاحبه با رسیدن به مرحله اشباع نظری ادامه یافته است. یافته های تحقیق نشان داد که مقولاتی چون فرهنگ ضعیف کار و روالمند شدن فقر، بیکاری و رکود اقتصادی، حمایت و پشتیبانی ضعیف از حاشیه نشینان، سرمایه ی روان شناختی ضعیف، عدم توانمندسازی حاشیه نشینان، عدم شایسته سالاری، توزیع نامتقارن منابع و احساس تبعیض و نابرابری، ناکارآمدی در مدیریت شهری، فساد اقتصادی و اداری، فرهنگ مطالبه گری ضعیف مردم و ضعف اتخاذ مشی علمی در سیاست گذاری ها از شرایط علی تاثیرگذار بر فقر بوده است. طبق نتایج پژوهش، فوران احساس محرومیت از قابلیت ها به عنوان مقوله محوری از متن مصاحبه ها مکشوف گردید. بر اساس یافته های تحقیق می توان گفت که توجه به استراتژی هایی چون 1. تروج فرهنگ کار در جامعه، 2. سرمایه گذاری در مناطق حاد و حمایت از سرمایه گذار 3. توجه به آموزش های مهارت زا در مناطق فقرنشین و... می تواند نقش مهمی در مقابله با فقر داشته باشد.
کلید واژگان: محرومیت از قابلیت ها, فرهنگ ضعیف کار, عدم شایسته سالاری, احساس تبعیض و نابرابریNowadays, poverty is one of the most important issues in human societies. The prevalence of poverty in society challenges the development process in economic, social, cultural, etc. dimensions.. Poverty in urban areas, like other phenomena, is affected by various factors. In this study, using the qualitative method and Grounded Theory Strategy, the roots and consequences of poverty in urban areas of Khuzestan province (Ahvaz and Abadan) have been investigated. The participants of the present study were 46 key people including university experts, senior experts of executive bodies (provincial experts, experts of Ahwaz Facilitation Office, social experts of Ahwaz and Abadan governorates), individuals and families living in urban areas of Ahwaz and Abadan. The present study used interview technique to collect data and purposive sampling method to select cases. The interview continued until the theoretical saturation stage was reached. Findings showed that categories such as weak work culture and the normalization of poverty, unemployment and economic stagnation, poor support for the marginalized, weak psychological capital, lack of empowerment of marginalized people, lack of meritocracy, Asymmetric distribution of resources and feelings of discrimination and inequality, inefficiency in urban management, economic and administrative corruption, the weak demand culture of the people and the weakness of adopting a scientific approach in policy-making have all contributed to poverty. According to the results of the research, the outburst of the feeling of being deprived of capabilities was revealed as a central category from the text of the interviews.According to the findings of the research, it can be said that paying attention to strategies such as 1. Promoting work culture in the society, 2. Investing in acute and critical areas and supporting investors, 3. Paying attention to skill training in poor areas, etccan play an important role in combating poverty.
Keywords: deprivation of capabilities, Poor work culture, Lack of meritocracy, feeling of discrimination, inequality -
امروزه در نظام دانشگاهی، تسهیم دانش نقش کلیدی در تحقق اهداف سازمانی خصوصا، دانش آفرینی و کارآفرینی دانشگاهی دارد. رفتار تسهیم دانش در بین کنشگران دانشگاهی با آموزش اثربخش و جامعه پذیری پویا تسهیل می شود. بر این اساس، هدف اصلی پژوهش حاضر مطالعه تاثیر فرایند جامعه پذیری دانشگاهی بر تسهیم دانش در میان دانشجویان تحصیلات تکمیلی دانشگاه شهید چمران اهواز است. روش پژوهش، پیمایشی بوده و به منظور گردآوری اطلاعات از تکنیک پرسشنامه استفاده شده است. جامعه آماری تحقیق، شامل 6114 نفر از دانشجویان تحصیلات تکمیلی دانشگاه شهید چمران اهواز است که از بین آنها با استفاده از فرمول کوکران و به روش نمونه گیری تصادفی ساده، 362 نفر انتخاب گردید. نتایج پژوهش حاضر نشان داد که میانگین تسهیم دانش در میان دانشجویان تحصیلات تکمیلی دانشگاه شهید چمران اهواز 29/42 و در حد متوسط به پایین است، همچنین، بین متغیر جامعه پذیری دانشگاهی و ابعاد آن با تسهیم دانش رابطه معناداری ملاحظه گردید. نتایج تحلیل رگرسیون نشان داد که متغیرهای تشویق علمی، تعامل دانشجو با استاد و مشارکت علمی، 48 درصد از تغییرات متغیر وابسته را تبیین می نمایند. با مقایسه ضرایب بتا می توان گفت که بعد تشویق علمی جامعه پذیری دانشگاهی با ضریب بتا 388/0بیشترین تاثیر و بعد تعامل دانشجو با دانشجو با ضریب بتا 106/0 کمترین تاثیر را بر تسهیم دانش داشته است.
کلید واژگان: تسهیم دانش, فرایند جامعه پذیری دانشگاهی, تشویق علمی, تعامل دانشجو با استادToday, in the university system, knowledge sharing plays a key role in realizing organizational goals, especially knowledge creation and university entrepreneurship. Knowledge sharing behavior among academic activists is facilitated by effective training and dynamic socialization. The main purpose of the current research is to study the effect of the academic socialization process on knowledge sharing among graduate students of Shahid Chamran University of Ahvaz. The research method is a survey and in order to collect information from the technique the questionnaire was used. The statistical population of the research includes 6114 graduate students of Shahid Chamran University of Ahvaz, from which 362 people were selected using Cochran's formula with a simple random sampling method. The results of the research analysis show: The average of knowledge sharing among graduate students of Shahid Chamran University of Ahvaz is 42.29 and it is moderate to low, also, a significant relationship was observed between the variable of academic socialization and its dimensions with knowledge sharing. The results of the regression analysis showed that the variables of academic encouragement, student-teacher interaction and scientific participation explain 48% of the changes in the dependent variable. By comparing the beta coefficients, it can be said that the dimension of scientific encouragement of academic socialization with a beta coefficient of 0.388 has the greatest effect and the dimension of student-to-student interaction with a beta coefficient of 0.106 has the least effect on knowledge sharing.
Keywords: Knowledge sharing, Academic Socialization Process, Academic Encouragement, Student-Teacher Interaction -
زمینه و هدف
جرائم مسلحانه، بیش از سایر جرائم باعث بی نظمی و ازبین رفتن احساس امنیت اجتماعی در جامعه می شود؛ علت این موضوع را باید در تحت شعاع قرارگرفتن جان انسان ها و همچنین ایجاد احساس ناامنی گسترده در حین وقوع آن ها جست وجو کرد. این مطالعه با هدف بررسی کیفی پدیده سرقت های مسلحانه در استان خوزستان، در صدد است تا درکی روشن از زمینه های اجتماعی گسترش ارتکاب آن فراهم نماید.
روشاین پژوهش به روش کیفی و با رویکرد گراندد تئوری انجام شده است. روش نمونه گیری هدفمند و روش جمع آوری داده ها در قالب مصاحبه عمیق نیمه ساختاریافته با 30 نفر شامل دو طیف سارقین مسلح و کارکنان پلیس مرتبط با پدیده سرقت مسلحانه در استان خوزستان انجام پذیرفته است. تحلیل داده ها مبتنی بر رویکرد گراندد با انجام اولین مصاحبه شروع و در سه سطح کدگذاری باز، محوری و گزینشی صورت پذیرفته است.
یافته هایافته ها متشکل از 38 کد مفهومی و 11 مقوله اصلی شامل: معضلات اقتصادی اجتماعی و محرومیت ساختاری به عنوان شرایط علی، حاشیه نشینی، موقعیت جغرافیایی و وضعیت آب و هوایی به عنوان شرایط زمینه ای، فرصت های نامشروع، خرده فرهنگ بزهکار، کژکارکردی نهادی، یادگیری اجتماعی و فقدان نظارت و کنترل به عنوان شرایط مداخله گر، سرقت مسلحانه خود به عنوان یک راهبرد و سست شدن پیوندهای اجتماعی به عنوان پیامد دسته بندی شده اند.
نتیجه گیریپدیده اصلی و محوری پژوهش با توجه به مقولات شکل گرفته با عنوان «سرقت مسلحانه محصول ناکامی منزلتی» نام گذاری شده است. بدین ترتیب ناکامی منزلتی در سطوح مختلف اجتماعی به عنوان مهم ترین مولفه شکل گیری سرقت های مسلحانه در استان خوزستان شناسایی شده و در سطحی انتزاعی تر نسبت به سایر مقوله ها قرار گرفته است.
کلید واژگان: سرقت های مسلحانه, ناکامی منزلتی, کژکارکردی نهادی, یادگیری اجتماعی, محرومیت ساختاریBackground and Purposearmed crimes, more than other crimes; It causes disorder and the loss of the feeling of social security in the society; The cause of this issue should be sought in the fact that human lives are under the influence of armed crime and the creation of a widespread sense of insecurity in social life. This study aims to qualitatively investigate the phenomenon of armed robberies in Khuzestan province, in order to provide a clear understanding of the reasons for its spread.
MethodThis research was conducted using a qualitative method and a grounded theory approach. Sampling; It has been done purposefully and in the form of theoretical sampling. data collection method; in the form of in-depth semi-structured interviews with 30 people; It includes two ranges of armed robbers as well as police officers related to the phenomenon of armed robbery in Khuzestan province.
findingsThe findings consist of 38 conceptual codes and 11 main categories including: socio-economic challenge and structural deprivation as causal conditions; Marginalization, geographical location, and weather conditions are categorized as background conditions, illegitimate opportunities, criminal subculture, institutional dysfunction, social learning, and lack of supervision and control as intervening conditions and loosening of social bonds as consequences.
ConclusionThe main and central phenomenon of the research according to the formed categories; It is named as "armed robbery product of failure of status". Thus, the failure of dignity at different social levels has been identified as the most important factor in the formation of armed robberies in Khuzestan province, which is placed at a more abstract level than other categories.
Keywords: Armed robberies, dignity failure, institutional dysfunction, social learning, structural deprivation -
از قاجاریه تا کنون جدال سنت و مدرنیته به صورت معادله ای لاینحل برای کشور درآمد. جریان فردیدیه رویکرد هایدگری دارد و برجستگی آن، مخالفت ریشه ای با مدرنیته است. هدف این اثر، آگاهی از چرایی مخالفت جریان فردیدیه با مدرنیته است. استفاده از روش تحلیل گفتمان در بررسی نشان داد، در گفتمان مدرنیته، هستی شناسی مادی و عقل حصولی معاش اندیش در مقابل هستی شناسی وجودی و عقل حضوری معاد اندیش قرارگرفت. جریان فردیدیه در ایران پس از انقلاب وارثان سنت هایدگری می باشند که با محوریت سید احمد فردید کلید واژه غربزدگی را خلق و مدرنیته را به چالش کشیدند. هدف این اثر آگاهی از استدلال های تقابل فکری جریان فردیدیه با مدرنیته است. روش تحقیق، تحلیل گفتمان بود. بررسی نشان داد، درگفتمان مدرنیته هستی شناسی مادی در مقابل هستی شناسی وجودی و عقل حصولی معاش اندیش درمقابل عقل حضوری معاد اندیش قرارگرفت. اومانیسم دال مرکزی مدرنیته و سایر نشانه ها مانند علم گرایی، تکنولوژی، سرمایه داری، فردگرایی، آزادی، لیبرالیسم، پروتستانیزم، حقوق بشر، سکولاریسم و دموکراسی با آن معنا پیدا نمودند. دال مرکزی گفتمان فردیدیه انسان دل آگاه و مکلف بود. نشانه های علم قدسی، نفی تکنولوژی، نفی سرمایه داری، نفی سکولاریسم، عقل قرآنی، آزادی از نفس، حقوق بشر اسلامی وحکومت خدا، مفصل بندی و غیریت سازی نمودند. نظریه سیاسی مدرنیته خواهان حداکثر رفاه و آزادی برای انسان اما جریان فردیدیه هرگونه تساهل و روا داری درمقابل سوژه خود بنیاد انسان را نفی نمود.کلید واژگان: هایدگر, فردیدی ها, مدرنیته ستیزی, غربزدگی, اومانیسم, مدرنیتهFrom Qajar until now, the conflict between tradition and modernity became an insoluble equation for the country. The Fardidiyeh movement has a Heideggerian approach and its prominence is a radical opposition to modernity. The purpose of this work is to know why the Faridiyeh movement opposes modernity. Using the method of discourse analysis, the investigation showed: In the discourse of modernity, material ontology and the rationality of the subsistence mentality were opposed to the existential ontology and the rationality of the resurrectionist. In modernity, the central sign of humanism and signs such as scientism, technology, capitalism, individualism, freedom, liberalism, Protestantism, human rights, secularism and democracy found meaning with it. The central signifier of Fardidiyeh's discourse was the conscious and obligated human heart. Signs of sacred science, denial of technology (manifestation of human soul authority), denial of capitalism (manifestation of human selfishness), denial of secularism (loss of the concept of God and deification of man), Quranic wisdom, freedom of soul, Islamic human rights and God's rule, were detailed. And made a difference. In the political theory of modernity, the demand for maximum welfare and freedom for man, but the Fardidiyeh trend denied any tolerance and tolerance towards the subject itself, the foundation.Keywords: Heidegger, Fardidians, Anti-Modernity, Westernization, Humanism
-
فصلنامه مطالعات اجتماعی - روان شناختی زنان، سال بیست و یکم شماره 3 (پیاپی 76، پاییز 1402)، صص 135 -167پژوهش حاضر با هدف مطالعه کیفی بسترهای خشونت خانگی در تجربه زنان استان خوزستان انجام شد. از میان روش های تحقیق کیفی برای بررسی تجربه خشونت روش پدیدارشناسی تفسیری بکار گرفته شده است. 18 شرکت کننده به وسیله نمونه گیری هدفمند و با استراتژی نمونه گیری معیار انتخاب شدند. برای جمع آوری داده ها از مصاحبه نیمه ساختاریافته استفاده شد و برای تحلیل داده های حاصل از مصاحبه های پدیدارشناسی از روش کلایزی استفاده شد. یافته ها در زمینه بسترهای خشونت شامل 230 مفهوم اولیه و 13 مضمون محوری بود. مضامین اصلی «حمایت اجتماعی ضعیف، دینامیک قدرت به عنوان سازنده روابط عاشقانه، تخصیص اعتبارات حساب نشده به مردان، غیرت و شرف مردانگی، استفاده از راهبردهای ناکارآمد، زنانگی سنتی برساخت فرهنگی- اجتماعی، هویت بخشی به رفتارخشونت زای مردانه، احساس استیصال و درماندگی، تاب آوری و راهبرد سازگارانه، عدم وجود قوانین سخت گیرانه، فقر زنانه و عدم توازن قدرت» بود که در نهایت می توان این مضامین را در سه بستر «ساختاری، خرد و تعاملی» نسبت داد. نتایج این مطالعه نشان می-دهد، خشونت به دو دلیل بی عدالتی هرمنوتیکی و کمبود منابع تفسیر جمعی رخ می دهد و تحت تاثیر ساختار و ایدیولوژی حاکم برجامعه و پیوند های اجتماعی فرد با اطرافیان و پاداش ها و تنبیه هایی ایجاد می گردد که شخص در جریان کنش هایش دریافت می کند. در نهایت این تنش قوی منجر به استراتژی باند الاستیک1 خواهد شد، که حاکی از یک فرآیند طولانی مدت حرکت بین مخالفت فعالانه با خشونت و تسلیم شدن و ماندن در موقعیت برای مدتی طولانی تر، قبل از اینکه احتمالا در نهایت رابطه را ترک نماید.کلید واژگان: خشونت, زنان, تجربه زیسته, خوش غیرتی, استیصال و درماندگیThe present study was conducted with the aim of qualitatively studying the contexts of domestic violence in the experience of women in Khuzestan province. Among the qualitative research methods, the interpretive phenomenology method has been used to investigate the experience of violence. 18 participants were selected through purposive sampling and criterion sampling strategy. A semi-structured interview was used to collect the data, and the Claizian method was used to analyze the data obtained from the phenomenological interviews. The main themes are "weak social support, power dynamics as a builder of romantic relationships, allocation of unaccounted credit to men, masculinity's zeal and honor, use of ineffective strategies, traditional femininity as a cultural-social structure, giving identity to male violence-causing behavior, feelings of desperation and helplessness, resilience and adaptive strategy, lack of strict laws, female poverty and power imbalance" which can be finally attributed to three "structural, intellectual and interactive" contexts. The results of this study show that violence occurs for two reasons: hermeneutic injustice and the lack of collective interpretation resources, and it is created under the influence of the structure and ideology that governs the society, the social ties of the person with the people around him, and the rewards and punishments that the person receives during his actions. Eventually this strong tension will lead to the elastic band strategy, which implies a long-term process of moving between actively resisting violence and giving in and staying in the position for a longer time, before possibly finally leaving the relationship.Keywords: Violence, Women, Lived Experience, Pride, desperation, helplessness
-
نشریه مشاوره و روان درمانی خانواده، سال دوازدهم شماره 2 (پیاپی 34، پاییز و زمستان 1401)، صص 231 -264شناسایی ارزش ها و باورهای همسران درباره زندگی زناشویی و روابط میان فردی نقش برجسته ای در آشکار ساختن پیش زمینه های بی ثباتی زندگی زناشویی دارد. هدف این پژوهش واکاوی تسهیلگرهای ناپایداری زناشویی و پیامدهای آن در شهر ایلام بود. این پژوهش کیفی در چارچوب دیدگاه زمینه ای و در راستای شناسایی و فهم فرآیندهای علی شکل گیری ناپایداری زناشویی از دیدگاه کارآزمودگان کاردان (دربرگیرنده خبرگان دانشگاهی، کارشناسان شورای حل اختلاف و قضات دادگاه های خانواده) در شهر ایلام انجام گرفته است. در این پژوهش، 20 نفر از شرکت کنندگان با روش نمونه گیری نظری و هدفمند انتخاب شدند. داده های موردنظر بر پایه مصاحبه عمیق، جمع آوری و تجزیه وتحلیل شدند. مدل نمود یافته دربرگیرنده سه بعد شرایط، کنش-همکنش ها و پیامدها است. بعد «شرایط» دربرگیرنده شناخت سطحی، کج روی اخلاقی و رفتاری، رویکرد قهری زوجین، ضعف مهارت های حل مسیله و ناهمسانی همسران» بعد «کنش- همکنش ها» دربرگیرنده نقش سکوت و کنار آمدن، احساس حقارت و مقابله، خشونت و تلافی و گرایش به طلاق، بعد «پیامدها» دربرگیرنده تشدید احساس حقارت و سرخوردگی، دگرگونی و ناکارآمدی ارزش های خانواده، بحران هویت و ناامنی اخلاقی است. بنابراین بسترسازی و تقویت مراکز فرهنگ ساز، ارتقاء الگوهای مهارت های زناشویی و تقویت نظارت و درمان مراکز مشاوره برای کاهش ناپایداری زناشویی پیشنهادشده است.کلید واژگان: پیامدها, تسهیلگرها, دیدگاه زمینه ای, ناپایداری زناشوییBackgroundIdentifying the values and beliefs of spouses about married life and interpersonal relationships plays an important role in revealing the backgrounds of the instability of married life.ObjectiveThe aim of this study was to analyze the facilitators of marital instability and its consequences in Ilam city.MethodThis qualitative research was carried out in the framework of grounded theory and in order to identify and understand the causal processes of the formation of marital instability from the point of view of experts (including university experts, dispute resolution council experts and family court judges) in Ilam city. has taken. In this study, 20 participants were selected by theoretical and purposive sampling methods. The desired data were collected and analyzed based on in-depth interviews.ResultThe emerging model includes three dimensions of conditions, actions-interactions, and consequences. The "Conditions" dimension includes superficial knowledge, moral and behavioral deviation, the coercive approach of couples, weak problem-solving skills, and spouses' disharmony" dimension of "action-interactions" includes the role of silence and tolerance, feelings of inferiority and confrontation, violence and revenge and tendency to Divorce, the "consequences" dimension, includes intensification of feelings of inferiority and frustration, transformation and inefficiency of family values, identity crisis, and moral insecurity.ConclusionTherefore, it has been proposed to establish and strengthen cultural centers, improve patterns of marital skills, and strengthen the monitoring and treatment of counseling centers to reduce marital instability.Keywords: Consequences, facilitators, Grounded Theory, marital instability
-
کودک همسری پدیده ای اجتماعی- فرهنگی است که در نقاطی از کشور زندگی دختران را متاثر کرده و منجر به بروز مشکلات و آسیب های فردی و اجتماعی بسیار می شود. هدف پژوهش حاضر فهم تجربه زیسته کودک- زنان ازدواج کرده استان خوزستان جهت فهم مسیله هنجارهای اجتماعی و ازدواج زودهنگام است. برای رسیدن به هدف مذکور از روش تحقیق کیفی و با رویکردی پدیدارشناسانه و شیوه نمونه گیری هدفمند استفاده شده است که از طریق روش گلوله برفی با 23 نفر از زنان که در سنین کودکی (زیر 18سال) ازدواج نموده مصاحبه عمیق به عمل آمد و با ستفاده از روش کلایزری، جملات و عبارات مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند. بر پایه روایت های افراد مورد گفتگو، 15 مضمون اصلی در تجربه آن ها عبارت است از: فقدان بلوغ فکری- اجتماعی، فرهنگ طایفه ای و باورهای سنتی، فردیت عقیم مانده، سلب عاملیت سوژه، عدم آگاهی از سرمایه جسمی و جنسی، ضعف نقش و تعاملات تنش زا، رفتارهای سلطه گرا و خشونت شریک صمیمی، بدن زنانه ابژه جنسی، بدن زن ابژه پیش پاافتاده و قابل معامله، تن زن خاستگاه سلطه و سرکوب، طلاق/کودک بیوگی، مرگ فانتزی عشق و دوآلیته کودکی/بزرگسالی دسته بندی شد. با توجه به پارادیم حاکم بر پژوهش، پدیده ازدواج زودهنگام برساختی اجتماع است که نتیجه واکنش خانواده ها به محدودیت های ساختاری و وضعیت جغرافیایی، اجتماعی، فرهنگی و فردی است.کلید واژگان: ازدواج زودهنگام, طیف هنجاری, تجربه زیسته کودک- زنان خوزستان, ابژه جنسی, حق بدنThe main purpose of this study is a qualitative study of women's lived experiences of social norms and early marriage in Khuzestan province. The participants of the present study are 24 women who had early marriages in different parts of Khuzestan province. In this research, snowball sampling method has been used to select the items. Their experiences were collected and rewritten through in-depth semi-structured interviews and sentences and phrases were analyzed using the Colaizzi method. In this study, after extracting important sentences and words from the text of the interviews, 452 initial codes were extracted, which were placed in 14 main axes according to the purpose and question of the research. Also, to confirm and validate the findings, the method of reviewing and monitoring the participants, the researcher's self-review in the process of collecting and analyzing data and recording all their mental assumptions beforehand and not considering them in the process of analyzing, reviewing and re-coding interviews were used by two other researchers. . The findings of the study indicate that the lived experience of women was revealed in fourteen themes.Keywords: Early marriage, normative spectrum, lived experience of child-women of Khuzestan, sexual object, right of body
-
این پژوهش به بررسی مطالعات دینداری با مسیولیت پذیری زیست محیطی در جمهوری اسلامی ایران با استفاده از رویکرد فراتحلیل میپردازد. جامعه آماری پژوهش، شامل پایان نامه های کارشناسی ارشد، دکترا و مقالات مرتبط با دینداری و مسیولیت پذیری زیست محیطی بود که تعداد 17 مطالعه با استفاده از روش نمونه گیری غیرتصادفی هدفمند به عنوان نمونه وارد فرایند فراتحلیل شدند. ضریب اندازه اثر با به کارگیری نرم افزار CMA2 ارزیابی قرار شد. نتایج نشان داده است اندازه اثر مطالعات دینداری با مسیولیت پذیری زیست محیطی معادل 301/0 به دست آمده است که براساس معیار کوهن در حد متوسط تفسیر میشود. نتایج پژوهش همچنین نشان داده است که هر چقدر از زمان انقلاب اسلامی ایران میگذرد میزان رابطه دینداری با مسیولیت پذیری زیست محیطی در حال افزایش است و این نشان میدهد که دینداری از مهمترین متغیرهای مرتبط با مسیولیتپذیری زیستمحیطی در جمهوری اسلامی ایران میباشد، و نشان از اهمیت دینداری در بروز رفتارهای محافظت از محیط زیست در میان افراد جامعه میباشد. همچنین نتایج پژوهش نشان دادهاست که دینداری در میان پژوهش هایی که مکان انجام آنها شهرستانهای کشور بوده است در قیاس با پژوهش هایی که مکان انجام آنها مراکز استانها یا شهر تهران بوده است رابطه بیشتری را با مسیولیت پذیری زیست محیطی نشان دادهاست که نشان میدهد که متغیر مکان جغرافیایی انجام پژوهش به عنوان متغیر تعدیلگر در این رابطه موثر میباشد.
کلید واژگان: مسئولیتپذیری زیست محیطی, دینداری, فراتحلیل, جمهوری اسلامی ایرانThis study examines the study of religiosity with environmental responsibility in the Islamic Republic of Iran using a meta-analysis approach. To investigate the relationship between religiosity and environmental responsibility, theories of Weber, Benson, and White, as well as the mentioned verses and hadiths, have been used. The statistical population of the study included master's, and doctoral dissertations and articles related to religiosity and Environmental responsibility. A total of 17 studies were included in the meta-analysis process using purposive non-random sampling. The effect size coefficient was evaluated using CMA2 software. The results show that the effect size of religiosity studies with Environmental responsibility is equal to 0.301, which is interpreted as moderate according to Cohen's criterion. The results of the study also show that since the time of the Islamic Revolution of Iran, the relationship between religiosity and Environmental responsibility is increasing and this shows that religiosity is one of the most important variables related to Environmental responsibility in It is the Islamic Republic of Iran and shows the importance of religiosity in the occurrence of environmental protection behaviors among members of society. Also, the results of this study have shown religiosity among the researchers that have been done in the cities of the country in comparison with the research that has been done in the centers of the provinces or the city of Tehran. Has shown a greater relationship with Environmental responsibility, which shows that the variable of the geographical location of the research as a modifier variable is effective in this regard.
Keywords: Environmental responsibility, religiosity, meta-analysis, Islamic Republic of Iran -
مقدمه:
مقیاس تفکر دوقطبی اختلالات خوردن، ابزار خودگزارشی کوتاهی است که برای ارزیابی وجود سبک شناختی نامنعطف سیاه یا سفید استفاده می شود. هدف از پژوهش حاضر، بررسی ویژگی های روان سنجی مقیاس تفکر دوقطبی اختلالات خوردن در ایران بوده است.
روش هابدین منظور، نمونه ای متشکل از 362 نفر از زنان دچار مشکلات تغذیه ای مراجعه کننده به خانه های سلامت، کلینیک های تغذیه و انستیتوهای زیبایی شهر شیراز (1399-1398) به روش نمونه گیری در دسترس و با استفاده از آزمون نگرش های خوردن انتخاب شدند. در این مطالعه ی توصیفی مقطعی، شرکت کنندگان به نسخه ی فارسی مقیاس تفکر دوقطبی اختلالات خوردن و پرسش نامه ی کمال گرایی مثبت و منفی پاسخ دادند. برای بررسی روایی مقیاس از تحلیل عاملی اکتشافی و تاییدی و روایی همگرا و واگرا و برای تعیین پایایی پرسش نامه از روش همسانی درونی (آلفای کرونباخ) استفاده شد.
یافته هانتایج تحلیل عاملی از ساختار دوعاملی مقیاس اصلی حمایت کرد و شاخص های برازش حاکی از برازش خوب مدل بود. روایی همگرا و واگرای مقیاس نیز مطلوب بود .ضرایب آلفای کرونباخ نیز در دامنه ی 74/0 تا 88/0 بود که گویای پایایی مطلوب نسخه ی فارسی مقیاس تفکر دوقطبی اختلالات خوردن به روش همسانی درونی است.
نتیجه گیرینتایج این پژوهش نشان داد که نسخه ی فارسی مقیاس تفکر دوقطبی اختلالات خوردن پایایی و روایی مطلوبی در جمعیت ایرانی دارد و ابزار خودسنجی مناسبی برای موقعیت های بالینی و پژوهشی است.
کلید واژگان: تفکر دوبخشی, اختلالات خوردن, ساختار عاملی, کمال گرایی, روانسنجیIntroductionThe Dichotomous Thinking in Eating Disorders Scale (DTEDS) is a short, self- assessment of the presence of a rigid, “black-and-white” cognitive thinking style. This study aimed to examine the psychometric properties of Dichotomous Thinking in eating disorders in Iran.
MethodsFor this purpose, a sample of 362 women with nutritional problems referring to health centers, nutrition clinics, and beauty institutes of Shiraz (2019-2020) were selected by convenience sampling method and Eating Attitudes Scale. In this descriptive and cross-sectional study, participants responded to the Persian version of Dichotomous Thinking Eating Disorders and Positive and Negative Perfectionism Scales. Finally, based on the data collected, exploratory and confirmatory factor analysis, convergent and divergent validity were employed to determine the construct validity. Moreover, the reliability of the questionnaire was assessed via internal consistency (Cronbach alpha).
Resultsfactor analysis supported the original two-factor model of the questionnaire, and fit indices indicated a good model fit. The questionnaire's convergent and divergent validity and internal consistency were also adequate. For two factors, Cronbach’s alpha ranges from 0.74 to 0.88, suggesting satisfactory reliability of the Persian version of the DTEDS.
ConclusionThe Persian version of the DTEDS has adequate validity and reliability in Iranian society and is a good self-report for research and clinical settings.
Keywords: Dichotomous Thinking, Eating Disorders, Factor analysis, Perfectionism, Psychometrics -
از زمان گسترش ویروس کرونا در سطح جهان به تبع سایر بخش های مختلف، نظام آموزش و پرورش و امر تحصیل نیز با چالش و مشکلات بسیاری مواجه شده، به طوری که امروزه آموزش برخط جایگزین آموزش حضوری در سایر مدارس و موسسات آموزشی و علمی شده است. در استان لرستان نیز همچون سایر مناطق شهری و روستایی ایران، امر آموزش در بستر شبکه شاد در حال تداوم است. در جهت مداقه در تجارب ذینفعان تعلیم و تربیت مجازی، این پژوهش به دنبال فهم تجارب معلم ها و دانش آموزان درباره آموزش مجازی در شبکه شاد است. روش مورد استفاده در این پژوهش، نظریه داده بنیاد است. دادههای این پژوهش از طریق مصاحبه عمیق و شیوه نمونهگیری هدفمند نظری با 22 نفر از ذینفعان مرتبط با این پدیده گردآوری و جهت تحلیل دادهها از پنج شیوه کدگذاری باز و تشخیص مفاهیم، توسعه مفاهیم در جهت ابعاد و ویژگی ها، تحلیل داده ها برای زمینه، وارد کردن فرایند به تحلیل و یکپارچه سازی مقولات استفاده شد. بعد از کدگذاری، دوازده مقوله اصلی از داده ها پدیدار شد که هریک از مقوله ها به صورت کامل با استناد به متن مصاحبه ها مورد تحلیل قرار گرفته اند. پاردایم ظهوریافته شامل سه بعد شرایط، کنش تعاملها و پیامدهاست که در بعد شرایط شامل تعطیلی مدارس به دلیل گسترش ویروس، اجباری شدن آموزش برخط، غفلت از روش تدریس برخط در برنامه درسی تربیت معلم، چالش فرهنگیان برای ضبط صدا و تصویر در خانه، شکاف دانش والدین و محتوای کتب دانش آموزان و در بعد کنش تعامل شامل چالش خانواده در تامین تجهیزات مجازی، چالش تامین هزینه بسته های اینترنت، گریز مستمر دانش آموزان از شبکه شاد به سایر شبکه های اجتماعی و در بعد پیامدها شامل یادگیری پایین، تغییر کیفیت تعامل دانش آموز و معلم در کلاس برخط شکل گرفتهاند.
کلید واژگان: تجربه آموزش مجازی, فرهنگیان, روش نظریه داده بنیاد, شبکه شاد, استان لرستان.Since the outbreak of the coronavirus worldwide, the education system has faced many challenges and problems So today, online education has replaced to face-to-face education in other schools and educational and scientific centers education in the context of Shad network is continuing in lorestan province as in other urban and rural areas of Iran In order to study the experiences of virtual education stakeholders, this study seeks to understand the experiences of teachers and students about virtual education in Shad Network.The method used in this research is grounded theory, 2015 version of Corbin and Strauss, as one of the main qualitative research methods. The data of this study were collected through in-depth interviews and purposive-theoretical sampling method with 22 stakeholders related to this phenomenon and to analyze the data from five methods of open coding and concept recognition, concept development in terms of dimensions and features,The emerging paradigm includes three dimensions In terms of conditions (school closures by the outbreak of the virus, compulsory online education, neglect of the education online method in the teacher training curriculum, the challenge of educators to record audio and video at home, gap in parental knowledge and the content of student books) and in The action-interaction dimension (family challenge in providing figurative equipment, the challenge of financing Internet packages, students' continuous escape from the shad network to other social networks) and the consequences dimension (low learning, changing the quality of student-teacher interaction in the online classroom ) Are formed.
Keywords: Virtual Education Experience, teachers, Grounded Theory Method, Shad Network, Lorestan province -
کشور ایران از جمله کشورهایی است که اقوام بسیار زیادی دارد؛ بنابراین باید به این امر توجه کرد که انسجام و یکپارچگی در روابط و مناسبات اجتماعی، در میان شهروندان و اقوام مختلف از عوامل موثر در توسعه اجتماعی جوامع است؛ بنابراین هدف مقاله حاضر، بررسی عوامل تاثیرگذار بر هم گرایی بین قومی در شهر اهواز است. روش اجرای پژوهش حاضر به صورت پیمایشی و ابزار جمعآوری اطلاعات پرسشنامه است. جامعه آماری پژوهش شامل افراد بالای 16 سال دو قوم بختیاری و عرب شهر اهواز است که حجم نمونه براساس فرمول کوکران 384 نفر تعیین شد. برای جمعآوری دادهها از پرسشنامه استاندارد و برای روایی و پایایی متغیرهای پژوهش از الگوسازی معادله های ساختاری استفاده شده است. نتایج بخش الگوی اندازهگیری نشان میدهد که شاخصهای روایی و پایایی میزان مطلوبی دارند. یافتههای پژوهش بیانگر تاثیر معنیدار متغیرهای پژوهش بر میزان هم گرایی بین قومی در میان پاسخگویان است. با توجه به نتایج پژوهش میزان تاثیر متغیر سرمایه فرهنگی (327/0)، قانونگرایی (312/0)، میزان استفاده از رسانههای جمعی (256/0)، اعتماد اجتماعی (185/0)، احساس تعلق اجتماعی (114/0) و قومگرایی (187/0-) است؛ از این رو در بخش الگوی ساختاری نیز با توجه به اعداد معناداری میتوان نتیجه گرفت که فرضیههای پژوهش تایید شده است؛ بنابراین تاثیر متغیر سرمایه فرهنگی، قانونگرایی، اعتماد اجتماعی، احساس تعلق اجتماعی، قومگرایی و میزان استفاده از رسانههای جمعی بر هم گرایی بین قومی در میان پاسخگویان تایید شده است. همچنین، نتایج الگو سازی معادله های ساختاری نشان میدهد که متغیر سرمایه فرهنگی بیشترین تاثیر را بر متغیر هم گرایی بین قومی متغیر دارد و در مرتبه بعد متغیرهایی چون قانونگرایی، میزان استفاده از رسانههای جمعی، قومگرایی، اعتماد اجتماعی و احساس تعلق اجتماعی قرار دارند. همچنین، 2/44 درصد از تغییرات متغیر هم گرایی بین قومی ازسوی متغیرهای پژوهش تبیین شده است. با افزایش میزان اعتماد اجتماعی، احساس تعلق اجتماعی، سرمایه فرهنگی، گرایش به قانونگرایی، میزان استفاده از رسانههای جمعی و کاهش میزان قومگرایی در میان پاسخگویان میتوان میزان هم گرایی بین قومی را در میان پاسخگویان افزایش داد.
کلید واژگان: هم گرایی بین قومی, سرمایه فرهنگی, قانونگرایی, رسانههای جمعی, قومگرایی, اعتماد اجتماعیIntroductionIran is a multi-ethnic country and this has made paying attention to ethnic issues always one of the concerns of policy-makers and officials. Paying attention to the issue of race and ethnicity can be considered in different frameworks. Some experts see ethnic diversity as a threat and some see it as an opportunity and hence, the convergence of ethnic groups. Iran is a country that includes many ethnic groups with very different sub-cultures. On the one hand, it has created a very rich cultural context and on the other hand, it has created disputes and conflicts among different ethnic groups in some cases. Integration is effective in providing national unity and ethnic integration can be strengthened by policy. Considering that a large population of Ahvaz City consists of the two ethnic groups of Arabs and Bakhtiaris and that no independent research has been done to investigate inter-ethnic integration in this city so far, it was necessary to conduct a research and investigate this issue among the mentioned groups living in this city. The present study was carried out to investigate the factors affecting inter-ethnic integration in the city of Ahvaz. In this research, the variables of cultural capital, legalism, sense of social belonging, social trust, ethnocentrism, and the amount of using mass media were used as the independent variables. Then, the following question was raised: To what extent could these variables have an effect on inter-ethnic convergence in Ahvaz City?
Materials & MethodsThis research was based on a survey method and the data collection tool was a questionnaire. The statistical population included people over 16 years of age from both Bakhtiari and Arab tribes living in Ahvaz City. The sample size was determined to be 384 people based on the Cochran formula. A standard questionnaire was used to collect the data. The structural equation modeling was utilized for confirming the validity and reliability of the research variables. The results of the measurement model showed that the indicators had favorable levels of validity and reliability.
Discussion of Results & ConclusionThe findings of this study indicated the significant effects of the research variables on the level of inter-ethnic convergence among the respondents. According to the results, the influences of the variables of cultural capital, legalism, amount of using mass media, social trust, sense of social belonging, and ethnocentrism had the values of 0.327, 0.312, 0.256, 0.185, 0.114, and -0.187, respectively. According to these significant figures, it could be concluded that the research hypotheses were confirmed in the structural model. Therefore, the effects of the mentioned variables on the inter-ethnic integration stated by the respondents were corroborated. The results of the structural equation modeling also revealed the effects of the variables of cultural capital, legalism, amount of using mass media, social trust, sense of social belonging, and ethnocentrism on the variable of inter-ethnic convergence, respectively. In addition, the research variables were able to explain 44.2% of changes in the variable of inter-ethnic convergence.Finally, the results of the research demonstrated that the level of this convergence could be enhanced by increasing the levels of social trust, sense of social belonging, cultural capital, tendency towards legalism, and amount of using mass media and decreasing the level of ethnocentrism among the respondents.
Keywords: Inter-ethnic convergence, Cultural Capital, legalism, Mass Media, Ethnicity, Social Trust -
هدف مقاله حاضر، بررسی پیشرانهای تاثیرگذار بر تحرک اجتماعی بین نسلی در میان زنان شهر دهلران است. روش اجرای پژوهش پیمایشی و ابزار جمعآوری اطلاعات پرسشنامه بوده است. جامعه آماری پژوهش شامل کلیه زنان شهر دهلران میباشد، که حجم نمونه بر اساس فرمول کوکران به تعداد 373 نفر تعیین شد. از لحاظ زمانی این پژوهش در سال 1399 1398 اجرا شده است. شاخصهای روایی و پایایی بخش مدل اندازهگیری مدل نشان میدهند که مدل از برازش خوبی برخوردار است. نتایج مدل سازی معادلات ساختاری تاثیر متغیر سرمایه اجتماعی، مصرف رسانهای، تقدیرگرایی، کلیشههای جنسیتی و احساس عدالت اجتماعی را بر تحرک اجتماعی بین نسلی زنان را تایید کرده است. همچنین نتایج نشان میدهد متغیر مصرف رسانهای بیشترین تاثیر را بر متغیر تحرک اجتماعی بین نسلی دارد و در مرتبه بعد متغیرهای تقدیرگرایی، کلیشههای جنسیتی، احساس عدالت اجتماعی و سرمایه اجتماعی قرار دارند. درنهایت این که متغیرهای پژوهش توانستهاند 5/29 درصد از تغییرات متغیر تحرک اجتماعی بین نسلی را تبیین کنند.
کلید واژگان: تحرک اجتماعی بین نسلی, مصرف رسانهای, احساس عدالت اجتماعی, کلیشه های جنسیتیThis article aims to investigate the predictors affecting intergenerational social mobility among women in Dehloran city. The method of this research is a survey and the data collection tool is a questionnaire. The statistical population of the study includes all women in Dehloran city. The samples included 373 women who were selected using Cochran's formula. In terms of time, this research was conducted in 2019-2020. Research instruments include the standard scale of social capital by Goshal and Nahapiet (1998), Lotfi's Destiny Scale (2008), Hezar Jaribi's Social Justice Scale (2011), Foroutan's Gender Stereotypes Scale (2016) and a researcher-made questionnaire to measure the intergenerational social mobility and media consumption. The validity and reliability indices of the model measurement section show that the model has a desirable goodness of fit. The results of structural equation modelling have also confirmed the effect of the variables of social capital, media consumption, destiny, gender stereotypes and the sense of social justice on the intergenerational social mobility of women. The results of the study indicate that the media consumption variable has the greatest impact on intergenerational social mobility, then, variables of destiny, gender stereotypes, sense of social justice and social capital are ranked. Also, research variables were able to explain 30.9% of the intergenerational social mobility changes.
Keywords: Intergenerational social mobility, media consumption, Feeling of social justice, Gender Stereotypes -
این پژوهش به بررسی مطالعات دینداری با شادکامی در جمهوری اسلامی ایران با استفاده از رویکرد فراتحلیل میپردازد. جامعه آماری پژوهش، شامل پایان نامههای کارشناسی ارشد، دکترا و مقالات مرتبط با دینداری و شادکامی بود که تعداد 39 مطالعه با استفاده از روش نمونهگیری غیرتصادفی هدفمند به عنوان نمونه وارد فرایند فراتحلیل شدند. ضریب اندازه اثر با به کارگیری نرم افزار CMA2 مورد ارزیابی قرار گرفت. نتایج نشان دادهاست اندازه اثر مطالعات دینداری با شادکامی معادل 410/0 بدست آمده است که بر اساس معیار کوهن در حد متوسط ولی رو به بالا تفسیر میشود. نتایج پژوهش همچنین نشان داده است که هر چقدر از زمان انقلاب اسلامی ایران میگذرد میزان رابطه دینداری با شادکامی در حال افزایش است و این نشان میدهد که دینداری از مهمترین متغیرهای مرتبط با شادکامی در جمهوری اسلامی ایران میباشد، و نشان از اهمیت دینداری در بروز شادکامی در میان افراد جامعه میباشد. همچنین نتایج حاصله نشان داد که رابطه بین تمام ابعاد دینداری با شادکامی معنادار است این در حالی است که بعد اعتقادی و مناسکی دینداری بیشترین رابطه را با شادکامی دارد اما ابعاد پیامدی و تجربی رابطه پایینی با شادکامی داشتهاند. بنابراین با در نظر گرفتن شرایط اجتماعی جامعه ایران و مطالعاتی که در این زمینه انجام شده است شادکامی بهعنوان یک پدیده اجتماعی تحت تاثیر عوامل مختلفی از جمله دینداری شهروندان است. در نهایت نتایج تحقیق نشان داده است شهروندانی که به مسایل دینی اعتقاد دارند و به آنها عمل میکنند دارای شادکامی بالاتری نسبت به بقیه هستند.
کلید واژگان: شادکامی, دینداری, فراتحلیل, جمهوری اسلامی ایرانThis study examines the studies of religiosity with happiness in the Islamic Republic of Iran using a meta-analysis approach. The statistical population of the study included master's theses, doctoral dissertations and articles related to religiosity and happiness. A total of 39 studies entered the meta-analysis process using purposive non-random sampling as a sample. The effect size coefficient was evaluated using CMA2 software. The results show that the magnitude of the effect of religiosity studies with happiness is equal to 0.410, which is interpreted as moderate but up according to Cohen's criterion. The results of the study also show that as the time of the Islamic Revolution of Iran, the relationship between religiosity and happiness is increasing and this shows that religiosity is one of the most important variables related to happiness in the Islamic Republic of Iran. The results also showed that the relationship between all dimensions of religiosity and happiness is significant, while the doctrinal and ritual dimension of religiosity has the most relationship with happiness, but the consequential and experimental dimensions have a low relationship with happiness. Therefore, considering the social conditions of Iranian society and studies conducted in this field, happiness as a social phenomenon is affected by various factors, including the religiosity of citizens, so this factor in interaction with other factors in society affects the happiness of citizens. Research has shown that citizens who believe in and practice religious issues are happier than others.
Keywords: Happiness, Religiosity, Meta-Analysis, Islamic Republic of Iran -
این مقاله، به بررسی نسبت میان دو مفهوم خودشیفتگی و اینستاگرام می پردازد و نقش شبکه های اجتماعی را در ایجاد یا افزایش خودشیفتگی از پیش موجود افراد بررسی می کند. علاوه بر بررسی نظرات کریستوفر لش درباره جامعه مدرن و خودشیفتگان دوره و زمانه ما، با وام گرفتن از نظریات زیگموند فروید که دو نوع خودشیفتگی اولیه و ثانویه را مطرح کرده است و همچنین نظریه «جامعه نمایشی» اروینگ گافمن نسبت اینستاگرام و خودشیفتگی را سنجیدیم، در این بین نظریات بودریار یکی دیگر از نظریات کارگشا در به پیش بردن این پژوهش بوده است. براساس نتایج و نظریه های به کار گرفته شده در این پژوهش مشخص شد که بخش عظیمی از توجه فرد در امور زندگی صرف این می شود که بازخورد مثبتی از خود برای دیگران ایجاد کند. تمایلات خودشیفتگی تقریبا در همه افراد وجود دارد و اینکه امروزه اینگونه خصلت ها بیش تر قابل لمس شده است از آنجا ناشی می شود که رسانه های اجتماعی به ویژه اینستاگرام به یکی از برنامه های رایج و همه گیر تبدیل شده است و ویژگی های این رسانه ها امکان بروز و ظهور پدیده هایی چون خودشیفتگی را میسر ساخته استکلید واژگان: خودشیفتگی, شبکه اجتماعی, اینستاگرامThis article examines the relationship between the two concepts of narcissism and Instagram and examines the role of social networks in creating or increasing the pre-existing narcissism of people. In addition to examining Christopher Lash's opinions about modern society and narcissists of our time and era, we measured the relationship between Instagram and narcissism by borrowing from Sigmund Freud's theories, which proposed two types of primary and secondary narcissism, as well as Irving Goffman's "performance society" theory. Meanwhile, Baudrillard's theories have been another useful theory in advancing this research. Based on the results and theories used in this research, it was found that a huge part of a person's attention in life matters is to create a positive feedback of himself for others. Narcissistic tendencies are present in almost all people, and the fact that such traits are more palpable today comes from the fact that social media, especially Instagram, has become one of the most common and widespread programs, and the features of these media are the possibility of appearing and It has enabled the emergence of phenomena such as narcissismKeywords: narcissism, Social network, Instagram
-
تحقیق حاضر با هدف مطالعه نقش توانمندسازی زنان در کنترل آسیب های اجتماعی و ارایه الگوی کارآمد بومی انجام شده است . بدین جهت با اتخاذ رویکرد کیفی و با روش نظریه ی زمینه ای با 30 نفر از زنان شهرستان بروجرد از طریق نمونه گیری هدفمند و با حداکثر تنوع ، مصاحبه های عمیق و ساختاریافته انجام شده است .یافته های تحقیق نشان می دهد «توانمندسازی پایدار زنان» تحت تاثیر شرایط علی (شامل همه ابعاد توانمندی)، شرایط زمینه ای (با متغیرهای زمینه ای فردی، متغیرهای زمینه ای خانواده ی پدری، پایگاه اقتصادی-اجتماعی و معلولیت جسمی) و شرایط مداخله گر (با زیرمجموعه های ویژگی های روان شناختی فرد، حمایت نهاد خانواده، تعامل با الگوی توانمند، ساختارها و فعل وانفعالات آن ها، سیاست گذاری چندبعدی، بلندمدت، پژوهش محور و عدالت گرایانه در حوزه ی زنان و وحدت سازمان های مسیول) می باشد و زنان در زمینه آسیب های اجتماعی راهبرد کنترل وضعیت را اتخاذ کرده اند که پیامدهایی نظیر کنترل در سه سطح شامل :سطح کلان (پژوهش و نظریه سازی، طراحی و قانون سازی)،سطح میانی (آموزش و فرهنگ سازی، اجرا و عملیاتی سازی، ارزیابی و اصطلاح سازی) و سطح خرد (خود-دیگر مراقبتی و ایمن سازی و خود توانمندی و دیگر-توانمندسازی) را در پی داشته است.کلید واژگان: توانمندسازی زنان, توانمندسازی پایدار, آسیب های اجتماعی, الگوی توانمند, نابهنجاری اجتماعی, نظریه ی زمینه ایThe current research was conducted with the objective of qualitative analysis of the role of empowering women in controlling social harms with grounded theory method in order to provide an effective local model. The population studied in the current research is the women of Borujerd city, and 30 people were selected as a sample through purposeful sampling until theoretical saturation. The method of data collection, in-depth interview, and the method of data analysis was grounded theory. The results of the research showed that, as a result of "sustainable empowerment", women have adopted the "situation control" strategy, which is influenced by two groups of factors including contextual conditions (individual contextual variables, paternal family contextual variables , socio-economic base and physical disability) and intervening conditions (psychological characteristics of the individual, support of the family institution, interaction with the capable model, their structures and interactions, multi-dimensional, long-term, research-oriented policy making and justice-oriented in the field of women and the unity of responsible organizations) and the consequences of adopting the aforementioned strategy including controlling social harms at three macro levels (research and theorizing, design and law-making), middle level (education and culture) creation, implementation and operationalization, evaluation and modification) and micro level (self-other care and safety and self-empowerment and other-empowerment).Keywords: Women's empowerment, Sustainable Empowerment, Social harms, contextual theory
-
این مطالعه کیفی، با هدف ارایه مدل پارادایمی فقر و تبیین جامعه شناختی آن در شهرهای محروم اندیکا و حمیدیه در استان خوزستان به انجام رسیده است. روش مورد استفاده در این پژوهش، نظریه داده بنیاد است. در این پژوهش از روش نمونه گیری هدفمند استفاده شده و تعداد مشارکت کنندگان 40 نفر بوده است. بعد از کدگذاری، نوزده مقوله اصلی پدیدار شد. پاردایم ظهوریافته، در بعد شرایط شامل(چالش تامین اعتبار از طریق جذب اعتبارات بخش دولتی و خصوصی، ضعف فرهنگ کار و مهارت آموزی در میان جوانان(ساختمان ذهنی دولت گرا)، بی توجهی به شایسته سالاری در مدیریت شهرستان، عدم حمایت ویژه از مناطق محروم استان، عدم خودباوری جوانان در نتیجه محرومیت(پذیرش روانی فرهنگ فقر)، توزیع ناعادلانه فرصت ها در نتیجه وجود فساد اداری، نارضایتی از میزان حمایت دولت و مشکل نقدینگی در راه اندازی بنگاه های کوچک، خانگی و زودبازده، ضعف سرمایه اجتماعی جوانان در مناطق شهری) و در بعد کنش - تعامل (کلید اشتغال؛ مهارت آموزی همراه با نگاه کارآفرینی، ایجاد و تقویت شهرک های صنعتی، تخصیص اعتبارات ملی و ویژه، شایسته سالاری و انتخاب مدیران متخصص، جهادی و اثربخش، ظرفیت های اجتماع محور، پشتوانه رفع فقر) و در بعد پیامدها (نزاع ها و تنش های طایفه ای و قومی به عنوان عامل تشدید چرخه فقر، بی قدرتی و بیگانگی اجتماعی، کاهش کیفیت سبد کالای مصرفی خانوارها و تورم غذایی(فرسایش شاخص قدرت خرید مردم)، احساس یاس اجتماعی، فرسایش اعتماد اجتماعی، آسیب های اجتماعی) است که حول یک مقوله هسته به نام «فقر شهری در پیوند با محرومیت از فرصت ها در روستا و حاشیه ها» شکل گرفته اند. واژه های کلیدیفقر شهری، روش نظریه داده بنیاد، شهرهای اندیکا و حمیدیه
کلید واژگان: فقر شهری, روش نظریه داده بنیاد, شهرهای اندیکا و حمیدیه -
امروزه استفاده از انواع قارچ ها به عنوان منبع ترکیبات فعال زیستی مانند پروتیین ها برای بیوسنتز انواع نانوذرات توسعه پیدا کرده است. در این تحقیق ویژگی های نانوذرات بیوسرامیکی زیرکونیای بیوسنتز شده توسط قارچ های ساکارومایسس سرویزیه و کولتوتریکوم گلوسپوریویدس مورد مقایسه قرارگرفته است. بیوسنتز خارج سلولی نانوذرات زیرکونیا (ZrO2 NPs) با اضافه کردن محلول 1 میلی مولار از K2ZrF6 به محیط کشت های دو قارچ به شکل جداگانه انجام شد. بیوسنتز نانوذرات زیرکونیا توسط تغییر رنگ، ایجاد کدورت محیط کشت، طیف سنجی نور فرا بنفش و پراش اشعه ایکس تایید شد. نتایج FTIR اثرات برخی از ترکیبات ترشحی قارچ ها مانند پروتیین ها، الکل و فنل ها را در فرآیند بیوسنتز و ثبات نانوذرات ثابت کرد. نتایج تجزیه عنصری (EDAX) تشکیل نانو ذرات زیرکونیا و همچنین برخی از عناصر موجود در ترکیبات آلی شرکت کننده در فرایند بیوسنتزی را تایید نمود. اثر گذشت زمان بر فرآیند بیوسنتز نانوذرات نیز توسط اسپکتروفوتومتری موردبررسی قرار گرفت. تغییر رنگ، کدورت محیط کشت، تشکیل پیک در کمتر از nm 300 در اسپکتروفتومتری، نوع نانوذره را مشخص کرده و همچنین نتایج XRD ماهیت کریستالی نانوذرات زیرکونیای بیوسنتزی بر اساس اندازه بلورها را تایید نمود. نتایج میکروسکوپ الکترونی روبشی نشر میدانی (FESEM)، بیشتر نانوذرات را بی شکل و برخی از آن ها را مونوکلینیک با اندازه های (nm60/35 و 49/19) برای کولتوتریکوم گلوسپوریویدس و (nm07/74 و 81/45) برای ساکارومایسس سرویزیه نشان داد. ساختار مونوکلینیک نانو ذرات بیوسنتزی توسط نتایج UV، FTIR و XRD تایید شد.
کلید واژگان: بیوسرامیک, نانوذرات زیرکونیا, ساکارومایسس سرویزیه, کولتوتریکوم گلوسپوریویدسToday, using fungi as source of bioactive compounds such as proteins for biosynthesis of different types of nanoparticles is being developed. In this study the characteristics of the biosynthesized zirconia nanoparticles (ZrO2 NPs) using Saccharomyces cerevisiae and Colletotrichum gloeosporioides were compared. Extracellular biosynthesis of ZrO2 NPs was carried out by adding 1 mM of K2ZrF6 to S. cerevisiae and C. gloeosporioides culture medium separately. Nanoparticle biosynthesis was confirmed by visual observation of color and transparency changes in the culture medium, UV-Vis spectrophotometry and XRD. FTIR results demonstrated the effects of some possible secretory compounds of the fungi such as protein, phenol and alcohol in the biosynthesis and stability process of the biosynthesized ZrO2 NPs. The results of elemental analysis (EDAX) confirmed the biosynthesis of zirconia nanoparticles as well as the presence of some elements in organic compounds participating in the biosynthetic process. The effect of time on the biosynthesis of the nanoparticles was also investigated. The color and transparency changes of the culture media, peak formation at less than 300 nm in spectrophotometry confirmed the extracellular biosynthesis of ZrO2 NPs and also XRD results confirmed the crystalline nature of the biosynthesized ZrO2 NPs based on their crystallite size. The FESEM results showed that the most of the nanoparticles were amorphous and some were monoclinic in shape with sizes (19.49 and 35.60 nm) for C. gloeosporioides and (45.81 and 74.07 nm) for S. cerevisiae. The monoclinic structure of the biosynthesized nanoparticles was confirmed by UV, FTIR and XRD results.
Keywords: Bioceramic, Zirconia nanoparticle, Saccharomyces cerevisiae, Colletotrichum gloeosporioides
- در این صفحه نام مورد نظر در اسامی نویسندگان مقالات جستجو میشود. ممکن است نتایج شامل مطالب نویسندگان هم نام و حتی در رشتههای مختلف باشد.
- همه مقالات ترجمه فارسی یا انگلیسی ندارند پس ممکن است مقالاتی باشند که نام نویسنده مورد نظر شما به صورت معادل فارسی یا انگلیسی آن درج شده باشد. در صفحه جستجوی پیشرفته میتوانید همزمان نام فارسی و انگلیسی نویسنده را درج نمایید.
- در صورتی که میخواهید جستجو را با شرایط متفاوت تکرار کنید به صفحه جستجوی پیشرفته مطالب نشریات مراجعه کنید.