جستجوی مقالات مرتبط با کلیدواژه "legitimacy" در نشریات گروه "علوم انسانی"
-
در یک نگاه کلی دو برداشت و قرائت از مفهوم مردم سالاری در میان نظریه پردازان مطرح است: (1) مردم سالاری به عنوان شکل حکومت و روش حکومت داری؛ در این برداشت، مردم سالاری، خود هدف نیست و مطلوبیت ذاتی ندارد، بلکه ابزار و وسیله ای برای یکی از امور ذیل است: «تحقق یا فعلیت حکومت»، «بقاء و تداوم آن»، «ثبات حکومت و دوری آن از بحران»، «کارآمدی و کارایی حکومت» و «مشروعیت (مقبولیت) و حقانیت یافتن حکومت از منظر ناظر بیرونی». (2) مردم سالاری به عنوان فلسفه و مبنای حکومت؛ در این برداشت، مردم سالاری، خود به تنهایی هدف یا یکی از اهداف حکومت می باشد که مطلوبیت و ارزش ذاتی داشته و عامل مشروعیت بخشیدن و حقانیت یافتن حکومت می گردد. در این راستا، سوال اصلی پژوهش حاضر این است که دولت مطلوب در نظریه های مردم سالاری دینی قائل به ولایت فقیه، چگونه دولتی است. روش پژوهش توصیفی- تحلیلی بوده و نشان داده شد که دیدگاه های علمای شیعه در خصوص دولت مطلوب در عصر غیبت که با نظریه مردم سالاری دینی و ولایت فقیه هم تناسب داشته باشد، به دو صورت کلی مطرح شده است: الف) نظریه ای که مبنای مشروعیت دینی دولت را نصب از جانب خدا، پیامبر (ص) و ائمه معصومین (ع) می داند. در این دیدگاه، دولت مطلوب، دولتی است که صرفا مشروعیت الهی داشته باشد و مقبولیت مردمی در مطلوبیت ذاتی آن نقشی ایفا نمی کند. ب) نظریه ای که مبنای مشروعیت دینی دولت را الهی- مردمی می داند. در این دیدگاه، مردم سالاری یک بعد مبنایی و ارزشی از دولت اسلامی است که بدون آن، اسلامیت نظام سیاسی تکمیل نمی شود و به عبارت دیگر، نظام سیاسی، مطلوب نمی گردد.
کلید واژگان: مردم سالاری دینی, دولت مطلوب, نظریه نصب, مشروعیت, نظریه الهی- مردمی مشروعیت و قرائتBroadly speaking, there are two interpretations of the concept of democracy among theorists: (1) Democracy as a form of government and a method of governance. In this view, democracy is not an end in itself and does not possess inherent value; rather, it is a tool for one of the following purposes "realization or activation of government," "its survival and continuity," "the stability of government and its avoidance of crises," "the effectiveness and efficiency of governance," and "legitimacy (acceptance) and justification of government from an external observer’s perspective." (2) Democracy as a philosophy and basis of governance. In this interpretation, democracy is, in itself, an end or one of the goals of government, possessing intrinsic value and serving as a factor in legitimizing and justifying governance. In this regard, the main question of this study is: What constitutes the ideal state in the theories of religious democracy that adhere to the guardianship of the jurisprudent (wilayat al-faqih)? The research method is descriptive-analytical, demonstrating that the views of Shia scholars concerning the ideal state in the era of occultation, compatible with the theory of religious democracy and guardianship of the jurisprudent, are presented in two main forms: a) The theory that bases the state's religious legitimacy on appointment by God, the Prophet (PBUH), and the Infallible Imams (AS). In this view, the ideal state is one that solely has divine legitimacy, and public acceptance does not play a role in its inherent desirability. b) The theory that bases the state's religious legitimacy on both divine and popular elements. In this view, democracy forms a foundational and value-based dimension of the Islamic state, without which the Islamic nature of the political system remains incomplete, and, in other words, the political system does not become ideal.
Keywords: Religious Democracy, Ideal State, Theory Of Appointment, Legitimacy, Divine-Popular Legitimacy Theory, Interpretation -
مجله تحقیقات حقوقی، پیاپی 108 (زمستان 1403)، صص 121 -136
دولت-ملت در کاربرد حقوقی و سیاسی، عبارت از سازمان سیاسی جامعه است که متشکل از حکومت، مردم و سرزمینی با مرزهای معین است؛ ثبات دولت-ملت مقتدر و ساختارمند، نقشی محوری و اساسی در توزیع، بازتوزیع، حفظ، حمایت و تضمین حق ها دارد. از این منظر، کارآمدی دولت به کامیابی اش در تامین و تضمین حقوق بشر وابسته است. زمانی که مشکلات ساختاری دولت مدرن در افغانستان را مطالعه می کنیم، ریشه نقایص کارکردی نهادهای این کشور در زمینه حمایت از حق ها و آزادی های بنیادین و سایر کارکردهای دولت را به روشنی درمی یابیم. مشکلات فراروی دولت افغانستان که از عدم وجود ساختار سیاسی، حفظ نظام سنتی و فقدان قوانین معطوف به واقعیت های عینی جامعه نشات می گیرد، پیامدهایی نظیر اخلال در شکل گیری مفهوم ملت را به دنبال داشته است. از این روی، حقوق بشر در افغانستان، بیشتر با اتکا بر توافق بن و متاثر از نگرانی ها و صادرات فرهنگی نیروهای خارجی و در اثر حضور مستمر آنان در این کشور و ابتنای اقتصاد آن بر کمک های خارجی به اولویت بدلی و اجباری دولت مبدل گشته است؛ فلذا نه به لحاظ هنجاری و نه به لحاظ نهادی، گفتمان حقوق بشر، نتوانسته پیشروی عملی، درخور تبلیغات و هزینه های صرف شده در افغانستان داشته باشد. نوشتار حاضر، در پی پاسخ به پرسش از نسیت موانع تشکیل دولت مدرن در افغانستان و مقوله حقوق بشر است و ضمن ارائه تصویری کلی از موانع پیشاروی کشور افغانستان جهت ایجاد دولت-ملت مدرن، به تحلیل اثر عدم ساخت دولت مدرن بر ابتر ماندن برخورداری از حقوق بشر برای مردمان آن سامان می پردازد.
کلید واژگان: دولت مدرن, حقوق بشر, جهانشمولی, مشروعیت, دوگانه فعالThe nation-state in legal and political application, is a politicalorganization of society consisting of a government, people and a landwith certain borders. The stability of astrong and structured nation-state plays a Essential role in thedistribution, redistribution, preservation, protection andsafeguarding of Individual Rights. In this perspective, the efficiencyof the government depends on its success in securing human rights. When we study the structural problems of the modern state in Afghanistan, we clearly understand the root of the functional defects of its institutions in protecting fundamental rights and freedoms and of other government functions. The problems faced by the Afghan government, due to the lack of a political structure, the preservation of the traditional system andthe lack of laws that focus on the realities of society, have led todisruptions to the process of nation-building. More than anything, theabove-mentioned problems have caused the Afghan government's inabilityto provide the essential components of the establishment of humanrights discourse. The present research, while presenting a general view of the obstacles facing Afghanistan in creating a modern nation-state, analyzes the effects of the lack of a modern state on human rights situation in The Afganistan.
Keywords: Nation-State, Human Rights, Universality, Legitimacy, Dual Active -
در تمام ادوار تاریخی، حکومتگران برای دستیابی به حکومت، نیازمند کسب مشروعیت بودهاند. در واقع کسب مشروعیت، یکی از عوامل دوام و بقای سیاسی و استمرار سلطه سلطهگران به حساب میآمده است. در دوره مغولان نیز کسب مشروعیت برای فرمانروایان آن، اهمیت بسیاری داشت. در کنار خان های مغول، خاتون های دربار نیز عنصری بسیار تاثیرگذار به حساب می آمدند. نکته قابل توجه در قبایل کوچ رو به ویژه مغولان صحراگرد، نوع معیشت و زیست آنها بوده که تعیین کننده اقتدار نیز بوده است. در دوران قبیله گی یا پیشاامپراطوری مغولان، زنان یا مادران، جایگاه و اهمیت ویژه ای در نهاد خانواده و ساختار قبیله داشتند و گرداننده اصلی اقتصاد خانواده به حساب می آمدند. آنها در دوران پس از شکل گیری امپراطوری توسط مغولان با عنوان خاتون های دربار، جایگاهی رفیع تر از گذشته در حکومت کسب کردند و بالتبع برای اعمال نفوذ و اقتدار بیشتر، اقدامات مثبت و منفی بسیاری را انجام می دادند. مسئله محوری و یا به عبارتی دغدغه اصلی پژوهش حاضر، یافتن منشا قدرت و مبانی مشروعیت خاتون ها بوده است. به بیان دیگر این تحقیق در پی پاسخگویی به پرسش هایی از این قبیل است که سرچشمه و آبشخور قدرت خاتون های دربار مغولان، از کجا بوده است؟ آیا ارتباط عینی و عملی بین مبانی قدرت با اعمال سیاست (تصمیم سازی، تصمیم گیری و عملکردها) آنها وجود داشته است؟ در صورت مثبت بودن جواب، چگونه از مبانی در پیشبرد اهداف و اعمال سیاست و قدرت بهره گرفته می شد؟ یافته های پژوهش نشان می دهد که علاوه بر مسائل فرعی، حداقل سه منشا اصلی مشروعیت زا برای اعمال قدرت توسط خاتون ها وجود داشته است که عبارتند از: جایگاه و اهمیت قدسی زن در سنت های مغولی، اصل و نسب و پایگاه قبیله ای و جایگاه همسری یا مادری. در این مقاله سعی شده است تا با استفاده از روش تحلیل تاریخی با رویکرد توصیفی- تحلیلی و با اتکا به منابع اصلی، موضوع مورد نظر بررسی و واکاوی شود.
کلید واژگان: سنت قدسی زن, مشروعیت, قدرت, مغولان, خاتونThe acquisition of legitimacy has always been an important matter for the establishment and continuity of a government, and the Mongol Empire was no exception to this rule. Among the Mongol Khans, the sanctity of Genghis Khan's ancestors, his divine legitimacy, and his affiliation with the Chinggisid family were considered foundational elements of legitimacy. In the Mongol political system, in addition to the Khans, the Khātūns also held extraordinary power. During the tribal period or pre-empire era of the Mongols, women held a special significance. After the establishment of the empire, they, as the Khātūns of the court, attained a higher status than before. In fact, Khātūns played an active and influential role in many of the decisions of the government in political, military, social, religious, and other areas, and they easily exercised power in any field. It must be said that behind this influence and authority of the Khātūns, there were certainly important and powerful foundations that enabled them to wield power and exert influence across various domains.
Literature Review:
In some studies and articles, general information about the Mongol Khātūns and their exercise of power can be found. These include: the book Women in Iran during the Mongol Era by Shirin Bayani (2018), and articles such as "The Political, Social, and Cultural Status of Women during the Mongol and Ilkhanid Periods" by Elham Malekzadeh (2006), or the article "Examining and Studying the Status of Women and Khātūns in the Mongol Era Based on Historical Evidence and Archaeological Data" by Yadollah Heydari et al. (2012), as well as the article "The Administrative and Political Role of Mongol Khātūns" by Ahmad Faroughbakhsh (2010), the article "Evaluating the Legitimacy of the Mongol Tribes" by Morteza Nouri (1993), and the article "Power and Legitimacy during the Ilkhanid Period" by Hassan Ansari Qomi (1999). Furthermore, the book Mongol Women in Iran: Khātūns by Bruno di Nicola (2017), the thesis Women among the Mongols by Somayeh Melik Onjel (2019), the article Women in the Mongol Empire by Mark Cartwright (2019), and the article Women in Mongol Society by Per Jange Ostermun (2000) are relevant. This study aims to discuss the sources of legitimacy and power of the Khātūns, as well as their actions and decisions.
MethodologyThe considerable power and authority of the Mongol Khātūns led the authors of this study to conduct a thorough and in-depth investigation into the origin and source of such power, as well as to discuss the nature and details of their actions and the factors related to them. The goal of this research is to identify and examine the origins and foundations of the Mongol Khātūns' power. The study aims to provide substantiated and reasoned answers to the following questions: What were the foundations of legitimacy and the exercise of power by the Mongol Khātūns? How did they use these foundations in the advancement of their goals? The research methodology is descriptive-analytical in terms of execution and fundamental in terms of purpose. The study utilized documentary (library) data collection methods, with the tool being note taking.
FindingsThe findings of the research indicate that, in addition to secondary issues, there are at least three main sources of legitimacy for the exercise of power by the Khātūns. These are: the sacred status of women in Mongol traditions, lineage and tribal base, and the role of motherhood or marriage. According to the sources, women held a special place and significance among the Mongols, and one of the reasons for this is the story of the Mongols' ancestor, Alankua. She became pregnant by the will of God without a husband and gained a celestial and virtuous sanctity. In some historical texts, Alankua is considered to have the same sacred status as the Virgin Mary. Therefore, powerful Khātūns also regarded this issue as an important basis for obtaining and maintaining their position. The preservation of lineage and having a clear family tree held particular importance among the Mongol tribes. This important concept was also a strong foundation for the powerful Khātūns. Any Khātūn who came from a famous and important tribe had a solid backing for exercising power. The role of motherhood or marriage was also an important basis, and Khātūns who played the role of mothers were highly influential and significant.
ConclusionThe results of the paper show that Khātūns were one of the key and influential elements in the Mongol political system, and through their decisions and actions, they brought about fundamental changes in the Mongol government system. They were able to make generals, nobles, princes, and even Khans subordinate to them by exercising power, and with the influence they gained, they could even change the succession process in favor of themselves and their family. Although the Mongol Khans were very powerful, sometimes the Khātūns were the true rulers of the state and engaged in political activities behind the scenes. The influence that the Khātūns had over the Khans and their entourages is evident in the significant actions that took place. Dismissing and appointing ministers, transferring power from one family to another, ordering the execution or exile of enemies, and appointing relatives and co-religionists to important governmental positions were some of the actions of the Khātūns, backed by the foundations of their power and legitimacy. The status and position of women in Mongol beliefs and traditions reflected the power of the Khātūns in political matters, and this position and value had a significant impact on the political, social, and religious dynamics of Mongol society. Furthermore, with the establishment of the Ilkhanid government in Iran, the status and importance of Mongol Khātūns continued and even influenced the position of women who were not of Mongol origin, leading to the governance of powerful women in areas under Mongol domination.
Keywords: Sacred Tradition Of Women, Legitimacy, Power, Mongols, Khātūns -
با پایان یافتن جنگ سرد، فصل جدیدی در روابط بین دولتها آغاز شد. از جمله، معیارهایی که پیرامون شناسایی یک دولت تازه تاسیس وجود داشت، تغییرکرد. تاکید بر مفاهیمی چون صلح، دموکراسی، حق تعیین سرنوشت و حقوق بشر باعث شد تا برای به رسمیت شناختن یک دولت، مشروعیت دموکراتیک به عنوان یک عنصر جدید مطرح گردد. این مقاله قصد دارد تا جایگاه مشروعیت دموکراتیک را در زمینه شناسایی دولتها مورد بررسی قرار دهد. فرضیه پژوهش بر این موضوع استوار است که معیار مشروعیت دموکراتیک تا حدود زیادی توانسته است «اعمال قدرت موثر» را که در حقوق بینالملل کلاسیک معیار اساسی نهاد شناسایی یک دولت بود، به چالش بکشد. یافتههای پژوهش حاکی از آن است که با گذشت زمان بازیگران بینالمللی از جمله کشورها و سازمانهای بینالمللی به طور ضمنی همواره مشروعیت دموکراتیک را در شناسایی دولتهای جدید بیشتر از گذشته لحاظ نمودهاند. نتایج این مطالعه نیز بر این واقعیت صحه میگذارد که در حال حاضر جایگاه مشروعیت دموکراتیک در نهاد شناسایی در حال پیشی گرفتن از معیار کنترل موثر است و ابزار و سازکارهای بینالمللی در این زمینه هر چند به صورت تلویحی، اما تلاش میکنند تا حد امکان از آن حمایت نمایند. این مقاله با جمعآوری و بررسی اسناد و ادبیات تولید شده پیرامون موضوع مورد به بحث به روش توصیفی-تحلیلی گردآوری شده است.کلید واژگان: مشروعیت, دموکراتیک شناسایی, حکومت, دولت, کنترل موثرWith the end of the Cold War, a new chapter in relations between governments began. Among other things, the criteria that existed around the recognition of a newly established government were changed. Emphasis on concepts such as peace, democracy, self-determination and human rights caused democratic legitimacy to be proposed as a new element for the recognition of a government. This article aims to examine the place of democratic legitimacy in the field of government recognition. The hypothesis of the research is based on the fact that the criterion of democratic legitimacy has to a large extent been able to challenge the “exercise of effective power” which was the basic criterion for the recognition of a state in classical international law. The findings of the research indicate that with the passage of time, international actors, including countries and international organizations, have implicitly always included democratic legitimacy in identifying new governments more than in the past. The results of this study also confirm the fact that currently the position of democratic legitimacy in the identification institution is surpassing the criterion of effective control and the international instruments and mechanisms in this field, although implicitly, are trying to support it as much as possible. This article has been compiled by collecting and reviewing the documents and literature produced around the topic under discussion in a descriptive-analytical method.Keywords: Legitimacy, Democratic, Identification, Government, Effective Control
-
فصلنامه حکمت اسلامی، پیاپی 42 (پاییز 1403)، صص 123 -140مشروعیت حکومت به معنای حقانیت اعمال فرمانروایی از جانب حکومت و لزوم تبعیت از جانب مردم است. در تبیین این معنا لازم است معیار و یا معیارهای حقانیت حکومت مشخص شود. یکی از دیدگاه های مطرح در تعیین معیار مشروعیت، «عقل» است. در این نوشتار چگونگی و میزان نقش آفرینی عقل در حکومت از نظر افلاطون، فارابی و رویکرد مدرنیستی بررسی شده است. افلاطون، حاکمیت عقل را مستلزم حکمرانی فلاسفه می داند؛ چراکه معتقد است تنها فلاسفه هستند که از طریق اتصال به عالم مثل، اصول عدالت و حکمرانی درست را درک می کنند و می توانند جامعه را در مسیر رشد حرکت دهند. فارابی عقل را تنها در صورتی معیار برای مشروعیت می داند که متصل به وحی باشد. این اتصال اگر به شکل بی واسطه باشد، مراتب عالی عقلانیت و حکمرانی محقق می شود و اگر به شکل غیر مستقیم باشد، مراتب بعدی حکمرانی مشروع به وجود می آید که در قالب حکومت رئیس مماثل و در مرتبه بعدی حکومت سنت ظاهر می شود. اما در رویکرد مدرنیستی، عقلی که معیار مشروعیت بخش حکومت است، عقل ابزاری است. این عقل نه با عالم مثل و نه با وحی هیچ ارتباطی ندارد. خودمختار است، محدود در طبیعت است و مواد خامش را از تجربه اخذ می کند.کلید واژگان: مشروعیت, عقل, مشروعیت عقلانی, عقل ابزاریHikmat - e - Islami, Volume:11 Issue: 42, 2025, PP 123 -140The legitimacy of governance refers to the rightful exercise of authority by the government and the obligation of citizens to comply with its rule. To elucidate this concept, it is essential to determine the criteria for the legitimacy of governance. One prominent perspective identifies "reason" as the criterion for legitimacy. This study examines the role and scope of reason in governance through the perspectives of Plato, Fārābī, and the modernist approach. Plato believes that the rule of reason necessitates the governance of philosophers, asserting that only philosophers, by connecting with the realm of forms, can comprehend the principles of justice and proper governance, thus guiding society towards progress. Fārābī considers reason a criterion for legitimacy only when it is connected to divine revelation. If this connection is direct, the highest levels of rationality and governance are achieved, whereas indirect connection leads to subsequent levels of legitimate governance, which manifests in the form of the governance of "representative ruler" or "analogous president", and at the next level, in the form of tradition-based governance. In the modernist approach, on the other hand, the reason that is the criterion for legitimizing governance is instrumental reason. It neither relates to the realm of forms nor to revelation. This reason is autonomous, confined to the natural world, and derives its raw material from empirical experience.Keywords: Legitimacy, Reason, Rational Legitimacy, Instrumental Reason
-
زمینه/ هدف
ابوالفضل بیهقی (385-470 ه.ق)، برای ایرانیان کتابی را به یادگار نهاده که جدا از ارزش های تاریخی و ادبی، از نگرگاه های دیگر و از جمله از نگرگاه اندیشه سیاسی و رهنمونی به آیین ملک داری در یکی از برهه های مهم تاریخ ایران پس از اسلام هم بسی قابل دیدن و بررسیدن است. از این رو، در جستار پیش رو با هدف آشنایی با نگرش بیهقی در علت یابی اتفاق های تاریخی به بررسی تقدیرگرایی و باور به نقش آفرینی چون و چرا ناپذیر قضا و قدر در رقم خوردن رویدادها در تاریخ بیهقی پرداخته شده است.
روش/ رویکرد:
این جستار از گونه پژوهش های توسعه ای است و در آن به روش توصیفی-تحلیلی به بازخوانی تاریخ نگری تقدیرگرای ابوالفضل بیهقی پرداخته شده است. منابع مورد استفاده نیز منابع کتابخانه ای بوده اند.
یافته ها/ نتایجاز جمله نتیجه ها و یافته های پژوهش آن است که در تاریخ بیهقی اتفاق های اصلی چونان کلان روایت، به تقدیر نسبت داده می شود و در پیوند با این امر، اتفاق های فرعی که منطقا بدان اتفاق اصلی منجر توانند شد نیز یکسره به پای تقدیر نوشته می شوند. برتخت نشستن سلطان مسعود و شکست او از سلجوقیان، دو کلان روایت در تاریخ بیهقی اند که با ارائه تفسیری تقدیرگرا از به وقوع پیوستن شان، دیگر اتفاق های بازبسته بدانها نیز شان تقدیری یافته اند. با انتساب سلطنت به اراده لایتغیر الهی، بدان مشروعیت دهی می شود و در پیوند بدان اتفاق هایی چون بشارت پیشاپیش توسط چهره ای قدسی بر شکل گیری آن سلطنت ساخته می شود. همچنین وقتی شکست در جنگ ها به خواست الهی و در راستای انتقال قدرت بر حسب صلاحدید آسمانی باشد، رقم خوردن یک سری اتفاق ها بنا به قضای الهی ناگزیر خواهد بود و خرده گرفتن بر پادشاه و متهم نمودنش به کوتاهی در تدبیر امور، وجهی ندارد.
کلید واژگان: اندیشه سیاسی, تقدیرباوری, کلان روایت و خردروایت, مشروعیت, تاریخ بیهقی, حکومت غزنویPurposeAbulfazl Beyhaghi (385-470 AH) has left a book as a souvenir for Iranians, which can be examined from other aspects in addition to its historical and literary values. For example, from the point of view of political thought and showing the traditions of statehood in one of the important periods of Iran's history after Islam. Therefore, in this essay, with the aim of getting to know Beyhaghi's attitude in finding the causes of historical events, the fatalism in Beyhaghi's history and belief in the role of fate in shaping events have been examined.
Method and Research:
In fact, this research is A developmental research and in it, the deterministic attitude of Abulfazl Beyhaghi in historiography has been investigated by descriptive-analytical method. The sources used were also library sources.
Findings and ConclusionsSome of the conclusions and findings of the research are: In History of Beyhaghi, the main events as "macro-narratives" are attributed to destiny. In connection with this, the secondary events that can logically lead to the main event are also considered due to fate. Sultan Masoud's reign and his defeat of the Seljuqs are two macro-narratives in History of Beyhaghi. By providing a deterministic interpretation of the occurrence of these two events, other events related to them also have a deterministic aspect. The reason for the monarchy is only God's will, and this is how it is given legitimacy. In this way, some events are also formed: for example, a holy figure predicts that reign. Also, when the defeat in wars is due to the will of God and the transfer of power is tied to fate, the reason for a group of events is fate. Therefore, one should not blame the king and accuse him of failing to do things and being imprudent.
Keywords: Political Thought, Fatalism, Macro-Narrative, Micro-Narrative, Legitimacy, History Of Beyhaghi, Ghaznavid Government -
دست نیافتن به اهداف و پیامدهای مورد انتظار در توسعه اجتماعی، موضوع قانون خواهی و قانون گریزی را به یک مسئله پیچیده اجتماعی متاثر از ابعاد حقوقی و تاریخی تبدیل نموده است. در این مقاله، تنش میان امر دینی و حقوق بین الملل با توجه به اعمال حاکمیت دینی از مسیر نهاد نظارتی شورای نگهبان و با استفاده از نظریه های دین و حقوق وبر تبیین گردید تا مشخص شود که تا چه اندازه نظام سیاسی این تنش را با ابزار حق تحفظ و نظارت شرعی، تبدیل به توافق نموده است. یافته ها نشان می دهد که تعارضی جدی میان حاکمیت شرع و قوانین مدرن در حقوق بین الملل وجود دارد؛ از یک سو، موضوع اولویت حکم حکومتی بر حکم شرعی یک دستاویز برای اعمال مصلحت اندیشانه قوانین داخلی و بین المللی بوده است و از سوی دیگر، تعداد معاهدات بین المللی که با وجود مغایرت های شرعی و بنا بر ضروریات روز به تصویب رسیده اند، کم نیست. درنتیجه، نمی توان کارکرد نظارت شرعی شورای نگهبان را به عنوان یک نهاد مشروعیت بخش به قوانین، کارآمد دید زیرا این نهاد با دخالت ملاحظات مذهبی بر قوانین، به جای بهره بردن از خرد جمعی باعث سیاسی شدن حقوق اجتماعی و فرهنگی شده است.
کلید واژگان: جامعه شناسی دین, حقوق بین الملل, حاکمیت شرعی, عقلانیت مدرن, مشروعیت, شورای نگهبانFailure to achieve the expected goals and consequences in the social society turns the issue of seeking the law and evasion of the law into a complex social issue influenced by legal and historical aspects. In this article, the tension between religious order and international law with regard to the application of religious sovereignty through the supervisory body of the Guardian Council and by using Weber's theory of religion and rights was shown in order to determine to what extent the political system can resolve this tension with the right of protection. Shariah supervision has been agreed upon. The findings show that there is a serious conflict between the rule of Sharia and modern laws in international law, on the one hand, the issue of the priority of government rulings over Sharia rulings has been a pretext for the expedient application of domestic and international laws, and on the other hand, the number of international treaties that despite being contradictory to the Shari'ah have been approved according to the needs of the day are not few. As a result, the function of Sharia supervision of the Guardian Council as an institution that legitimizes laws cannot be seen as effective, because this institution has caused the politicization of social and cultural rights by interfering with religious considerations on laws instead of benefiting from collective wisdom.
Keywords: Sociology Of Religion, International Law, Sharia Governance, Modernrationality, Legitimacy, Guardian Council -
زمینه
هدف تدوین ارزش های اخلاقی در سازمان بروز رفتاراخلاقی کارکنان سازمانی است؛ بروز رفتاراخلاقی زمانی صورت می پذیرد که ارزش های تعریف شده بتوانند موانع رفتاراخلاقی در سازمان را از بین ببرند. بنابراین هدف تحقیق حاضر ارائه الگوی مشروعیت بخشی با تاکید بر مولفه های رفتاراخلاقی نیروی انسانی (مدیران و کارکنان) از دیدگاه ذینفعان است.
روشدر پژوهش حاضر، از روش ترکیبی آمیخته- اکتشافی بهره گرفته شده است. در بخش کیفی، جامعه آماری خبرگان دانشگاهی در حوزه مدیریت نیروی انسانی بودند که تعداد 40 نفر با بهره گیری از روش نمونه گیری هدفمند به عنوان نمونه انتخاب شدند. ابزار مصاحبه نیمه ساختار یافته بود و داده ها با روش کدگذاری تحلیل شدند. در بخش کمی جامعه آماری مدیران و کارکنان مدیریت منابع انسانی بودند که 327 نفر با روش نمونه گیری تصادفی به عنوان نمونه انتخاب شدند. جهت جمع آوری اطلاعات از پرسشنامه بهره گرفته شد. برای تحلیل و جهت سنجش و برازش مدل ها از روش تحلیل عاملی تاییدی و نرم افزار آموس بهره گرفته شد.
یافته هایافته ها را می توان در دوسطح رفتاراخلاقی کارکنان و رفتاراخلاقی مدیران تقسیم بندی نمود رفتاراخلاقی مدیران نیز در دو حوزه قابل دسته بندی است که درمجموع رفتاراخلاقی کارکنان در برگیرنده 3حوزه، 11مولفه و 34 زیرمولفه و رفتار اخلاقی مدیران در دو حوزه، 7مولفه و 30 زیر مولفه قابل طبقه بندی است. با توجه به آنکه بار عاملی تمامی گویه ها بالاتر از 3/0 برآورد گردید، مدل تحقیق مورد تایید گرفت.
نتیجه گیرینتایج حاصل از این مطالعه بیانگر آن بود که رویکرد اخلاق وظیفه محور جهت بررسی اخلاق و رفتاراخلاقی در سازمان ها از چارچوب تئوریکی مناسبی برخوردار بوده و به درستی می تواند تبیین گر رفتاراخلاقی نیروی انسانی باشد
کلید واژگان: ارزش های اخلاقی, رفتار اخلاقی, مشروعیت بخشی, اخلاق وظیفه محور, منابع انسانی, ذینفعانBackgroundThe goal of developing ethical values in the organization is to improve the ethical behavior of organizational employees; Ethical behavior occurs when the defined values can remove the obstacles to ethical behavior in the organization. Therefore, the aim of the current research is to present a model of legitimacy with an emphasis on the components of the ethical behavior of human resources (managers and employees) from the point of view of the stakeholders.
MethodIn the present study, a mixed-exploratory method was used. In the qualitative part of the statistical community of the research, there were university experts in the field of human resource management, 40 of whom were selected as a sample using the purposeful sampling method. The interview tool was semi-structured and the data was analyzed by coding method. In the quantitative part of the statistical population, there were managers and employees of human resources management, and 327 people were selected as a sample by random sampling. A questionnaire was used to collect information. Confirmatory factor analysis method and Amos software were used to analyze and measure and fit the models.
ResultsThe findings of the present research can be divided into the two levels of ethical behavior of employees and ethical behavior of managers. The type of ethical behavior of managers can also be classified into two areas, which includes the ethical behavior of employees in 3 areas, 11 components and 34 sub-components. Ethical behavior of managers can be classified in two areas, 7 components and 30 sub-components. The factor loading of the items was calculated and considering that the factor loading of all the items was estimated to be higher than 0.3, the research model was approved.
ConclusionThe results of this study indicated that the task-oriented ethics approach for examining ethics and ethical behavior in organizations has a suitable theoretical framework and can correctly explain the ethical behavior of human resources.
Keywords: Moral Values, Moral Behavior, Legitimacy, Duty-Oriented Ethics, Human Resources, Stakeholders -
هدف پژوهش حاضر صورت بندی تاریخ ادوار کلام سیاسی در دوره جمهوری اسلامی با تاکید بر حوزه علمیه قم است. پژوهش بر این فرضیه استوار است که ادوار تاریخی کلام سیاسی، ذیل تاریخ عمومی دانش کلام قابل رصد است که در کل چهار دوره عام با زیر دوره های احتمالی دوره 1301 (تاسیس حوزه علمیه قم) تا 1360، دوره 1360 تا 1368، دوره 1368 تا 1384، دوره 1384 تاکنون را می توان برشمرد که در دوره معاصر به شدت تحت تاثیر تحولات ذهنی و عینی مرتبط با ظهور مدرنیته است و جمهوری اسلامی از بدو تاسیس تاکنون، هم به صورت کنشی و هم واکنشی نقش محوری در تحولات کلامی سیاسی دارد. سیر تطور و مقایسه ادوار را در دو حوزه می توان پی گرفت. سیر تطور موضوعات مورد مناقشه، و سیر تطور جریان های سیاسی در نسبت با موضوعات مورد مناقشه. در سیر تطور موضوعات مورد مناقشه، در برخی موارد موضوعاتی در هر چهار دوره مورد نظر پژوهش همچنان مورد مناقشه و بحث کلامی هستند. مانند نقش مردم در مشروعیت حکومت یا بحث ولایت فقیه، که در هر چهار دوره مطرح می باشند. برخی در سه دوره مطرح هستند، مانند آزادی در اسلام که در دوره های اول، سوم و چهارم مورد بحت است. برخی نیز در یک یا دو دوره مورد مناقشه و معرکه آراست، مانند بحث حقوق بشر که در یک دوره مورد توجه ویژه است؛ البته در دوره پسین نیز مورد توجه است، اما شدتی ندارد. ابعاد سیاسی توحید نیز تنها در دوره تاسیس، ادبیات خاص خود را دارد.کلید واژگان: کلام سیاسی شیعه, حوزه علمیه قم, کلام اسلامی, اصول گرایان, اصلاح طلبان, مشروعیت, دموکراسی, عدالتThe present study aims to structure the history of the eras of political theology in the period of the Islamic Republic, with an emphasis on the Qom Seminary. The research is based on the hypothesis that the historical periods of political theology can be observed within the general history of theological knowledge, divided into four main periods with possible sub-periods: from 1922 (the establishment of the Qom Seminary) to 1981, from 1981 to 1989, from 1989 to 2005, and from 2005 to the present. In the contemporary era, these periods have been heavily influenced by both subjective and objective transformations associated with the emergence of modernity. Since its inception, the Islamic Republic has played a pivotal role in political theological transformations, both actively and reactively. The evolution and comparison of these periods can be traced in two domains: the evolution of contested subjects and the evolution of political movements in relation to these contested subjects. In the evolution of contested subjects, certain topics have remained under discussion and theological debate across all four periods examined in the research, such as the role of the people in the legitimacy of government and the concept of the Guardianship of the Islamic Jurist (Velayat-e Faqih). Some subjects have been prominent in three periods, like the notion of freedom in Islam, which is discussed in the first, third, and fourth periods. Other topics have been contested in one or two periods, such as human rights, which received special attention in one period, although it is also noted in the subsequent period without the same intensity. The political dimensions of monotheism have unique literature primarily in the foundational period.Keywords: Shia Political Theology, Qom Seminary, Islamic Theology, Principlists, Reformists, Legitimacy, Democracy, Justice
-
نشریه قضاوت، پیاپی 116 (زمستان 1402)، صص 72 -86امروزه بازارهای سهام نبض اقتصاد جهانی به شمار می روند. با وجود این، کمترین نابسامانی ممکن است آشفتگی این بازارها را به همراه داشته باشد و موجب جابجایی حجم وسیعی از پول و اعتبار شود. به همین دلیل، استفاده از ابزارهای مالی گوناگون در جهت کاهش و مدیریت ریسک می تواند در کارایی هرچه بیشتر بازارهای سرمایه نقش تعیین کننده ای را ایفا کند. یکی از مهم ترین ابزارهای مالی برای کاهش ریسک و رونق بازارهای سرمایه «اوراق اختیار معامله» است. اوراق اختیار معامله برای نخستین بار در بورس معاملات شیکاگو به صورت رسمی و سازمان یافته استفاده شد و بعدها در بیشتر بورس های بزرگ و پیشرفته دنیا مورد استفاده قرار گرفت. نظر به امکان سنجی حقوقی و فقهی این اوراق در قالب قرارداد اختیار معامله، بررسی قرارداد پیش رو از اهمیت خاصی برخوردار است. تبیین ماهیت حقوقی قرارداد اختیار معامله تا اندازه ای اشکال نامشروع بودن و در نتیجه بطلان آن را رفع می کند، اما به تنهایی برای توجیه آن کافی نیست. بر همین اساس، در نوشتار حاضر علاوه بر تبیین ماهیت حقوقی قرارداد مذکور، به نقد و بررسی دیدگاه طرفداران بطلان آن از جمله دیدگاه کالی به کالی بودن، مبتنی بودن آن بر بورس بازی و... پرداخته و در نهایت حکم به مشروع بودن قرارداد مذکور نموده ایم. به علاه، اختیار معامله را در حقوق عرفی نیز بررسی کردیم و به این نتیجه دست یافتیم که در حقوق انگلستان و آمریکا، قرارداد اختیار نوعی قرارداد مشروط و ایجاب غیرقابل فسخ تلقی می شود. اختیار معامله به مثابه ایجابی غیرقابل عدول مبتنی بر رضایت هر دو طرف است و پس از پذیرش توسط یکی از طرفین در مدت تعیین شده، قرارداد لازم الاجرا شود.کلید واژگان: قرارداد اختیار معامله, کالی به کالی, مشروعیت, قرارداد آتی, بورس بازیToday, stock markets are considered the pulse of the global economy. However, even minor disruptions can lead to turmoil in these markets and result in the movement of vast amounts of money and credit. Therefore, the use of various financial instruments to reduce and manage risk can play a crucial role in enhancing the efficiency of capital markets. One of the most important financial instruments for risk reduction and boosting capital markets is "options." Options were first officially and systematically used in the Chicago Stock Exchange and later adopted by most major and advanced exchanges worldwide. Given the legal and jurisprudential feasibility of these instruments within the framework of option contracts, examining the present contract is of particular importance. Although clarifying the legal nature of option contracts alleviates some concerns about their illegitimacy and thus their invalidity, it is not sufficient on its own for justification. Accordingly, this paper not only elucidates the legal nature of the mentioned contract but also critiques the viewpoints of those who argue for its invalidity, such as the belief that it is akin to gambling. Ultimately, we conclude that the contract is legitimate. Furthermore, we examine options within common law and find that, in English and American law, option contracts are viewed as conditional contracts and irrevocable offers. Options function as irrevocable offers based on the consent of both parties and become binding once accepted by one of the parties within the specified timeframe.Keywords: Option Contract, Call To Call, Legitimacy, Futures Contract, Game Exchange
-
هر دولتی برای بقای خود علاوه بر اعمال زور و قدرت به اقتدار نیز نیازمند است. مشروعیت، ضامن اقتدار دولت است و حق امرونهی را برای حاکمان و لزوم اطاعت از آنها را مشروع می سازد. تکیه صرف بر قدرت نظامی، بدون داشتن پشتوانه ای از مشروعیت، در درازمدت ممکن نیست. نظام های سیاسی حاکم بر ایران نیز بر پشتوانه ای از مشروعیت تکیه داشته اند و برای مشروع و موجه کردن حکومت و فرمانروایی خود به دلایلی تمسک جسته اند. این مقاله به دنبال واکاوی تحولات مشروعیت، یافتن نقاط عطف آن و شباهت ها و تفاوت های تلقی از مشروعیت در دولت های ایران از امپراطوری هخامنشی تا انقلاب اسلامی است؛ بنابراین با مراجعه به اسناد تاریخی و با روش تحلیل مضمون کیفی، اصلی ترین تحولات مشروعیت نظام سیاسی و فراز و نشیب آن در ایران از دوره باستان تاکنون بیان خواهد شد. در پایان روشن می شود دولت های حاکم بر ایران از دوران باستان تا انقلاب اسلامی به جز سلسله پهلوی بر نظریه الهی مشروعیت تکیه داشته اند و علی رغم همه تفاوت هایی که دارند ازاین جهت مشترک هستندکلید واژگان: اندیشه سیاسی, مشروعیت, مشروعیت الهی, ایران باستان, انقلاب اسلامیEvery government needs authority in addition to force and power for its survival. Legitimacy is the guarantor of the government's authority and legitimizes the right to command and forbid the rulers and the necessity of obeying them. Relying solely on military power, without the support of legitimacy, is not possible in the long term. The political systems that rule Iran have also relied on the support of legitimacy and have relied on reasons to legitimize and justify their rule and rule. This article seeks to analyze the developments of legitimacy, find its turning points and the similarities and differences in the perception of legitimacy in Iranian governments from the Achaemenid Empire to the Islamic Revolution. Therefore, by referring to historical documents and using the method of qualitative content analysis, the main changes in the legitimacy of the political system and its ups and downs in Iran from the ancient period until now will be expressed. In the end, it becomes clear that the governments ruling Iran from the ancient times to the Islamic revolution - except for the Pahlavi dynasty - have relied on the divine theory of legitimacy, and despite all their differences, they have this in common.Keywords: Political Thought, Legitimacy, Divine Legitimacy, Ancient Iran, Islamic Revolution
-
این مقاله در پی ارائه الگوی تبیینی فراشخصی برای توضیح رابطه حاکمان با دانشوران علوم طبیعی در ایران سده های نخست و میانه اسلامی است. مدعای مقاله این است که همانند علوم دینی، با در نظر گرفتن مفهوم مشروعیت که خرده نظام سیاسی را با خرده نظام های فرهنگی-اجتماعی جامعه اسلامی مرتبط می کند، می توان تبیینی ساختاری برای توضیح رابطه حمایتی حاکمان مسلمان و دانشوران علوم غیردینی ارائه کرد. تحلیل مضامین ادبیات اندرزی ایران دوران اسلامی تا هجوم مغولان نشان می دهد کسب علم، حمایت از دانشمندان، ترویج علم از فضایل اخلاقی لازم برای اهل قدرت و حکومت معرفی می شود. به نظر می رسد همبستگی حقیقت با توانایی و دانایی در جهان بینی فرهنگی و مناسبات اجتماعی اسلامی باعث شکل گیری فضیلت اخلاقی علم آموزی شد. فضیلتی که باعث تغییر جایگاه اجتماعی سیاسی دانشوران و حاکمان می گردید. در نتیجه در اخلاق سیاسی، حمایت از علم به عنوان فضیلت، مشروعیت قدرت حاکمان را در میان خواص و عوام جامعه ارتقا می داد. علوم طبیعی «نافع و شریف» و دانشوران آن نیز در پیوستگی و گاه رقابت با علوم شرعی از این منظر مورد حمایت حاکمان مسلمان قرار می گرفتند.
کلید واژگان: تاریخ علم ایران دوران اسلامی, فرهنگ سیاسی, مشروعیت, اندرزنامه ها.The article proposes a transpersonal explanatory approach to explore the relationship between Muslim rulers and scholars of natural sciences in Islamic centuries in Iran. It emphasizes that legitimacy plays a central role in this relationship. This legitimacy serves as a structural framework for explaining the supportive relationship between rulers and scholars of non-religious sciences. An analysis of the admonition literature from the Islamic era until the Mongol invasion reveals that the acquisition of knowledge, the support of scientists, and the promotion of science were considered essential moral virtues for those in power. These virtues were rooted in the Islamic worldview, where truth, ability, and knowledge were deeply intertwined. As a result, learning and supporting science not only became a moral obligation but also helped elevate the social and political standing of both scholars and rulers. Thus, in Islamic political ethics, supporting science was seen as a virtue that strengthened the legitimacy of rulers, both among elites and the general populace. Muslim rulers supported the natural sciences and their scholars, viewing them as "beneficial and noble," sometimes in competition with religious (Sharia) sciences. This relationship between science and political legitimacy played a key role in shaping the cultural and intellectual landscape of the time.
Keywords: History Of Science, History Of Iran In The Islamic Era, Political Culture, Legitimacy, Islamic – Persian Andarz -
حسینقلی خان، ایلخان بختیاری در عصرناصری با کاربست شیوه های گوناگون سیاسی، انتظامی و قضایی، سعی در تامین امنیت مناطق بختیاری نشین و به تبع آن کسب مشروعیت برای خویش داشت. او با تعامل مناسب با کارگزاران حکومت، موقعیت ایل خود از مقام تهدید علیه حکومت مستقر را به عنصری مفید و اثرگذار ارتقا بخشید. برچیدن بساط راهزنی، تامین امنیت راه ها و ایجاد سازوکار قضایی ساده برای حفظ امنیت موجود از دیگر اقدامات موثر وی در تامین امنیت اجتماعی بود. در این جهت، نوشتار حاضر با رویکرد توصیفی- تحلیلی و طرح این پرسش که: اقدامات امنیت بخش حسینقلی خان بختیاری در مناطق بختیاری نشین در تکوین مشروعیت سیاسی و شکل گیری اقتدار وی در نظرگاه حکومت مرکزی، مردم و طوایف بختیاری چه تاثیری داشت؟ انتظام و انسجام منطقه را در پرتو اقدامات امنیت بخش وی تبیین و تحلیل می نماید. حاصل تحقیق نشان می دهد، شخصیت مذکور که به شیوه سنتی به مقام خانی رسیده بود در پرتو حسن تعامل سازنده با مرکز، نخست به مقام ناظمی بختیاری و سپس ایلخانی کل طوایف بختیاری منصوب شد. وی ضمن کسب وجاهت و مشروعیت سیاسی، ساختار قدرت ایل را نهادینه کرد و شرایط متفاوتی را در تاریخ معاصر ایل بختیاری رقم زد.کلید واژگان: حسینقلی خان, ایل بختیاری, ایلخان, دولت قاجار, امنیت, مشروعیتHossein Qoli Khan, Bakhtiari boss in the Nasrid era, tried to secure the security of the Bakhtiari areas and gain legitimacy for himself by using various political, police and judicial methods. By interacting properly with the government officials, he upgraded the position of his clan from a threat against the established government to a useful and effective element. Dismantling banditry, securing the roads and creating a simple judicial mechanism to maintain the existing security were among his other effective measures in providing social security. In this regard, the present article with a descriptive-analytical approach and posing the question: what was the effect of the security measures of Hossein Qali Khan Bakhtiari in the Bakhtiari-populated areas in the development of his political legitimacy and the formation of his authority in the opinion of the central government, people and Bakhtiari clans? It explains and analyzes the order and coherence of the region in the light of his security measures. The result of the research shows that the mentioned character, who had reached the position of Khan in the traditional way, was first appointed to the position of Nazmi Bakhtiari and then Ilkhani of all Bakhtiari clans in the light of constructive interaction with the center. While gaining political legitimacy, he institutionalized the power structure of the clan and established different conditions in the contemporary history of the Bakhtiari clan.Keywords: Hossein Qoli Khan, Bakhtiari Trible, Il Khan, Qajar Government, Security, Legitimacy
-
امروزه یکی از مسائل مهمی که در عرصه داخلی و بین المللی دولت ها مطرح می شود بحث تابعیت است و هر دولتی سعی می کند با وضع قواعد مشخص، مسائل تابعیتی اتباع خود را تعیین کند. از جمله مواردی که می تواند در کسب تابعیت یک کشور موثر باشد، ازدواج است که بسته به شرایطی که برای آن منعقد شده است می تواند منجر به اعطای تابعیت و یا سلب تابعیت از افراد شود. نظام حقوقی ایران در این خصوص میان زن و مرد قائل به تفکیک شده است و نسبت به زن و مرد دیدگاه یکسانی ندارد؛ در حالی که در نظام حقوقی ترکیه در این خصوص تفاوتی میان زن و مرد وجود ندارد.این تحقیق که به صورت تحلیلی توصیفی می باشد به مسئله تابعیت و طرق کسب آن و تاثیر ازدواج در کسب و از دست دادن تابعیت ایران و ترکیه توسط زن و شوهر پرداخته است. با توجه به مواد قانونی این دو کشور در بحث تابعیت می توان این گونه بیان کرد که در نظام حقوقی ایران، چگونگی ازدواج و شرعی و قانونی بودن آن می تواند در تابعیت زن و مرد ایرانی تاثیرگذار باشد و حتی در مواردی موجب سلب تابعیت ایرانی از افراد شود در حالی که در نظام حقوقی ترکیه دیدگاه متفاوتی وجود دارد.
کلید واژگان: تابعیت, ازدواج, زن ایرانی, مرد ایرانی, شرعی و قانونی بودن ازدواجToday, one of the important issues that are raised in the domestic and international arena of governments is the issue of nationality, and every government tries to determine the nationality issues of its nationals by establishing specific rules. One of the things that can be effective in acquiring the nationality of a country is marriage which, depending on the conditions stipulated concerning it, can lead to either the granting or deprivation of nationality. In this regard, the Iranian legal system has distinguished between men and women and does not have the same view concerning them; while the Turkish legal system, does not recognize such a difference. This research, which is analytical and descriptive, has addressed the issue of nationality, the methods of its acquisition and the effect of marriage on the acquisition and loss of Iranian and Turkish nationality by either husband or wife.According to the statutory articles of these two countries governing the issue of nationality, it can be stated that in the Iranian legal system, the type of marriage and its legitimacy and legality can affect the national status of Iranian men and women and even in certain cases, may lead to deprivation of Iranian nationality from individuals, while the Turkish legal system adopts a different perspective on this matter. The Iranian legislator, while distinguishing between Iranian women and men who marry foreign nationals, has simultaneously accepted the principle of family unity and the principle of individual freedom. In such a way that, with regard to the Iranian woman, if she marries a foreign man whose national law imposes the husband’s nationality on the wife, then the principle of family unity is acknowledged. However, if an Iranian woman marries a foreign man whose national law does not impose the husband's nationality on the wife, then the principle of individual freedom is recognized. For a marriage that affects the nationality of the husband and wife to be valid, Article 1059 of the Civil Code must be observed. If a religious marriage has not been conducted between the man and woman, the nationality of individuals cannot be changed based on the marriage. In the Turkish legal system, merely marrying a Turkish citizen does not automatically grant Turkish citizenship to the individual. However, this person can acquire Turkish citizenship if legal conditions are met, without needing to apply for nationality and fulfilling the necessary requirements based on Article 11 of the Turkish nationality law. In other words, the accepted principle in this country regarding the relationship between husband and wife within the family is the principle of individual freedom and the non-necessity of the unity of nationality for husband and wife.
Keywords: Nationality, Marriage, Iranian Woman, Iranian Man, Legitimacy, Legality Of Marriage -
داوری یکی از روش های مهم حل اختلاف در حقوق داخلی و بین المللی است. رد پای این نهاد حقوقی را می توان در فقه امامیه نیز یافت که با عنوان قاضی تحکیم بین فقیهان به شهرت رسیده است. فقیهان امامیه برای مشروعیت دادن به داوری با عنوان قاضی تحکیم به ادله شرعی قرآن، سنت و اجماع تمسک جستند. پژوهش حاضر به روش تحلیلی توصیفی و ابزار گردآوری اطلاعات کتابخانهای، به این پرسش پاسخ میدهد که مبنای حکمیت در فقه امامیه چیست؟ آیا قاضی تحکیم باید دارای کلیه شرایط قاضی منصوب باشد یا اینکه داشتن برخی شرایط قاضی منصوب کافی است؟ یافتههای این پژوهش نشان میدهد که مشهور فقیهان با استناد به آیه 35 سوره نساء مبنای حکمیت را تحکیم دانسته اند و تمام شرایط قاضی منصوب را برای قاضی تحکیم نیز شرط می دانند. باید گفت: ادله مشهور فقیهان توان اثبات کلیه شرایط قاضی منصوب از جمله اجتهاد را برای قاضی تحکیم ندارد. روایات معروف مانند روایت معروف ابی خدیجه و حلبی نیز بر عدم شرط اجتهاد در قاضی تحکیم دلالت دارد؛ بنابراین نمیتوان شرایط قاضی منصوب را برای قاضی تحکیم شرط دانست، بلکه همین که حکم دارای دانش فقهی حقوقی باشد کفایت مینماید که هم با اجتهاد و هم با غیر اجتهاد سازگاری دارد. از اینرو، روایت ابی خدیجه به عنوان دلیل خاص منفصل سبب تخصیص روایاتی که به طور عام اجتهاد و علم قاضی را شرط می دانند مطرح می شود. بنابراین، ماده اجتماع بین قاضی تحکیم و داوری، در مسائل شرعی است که چه داوری به معنی سنتی و چه به معنای نوین در این معنا تکیه زده است.کلید واژگان: داوری, قاضی تحکیم, مشروعیت, روایت ابی خدیجه, اجتهادArbitration is one of the important methods of dispute resolution in domestic and international law. The traces of this legal institution can also be found in Imamiyyah jurisprudence, known among jurists as the appointed judge (qadi tahkim). Imamiyyah jurists have resorted to religious evidence from the Quran, Sunnah, and consensus to legitimize arbitration under the title of appointed judge. The present research, using an analytical-descriptive method and library data collection tools, answers the question: What is the basis of arbitration in Imamiyyah jurisprudence? Should the appointed judge have all the conditions of an appointed judge, or is having some conditions of an appointed judge sufficient? The findings of this research show that the majority of jurists, citing verse 35 of Surah An-Nisa, consider the basis of arbitration to be appointment and have considered all conditions of an appointed judge necessary for the appointed judge as well. It should be said that the evidence of the majority of jurists does not have the power to prove all the conditions of an appointed judge, including ijtihad, for the appointed judge.Keywords: Arbitration, Appointed Judge, Legitimacy, Narration Of Abu Khadijah, Ijtihad
-
مشروعیت از دیدگاه علم سیاست پایه قوام و مایه دوام در هر نظام سیاسی است، از دیدگاه اسلام در عصر غیبت منشا مشروعیت است و بر پایه دلایل عقلی و نقلی حق حاکمیت در زمان غیبت مجتهد آگاه و کاردان سپرده شده است، مشروعیت از مسائلی است که از قدیم اندیشمندان علوم اجتماعی و علوم سیاسی را درگیر خود کرده است علامه مصباح و آیت الله سیستانی از جمله صاحب نظرانی هستند که در این حوزه دیدگاه های خویش را مطرح ساخته اند.علامه مصباح بحث انتصاب را بصورت کامل بسط داده و حتی نطریه انتخاب را بصورت مبسوط نقد کرده اند این در حالی است که آیت الله سیستانی این طرح مباحث را فقط در لابلای ابحاثش بهش اشاره کرده است و بصورت کامل شرح نداده اند. در این مقاله به صورت توصیفی _ تحلیلی به این دو نظریه پرداخته شده و نتیجه حاصله در این تحقیق نشان میدهد که با وجود اختلاف در مبنا ولی دربحث انتصاب و انتخاب ولایت فقیه هردو بزرگوار نظر واحد (انتصاب) را دارند.
کلید واژگان: انتصاب, انتخاب, ولایت فقیه, ولایت عامه, مشروعیتFrom the point of view of political science, legitimacy is the basis of consistency and durability in any political system, from the point of view of Islam, it is the source of legitimacy in the age of absence, and based on intellectual and narrative reasons, the right to rule is entrusted to the knowledgeable and competent mujtahid during the absence, legitimacy is one of the issues which has involved thinkers of social sciences and political sciences since ancient times Allameh Misbah and Ayatollah Sistani are among the experts who have expressed their views in this field. Allameh Misbah has fully developed the discussion of appointment and even criticized the theory of selection in detail, while Ayatollah Sistani He has only mentioned the topic in the beginning of his research and has not explained it fully. In this article, these two theories are discussed in a descriptive-analytical way, and the result of this research shows that despite the difference in the basis, both nobles have the same opinion (appointment) regarding the appointment and selection of the velayat faqih.
Keywords: Appointment, Election, Legalauthority, Publicauthority, Legitimacy -
نشریه تمدن حقوقی، پیاپی 20 (تابستان 1403)، صص 123 -142استبدال به عنوان یکی از راه های مغفول در زمینه احیای موقوفات از دیرباز در میان فقهای متقدم و متاخر مرکز بحث و تبادل نظر بوده است. فقهای اسلامی اعم از عامه و امامیه هر یک در این باره اظهارنظر نموده اند. در منابع معتبر فقهی و قانون مدنی ایران، در موارد استثنایی، بیع مال موقوفه مجاز اعلام شده است، از جمله زمانی که مال موقوفه خراب شود یا بین موقوف علیهم اختلافی شدید پدید آید. مال موقوفه قابلیت خرید و فروش را ندارد و انجام هر گونه عمل حقوقی که سبب انتقال عین موقوفه به دیگران شود، جایز نیست ولی گاهی شرایط و اوضاع و احوالی پیش می آید که برای حفظ نهاد وقف و مصالح موقوف علیه، فروش مال موقوفه لازم می شود، از این رو در منابع معتبر فقهی و قانون مدنی ایران در موارد استثنایی، استبدال مال موقوفه مجاز اعلام شده است. پژوهش حاضر از نظر هدف، کاربردی و از نظر روش، توصیفی-تحلیلی است به مطالعه کتاب های فقهی و بررسی نظریات فقها پرداخته و با امعان نظر به آرای مطروحه و حقوق موضوعه بدین نتیجه دست می یابد که استبدال اموال موقوفه به رغم نظر برخی از مخالفین، تحت شرایطی از جمله احیاء موقوفات ممکن می باشد و چنین استنباط می گردد که ممنوعیت عدم استبدال اموال موقوفه توسط فقها، به دلیل استقرار حکومت طاغوتی بوده است که در حال حاضر چنین مقوله ای فاقد موضوعیت می باشد و می توان با پذیرش استبدال نسبت به استفاده بهینه از آن ها اقدام نمود.کلید واژگان: استبدال وقف, فقه اسلامی, مشروعیت, حقوق موضوعه, مال موقوفهReplacement, as one of the neglected ways in the field of the revival of endowments, has long been the center of debate among the early and late jurists. Islamic jurisprudents, both popular and Imāmiyyah, have commented on this. In the authoritative sources of jurisprudence and civil law of Iran, in exceptional cases, the sale of the endowment property is allowed, including when the endowment property is damaged or there is a strong dispute between the endowments. The endowment property cannot be bought and sold, and it is not permissible to carry out any legal act that causes the same endowment to be transferred to others, but sometimes there are circumstances and conditions that are necessary to preserve the endowment institution and the interests of the endowment, the sale of the endowment property becomes necessary, therefore, in the reliable sources of jurisprudence and civil law of Iran, in exceptional cases, the exchange of the endowment property is allowed. The present research, which is practical in terms of its purpose and descriptive-analytical in terms of its method, has studied jurisprudence books and examined the opinions of jurisprudents collected, and based on the opinion of the proposed opinions and the rights, it comes to the conclusion that the replacement of the endowment property despite the opinion Some opponents believe that it is possible to revive endowments under certain conditions, and it can be inferred that the source of the argument for not replacing endowment property by jurists was due to the establishment of a tyrannical government, and currently such a category has no relevance. And it is possible to use them optimally by accepting substitution.Keywords: Replacement Of Endowment, Islamic Jurisprudence, Legitimacy, Subject Rights, Endowment Property
-
دو تن از مهم ترین فیلسوفانی که اصالت مدرنیته را از منظری الهیاتی مردود شمردند، کارل اشمیت و کارل لوویت، در نقد خود از مفهوم سکولاریزاسیون سود جستند. اشمیت در الهیات سیاسی، همه مفاهیم نظریه مدرن دولت را نسخه های سکولارشده مفاهیم الهیاتی خواند و لوویت در معنا در تاریخ، فلسفه پیشرفت و به تبع آن مدرنیته را روایتی زمینی شده از فرجام شناسی مسیحی-یهودی تلقی کرد. هانس بلومنبرگ، ابتدا در کنفرانس مونتسر و سپس به نحوی مبسوط در مشروعیت دوران مدرن، مفهوم سکولاریزاسیون را هدف شدیدترین حملات قرار داد و کتاب لوویت را واجد «اثری جزمیت بخش» بر فضای فکری آلمان نیمه دوم سده بیستم - و به طور مشخص دهه 1950- دانست. بلومنبرگ به نحوی پارادوکسیکال، هم از مدرنیته در مقام آغازی مطلقا نو در تاریخ دفاع کرد و هم فلسفه پیشرفت مدرن را کوششی برای پاسخ به مسئله ای اساسا الهیاتی -و به تعبیر خود مسئله «باقیمانده »ای- محسوب کرد که مدرنیته سرانجام از آن دست خواهد کشید. از آن دهه به بعد، سکولاریزاسیون را اغلب مفهومی می انگارند که صرفا در نقد و نفی مدرنیته به کار گرفته می شود. فهم مناقشه لوویت و بلومنبرگ، مستلزم فهم این وجوه مختلف و استفاده استعاری نیرومند لوویت از آن است. در این مقاله می کوشیم نخست پیشینه ای تاریخی از مفهوم سکولاریزاسیون ارائه کنیم، سپس تز سکولاریزسیون لوویت و نقد بلومنبرگ را توضیح دهیم و در نهایت با بسط برخی دیدگاه های رابرت پیپین و الیزابت برینت، ملاحظاتی انتقادی را در زمینه شالوده نقد بلومنبرگ مطرح سازیم.
کلید واژگان: بلومنبرگ, سکولاریزاسیون, لوویت, مدرنیته, مشروعیتIntroductionTwo of the most important philosophers who rejected the originality of modernity from a theological perspective, Karl Schmidt and Karl Levitt, benefited from the concept of secularisation in their critique. In political theology, Schmitt saw all the concepts of modern state theory as secular versions of theological concepts, and in the sense of history, Levitt saw the philosophy of progress and thus modernity as a grounded narrative of Christian-Jewish eschatology. Hans Blumenberg, first at the Montser Conference and then in a more extended way in The Legitimacy of Modernity, made the concept of secularisation the target of the most severe attacks and considered Levitt's book to have had a "condemnatory effect" on the German intellectual atmosphere of the second half of the 20th century - and especially the 1950s. In a paradoxical way, Blumenberg both defended modernity as an absolutely new beginning in history and saw the philosophy of modern progress as an attempt to answer an essentially theological problem - and in his own words a "residual" problem - that modernity would eventually lose. from that decade onwards, secularisation has generally been regarded as a concept used only in the critique and negation of modernity. To understand Levitt and Blumenberg's discussion, it is necessary to understand these different aspects and Levitt's powerful metaphorical use of it. In this article we will first try to provide some historical background to the concept of secularisation, then explain Levitt's secularisation thesis and Blumenberg's critique, and finally, by extending some of the views of Robert Pippin and Elizabeth Brint, raise critical considerations about the basis of Blumenberg's critique.
MethodologyThis article uses a descriptive, analytical and inferential approach to examine the issue of secularization: the dispute between Karl Levitt and Hans Blumenberg over the legitimacy of modernity. The article will first provide a historical background to the concept of secularization, then explain Levitt's secularization thesis and Blumenberg's critique, and finally, by extending some of the views of Robert Pippin and Elizabeth Brint, raise critical considerations about the basis of Blumenberg's critique.
Findingstwo main findings of the article are the following:1 unsurpassiblity of Tradition in west
As we will see, both the critics of the modern age, löwith and Schmidt, and the sole defender of the atuthencity of modernity, Hans Blumnbebrg, admit that the elemnts of the western tradition, Greco-Roman and Judaic-Christian ones, can not be surpassed. For example, even Blumenberg claims the modernity becomes unthinkable wihouth Chtirsitniaty.2 locality of the legitimacy debate:
Following the first finding, if the elements of wsetern tradition are unsurpassable, so logically no universal claim can be made regarding the legtitimacy and the nuances of this debate are restricted to the western world and can have no realtion with e.g Islamic world.
Ananlysis::
Modern age is not an epoch in the strict sense, but a botched construct of reason and faith. First in Müntser Congress and the in an expanded way in the Legitimacy of the Modern Age, Hans Blumenberg attacked the secularization concept in the most severe way and remarked the Löwith's work has had a "dogmatizing effect" on the German intellectual milieu in the second half of the twentieth century and particularly of the 1950s.As has been said, Blumenberg considered the core of the secularisation thesis to be the negation of modernity's originality and self-righteousness. Thus, he made every effort to establish modernity's break with previous ages and to confirm its independence. On the other hand, he wanted to provide an explanation of modernity that would lead to the criticism of the historicists. They argued that no epoch could stand apart from context and time, and that the modern claim to be an absolute beginning in history, with no connection to the past, was a false and mistaken claim. Blumenberg accepted this criticism to some extent, seeing the lack of attention to historicity as one of the defects of modernity, which, according to the popular explanation, stems from Descartes' desire to break free from time and place and to prove the universal truths of mathematics. Blumenberg's clever response to the historicists was to leave their critique half-baked and use it only to reject modernity.
Concussion:
Bulmenberg defends modernity as a quasi-absolute beginning in history and at the same time treats the philosophy of progress as an effort to answer the authentically theological –and in his own terms as a residue- question which will finally be abandoned by modernity. Following a phenomenological method, which is more devoted to Husserl instead of Heidegger, Blumenberg refused all versions of the secularization thesis as crypto-Platonic statements on modernity which presupposes some transcendent substance and treats all the subsequent forms as the pale copies of it, and therefore divesting all the other ages of authenticity. From the phenomenological-historical standpoint of Blumenberg, neither modernity nor christianity enjoys that so-called zero point of departure. He shows that even the allegedly properties of christianity, e.g. providence, is in fact borrowed ones from stoicism in the almost forgotten formative periods of christianity and presented from the middle ages on as the revelatory cache of christianity to create a façade of a-historicality. Moreover, Blumenbergs suggests that this transcendent substance is not available to theory and hence is an article of faith which cannot be properly examined in a scholarly way. And because of this unavailability, scholarly surveys have already been brought up to close.
Keywords: Secularizing Thesis, Legitimacy, Modernity, Christianity, Tradition -
در فلسفه ی سیاسی شیعه به صورت کلی، مشروعیت حکومت متوقف بر انتصاب الهی است اما با توجه به اینکه تاثیر خواست و نظر مردم در مشروعیت یافتن یک حکومت می تواند نشانگر جایگاه مردم در آن حکومت باشد، بررسی تاثیر مقبولیت مردمی در مشروعیت بخشیدن به حکومت در باورهای شیعی، در دوران های مختلف دارای اهمیت بوده و می تواند نشانگر نسبت فلسفه ی سیاسی شیعه با مفاهیمی همچون مردم سالاری باشد. فقهای شیعه در مورد مشروعیت حکومت در زمان غیبت نظرات متفاوتی ارائه داده اند؛ مقاله ی حاضر با روش توصیفی- تحلیلی و با استفاده از منابع کتابخانه ای به بررسی تاثیر مقبولیت مردمی در جعل مشروعیت برای حکومت و تداوم آن از نظر میرزای نایینی پرداخته است. میرزای نایینی مقبولیت مردمی را در جعل مشروعیت برای حکومت موثر نمی داند زیرا برپایی مجلس شورا را در صورتی مشروع می داند که این مجلس شامل تعدادی از فقها، که برخوردار از انتصاب عام هستند، یا افراد ماذون از جانب فقها باشد. اما می توان مقبولیت مردمی را در تداوم مشروعیت حکومت موثر دانست؛ زیرا او مورد مشورت قرار گرفتن و نظارت بر مجلس شورا را حق عموم مردم می داند. با توجه به اینکه او صدور اذن دخالت در امور سیاسی برای نمایندگان مجلس شورا را منوط به وجود شرایطی در آنان می داند که برخورداری آنان از این شرایط باید توسط مردم مورد رصد قرار بگیرد، می توان گفت که عدم رضایت مردم از دولت به معنای فقدان شرایط مذکور و سقوط اذن و به دنبال آن سقوط مشروعیت حکومت و به معنای تاثیر مقبولیت مردمی در تداوم مشروعیت حکومت است.
کلید واژگان: مشروعیت, مقبولیت مردمی, میرزای نایینی, حاکمیت اسلامیPolitical Science, Volume:27 Issue: 1, 2024, PP 178 -203In Shia political philosophy in general, the legitimacy of the government depends on the divine appointment, but considering that the influence of the will and opinion of the people in finding the legitimacy of a government can indicate the position of the people in that government, investigating the effect of popular acceptance in legitimizing the government in the beliefs Shia has been important in different eras and can indicate the relationship between Shia political philosophy and concepts such as democracy. Shia jurists have given different opinions about the legitimacy of the government during the absence. The present article, using the descriptive-analytical method and using library sources, has investigated the effect of popular acceptance in the falsification of legitimacy for the government and its continuation from the point of view of Mirza Nayini. Mirzai Nayini does not consider popular acceptance to be effective in falsifying legitimacy for the government because he considers the establishment of the Shura Majlis to be legitimate if this Majlis includes a number of jurists, who have general appointment, or persons authorized by the jurists. But people's acceptance can be considered effective in the continuation of the government's legitimacy; Because he considers it the right of the general public to be consulted and supervise the Majlis Shura. Considering that he considers the issuance of permission to intervene in political affairs for the members of the Shura Assembly to be subject to the existence of conditions in them that their enjoyment of these
Keywords: Legitimacy, Popular Acceptability, Mirza Nayini, Islamic Governance -
داریوش سوم (336-330 ق.م) آخرین شاه هخامنشی می باشد که دوره حکومت وی مصادف شد با حمله اسکندر مقدونی. داریوش نتوانست جلوی لشکر مقدونی یونانی را بگیرد و سرانجام در زمان این شاه سلسله هخامنشی منقرض شد. خود داریوش نیز بعد از فرار های مکرر از جلوی سپاه اسکندر، سرانجام توسط بسوس ساتراپ باکتریا (بلخ) و طرفداران پارسی او کشته می شود. روش تحقیق در این پژوهش به صورت توصیفی، تحلیلی و استفاده از منابع و مآخذ معتبر تاریخی می باشد. در این پژوهش فرض بر این می باشد که داریوش در مقابله با اسکندر و لشکر او دچار اشتباهات سیاسی و نظامی متعدد شده و در نبرد ها به جای اینکه جهت افزایش روحیه لشکریان خود مقاومت نماید، پا به فرار می گذاشت. بنابراین مشروعیت خود را در میان بسیاری از پارسیان از دست داد و آنها به فکر چاره می افتند. سرانجام بسوس و یارانش جهت نجات سلسله هخامنشی ابتدا داریوش را از سلطنت خلع نموده و دستگیر می نمایند و چون داریوش تلاش نمود خود را به اسکندر تحویل دهد، جهت جلوگیری از اسارت داریوش و بر باد رفتن آبرو و شان سلسله هخامنشی، مجبور به کشتن وی می شوند. بنابراین با توجه به نظریه فرهنگی میشل فوکو، داریوش که در ابتدا به خاطر شجاعت و لیاقت خود به پادشاهی انتخاب گردید، بعد از فرار های متعدد در نبرد ها،مشروعیت خود را نزد یاران خود از دست داده و کشته می شود.
کلید واژگان: داریوش سوم, بسوس, باکتریا, مشروعیت, کشتنDarius III (336-330 BC) is the last Achaemenid king whose reign coincided with the invasion of Alexander the Great. Darius could not stop the Macedonian-Greek army, and finally the Achaemenid dynasty became extinct during this reign. Darius himself, after repeated escapes from Alexander's army, was finally killed by Bessus Satrap Bactria (Balkh) and his Persian supporters. The research method in this research is descriptive, analytical and the use of valid historical sources and references. In this study, it is assumed that Darius made numerous political and military mistakes in confronting Alexander and his army, and instead of resisting to increase the morale of his army, he fled. So it lost its legitimacy among many Persians and they were thinking of a solution. Finally, in order to save the Achaemenid dynasty, Bessus and his allies first dethroned and arrested Darius, and when Darius tried to surrender to Alexander, he was forced to kill him in order to prevent Darius's captivity and the loss of the Achaemenid dynasty. Thus, according to Michel Foucault's cultural theory, Darius, who was initially elected to the kingdom because of his courage and merit, loses his legitimacy with his allies and is killed after numerous escapes in battle.
Keywords: : Darius III, Bessus, Bacteria, Legitimacy, Kill
- نتایج بر اساس تاریخ انتشار مرتب شدهاند.
- کلیدواژه مورد نظر شما تنها در فیلد کلیدواژگان مقالات جستجو شدهاست. به منظور حذف نتایج غیر مرتبط، جستجو تنها در مقالات مجلاتی انجام شده که با مجله ماخذ هم موضوع هستند.
- در صورتی که میخواهید جستجو را در همه موضوعات و با شرایط دیگر تکرار کنید به صفحه جستجوی پیشرفته مجلات مراجعه کنید.