سید محسن حسینی
-
امروزه لیبرال دموکراسی با چالش هایی از جمله پوپولیسم مواجه شده است. با به قدرت رسیدن فرد یا حزب پوپولیست، امکان پدید آمدن سیاست خارجی پوپولیستی به وجود می آید که در هر کشوری از جمله آمریکا می تواند ویژگی های خاصی داشته باشد. ترامپ با شعارهای پوپولیستی مانند "اول آمریکا" سیاست خارجی این کشور را متاثر از رویکرد پوپولیسم ناسیونالیستی خود قرار داد و تقابلی میان ساختار و کارگزار به وجود آمد. پرسش اصلی این پژوهش، این است که غیریت سازی با ساختار نهادی نخبگان حاکم آمریکا چگونه در سیاست خارجی پوپولیستی ترامپ انجام شد؟ فرضیه ی این پژوهش نیز این است که غیریت سازی ترامپ با نخبگان حاکم از طریق ایجاد فضای دو قطبی و تقابل میان ساختار و کارگزار، و شرایط نامساعد ساختار و وضع موجود نظم بین الملل گرایی لیبرال، در سیاست خارجی پوپولیستی ترامپ انجام شده است. با استفاده از پارادایم واقع گرایی نئوکلاسیک، روش ردیابی فرآیند، و با مراجعه به منابع و اسناد مکتوب درباره ی پوپولیسم و سیاست خارجی آمریکا در دوره ی ترامپ، چگونگی غیریت سازی با نخبگان حاکم این کشور تبیین شده است.کلید واژگان: پوپولیسم, ترامپ, آمریکا, نخبگان حاکم, سیاست خارجیToday, liberal democracy has faced challenges including populism. As a populist person or party comes to power, a populist foreign policy with special characteristics in any country, including the United States, emerges. Within this context, Trump had deep impact on the country's foreign policy with his populist slogan, like "America First", his nationalist populism approach, and a conflict between the structure and the agent arose. From this perspective, the main question of this research is how Trump made the American establishment as the Other for its populist foreign policy. The hypothesis of this research is that Trump made the establishment as a major Other to his populist foreign policy through the creation of a bipolar atmosphere and confrontation between the structure and the agent, and the unfavorable conditions of the structure and the existing status of the liberal international order. The paper explains how Trump made the establishment as a sublime Other of his foreign policy by using the paradigm of neoclassical realism, the process tracing method, and by referring to sources and written documents about populism and American foreign policy in the Trump era.Keywords: Populism, Trump, America, Establishment, Foreign Policy
-
مقدمه
درماتیت آتوپیک، بیماری شایع در نوزدان و کودکان است که خارشدار، مزمن و عودکننده می باشد. از آنجایی که عوارض جانبی درمان های رایج (کورتیکواستروئیدهای موضعی) مصرف آنها را محدود کرده است نیاز به درمان های جایگزین الزامی می باشد. لذا با توجه به اثرات ضد التهابی، تنظیم کنندگی سیستم ایمنی و خواب ملاتونین، این مطالعه اثرات بتامتازون موضعی صرف و بتامتازون موضعی به همراه ملاتونین خوراکی را در درمان درماتیت آتوپیک مقایسه کرد.
روش هااین کارآزمایی بالینی در شهر اصفهان بر روی 50 بیمار مبتلا به درماتیت آتوپیک انجام شد. بیماران بطور تصادفی به دو گروه تقسیم شدند. گروه شاهد، بتامتازون و گروه مداخله علاوه بر بتامتازون، قرص 3 میلی گرمی ملاتونین را به مدت 12 هفته دریافت کردند. وضعیت بیماری شرکت کنندگان از طریق مقیاس (Scoring Atopic Dermatitis) SCORAD بررسی گردید.
یافته هاهر دو گروه درمانی در نمره ی SCORAD، وسعت ناحیه ی درگیر، شدت بیماری و علائم گزارش شده مانند بی خوابی و خارش، تغییرات قابل توجهی را نشان دادند، به طوری که در پایان درمان شاخص SCORAD در گروه مداخله به طور میانگین 14/09 ± 29/44 و در گروه شاهد 16/08 ± 33/56 کاهش یافته بود. با این حال، تفاوت معنی داری بین دو گروه مشاهده نشد. همچنین در طی مطالعه عوارض درمانی خاصی گزارش نشد.
نتیجه گیریاگرچه هر دو رژیم درمانی منجر به بهبود قابل توجه در وضعیت درماتیت آتوپیک می شوند، تفاوت معنی داری میان اثربخشی این دو رژیم درمانی یافت نشد که نیاز به بررسی بیشتر درمان های جایگزین کورتیکواستروئید های موضعی با اثربخشی مشابه و عوارض جانبی کمتر را مطرح می کند.
کلید واژگان: بتامتازون, ملاتونین, آتوپیک درماتیتBackgroundAtopic dermatitis is a common disease in infants and children which is chatacterized with pruritus and skin lesions and is known to be chronic and recurrent. Since the side effects caused by common treatments (topical corticosteroids) may cause a limitation to their long-term use, the need for alternative treatments is mandatory. Considering the anti-inflammatory effects, immune system, and sleep-regulating properties of melatonin, this study compared the effects of topical betamethasone alone with topical betamethasone combined with oral melatonin in the atopic treatment dermatitis.
MethodsThis clinical trial was carried out on 50 patients with atopic dermatitis. Participants were randomly assigned to two treatment groups. The control group received betamethasone, and the intervention group, in addition to betamethasone, received 3 mg melatonin tablets for 12 weeks. The disease status of participants was also assessed using the Scoring Atopic Dermatitis (SCORAD) scale.
FindingsBoth treatment groups showed significant changes in SCORAD score, affected area, disease intensity, and reported symptoms like insomnia and itching. So, the SCORAD index in the intervention and control groups decreased on average by 29.44 ± 14.09 and 33.56 ± 16.08, respectively, at the end of the treatment. But, no significant difference was observed between the two groups in these changes. Additionally, no specific treatment-related side effects also were reported during this study.
ConclusionAlthough both treatment regimens resulted in significant improvement in the condition of atopic dermatitis, this study found no significant difference in the effectiveness of the two treatment regimens, suggesting the need for further investigation into alternative topical corticosteroid therapies to provide similar efficacy with reduced side effects.
Keywords: Betamethasone, Melatonin, Dermatitis Atopic -
زمینه و هدف
پروژه های جاده سازی ازجمله پروژه هایی هستند که دامنه وسیعی از آثار مثبت و منفی بر اقتصاد، اجتماع و محیط زیست بر جای می گذارند. ارزیابی اثرات محیط زیستی یکی از راه های دست یابی به نتایج مثبت و منفی حاصل از این قبیل پروژه ها است. هدف از انجام این تحقیق ارزیابی و ارائه راهبردهای محیط زیستی در ارتباط با جاده های جنگلی سری 1 و 2 طرح جنگلداری لاویج واقع در استان مازندران است.
روش بررسیدر این تحقیق برای ارزیابی اثرات محیط زیستی قبل، حین و بعد از ساخت جاده های جنگلی از روش SWOT استفاده شد. به همین منظور پرسشنامه ای بر اساس عوامل داخلی (قوت ها و ضعف ها) و عوامل خارجی (فرصت ها و تهدیدها) تهیه شد. روایی این پرسشنامه ها توسط اساتید و متخصصان حوزه مربوطه مورد تائید قرار گرفت و برای حصول نتایج مناسب در اختیار 15 نفر از کارشناسان متخصص در زمینه جنگلداری و مهندسی جنگل قرار گرفت.
یافته هانتایج پژوهش نشان داد که بهترین راهبرد ممکن جهت مدیریت محیط زیستی منطقه در هر سه مرحله راهبرد تهاجمی می باشد. علاوه بر این جهت مدیریت محیط زیستی منطقه سه راهبرد: تنوع بخشیدن به گونه های گیاهی و جانوری و جاذبه های گردشگری، ایجاد اشتغال برای جوامع محلی و افزایش درآمد جنگل نشینان و جوامع مجاور و درنهایت فراهم آوردن زندگی سالم و فعال برای جوامع محلی به عنوان مهم ترین راهبردها در این سه مرحله معرفی شدند
بحث و نتیجه گیریمطالعه حاضر با در نظر گرفتن نقاط قوت، ضعف، فرصت ها و تهدیدها موجود در منطقه سعی در ارائه راهبردهایی داشت که به بهترین شکل نقاط ضعف را به قوت و تهدیدها را به فرصت تبدیل کند که این امر با ارائه راهبردهای تهاجمی میسر خواهد شد. همچنین در این پژوهش مشخص گردید که ساخت جاده های جنگلی تاثیر بسزایی بر اقتصاد و اجتماع جوامع محلی دارد به طوری که ایجاد اشتغال، افزایش درآمد، توسعه زیرساخت ها، ارتقای سواد، افزایش مشارکت، جلوگیری از مهاجرت و آگاهی بخشی جوامع محلی ازجمله تاثیرات مثبت ساخت جاده های جنگلی است.
کلید واژگان: ارزیابی محیط زیستی, برنامه ریزی استراتژیک, SWOT, جاده جنگلی, لاویج.Background and ObjectivesRoad construction projects involve among projects with a broad ranges of wide range of positive and negative effects on the economy, society and the environment leave. Environmental Impact Assessment is one of the ways to achieve positive and negative results from such projects. The purpose of this study is to evaluate and present environmental strategies in relation to forest roads of district 1 and 2 of Lavij forestry project located in Mazandaran province.
Material and MethodologyIn this study, SWOT method was used to environmental impact assessment the before, during and after of the forest roads construction. For this purpose, a questionnaire was prepared based on internal factors (strengths and weaknesses) and external factors (opportunities and threats). The validity of these questionnaires was confirmed by professors and experts in the relevant field and was filled by 15 experts in the field of forestry and forest engineering to obtain appropriate results.
FindingThe results of research showed that the invasive strategy is the best possible strategy for environmental management of the region in all three stages. In addition, for the environmental management of the region, three strategies: diversifying the plant and animal species and tourist attractions, creating employment for local communities and increasing the income of forest dwellers and neighboring communities, and finally providing healthy and active life for local communities as the most important strategies in these three phases were introduced.
Discussion and conclusionThe present study, taking into account the strengths, weaknesses, opportunities and threats in the region, tried to present strategies that best turn weaknesses into strengths and threats into opportunities, which will be possible by providing invasive strategy. Also in this study it was found that the forest roads construction have a significant impact on the economy and social of local communities so that Creating employment, increasing income, development infrastructures, improve education, enhancement participation, prevent migration and raise awareness of local communities, including the positive effects of forest roads construction.
Keywords: Environmental Assessment, Strategic Planning, SWOT, Forest Road, Lavij -
مقدمه و هدف
در ارزیابی پایداری هر موضوعی باید شاخص های مناسبی را انتخاب و استفاده کرد. کارکردها و خدمات بوم سازگان جنگل، ظرفیت ها و شاخص های اثرگذاری در ارزیابی آن ها هستند. ازاین رو در راستای سیاست گذاری های اصولی منابع جنگلی و برای برنامه ریزی، تصمیم گیری و موفقیت در این زمینه، شناخت کامل ظرفیت ها و شاخص های اثرگذار بر آن اهمیت زیادی دارد. هدف از پژوهش پیش رو، شناسایی، وزن دهی و اولویت بندی کارکردهای جنگل های هیرکانی براساس روش طبقه بندی مشترک بین المللی خدمات بوم سازگان (CICES) است.
مواد و روش هادر این پژوهش ابتدا کارکردها، کالاها و خدمات بوم سازگان جنگلی با اسفاده از روش طبقه بندی مشترک بین المللی خدمات بوم سازگان (CICES) استخراج شدند. سپس کارکردها، کالاها و خدمات جنگل های هیرکانی با استفاده از روش دلفی و بهره مندی از نظر خبرگان و متخصصان شناسایی شد. داده های پژوهش به صورت پیمایش میدانی، نمونه گیری تصادفی و با تکمیل پرسش نامه و مصاحبه حضوری تهیه شدند. گروه دلفی این پژوهش شامل 50 نفر از خبرگان و متخصصان مسلط به علوم جنگل با حداقل پنج سال سابقه فعالیت مرتبط بودند که آرا و نظرهای خود را در خصوص شناسایی کارکردها، کالاها و خدمات وابسته به بوم سازگان جنگلی هیرکانی اظهار داشتند. در این پژوهش پس از تهیه پرسش نامه، از پاسخگویان خواسته شد که پاسخ های خود را براساس یکی از پنج درجه اهمیت طیف لیکرت بیان کنند. همچنین، در این پژوهش به منظور بررسی پایایی پرسش نامه از روش سنجش پایایی ضریب آلفای کرونباخ استفاده شد. با توجه به مقدار این ضریب (97/0=α)، پایایی پرسش نامه تایید شد. پس از تکمیل پرسش نامه توسط خبرگان، به منظور تعیین وزن کارکردها، کالاها و خدمات جنگل های هیرکانی از روش های تصمیم گیری چندمعیاره شامل روش تحلیل نسبت ارزیابی وزن دهی تدریجی (SWARA) و برای اولویت بندی آن ها از روش ترجیحات براساس مشابهت به راه حل ایده ال (TOPSIS)، مدل مجموع ساده وزین (SAW) و روش ارزیابی نسبت جمعی (ARAS) استفاده شد.
یافته هاتجزیه وتحلیل یافته های پرسش نامه با استفاده از روش طبقه بندی مشترک بین المللی خدمات بوم سازگان (CICES)، سه کارکرد و 20 خدمت را برای بوم سازگان جنگلی هیرکانی تعیین کرد. نتایج وزن دهی کارکردها و کالاها و خدمات بوم سازگان جنگلی هیرکانی با استفاده از تکنیک SWARA نشان داد که خدمات تنظیم اقلیم، تنوع زیستی و منابع ژنتیکی به ترتیب بیشترین وزن را در بین سایر خدمات به خود اختصاص دادند. همچنین، وزن نهایی به دست آمده از اجرای روش ارزیابی وزن دهی تدریجی در ارتباط با هریک از کارکردهای بوم سازگان جنگلی هیرکانی نشان داد که بیشترین وزن به کارکرد تنظیمی (505/0) تعلق دارد. پس ازآن نیز کارکردهای تامینی (248/0) و فرهنگی (246/0) به ترتیب برمبنای وزن دریافتی در اولویت های بعدی قرار گرفتند. مقایسه اولویت بندی کارکردهای بوم سازگان جنگلی هیرکانی با استفاده از سه مدل ARAS، TOPSIS و SAW نتایج مشابهی را ازنظر اولویت بندی کارکردهای مورد بررسی نشان داد، اما شیب منحنی نزدیکی نسبی وزن ها در مدل ARAS از دیدگاه های مختلف نسبت به دو مدل دیگر، بیشتر و به یک نزدیک تر بود. برپایه این نتیجه و اجماع نظر برخی از متخصصان، اولویت بندی کارکردها، کالاها و خدمات در مدل ARAS به واقعیت نزدیک تر بوده است. ازاین رو، مدل ARAS به عنوان مدلی مناسب به منظور اولویت بندی کارکردها، کالاها و خدمات بوم سازگان جنگلی هیرکانی پیشنهاد شد.
نتیجه گیریبر اساس نتایج مدل ARAS ، خدمات تنظیم آب و هوا، تنوع زیستی، منابع ژنتیکی، رویشگاه و چرخه آب جزو خدمات دارای اولویت اول تا پنجم بوم سازگان جنگلی هیرکانی می باشند. بنابراین، باتوجه به اهمیت کارکرد تنظیمی بوم سازگان جنگلی هیرکانی و ذی نفع بودن کشورهای مختلف از این خدمات، پیشنهاد می شود که برنامه ریزی مناسب تر و مدیریت کارامدتر توسط سازمان های ذی ربط در راستای حفاظت و پایداری آن برای نسل های حاضر و آینده صورت گیرد. همچنین، اتخاذ استاندارد محیط زیستی درمورد استفاده از آن ها برای حفظ تمامیت آن ها و تضمین توسعه پایدار، الزامی است.
کلید واژگان: اقتصاد جنگل, اولویت بندی, کارکرد تنظیمی, کارکرد تامینی, کارکرد فرهنگیBackground and objectiveWhen evaluating the sustainability of any subject, appropriate indicators must be selected and utilized. The functions and services of forest ecosystems serve as indicators of their capacity and effectiveness. Therefore, to align with fundamental policies regarding forest resources and to facilitate planning, decision-making, and success in this field, it is crucial to fully understand these capacities and effective indicators. This research aims to identify, weight, and prioritize the functions of Hyrcanian forests in Iran based on the Common International Classification of Ecosystem Services (CICES) method.
MethodologyIn this study, the functions, goods, and services of forest ecosystems were first extracted using the CICES method, which is recognized as one of the most comprehensive classification systems for ecosystem functions and services. Subsequently, the functions, goods, and services of Hyrcanian forests were identified through the Delphi method, incorporating insights from experts and specialists. Data were collected via field surveys, random sampling, questionnaires, and face-to-face interviews. The Delphi group comprised 50 experts in forest sciences with a minimum of five years of relevant experience who provided their opinions on the identification of functions, goods, and services related to Hyrcanian forest ecosystems. After preparing the questionnaire, respondents rated their answers using a five-point Likert scale. The reliability of the questionnaire was assessed using Cronbach's alpha coefficient, which yielded a value of α = 0.97, confirming its reliability. Following the completion of the questionnaires by experts, multi-criteria decision-making methods were employed to determine the weight of the functions, goods, and services of Hyrcanian forests. These methods included Step-Wise Weight Assessment Ratio Analysis (SWARA) for calculating function weights and Simple Additive Weighting (SAW), Additive Ratio Assessment (ARAS), and the Technique for Order of Preference by Similarity to Ideal Solution (TOPSIS) for prioritization.
ResultsAnalysis of the questionnaire findings using the CICES method identified three functions and twenty services for the Hyrcanian forest ecosystem. Weighting results from the SWARA technique indicated that climate regulation, biodiversity, and genetic resources received the highest weights among the evaluated services. Additionally, the final weights derived from implementing gradual weighting evaluation techniques revealed that the regulating function (0.505) had the highest weight among all functions, followed by provisioning (0.248) and cultural (0.246) functions in subsequent priority order. Comparisons of prioritization among ARAS, TOPSIS, and SAW models showed similar results regarding function prioritization; however, the ARAS model exhibited a steeper slope in relative closeness to one compared to the other two models from various perspectives. Based on this finding and expert consensus, prioritization using the ARAS model was deemed more reflective of reality. Thus, the ARAS model is proposed as a suitable approach for prioritizing the functions, services, and goods of the Hyrcanian forest ecosystem.
ConclusionAccording to results from the ARAS model, climate regulation, biodiversity, genetic resources, habitat services, and water cycle services rank as the first through fifth priority services within Hyrcanian forest ecosystems. Given the significance of regulating functions in these ecosystems and their beneficiaries, it is recommended that relevant organizations engage in more effective planning and management to ensure their protection and sustainability for present and future generations. Furthermore, maintaining ecosystem integrity is essential for promoting sustainable development while safeguarding environmental health.
Keywords: Cultural Function, Forest Economic, Prioritization, Provisioning Function, Regulating Function -
مجله پژوهش نفت، پیاپی 137 (مهر و آبان 1403)، صص 114 -127
این مقاله به منظور کاهش آلودگی زیست محیطی و بهینه سازی مصرف انرژی، برروی شبیه سازی و تحلیل اکسرژی سامانه بازیابی گازهای شبکه فلر در یک پالایشگاه گازی و منابع مصرفی آن تمرکز دارد. در فرآیند استخراج و فرآوری نفت و گاز، مقادیر زیادی از گازهای استفاده نشده به سمت شبکه فلر هدایت می شوند که این امر باعث آلودگی زیست محیطی و هدر رفت اقتصادی می شود. شبیه سازی انجام شده فرآیند نشان می دهد که kg/hr 27800 گاز فلر از شبکه فلر پالایشگاه، با فشار bar 9 دمای C° 25 قابل بازیابی است. یکی از نکات مهم در زمینه سامانه های بازیابی فلر، مصرف بهینه گازهای بازیابی شده است که تحلیل اکسرژی برای شرایط مختلف این امکان را فراهم می نماید. در این مقاله، دو سناریو برای مصرف گازهای فلر ارائه شده است. در سناریوی اول، گازهای بازیابی شده تا فشار bar 70 فشرده شده و سپس به واحد شیرین سازی گاز پالایشگاه تزریق می شود که بازده اکسرژی محاسبه شده برای این سناریو 69% است. در سناریوی دوم، گازهای بازیابی شده فلر به سمت کمپرسورهای موجود در واحد میعانات گازی هدایت می شوند که بازده اکسرژی محاسبه شده برای این سناریو بیش از 78% می باشد. بر اساس نتایج شبیه سازی و تحلیل اکسرژی، این نتیجه حاصل شد که تزریق گازهای فلر بازیابی شده به کمپرسورهای واحد تثبیت میعانات گازی، بهترین راهکار برای بهره وری اقتصادی بیشتر از گازهای بازیابی شده است.
کلید واژگان: فلرینگ, بازیابی گازهای فلر, شبیه سازی, اکسرژی, پالایشگاهPetroleum Research, Volume:34 Issue: 137, 2024, PP 114 -127This paper focuses on the simulation and exergy analysis of flare gas recovery systems and their consuming resources in a gas processing plant, with the aim of minimizing environmental pollution and maximizing energy utilization. During the extraction and processing of oil and gas, significant amounts of unused gases are typically directed to flares, resulting in both environmental pollution and economic waste. Through simulation, it has been determined that approximately 28,700 kg/hour of flare gases can be recovered from the refinery’s flare network, operating at a pressure of 9 bar and a temperature of 25 degrees Celsius. To optimize the consumption of the recovered gases, exergy analysis has been conducted for different consumption scenarios. Two distinct scenarios for the consumption of flare gases are presented. In the first scenario, the recovered gases are compressed to a pressure of 70 bar and injected into the gas sweetening unit of the refinery. Moreover, the calculated exergy efficiency for this scenario is 69%. In the second scenario, the recovered gases are directed to the compressors available in the gas condensate unit. The calculated exergy efficiency for this scenario exceeds 78%. Ultimatly, based on the simulation and exergy analysis results, it is concluded that injecting the recovered flare gases into the compressors of the gas condensate stabilization unit offers the most optimal utilization of the recovered gases. This finding highlights the potential for reducing environmental pollution, minimizing waste, and maximizing the economic resources available in the gas processing plant.
Keywords: Flaring, Recovery Of Flare Gas, Simulation, Exergy, Refinery -
مقدمه و هدف
جنگل ها یکی از اکوسیستم های پیچیده منابع طبیعی با نقش مهم در محیط زیست می باشند که دارای ظرفیت های تولیدی و کارکردهای چندگانه هستند. بهره مندی جوامع مختلف انسانی از این منابع به اشکال گوناگون آثار و تبعات مختلفی دارد که بدون شناسایی دقیق و کامل تمام دست اندرکاران آن نمی توان به نتایج منطقی و قابل قبول در تصمیم گیری و سیاست گذاری دست یافت. لذا، در راستای سیاست گذاری های اصولی و برای برنامه ریزی، تصمیم گیری و موفقیت در این زمینه شناخت کامل دست اندرکاران و معیارهای شناسایی آنان بسیار مهم است. زیرا تصمیم گیری ها در مدیریت منابع جنگلی به دلیل طبیعت چندمنظوره فواید و خدمات این منابع، مشکل بودن ارزش گذاری پولی خدمات اکولوژیکی و تنوع زیاد دست اندرکاران خدمات آنها اغلب با پیچیدگی، تغییرناپذیری و عدم اطمینان همراه است و تصمیم گیری ها را همواره با چالش هایی مواجه می کند. از این رو، دست اندرکاران در عرصه های منابع طبیعی و جنگل ها از مولفه های حیاتی و اساسی محسوب می شوند که حضور و فعالیت آنان در این عرصه ها انکارناپذیر و فراهم کننده تضمین موفقیت در مدیریت مشارکتی برای حفاظت جنگل ها است. پیشبرد اهداف مدیریت پایدار منابع طبیعی و جنگل ها با شناسایی و حضور فعال کنشگران کلیدی و مهمترین و موثرترین گروه های دستاندرکار یعنی مجریان و بهرهبرداران تولیدات جنگلی به همراه سایر دست اندرکاران شناساییشده تحقق می یابد. هدف اولیه از شناسایی دست اندرکاران نام همه کسانی است که می توانند و باید در فرآیند برنامه ریزی و مدیریت وظیفه ای داشته باشند و شناسایی آنها یک قسمت مهم در فرآیند برنامه ریزی مشارکتی است چراکه جزیی از پیش شرط مشارکت محسوب می شود. لذا، با شناسایی و تعیین دست اندرکاران می توان از همکاری آن ها به شکل برنامه ریزی شده ای در اجرا و مدیریت طرح های جنگلداری بهره برد و روند اجرای برنامه ها را تسهیل کرد.
مواد و روش هابررسی جهت شناسایی، وزن دهی و اولویت بندی دست اندرکاران خدمات اکوسیستمی جنگلی هیرکانی با استفاده از مدل های تصمیم گیری چندمعیاره، ابتدا دست اندرکاران خدمات اکوسیستمی جنگلی هیرکانی بر اساس مرور مطالعات مختلف شناسایی و گردآوری گردید. سپس پرسشنامه پژوهش برای رسیدن به پاسخ دو پرسش مهم در این بررسی طراحی شد که: الف- دست اندرکاران عرصه های جنگلی هیرکانی چه کسانی هستند و ب- اولویت آن ها به چه صورت است. لذا، شناسایی دست اندرکاران عرصه اقتصاد جنگل های هیرکانی با طراحی پرسشنامه در قالب طیف لیکرت و طرح گویه های با گزینه های ارجحیت پنجگانه و تعیین افراد یا گروه های دستاندرکار انجام شد. در این پژوهش از نظرات 50 نفر از از خبرگان، دانشگاهیان و کارشناسان سازمان منابع طبیعی و آبخیزداری در سطح استانی و منطقه ای جهت شناسایی دست اندرکاران خدمات اکوسیستمی جنگل های هیرکانی استفاده شد. روایی پرسشنامه طبق نظر متخصصان و کارشناسان بررسی و مورد تایید قرار گرفت و پایایی آن با آماره آلفای کرونباخ برابر 0/97=α تایید شد. همچنین در این پژوهش بهمنظور وزن دهی دست اندرکاران خدمات اکوسیستم جنگل و تعیین اولویت آن ها به ترتیب از روش تحلیل نسبت ارزیابی وزن دهی تدریجی (SWARA) بهمنظور محاسبه وزن دست اندرکاران، مدل مجموع ساده وزین (SAW)، ارزیابی نسبت جمعی (ARAS) و تکنیک ترجیحات بر اساس مشابهت به راه حل ایده آل (TOPSIS) برای اولویت بندی آن ها استفاده شده است.
یافته هاتجزیه و تحلیل یافته های پرسشنامه با استفاده از نظرات خبرگان، دست اندرکاران خدمات اکوسیستمی جنگلی هیرکانی را در در 19 گروه و 5 سطح بین المللی، ملی، منطقه ای، دست اندرکاران خارج از عرصه جنگل و دست اندرکاران داخل جنگل شناسایی نمود. همچنین نتایج وزن دهی دست اندرکاران با استفاده از تکنیک SWARA نشان داد که که جنگل نشینان و جوامع پایین دست حاشیه جنگل با کسب بیشترین وزن جزء مهمترین دست اندرکاران خدمات اکوسیستم جنگلی هیرکانی می باشند و سایر دست اندرکاران بر مبنای وزن دریافتی در اولویت های بعدی قرار گرفتند. در این پژوهش اولویت بندی دست اندرکاران خدمات اکوسیستم جنگلی هیرکانی در مدلهای TOPSIS، ARAS و SAW نتایج مشابهی را از لحاظ اولویت بندی دست اندرکاران خدمات مورد بررسی نشان داد.
نتیجه گیریجهت مقایسه نتایج مدل های اولویت بندی دست اندرکاران از شیب منحنی وزن خدمات در سه مدل استفاده گردید. شیب منحنی نزدیکی نسبی وزن ها در مدل ARAS یک تابع نمایی نزولی با درجه توضیحی 0/93 بوده است که نشان دهنده تفاوت آشکار بین دست اندرکاران خدمات اکوسیستم جنگلی هیرکانی بوده است. شیب منحنی نزدیکی نسبی وزن ها در مدل ARAS از دیدگاه های مختلف نسبت به دو مدل دیگر بیشتر و به یک نزدیکتر می باشد. بر پایه این نتیجه و اجماع نظر برخی از متخصصان، اولویت بندی دست اندرکاران در مدل ARASبه واقعیت نزدیکتر بوده است. از این رو مدل ARAS به عنوان مدلی مناسب جهت اولویت بندی دست اندرکاران خدمات اکوسیستم جنگلی هیرکانی پیشنهاد شد. طبق نتایج این مدل جنگل نشینان؛ جوامع پایین دست حاشیه جنگل؛ و بهره برداران خارج از عرصه جنگل ها مهمترین دست اندرکاران خدمات جنگل های هیرکانی محسوب می شوند. از اینرو، در مدیریت منابع طبیعی و محیط زیست و مخصوصا طرح های جنگلداری نقش، حضور و تاثیر این دست اندرکاران غیر قابل اغماض است و پیشنهاد می شود از حضور این جوامع در مدیریت مشارکتی جنگل استفاده بهینه شود. همچنین، پیشنهاد می شود رابطه انسان به عنوان دستاندرکار با اکوسیستم طبیعی بایستی در راس سیاستگذاری ها و مدیریت جامع منابع جنگلی قرار گیرد و حمایت از پروژه های زراعت چوب از طریق سیاستهای یارانهای، اعطای تسهیلات و وامهای کم بهره به جنگل نشینان و جوامع پایین دست حاشیه جنگل؛ تلاش در جهت کاهش محرومیتها و افزایش توسعه یافتگی اجتماعی و اقتصادی روستاهای حاشیه جنگل؛ برگزاری دوره ها و کلاسهای آموزشی در زمینه کارآفرینی، معرفی صنایع دستی، محصولات فرعی جنگل؛ شناسایی بازارهای هدف و تقویت شبکه بازاریابی برای صادرات محصولات غیرچوبی در راستای افزایش سهم جنگل در رشد و توسعه اقتصادی جوامع روستایی حاشیه جنگل؛ برنامه ریزی جهت اشتغال جوامع بومی در بخشهای حفاظتی جنگل مدنظر قرار گیرد.
کلید واژگان: برنامه ریزی, خدمات اکوسیستمی, دست اندرکاران, سیاستگذاری, مدیریت مشارکتیBackgroundForests are one of the complex ecosystems of natural resources with an important role in the environment and multiple production capacities and functions. The benefit of different human societies from these resources in various forms has various effects and consequences. Without accurate and complete identification of all its stakeholders, logical and acceptable results cannot be achieved in decision-making and policy-making. Therefore, it is essential to fully understand the stakeholders (actors) and their identification criteria in line with basic policies for planning, decision-making, and success in this field. Because decision-making in the management of forest resources always faces challenges and is often associated with complexity, immutability, and uncertainty due to the multi-purpose nature of the benefits and services of these resources, the difficulty of monetary valuation of ecological services, and the great diversity of the stakeholders of their services. Therefore, the stakeholders in the fields of natural resources and forests are considered vital components, and their presence and activity in these fields are undeniable and provide a guarantee of success in cooperative management for the protection of forests. The advancement of the sustainable management goals of natural resources and forests is realized by identifying an active presence of key actors and the most important and effective groups involved, i.e. forest producers and users, along with other identified stakeholders. The primary purpose of identifying those involved is the names of all those who can and should have a role in the planning and management process, and their identification is an important part of the participatory planning process because it is considered a part of the prerequisite for participation. Therefore, identifying and determining the stakeholders make it possible to take advantage of their cooperation in a planned way in the implementation and management of forestry projects and to facilitate the implementation process of the programs.
MethodsTo identify, weight, and prioritize the stakeholders involved in the Hyrcanian forest ecosystem services using multi-criteria decision-making models, the stakeholders involved in the Hyrcanian forest ecosystem services were first identified and gathered based on the review of various studies. Then, the research questionnaire was designed to answer two important questions in this study: a) who are the people involved in Hyrcanian forest areas? and b) what is their priority? Therefore, the beneficiaries of the economy of Hyrcanian forests were identified by designing a questionnaire scored with a Likert scale, designing items with five priority options, and determining the individuals or groups of stakeholders. In this research, the opinions of 50 experts, academics, and experts of the Natural Resources and Watershed Management Organization at the provincial and regional levels were used to identify the beneficiaries of the ecosystem services of Hyrcanian forests. The questionnaire was validated and confirmed by experts, and its reliability was confirmed with a Cronbach's alpha statistic of α = 0.97. The stakeholders of the forest ecosystem services were weighted with the Step-Wise Weight Assessment Ratio Analysis (SWARA) method, the Simple Additive Weighting (SAW), and Additive Ratio Assessment (ARAS), and the Technique for Order Preference by Similarity to Ideal Solution (TOPSIS) was used to prioritize them.
ResultsBy analyzing the findings of the questionnaire using experts' opinions, the Hyrcanian forest ecosystem goods and services stakeholders were identified in 19 groups and five levels, such as international, national, regional, stakeholders outside the forest, and stakeholders inside the forest. Based on the results of the weighting of the stakeholders using the SWARA technique, the forest dwellers and communities downstream of the forest edge are among the most important Hyrcanian forest ecosystem goods and services stakeholders with the highest weight, and other stakeholders were placed in the next priorities based on the received weight. The prioritization of the stakeholders of the goods and services of the Hyrcanian forest ecosystem in the TOPSIS, ARAS, and SAW models showed similar results in terms of the prioritization of the stakeholders of the surveyed services.
ConclusionThe results of stakeholder prioritization models were compared using the slope of the service weight curve (R2) in three models. The slope of the relative closeness curve of the weights in the ARAS model was a descending exponential function with an explanatory degree of 0.93, which indicated an obvious difference between the stakeholders of Hyrcanian forest ecosystem services. The slope of the curve of the relative closeness of the weights is higher and closer to one in the ARAS model than in the other two models from different points of view. Based on this result and the consensus of some experts, the prioritization of stakeholders in the ARAS model is closer to reality. Therefore, the ARAS model was proposed as a suitable model for prioritizing the stakeholders of Hyrcanian forest ecosystem services. According to the results of this model, forest dwellers, downstream communities on the edge of the forest, and the off-site users of the forests are considered the major stakeholders of Hyrcanian forest services. Therefore, the role, presence, and influence of these stakeholders cannot be ignored in the management of natural resources and the environment, especially in forestry projects, and it is recommended to optimally use the presence of these communities in cooperative forest management. Furthermore, the human relationship with the natural ecosystem should be at the top of policies and comprehensive management of forest resources. It is necessary to support wood planting projects through subsidy policies and to grant facilities and low-interest loans to forest dwellers and communities downstream of the forest edge. Other necessary measures include efforts to reduce deprivations and increase the socioeconomic development of the villages on the edge of the forest, holding training entrepreneurship courses and classes, introducing handicrafts and non-wood products, identifying target markets, and strengthening the marketing network for the export of non-wood products to increase the share of the forest in the growth and economic development of rural communities on the edge of the forest. Employment programs should also be developed for local communities in the forest protection sectors.
Keywords: Ecosystem Services, Participatory Management, Planning, Policymaking Stakeholders -
دیدگاه های متنوع در مورد علم دینی، نشان دهنده تنوع فکری در این زمینه است.نظریه علم دینی آیت الله جوادی آملی به عنوان یکی از نظریات برجسته در این حوزه، توجه ویژه ای را در میان اندیشمندان به خود جلب کرده است.نهادینه شدن این نظریه می تواند به ایجاد تحولی عظیم در سطح جهانی منجر شود.تحقیق حاضر به بررسی چالش ها و کارکردهای نظریه علم دینی ایشان پرداخته است.یافته های تحقیق نشان می دهد چالش هایی مانند تقابل با علم الحادی،تعارض بین عقل و نقل، نهادینه شدن طبیعت به جای خلقت، تعارض احتمالی نتایج و محصولات دانش تجربی با علم دینی، استقرار علم غربی هویت برانداز، چالش تقابل وحی و عقل و وجود تفکر قارونی در میان دانشمندان از جمله موانع اصلی در مسیر تحقق علم دینی هستند. هرکدام از چالش های مذکور نیازمند تحقیق مستقلی است، لیکن در این تحقیق صرفا به تبیین آنها و ارائه پاسخ اجمالی به آنها بسنده شده است. همچنین کارکردهای این نظریه شامل رویکرد حداکثری به دین، وحدت علم و دین، جامعیت منابع معرفتی، کمال انسانی، نیل به حیات طیبه، وحدت حوزه و دانشگاه، هم افزایی عقل و نقل، تسریع در تمدن سازی، دسترسی به منبعی فراتر از عقل، و رفع تعارض میان علم و دین می باشد. این کارکردها نه تنها زمینه ساز تحول در تمدن اسلامی هستند بلکه بستری برای تعامل میان حوزه های مختلف دانش فراهم می آورند. این تحقیق بر اهمیت این نظریه به عنوان راهکاری برای مواجهه با چالش های معاصر و بهره برداری از فرصت های پیش رو تاکید می ورزد.
کلید واژگان: علم دینی, چالش های علم دینی, کارکردهای علم دینی, استاد جوادی آملیThe various perspectives on religious science indicate a variety of intellectual approaches in this field. Ayatollah Javadi Amoli’s theory of religious science, one of the prominent theories on this science, has garnered significant attention among scholars. Institutionalizing this theory could lead to a substantial transformation all over the world. This study examines the challenges and functions of his theory on religious science. The findings reveal challenges such as the confrontation with atheistic science, the conflict between intellect and revelation, the institutionalization of nature instead of creation, the potential conflict between the results and products of empirical knowledge and religious science, the establishment of identity-erasing Western science, the challenge of the confrontation between revelation and intellect, and the presence of Qarun-like thinking among scientists as the main obstacles to the realization of religious science. These challenges require independent research; however, this study merely explains the challenges and provides a brief response to them. Additionally, the functions of this theory include a maximalist approach to religion, the unity of science and religion, the comprehensiveness of epistemic sources, human perfection, attainment of pure life, the unity of Islamic seminary (Hawza) and university, the synergy of reason and revelation, acceleration in civilization-building, access to a source beyond reason, and resolving the conflict between science and religion. These functions pave the way for transformation in Islamic civilization and provide a platform for interaction among various fields of knowledge. This study emphasizes the importance of this theory as a solution to contemporary challenges and the utilization of upcoming opportunities.
Keywords: Religious Science, Challenges Of Religious Science, Functions Of Religious Science, Javadi Amoli -
فرضیه:
در این پژوهش، غشای لایه نازک نانوصافشی بر پایه پلی اترسولفون، با استفاده از آکریلیک اسید و نانوالیاف کربن، تهیه شد و اثر لایه سطحی ایجادشده بر جداسازی فلز سنگین و خواص ضدجرم گرفتگی غشا ارزیابی شد.
روش هاغشاهای لایه نازک به کمک روش پوشش دهی-غوطه وری، تهیه شدند. مشخصات غشاها با میکروسکوپی الکترون پویشی (SEM) و طیف سنجی زیر قرمز تبدیل فوریه (FTIR) ارزیابی شد. همچنین با استفاده از الگوریتم طراحی آزمایش تاگوچی، اثر لایه سطحی ایجادشده بر خواص فیزیکی و شیمیایی غشاها نظیر اندازه حفره ها و آب دوستی و عملکرد آن ها از نظر شار آب خالص، شار و پس زنی نمک سدیم سولفات و مقدار حذف فلزات سنگین بررسی شد.
یافته هانتایج نشان داد، غشای اصلاح شده با غلظت آکریلیک اسید %2.5، غلظت نانوالیاف کربن 0.5% و زمان انجام واکنش 3h، دارای آب دوستی بیشتر و اندازه حفره های بزرگ تر در مقایسه با سایر غشاهاست. تصاویر ثبت شده با SEM از مقطع غشاهای اصلاح شده، نشان داد، مقادیر مناسب پارامترهای اصلاح سطح، موجب تشکیل لایه پلی (آکریلیک اسید) با تراکم مناسب، پراکندگی مطلوب نانوذرات و بدون تشکیل کلوخه در بدنه غشای بهینه شده است. نتایج حاکی از بهبود شایان توجه شار عبوری محلول فلز سنگین از غشای بهینه نسبت به غشای خام بود. همچنین کاهش شار در غشای بهینه، %1.16 کمتر از نمونه اصلاح نشده بود که نشان دهنده مقاومت مناسب غشای اصلاح شده در برابر گرفتگی است. مقدار حذف یون مس، کروم و سرب به کمک غشای خام به ترتیب 58.9، 52.0، و %62.3 و برای غشای بهینه به ترتیب 82.3، 80 و %89.5 اندازه گیری شد. نتایج حاکی از عملکرد بهتر غشای اصلاح شده در حذف فلز سرب در مقایسه با مس و کروم بود.
کلید واژگان: غشای لایه نازک نانوفیلتراسیون, اصلاح سطح, پلی آکریلیک اسید, نانوفیبرکربن, حذف فلز سنگین, مقاومت ضد گرفتگیHypothesis:
Thin-film nanofiltration membranes based on polyether sulfone were prepared using acrylic acid and carbon nanofibers, and the effect of the coating layer on heavy metal separation and antifouling properties of the membrane was evaluated
MethodsThin film nanofiltration membranes were prepared using dip-coating technique. The properties of the pristine and modified membranes were evaluated by scanning electron microscopy (SEM) images and Fourier transform infrared (FTIR) analysis. Also, by the Taguchi experimental design algorithm, the effect of the coating layer on the physical and chemical properties of the membranes such as pore size membrane hydrophilicity, and their performance in terms of pure water flux, sodium sulfate rejection and flux, and heavy metal removal efficiency were investigated.
FindingsThe results revealed that the modified membrane with 2.5% acrylic acid 0.5% carbon nanofiber, and 3 h of reaction time exhibited higher hydrophilicity and larger pore size than other membranes. SEM images of the modified membranes revealed that appropriate amounts of surface modification parameters led to the formation of a polyacrylic acid layer with suitable density and desirable dispersion of nanoparticles and no agglomeration in the optimized membrane structure. The results indicated a significant improvement in the permeation flux of heavy metal solutions through the optimized membrane compared to the pristine membrane. Additionally the flux reduction in the optimized membrane was 16.1% less than that of the unmodified sample, demonstrating the suitable resistance of the modified membrane to fouling. The removal percentage of Cu, Cr and Pb was 58.9%, 52.0%, and 62.3% for the neat membrane, whereas it was 82.3%, 80.0%, and 89.5% for the superior modified membrane, respectively. The results indicated that the modified membrane performed better in removing lead than copper and chromium.
Keywords: Thin-Film Nanofiltration Membrane, Surface Modification, Polyacrylic Acid, Carbon Nanofibers, Heavy Metal Removal, Anti-Fouling Resistance -
سیاست گذاری در حوزه علم و فناوری یکی از مسائل مهمی است که همواره مورد توجه دولت ها بوده و بدان استناد جسته اند. مقوله امنیت و علم و فناوری نیز در دنیای امروز ارتباطات و اطلاعات یک مقوله لازم و ملزوم و به هم پیوسته است که اهمیت این مسئله را بیش از پیش مشخص ساخته و بر این اساس، دولت ها تلاش داشته اند تا سیاست های امنیتی- دفاعی خود را به حوزه علم و فناوری گره بزنند. قاعدتا جمهوری اسلامی ایران نیز از این قاعده مستثنی نبوده و تلاش داشته است تا سیاست گذاری در حوزه علم و فناوری را با مقوله های دفاعی- امنیتی پیوند زده و در این راستا کلیه زیرساخت های حیاتی کشور نیز بر اساس آن ساماندهی یابند. یکی از نهادهای مرتبط با این موضوع، شورای عالی امنیت ملی است که از جمله کارویژه های آن مسئله سیاست گذاری در حوزه دفاعی- امنیتی است. شورای عالی امنیت ملی شورایی است که به منظور تامین منافع ملی و پاسداری از انقلاب اسلامی 1357 و تمامیت ارضی و حاکمیت ملی تاسیس شده است. این شورا مهم ترین وزنه تصمیم گیری در سیاست خارجی و امور دفاعی و امنیتی کشور محسوب می شود. شورای عالی امنیت ملی از طریق سه کارویژه تعیین سیاست، هماهنگی بازیگران عرصه حکمرانی و بسیج منابع می تواند نقش خود را در حکمرانی امنیتی جمهوری اسلامی ایران ایفا نماید. در واقع ماهیت حکمرانی شورا، حکمرانی تنظیمی است. بررسی نظام حاکمیتی در سیاست گذاری دفاعی شورای عالی امنیت ملی در قلمرو فناوری ها پرداخته و کارویژه های آن را مورد توجه قرار دهد.
کلید واژگان: سیاست گذاری, امنیت ملی, شورای عالی امنیت, علم و فناوری -
جنگ شناختی به معنای هدف قرار دادن قوه شناخت عموم مردم و نحبگان جامعه هدف به منظور تغییر ارزش ها، باورها، نگرش ها و رفتارها از طریق مدیریت ادراک و هیجانات است. به طور خاص، هیجانات راه هایی برای مقابله و سازگاری با موقعیت های اجتماعی هستند که زندگی ارائه می دهد. بدیهی است که یکی از اهداف جنگ شناختی تحت تاثیر قرار دادن سیستم هیجانی افراد می باشد. هدف از انجام این مطالعه، واکاوی چگونگی عملکرد سیستم هیجانی در مواجهه با محرک های ورودی در جنگ شناختی می باشد. به این منظور یک مدل فرآیندی بر اساس انطباق میان مدل هیجانات ارتباطی شناختی-اجتماعی آکتونیونیک و مدل دو فرآیندی (رویکردهای صریح و ضمنی) جنگ شناختی ارزشی، ارائه گردیده است، که هدف آن، بررسی ابعاد جنگ شناختی با رویکرد هیجانی در جامعه، به کمک ارزیابی فرآیندهای شناختی-اجتماعی موثر در شکل گیری این هیجانات بوده است. این پژوهش به روش کتابخانه ای و نظری و با رویکرد ارائه ی مدل انجام گرفته است. به کمک این مدل، می توان نشان داد که توپخانه ی جنگ شناختی ارزشی با شلیک و ارسال محرک های مختلف از طریق رسانه های معاند، شبکه های اجتماعی و... چگونه سیستم های 1 شناخت (رویکردهای ضمنی) و 2 شناخت (رویکردهای صریح) را در بستر هیجانات تحت تاثیر قرار می دهد و این که این فرآیند می تواند پیش بینی کننده ی چه هیجانات و رفتارهایی در جامعه باشد. مدل ارائه شده می تواند چارچوبی مناسب به منظور رمزگشایی فعالیت های انجام گرفته در حوزه ی جنگ شناختی با رویکرد هیجانی ارائه نماید.کلید واژگان: جنگ شناختی ارزشی, هیجانات, رفتار, فرآیندهای اجتماعی-شناختیCognitive warfare means targeting the cognition of the general public and elites of the target society in order to change values, beliefs, attitudes and behaviors through the management of perceptions and emotions. In particular, emotions are ways to cope and adapt to social situations that life presents. It is obvious that one of the goals of cognitive warfare is to influence the emotional system of people. The purpose of this study is to analyze how the emotional system functions in the face of incoming stimuli in cognitive warfare. For this purpose, a process model has been presented based on the adaptation between the octonionic sociocognitive relational emotions model and the dual-process model (explicit and implicit attitudes) of cognitive value warfare, which aims to examine the dimensions of cognitive warfare with an emotional approach in society. The evaluation of cognitive-social processes has been effective in the formation of these emotions. This research has been carried out by the library and theoretical method and with the approach of presenting a model. With the help of this model, it is possible to show how the cognitive warfare artillery by firing and sending different stimuli through hostile media, social networks, etc. affects implicit and explicit attitudes in the context of emotions and this process can predict what emotions and behaviors in the society. The presented model can provide a suitable framework to decipher the activities carried out in the field of cognitive warfare with an emotional approach.Keywords: Cognitive Value Warfare, Emotions, Behavior, Sociocognitive Process
-
مقدمه و هدف
جنگل ها به عنوان یک منبع تجدیدشونده از ارکان اصلی توسعه پایدار در هر کشور به شمار می روند که با تولید کالاها و خدمات به صورت مستقیم و غیرمستقیم نقش مهمی در توسعه ی اقتصادی و اجتماعی مناطق دارند و به شکل یک ترکیب حیاتی در تامین رفاه جوامع روستایی حاشیه جنگل و توسعه یافتگی روستاها نقش دارند. محصولات غیرچوبی جنگل در دهه های اخیر به عنوان یکی از مولفه های مهم در کاهش فقر جوامع محلی و روستایی شناخته شده است. لذا نیاز به درک عمیق تر معیشت روستایی و پیچیدگی آن برای اطمینان از توسعه روستایی از جمله عواملی است که انگیزه برای مطالعه در زمینه نقش و اهمیت محصولات منابع جنگلی در اقتصاد روستایی را بیشتر می کند. لذا در عصر حاضر کارآفرینی فرصت های جدیدی را برای افراد مستعد و علاقمند به محصولات غیرچوبی جنگل ایجاد کرده تا درآمدشان را بهبود بخشیده، دارایی و سرمایه خود را افزایش داده و استاندارد زندگی در جوامع روستایی را در اقتصادی جدید در کسب وکارهای کوچک و متوسط رشد دهند. توسعه کارآفرینی در نقاط روستایی یکی از مهم ترین استراتژی های توسعه روستایی است که می تواند در رشد و توسعه پایدار روستاها نیز نقش بهسزایی داشته باشد. توسعه کارآفرینی روستایی با محصولات غیرچوبی جنگل پتانسیلی برای کمک به تنوع بخشی به منابع درآمد و اشتغال روستایی است که فرصت های مناسبی را برای کاهش مخاطرات معیشتی و ماندگاری در مناطق روستایی فراهم می کند. لذا برای شناخت بهتر مزایای اقتصاد جنگل، مطالعاتی در خصوص نقش خدمات اکوسیستم جنگل و توسعه کارآفرینی روستایی با آن در اقتصاد جوامع روستایی جنگل ضروری می باشد.
مواد و روش هااین پژوهش با هدف شناسایی و اولویت بندی نقاط قوت، ضعف، فرصت و تهدید جنگل های هیرکانی در ارتقاء اقتصادی جوامع روستایی حاشیه حنگل و ارائه راهکارهای عملیاتی در این زمینه با استفاده از روش پیمایش، مطالعات میدانی و تکمیل پرسشنامه انجام گردید. جامعه آماری پژوهش متشکل از متخصصان و کارشناسان در سازمان منابع طبیعی و آبخیزداری در سطح استانی و منطقه ای حوزه جنگل های هیرکانی بوده است. در این مطالعه جهت تجزیه و تحلیل اطلاعات پرسشنامه از تکنیک های SWARA و SWOT بهره گرفته شد و در ادامه جهت اولویت بندی راهبردها و راهکارها در زمینه ارتقای اقتصادی جوامع روستایی حاشیه جنگل از ماتریس برنامه ریزی راهبردی کمی (QSPM) استفاده گردید.
یافته هانتایج مدل SWOT، 11 قوت، 10 ضعف، 10 فرصت و 11 تهدید برای ارتقاء اقتصادی جوامع روستایی حاشیه جنگل هیرکانی شناسایی نمود. بر اساس نتایج مهم ترین نقاط قوت و ضعف جنگل های هیرکانی در ارتقای اقتصادی جوامع روستاییان حاشیه جنگل با توجه به امتیاز وزنی کسب شده در ماتریس ارزیابی عوامل داخلی شامل افزایش تنوع فرصت های شغلی و بهره برداری بی رویه و تخریب منابع جنگلی ناشی از وابستگی زیاد جوامع روستایی به اکوسیستم جنگل بوده است و در میان نقاط فرصت ایجاد اشتغال جوامع روستایی با توسعه فعالیت های مرتبط به جنگل و افزایش قیمت دارایی ها (زمین، ساختمان و...) به دلیل برخورداری از چشم انداز جنگل بیشترین وزن را در بین سایر گویه ها به خود اختصاص دادند. همچنین، از مهم ترین تهدیدهای نقش جنگل های هیرکانی در ارتقای اقتصادی جوامع روستایی حاشیه جنگل پیامدهای تخریب و تغییر کاربری اراضی جنگلی و ورود افراد سودجو به عرصه های جنگلی (برداشت غیرمجاز چوب های جنگلی (قاچاق)، قارچ، گیاهان دارویی...) به علت کسب بیشترین وزن را در بین سایر تهدیدها بوده است.
نتیجه گیریبا توجه به مجموع امتیازات محاسبه شده در مدل راهبردی، راهبردهای اتخاذشده در منطقه مورد مطالعه به راهبردهای «رقابتی» نزدیک می باشد و مسئولان ذیربط باید سعی کنند به سمت این راهبرد ها گام بردارند و با استفاده از نقاط قوت جنگل های هیرکانی در ارتقای اقتصادی جوامع روستایی حاشیه جنگل از فرصت های خارجی آن حداکثر استفاده را بنمایند. همچنین نتایج اجرای ماتریس QSPM نشان داد راهبردهای حمایت از پروژه های زراعت چوب و زنبورداری از طریق سیاست های یارانه ای، اعطای تسهیلات و وام های کم بهره؛ تلاش در جهت کاهش محرومیت ها و افزایش توسعه یافتگی اجتماعی و اقتصادی روستاهای حاشیه جنگل؛ معرفی جاذبه های گردشگری جنگل هیرکانی و توسعه طبیعت گردی، بوم گردی روستایی به روش های مختلف؛ و ارتقا آگاهی ها و فرهنگ محیط زیستی جوامع و توسعه NGOها و نهادهای دوستدار طبیعت با کسب بیشترین امتیاز، اولویت اول تا چهارم را در بین سایر راهبردها به خود اختصاص دادند. لذا نتایج پژوهش بیانگر این موضوع است که کارآفرینی از طریق محصولات فرعی جنگل و گردشگری در عصر حاضر فرصت های جدیدی را برای افراد مستعد و علاقمند ایجاد مینماید تا درآمدشان را بهبود بخشیده، دارایی و سرمایه خود را افزایش داده و استاندارد زندگی در جوامع روستایی را در اقتصادی جدید در کسب وکارهای کوچک و متوسط رشد دهند. لذا پیشنهاد میشود متخصصان به اهمیت کسب وکارهای روستایی از منظر ایجاد اشتغال با سرمایه نسبتا کم و توسعه یک سرمایه گذاری مشترک توسط افرادی که مهارت های گوناگونی کسب می کنند، بنگرند زیرا این کسب وکارها به ایجاد تجارت های کوچک در یک جامعه، افزایش سرمایه گذاری ها و پس انداز محلی و بهبود پایدار بهره وری از منابع محلی نیز منجر خواهد شد. همچنین، کارآفرینی روستایی و توسعه کسب و کارهای خرد با استفاده از محصولات فرعی جنگل، جاذبه های گردشگری، طبیعت گردی و بوم گردی در روستاهای حاشیه جنگل های هیرکانی به عنوان راهکاری مناسب جهت توانمندسازی و ظرفیت سازی مناطق روستایی حاشیه جنگل های هیرکانی در راستای تغییر الگوی زندگی کنونی؛ کاهش شکاف شهر و روستا؛ ایجاد برابری اقتصادی- اجتماعی؛ و توسعه و ارتقای اقتصادی جوامع روستایی حاشیه جنگل مدنظر قرار گیرد.
کلید واژگان: استراتژی, توسعه پایدار, جنگل های هیرکانی, SWOT, QSPMBackgroundForests are considered the main pillars of sustainable development in any country. They play an important role in the socioeconomic development of regions by producing goods and delivering services directly and indirectly. They play a vital role in ensuring the well-being of rural and forest-dwelling communities and rural development. In recent decades, non-timber forest products have been recognized as one of the important components in sustainable forest management and poverty reduction of local and rural communities. Therefore, the need for a deeper understanding of rural livelihood and its complexity to ensure rural development is one of the factors that increases the motivation to study the role and importance of forest resource products in the rural economy. In today's era, therefore, entrepreneurship has created new opportunities for people who are talented and interested in non-wood forest products to improve their income, increase their assets and capital, and grow the standards of living in rural communities in the new economy in small and medium businesses. The development of entrepreneurship in rural areas is one of the major strategies of rural development, which can play a significant role in the sustainable development of villages. The development of rural entrepreneurship with non-wood forest products has a potential to help diversify the sources of income and rural employment, which provides suitable opportunities to reduce livelihood risks and sustainability in rural areas. Therefore, studies on the role of forest ecosystem services and the accompanied development of rural entrepreneurship in the economy of rural communities on the edge of the forest are necessary to better understand the benefits of the forest economy.
MethodsThis research aimed to identify and prioritize the strengths, weaknesses, opportunities, and threats of the Hyrcanian forests in the economic promotion of rural communities on the edge of the forest and to provide practical solutions in this field by using survey methods, field studies, and completing questionnaires. The statistical population of the research consisted of specialists and experts of Hyrcanian forests in the Natural Resources and Watershed Management Organization at the provincial and regional levels of the Hyrcanian forests. The questionnaire data were analyzed using SWARA and SWOT techniques. The Quantitative Strategic Planning Matrix (QSPM) was then used to prioritize strategies and solutions for the economic promotion of rural communities on the edge of the forest.
ResultsThe results of the SWOT model identified 11 strengths, 10 weaknesses, 10 opportunities, and 11 threats for the economic improvement of the rural communities on the edge of the Hyrcanian forests. Based on the results, the major strengths and weaknesses of the Hyrcanian forests in the economic promotion of rural communities on the edge of the forest were studied according to the weight score obtained in the evaluation matrix of internal factors. These include increasing the diversity of job opportunities and excessive exploitation and destruction of forest resources due to the high dependence of rural communities on the forest ecosystem. Among the opportunities, the positive consequences of creating employment for rural communities with the development of activities related to the forest and increasing the price of assets (land, buildings, etc.) due to having a forest view were given the most weight among the other factors. A major threat to the role of the Hyrcanian forests in the economic promotion of rural communities on the edge of the forest is the consequences of destruction, changes in the use of forest lands, and the entry of profit-seeking people into forest areas (illegal harvesting of forest timber or smuggling wood, mushrooms, medicinal plants., etc.), which were given the utmost weight among the other threats.
ConclusionAccording to the scores calculated in the strategic model, the strategies adopted in the study area are close to "competitive" strategies. Therefore, the relevant authorities should try to take steps toward these strategies and make maximum use of its external opportunities by using the strengths of the Hyrcanian forests in the economic promotion of the rural communities on the edge of the forest. The results of the implementation of the QSPM matrix indicated that the strategies of supporting timber and beekeeping projects through subsidy policies, providing facilities and low-interest loans, efforts to reduce deprivations and increase the socioeconomic development of villages on the edge of the forest, introducing the tourist attractions of the Hyrcanian forests, developing nature tourism, rural ecotourism in different ways, promoting the environmental awareness and culture of communities, and the development of NGOs and nature-loving institutions obtained the most points and were assigned the first to fourth priorities among the other strategies. Therefore, the research findings show that entrepreneurship through non-timber forest products and tourism creates new opportunities for talented and interested people to improve their income, increase their assets and capital, and improve the standards of living in rural communities to grow small and medium businesses in the new economy. Therefore, the results of the research indicate that entrepreneurship through non-timber forest products and tourism creates new opportunities for talented and interested people to improve their income, increase their property and capital, and grow the standards of living in rural communities in the new economy in small and medium businesses. Furthermore, rural entrepreneurship and the development of small businesses using non-timber forest products, tourist attractions, nature tourism, and ecotourism in the villages on the edge of the Hyrcanian forests should be regarded as suitable solutions for empowerment and capacity building in the target villages to change the current life pattern, reduce the urban-rural gap, create socioeconomic equality, and economic development and promotion of rural communities on the edge of the forests.
Keywords: Hyrcanian Forests, QSPM, Strategy, Sustainable Development, SWOT -
مقدمه
ذخیره گاه های زیست کره، مناطق حفاظت شده طبیعی- زیستی بین المللی هستند که افزون بر حفاظت، دستاوردهایی مانند ارائه زیستگاه های پژوهشی کم نظیر به دانشمندان و تجربه مهارت انسان در پشتیبانی از توسعه پایدار را نمایان می کنند. هدف این پژوهش، ارزیابی مدیریت مشارکتی در حفاظت از پارک ملی گلستان، از اولین ذخیره گاه های زیست کره کشور است.
مواد و روش هاپژوهش حاضر از نوع میدانی توصیفی است و داده های لازم با تکمیل پرسشنامه های اینترنتی توسط جامعه هدف شامل سازمان های مردم نهاد، همیاران طبیعت، جوامع محلی، نیروهای دولتی و دیگر افراد جامعه تهیه شد.
یافته هانتایج پژوهش، بیانگر تمایل همیاران طبیعت به مشارکت در آموزش جوامع و مقابله با قاچاق چوب، تمایل جوامع محلی به پیشگیری از حریق و نیز گرایش سازمان های مردم نهاد به مشارکت در آموزش جوامع، پیشگیری از حریق و مقابله با قاچاق چوب است. همچنین اختلاف معنی داری در مشارکت در آموزش جوامع، مشارکت در اطفا و پیشگیری از حریق، جلوگیری از تخریب و تبدیل جنگل، مقابله با شکار غیرمجاز و قاچاق چوب و جلوگیری از ورود دام به جنگل در بین گروه ها دیده شد.
نتیجه گیریبا توجه به اختلاف معنی دار بین گروه ها، می توان در زمینه مورد علاقه و مشارکتی آنان برنامه ریزی کرد. به علت سهولت دسترسی افراد جامعه به شبکه های اجتماعی و عضویت پررنگ آنها در گروه های محیط زیستی، می توان از این ظرفیت در آموزش و مشارکت بیشتر این افراد در مدیریت ذخیره گاه زیست کره بهره گرفت.
کلید واژگان: تخریب جنگل, جوامع محلی, سازمان های مردم نهاد, مدیریت مشارکتی, همیاران طبیعتIntroductionBiosphere Reserves are international natural-biological protected areas that, besides offering protection, showcase achievements such as providing rare study habitats to scientists and demonstrating human skills in support of sustainable development. This study aims to evaluate the participatory management in the protection of Golestan National Park, one of the first biosphere reserves in the country.
Materials and MethodsThis descriptive field research prepared the required data by having the target community, including non-governmental organizations, nature partners, local communities, government forces, and other members of society, complete internet questionnaires. The results highlight the cooperation of nature partners in their desire to participate in community education and in dealing with wood smuggling. Local communities showed prominence in fire prevention, and non-governmental organizations stood out in community education, fire prevention, and combating wood smuggling.
FindingsThe results indicate a significant difference in participation in community education, firefighting, fire prevention, desire to participate in firefighting, dealing with forest destruction and conversion, dealing with illegal hunting, preventing livestock entry to the forest, and combating wood smuggling among groups.
ConclusionTherefore, given the significant difference between the groups, it is possible to plan in the field of their interest and participation. Lastly, since society members frequently use social networks like WhatsApp and Instagram, and the target groups have strong membership in environmental groups, this capacity can be utilized in education and participation in the management of biosphere reserves.
Keywords: Forest Destruction, Local Communities, Non-Governmental Organizations, Nature Partners, Participatory Management -
پارک های جنگلی از مهمترین اکوسیستم های طبیعی هر کشور است که فراهم کننده کارکردها و خدمات مختلف برای جوامع انسانی هستند. لذا حفظ و نگهداری از آنها به عنوان هدف اساسی فعالیت های انسان به حساب می آید. امروزه به دلیل نقش اکوسیستم های جنگلی پارک ها در جذب گردشگران، ارزیابی کیفیت بصری آن ها اهمیت زیادی پیدا نموده است. کیفیت زیباشناختی به عنوان زیبایی نسبی سیمای سرزمین تعریف می شود که به ویژگی های بصری شامل فاکتورهای زیستی، فیزیکی و انسان ساخت موجود در یک مکان بستگی دارد. شناخت پارامترها و معیارهای موثر در کیفیت بصری سیمای سرزمین می تواند مدیران و برنامه ریزان را در ارزیابی، مکان-یابی مناطق دارای ارزش زیبایی شناختی، انتخاب لکه های حفاظتی و مدیریت موثر سیماهای دارای ارزش بصری یاری رساند. از این رو هدف پژوهش حاضر، ارزیابی کیفیت بصری منظر پارک جنگلی چالدره از توابع شهرستان تنکابن واقع در استان مازندران می باشد. به همین منظور از روش طبقه بندی کیفیت بصری (Q-Sort) استفاده شده است. داده های این مطالعه به صورت پیمایش میدانی ، نمونه گیری تصادفی و از تکمیل پرسشنامه Q-Sort توسط 60 بازدیدکننده از پارک جنگلی جمع آوری گردید. نتایج ارزیابی کیفیت بصری منظر پارک جنگلی چالدره تنکابن با روش طبقه بندی کیفیت بصری نشان داد مهمترین معیارهای ارتقاءدهنده کیفیت بصری پارک جنگلی چالدره تنکابن، معیارهای حضور عوارض طبیعی (کوه و تپه)، آرامش بخش بودن فضا، دیدهای باز و دورنمای وسیع به مناظر اطراف است و معیارهایی نظیر تلفیق نبودن ابنیه و پوشش گیاهی و نبودن تعادل، آشفتگی بصری و عناصر انسان ساخت از مهمترین ویژگی هایی است که سبب کاهش شدید کیفیت منظر این پارک شده است.
کلید واژگان: طبیعت ثانویه, خدمات اکوسیستمی, زیباشناختی, طبقه بندی کیفیت بصری, چالدرهForest parks are one of the most important natural ecosystems of any country, which provide various functions and services for mankind. Therefore, their preservation is considered as one of the main goals of human activities. Nowadays, due to the role of forest park ecosystems in attracting tourists, the evaluation of their visual quality has become very important. Aesthetic quality is defined as the relative beauty of the landscape, which depends on the visual features including physical, biological and man-made elements present in a place. Knowing the effective factors and criteria in the visual quality of the image of the land, as a suitable tool for evaluating and locating areas with aesthetic-cognitive value, can help managers and planners in the selection and effective management of images with visual value. Therefore, the goal of this study is assessing the visual quality of the landscape of Chaldereh forest park of Tonkaben city located in Mazandaran province. In this research, the visual quality classification method (Q-Sort) was used to evaluate the visual quality of the forest park. The research data was gathered in the form of a field survey, random sampling and the completion of the Q-Sort questionnaire by 60 visitors to the forest park. The finding of assessing the visual quality of the landscape of Chaldereh-Tenkabon forest park with the method of visual quality classification showed that the main criteria for improving the visual quality of Chaldereh-Tonekabon forest park include the existence of natural features (mountains and hills), the relaxing atmosphere, open and panoramic views of the surrounding landscapes, and criteria like the lack of integration of buildings and vegetation and the lack of balance, visual disturbance, and man-made elements are the main reasons for decreased landscape quality of this park.
Keywords: Secondary nature, Ecosystem services, Aesthetic, Visual quality classification, Chaldareh -
در روزگار معاصر نام گذاری شعر اهمیت بسیار یافته، برخی تلاش کرده اند از طریق آن به تحلیل شعر بپردازند. حسن حسینی و احمد مطر دو تن از شاعران پایداری اند که بررسی تطبیقی عنوان های اشعارشان مساله اصلی این پژوهش است. نتایج این پژوهش که به شیوه تحلیلی -توصیفی و بررسی تطبیقی صورت گرفت حاکی از آن است که میان عنوان و اندیشه حاکم بر اشعار این دو شاعر، پیوندی استواربرقرار است. آن ها با بهره گیری از محتوای سروده ها که به طور عمده، مفاهیم اجتماعی، سیاسی، پایداری است، عنوان سروده هایشان را برگزیده اند. از نظر زبانی، ساخت های واژه ای، دو جزیی و پس از آن ساخت سه جزیی بیشترین بسامد را داشته، از لحاظ ادبی پربسامدترین آرایه های به کار رفته در عنوان های شعری براعت استهلال، استعاره و تلمیح است. از جهت ارتباط عنوان با محتوا، دو شاعر به انتخاب عنوان هم از درون متن و هم خارج متن توجه داشته اند البته حسینی با انتخاب عناوین ساده خارج از متن سعی کرده تا پیام سروده های خود را بلیغ و رسا تر بیان کند. همچنین گرایش غالب دو شاعر به مفاهیم انتزاعی آشکار است. در این میان مطر نسبت به حسینی برای توصیف بهتر نابسامانی های موجود، از مفاهیم انتزاعی، بیشتر بهره برده است.
کلید واژگان: احمدمطر, سیدحسن حسینی, عنوان شعر, ادبیات پایداریIntroductionPersian and Arabic poetry have been telling emotions, events and developments over the centuries. In addition to the content and themes of the poems, which are telling these points, the title of the poems, especially in the contemporary era, plays such a role; Because the title is the opening for the audience to the world of the text.
The ambiguous choice of the title causes the meaning of the text to be hidden; This is because the literary and artistic works are usually a collection of references to other texts, currents, literary schools and numerous cultural, political and social issues and the signs that are in the title of the work can come to the mind of the audience. It helps to understand the set of references - which are sometimes in-text and sometimes extra-text.
In general, the title of the poem is the identity of the poem. Every poet, during the writing of his poem, needs to separate the title and the text of the poem from each other so that the reader can remember and examine it when he sees the title of the work For this reason, it is necessary to choose the title for the poem and it makes it easy to study, memorize and recognize the poems.. In this research, the title of the poems of two poets has been examined from different linguistic and literary perspectives, the relationship between the title and the content of the poems, as well as the frequency of sensory-abstract concepts.MethodologyIn this research, which has been carried out by means of analytical-descriptive, comparative and statistical analysis, it has been tried to investigate the various linguistic and semantic angles of poetic titles with the structure and content of Ahmed Matar and Seyyed Hasan Hosseini's poems.
DiscussionThe title in the term "is an appearance that indicates the inner or absent, and they say about it: an appearance, a sign or a sign for the inner; The title is a set of words that is the starting point of a research or a story or a key for a branch of science or an entry for a subject.
According to the mentioned definitions of the title, the title can be considered as a complete message and parallel to the text, which by choosing the title for a book is actually a kind of sign selection for the book because "the one who puts a title for something, in In fact, he chooses that title based on a certain sign; So the title is a sign and a name that indicates something.
The criteria for naming traditional poems are different from contemporary poems. These criteria can be achieved by referring to rhetoric books and tazkerehs. Naming based on the line of the poem, naming based on one of the focal words of the poem (such as the poem of Tarsaiyeh Khaghani or the poem of Hurayya Abu Saeed Abul Khair) or naming based on the rhyme have been among the ways of naming in traditional poetry
Considering the importance and role of the title in poetry, contemporary poets are constantly trying to choose different and varied titles. With the beginning of new poetry in Persian literature, many naming principles of poems were changed. Of course, the emphasis on the naming of poems had started before Nima and during the constitutional period. Printing and publishing newspapers and magazines and translating poetry played an effective role in this matter.
Sometimes, the spatialization of the poem is done by means of semantics. Vocabulary is one of the factors that help to expand the semantic implications and cause the expansion of the semantic domain of the poem. In literary texts, each word can take on new meanings apart from literal meanings. For example, the word winter means "the fourth season of the year"; But it has many implicit and symbolic meanings such as "coldness", "suffering", "prison", "tyranny" and... This is the reason why the mind familiar with symbolic poems, for example, upon hearing the name of the poem "Zimestan" by the Akhavan –e- Sales, finds itself in the space of poetry from the very beginning.
Ambiguity is one of the prominent features of contemporary poetry, and in literary criticism, it is considered one of the essence and basis of poetry. In some contemporary poems, the title of the poem can help to understand the topic and content of the poem and resolve this ambiguity. Many factors can play a role in the author's choice of title; In-text elements and extra-text elements.
The main tool that the author has for naming his work is the theme. The relationship between the title and the content can have two completely different sides. Sometimes the poet chooses a title for his poem that is in line with the text, and sometimes he may choose a title that is opposite and opposite to the theme. If the title is in line with the theme, it provides the reader with an image of what will come in the poem and what will happen.
Intra-textual or intra-thematic elements are said to be the elements that arose directly from within the text and establish a kind of dialectical relationship with the main text. Selecting the title based on the in-text elements with direct implication and relying on the text somehow creates a conversation between the title and the text. Usually, such titles play a prominent role in forming the horizon of the reader's expectations and provide the audience with more detailed information about the atmosphere that governs the poem.
Any factor outside the text that affects the atmosphere of the literary work is called extratextual elements. These external elements may be a cultural, socio-political event, a historical phenomenon, etc.
From studying the poetry titles in Matar and Hosseini's poems, we come to a number of social-political concepts, which include themes such as mocking ignorance and superstition, openly naming enemies, the spread of corruption and class differences, and the spread of poverty. These poets of sustainable literature have depicted their common spirit in their poems in similar conditions and with a close point of view in relation to the issues that have arisen at the level of the country, region and the world.
From the linguistic point of view, the poetic titles of both poets have a high frequency in word formation, two-part construction, and then three-part construction and more. This issue shows the relationship of both poets to word-making and presentation of concepts through words.
From a literary point of view, although Hosseini and Matar have used literary arrays in the titles of their compositions, and this indicates the use of lexical capacity to expand images, but they use a lot of euphemism and less use of metaphors, similes, etc. In the critical titles of Matar, it is due to the choice of exile and sojourn and being away from the impeachment and accountability of the government.
In terms of the relationship between the titles and the text of the poem, the research shows that these two poets pay attention to both the lexical connection (choosing the title from within the text) and the semantic connection (choosing the title from outside the text) in choosing the titles. have had However, by choosing simple titles from outside the text, Hosseini tried to express the meaning and purpose of his poems more eloquently and expressively.ConclusionFrom the results of the comparative analysis of the poetry titles of Ahmad Matar and Seyyed Hassan Hosseini, it can be concluded that choosing the appropriate title for the poems was one of the main concerns of both poets. They express the poetic titles with rhetorical techniques such as eloquence, metaphor, and allusion. Unlike Ahmad Matar, who mainly paid more attention to the lexical connection (choosing the title from within the text) in choosing poetic titles, Hosseini paid attention to the semantic connection (choosing the title from outside the text) by choosing simple titles to make the meaning and purpose eloquent. Express more and more clearly.
Keywords: Ahmad Matar, Seyed Hasan Hosseini, Poem title, sustainable literature -
زمینه و هدف
پیری پوست اجتناب ناپذیر بوده و روش میکرونیدلینگ برای بازسازی پوست مورد استفاده قرار می گیرد. این مطالعه با هدف ارزیابی تاثیر میکرونیدلینگ بر کاهش چین و چروک دور لب انجام شد.
روش هادر این کارآزمایی بالینی، 30 زن مراجعه کننده به کلینیک پوست (اصفهان) از 22 دسامبر 2021 تا 20 ژوئن 2022 (به شمسی باشد) مورد درمان قرار گرفتند. بیماران 3 نوبت در فواصل 2 هفته ای جلسات میکرونیدلینگ دریافت کردند. چین و چروک های دور لب با دوربین دیجیتال در شرایط مشابه و در فاصله 30 سانتی متری، قبل از مداخله، 6 هفته بعد از مداخله و 3 ماه پس از آخرین جلسه درمان عکسبرداری شدند. عکس ها توسط 2 پزشک متخصص پوست (درماتولوژیست) که نسبت به درمان ناآگاه بودند، بررسی شدند. خود بیماران نیز در ابتدا، سپس 6 هفته و 3 ماه پس از مداخله، بهبود را با استفاده از مقیاس تحلیلی تصویری (VAS) گزارش کردند.
یافته هابعد از انجام جلسات میکرونیدلینگ، از دیدگاه درماتولوژیست اول، بهبود ضعیف در 7 (23/3%)، بهبود متوسط در 14 (46/7 %)، بهبود خوب در 7 (23/3%) و بهبود عالی در 2 نفر (6/7 %) مشاهده شد. از دیدگاه دومین درماتولوژیست، بهبود خوب در 13 (43/3 %)، متوسط در 11 (36/7 %) و ضعیف در 6 نفر (20%) مشاهده شد. از نظر بیماران، چین و چروک های دورلب در 6 هفته و 3 ماه پس از مداخله نسبت به ابتدا به طور معنی داری بهبود یافته بود (001/0<p). همچنین چین و چروک های دور لب به طور معنی داری پس از 3 ماه نسبت به 6 هفته پس از مداخله بهبود معناداری نشان داد (0/001<p).
نتیجه گیریبا توجه به یافته های حاضر طبق نظر درماتولوژیست و گزارش بیماران، میکرونیدلینگ برای 3 جلسه در فواصل 2 هفته ای منجر به بهبود معنی داری در چین و چروک های دور لب شده است.
کلید واژگان: میکرونیدلینگ, جوان سازی, چین و چروک دور لبFeyz, Volume:28 Issue: 1, 2024, PP 42 -47Background and AimSkin aging is a natural process, and microneedling is a method used for skin rejuvenation. This study aimed to evaluate the impact of microneedling on reducing perioral wrinkles.
MethodsA clinical trial was conducted on 30 women referred to a skin clinic in Isfahan, Iran, from December 22, 2021, to June 20, 2022. The patients underwent three microneedling sessions at 2-week intervals. Perioral wrinkles were photographed using a digital camera under consistent conditions and at a distance of 30 cm before the intervention, 6 weeks post-intervention, and 3 months after the final treatment session. Two dermatologists, blinded to the treatment, assessed the photographs. Moreover, patients self-reported improvement using the Visual Analog Scale (VAS) at the beginning, 6 weeks, and 3 months after the intervention.
ResultsFollowing the microneedling sessions, the first dermatologist reported poor improvement in 7 (23.3%), moderate improvement in 14 (46.7%), good improvement in 7 (23.3%), and excellent improvement in 2 (6.7%) cases. The second dermatologist observed good improvement in 13 (43.3%), moderate in 11 (36.7%), and poor improvement in 6 (20%) patients. According to patient reports, perioral wrinkles showed significant improvement at 6 weeks and 3 months post-intervention compared to baseline (P<0.001). Additionally, there was a significant improvement in perioral wrinkles at 3 months compared to 6 weeks post-intervention (P<0.001).
ConclusionThe results suggest that three microneedling sessions at 2-week intervals led to a significant improvement in perioral wrinkles based on assessments by dermatologists and patient reports.
Keywords: Microneedling, Rejuvenation, Perioral Wrinkles -
فرضیه :
در این پژوهش، ابتدا غشای نانوصافشی بر پایه پلی اترسولفون با روش تغییر فاز-غوطه ورسازی تهیه شد. سپس، غشاهای تهیه شده با پلی (متیل متاکریلات)-نانوصفحه های گرافن اکسید به روش پوشش دهی سطح اصلاح شدند. اثر لایه فعال ایجادشده بر ساختار غشا، خواص فیزیکی-شیمیایی، عملکرد ضدگرفتگی و قابلیت جداسازی آن در حذف یون های فلزی از پساب بررسی شد.
روش هامشخصات اولیه غشاها با عکس های میکروسکوپ الکترون پویشی و طیف سنجی زیرقرمز تبدیل فوریه-پرتو فرابنفش ارزیابی شد. همچنین، اثر لایه سطحی شکل گرفته بر خواص فیزیکی و شیمیایی غشاها از جمله زاویه تماس آب، شار و پس زنی نمک سدیم سولفات، شار آب خالص، تخلخل، اندازه حفره ها، پس زنی فلزات سنگین و تغییرات مقاومت غشا در برابر گرفتگی بررسی شد.
یافته هانتایج نشان داد، نمونه اصلاح شده با %1 وزنی متیل متاکریلات-%5/0 وزنی نانوصفحه های گرافن اکسید، دارای عملکرد جداسازی مناسب تر و خواص ضدگرفتگی بهتری در مقایسه با سایر غشاهاست. تصاویر میکروسکوپ الکترونی پویشی تهیه شده از مقطع عرضی غشاها، تشکیل لایه نسبتا یکنواختی را بر سطح غشاها نشان داد که با افزایش مقدار نانوصفحه های گرافن اکسید تراکم یافته است. عملکرد غشای بهینه در حذف دو فلز سنگین مس و کروم بررسی شد و نتایج با غشای پایه مقایسه شد. درصد حذف دو فلز سنگین با غشای پایه به ترتیب برابر 49.3 و %51.4 و برای غشای بهینه 81.7 و %75.3 اندازه گیری شد. همچنین، مقدار گرفتگی کل برای غشای پایه حدود %23 اندازه گیری شد، در حالی که این پارامتر برای نمونه اصلاح شده بهینه %13.2 بود (0.05> P value). مقدار گرفتگی بازگشت ناپذیر غشای بهینه به مقدار شایان توجهی از %20 در غشای پایه به %3.2 در این نمونه کاهش یافت که نشان از عملکرد ضدگرفتگی مناسب غشای اصلاح شده است.
کلید واژگان: غشای نانوصافشی, اصلاح سطح, لایه فعال پلی (متیل متاکریلات)-نانوصفحه های گرافن اکسید, عملکرد جداسازی, قابلیت ضدگرفتگیHypothesis:
first, poly ether sulfone (PES)-based nanofiltration (NF) membranes were prepared through the phase inversion-immersion precipitation technique. Then, the surface of the membranes made of polymethyl methacrylate (PMMA)-graphene oxide nanoplates (GO NPs) was modified using dip-coating technique. The effect of the active coating layer on the morphology, physical-chemical properties, and antifouling performance and separation ability to remove metal ions from wastewater was studied.
MethodsThe properties of prepared membranes were studied by scanning electron microscopy (SEM) and Fourier transform infrared (FTIR) analysis. Also, the effect of the formed active layer on the physio-chemical properties of the membrane including water contact angle, water content, flux and sodium sulfate rejection, porosity, mean pore size, heavy metal rejection and anti-fouling performance was investigated.
FindingsThe obtained results revealed that the surface-modified membrane with 1 % (by wt) MM-0.5% (by wt) GO-NPs had a more appropriate separation performance and better antifouling properties compared to other membranes. SEM images of the cross-sectional area of the membranes showed the formation of a relatively uniform layer on the membrane surface, which became more dense with increase in the amount of GO-Nps. The performance of the modified membrane in the removal of Cu and Cr heavy metal ions was also evaluated and compared with the pristine membrane. The removal percentage of Cu and Cr ions was 51.4% and 49.3% for the neat membrane, whereas it was 81.7% and 75.3% for the superior modified membrane, respectively. Moreover, the total fouling resistance was measured to be 23% for the virgin membrane, while it was 13.2% (Pvalue<0.05) for the best modified one. The irreversible fouling parameter was obviously decreased from 20% for the pristine membrane to 3.2% for the optimum modified membrane that shows a superior antifouling ability for them.
Keywords: nanofiltration membrane, surface modification, polymethyl methacrylate, graphene oxide nanoplate’s active layer, separation performance, antifouling ability -
نشریه پژوهش های فلسفی، پیاپی 44 (پاییز 1402)، صص 507 -528تدیوس متز کوشیده است تا نشان دهد که معنای زندگی مانند اخلاق و خوشبختی، یکی از مقولات هنجاری زندگی می باشد و بر تمایز معنای زندگی و خوشبختی تاکید دارد. با جستجو در آثار متز می توان چند شاهد و دلیل بر این که چرا متز میان خوشبختی و معناداری تمایز قایل می شود، ارایه کرد. به باور متز خوشبختی، به قلمرو حیوانی فرد مرتبط است در حالی که معناداری مربوط به قلمرو انسانی است. او شش تمایز میان خوشبختی و معناداری قایل می شود: 1) حامل معناداری، «عمل» (کنش) است، ولی حامل خوشبختی «احساس» است. 2) منشا معنا «ارتباطی» است، ولی منشا خوشبختی، «درونی و قایم به ذات» است؛ 3) تاثیرپذیری بیشتر خوشبختی از مقوله شانس نسبت به معناداری؛ 4) تمایل به «استمرار» وضعیت خوشبختی خواهان «افتخار عظیم» بودن معناداری؛ 5) امکان پذیر بودن خوشبختی، فقط در «طول دوران زندگی» در مقابل امکان پذیر بودن معناداری «پس از مرگ»؛ 6) تمایل به آینده در خوشبختی و فقدان یا کمی آن معناداری. اگرچه متز به شش تمایز مهم میان خوشبختی و معناداری اشاره کرده است، ولی بیان او جامع نیست و می توان بر فهرست تمایزات او، موارد دیگری نیز افزود.کلید واژگان: تدئوس متز, معنای زندگی, لذت, خوشبختیThaddeus Metz has tried to show that the meaning in life, like morality and happiness, is one of the normative categories of life and emphasizes the distinction between the meaning in life and happiness. According to Metz's definition, happiness consists of "positive experiences" and pleasure is basically connected with happiness. Why is happiness different from meaningfulness and what are their differences? These are the main questions that this article addresses. By searching in Metz's works, we can provide some witnesses and reasons why Metz makes a distinction between happiness and meaningfulness. According to Metz's view, happiness is related to the animal realm of the individual, while meaningfulness is related to the human realm, so that although pleasure can increase happiness, but it will not necessarily lead to meaningfulness increase. He makes six distinctions between happiness and meaningfulness: 1. The source of meaning is "relational", but the source of happiness is "intrinsic"; 2. The bearer of meaning is "action", but the bearer of happiness is "sensation"; 3. The greater impact of happiness from “luck” than meaningfulness; 4. The desire to "continue" the state of happiness, wanting "esteem" to be meaningful; 5. The possibility of happiness, only "during the lifetime" in contrast to the possibility of meaningfulness "posthumously"; 6. bias towards the future v lack of bias. Although Metz has mentioned six important distinctions between happiness and meaning, his statement is not comprehensive and other distinctions can be added to Metz's list.Keywords: Thaddeus Metz, Meaning of Life, pleasure, Happiness
-
فخررازی در شرح خود بر اشارات مسیله علم و غایت داشتن قوای طبیعی را مورد اشکال قرار میدهد. خواجه نصیر الدین توسی در پاسخ به او دو نکته ذکر میکند. اول) غایت مقتضای ذات طبیعت است. دوم) قوای طبیعی شعور مایی دارند. یافتههای ما در این تحقیق نشان میدهد به کار بردن تعبیر شعور ما برای قوای طبیعی در حکمت مشا اختصاص به خواجه نصیر دارد و در آثار ابنسینا یافت نمیشود. درباره پاسخهای این دو فیلسوف به مسیله علم و غایت قوای طبیعی نیز میتوان گفت ابنسینا در مسیله علم و غایت قوای طبیعی سخن واحدی ندارد. او در الهیات شفا، فاعلهای جسمانی را فاقد ادراک و اراده میداند که فعل یکنواخت دارند. اما در نمط هشتم اشارات به وجود شوق و عشق طبیعی یا ارادی برای اشیا جسمانی قایل است. در طبیعیات شفا اگرچه مجموع طبیعت را غایتمند خوانده اما شوق هیولی به صورت را رد میکند. در رساله درباره عشق برای هیولی، صورت و اعراض عشق غریزی و فطری ثابت میکند. خواجه توسی نیز اگرچه غایتمند بودن مجموعه طبیعت را پذیرفته است اما درباره وجود شعورما برای قوای طبیعی توضیحی ارایه نمیکند. براساس استنباط ما، آنچه ایندو فیلسوف به عنوان غایت قوای طبیعی مطرح کردهاند به ماینتهی الیه الحرکه شبیهتر است تا مابه الحرکه، همچنین میتوان غایت را به مبادی عالیه قوای طبیعی نسبت داد تا فاعلهای جسمانی؛ سیر به سوی معشوق حقیقی، از نگاه ابنسینا ذاتی همه موجودات ولو بدون علم و اراده است.
کلید واژگان: ابن سینا, خواجه نصیرالدین توسی, قوای طبیعی, علم فاعلهای طبیعی, غایت قوای طبیعیIn his commentary on esharat, Fakhrrazi challenges the issue of perception and the purpose of having natural powers. tusi mentions two points in response to him. 1) It is the necessary end of the essence of nature. 2) Natural forces have a kind of consciousness. Our findings in this research show that applying the interpretation “kind of consciousness” to natural forces in peripatetic philosophy is reserved for tusi and not found in Ibn Sina's works. About the answers of these two philosophers to the question of science and the purpose of natural forces, we can also say Ibn Sina does not have a single opinion on the issue of perception and the goal of natural forces. In the tabiat shifa, he considers physical agents to be devoid of perception and will, which have a uniform action. However, in the eighth section of esharat, refers to the existence of natural or voluntary passion and love for physical agents. In tabiat shifa, although the totality of nature is called purposeful, rejects the hyle passion for the form. In the treatise on love for hyle,form and accidents proves instinctive and natural love. Even though Tusi accepts the finality of nature, does not provide an explanation about the existence kind of consciousness for natural forces. what these two philosophers have proposed as the end of natural forces is more similar to the end of movement than to the cause of movement, and the goal can also be attributed to the higher causes of natural forces rather than physical agents; According to avicenna, the journey towards the true lover is inherent in all beings, even without perception.
Keywords: Ibn Sina, Khwaja Nasiruddin Tusi, natural forces, perception of natural agents, goal of natural forces -
با وجود پتانسیل جنگل های هیرکانی برای حفظ توده های بلندمازو، فراوانی این گونه به شدت کاهش یافته است و بیشتر توده های جوان این گونه به طور جدی در معرض تهدید قرار گرفته اند. این پژوهش با استفاده از یک دیدگاه تلفیقی، پراکنش گونه بلندمازو جنگل هیرکانی را با هدف تعیین مناطق بهینه برای احیای جنگل با استفاده از پنج روش مختلف مدل سازی شامل مدل خطی تعمیم یافته (GLM)، مدل جمعی تعمیم یافته (GAM)، تحلیل طبقه بندی درختی (CTA)، مدل رگرسیون تقویت شده (GBM) و روش های جنگل تصادفی (RF) ارایه می دهد. نقشه های بارندگی و دما براساس داده های جمع آوری شده از شبکه ای از ایستگاه های هواشناسی کشور و همچنین داده های خاک از نقشه های پایگاه Soilgrid مشتق شد. سپس مهم ترین متغیرهای مستقل تاثیر گذار در پراکنش بلندمازو شناسایی شد. نتایج نشان داد که وزن مخصوص ظاهری خاک، pH، تغییرات بارندگی فصلی و بارندگی در سردترین فصل سال در تعیین و توسعه رویشگاه این گونه از بیشترین اهمیت نسبی برخوردار بوده و منطقه هیرکانی دارای پتانسیل مطلوب 1/14 درصد برای این گونه است. نقشه مطلوبیت رویشگاه تولید شده، به عنوان مبنایی برای طرح های احیایی جنگل ها به ویژه در مناطقی که بیشتر تحت تاثیر تخریب هستند، پیشنهاد می شود. این نقشه بیانگر مطلوبیت بالای رویشگاه این گونه در قسمت جنوب غربی هیرکانی است.کلید واژگان: رویشگاه های مطلوب, متغیرهای اولیه و ثانویه توپوگرافی, جنگلکاریDespite the potential of the Hyrcanian forests to maintain of Quercus castaneifolia, the abundance of this species has decreased drastically and most of the young stands of this species are seriously threatened. This research, using an integrated perspective, shows the distribution Q. castaneifolia species in the Hyrcanian forest with the aim of determining the optimal areas for reforestation using five different modeling methods including GAM, GLM, RF, CTA, and GBM. Rainfall and temperature maps are based on data collected from a network of weather stations, as well as soil data from Soil Grade database maps. Then, the most important independent variables affecting the distribution Q. castaneifolia were identified. The results obtained from the evaluation of the relative importance of the variables indicate that the amount of organic carbon, pH, changes in seasonal rainfall and rainfall in the coldest season of the year have the greatest relative importance in determining and developing the habitat of this species and the area has a favorable potential of 14.1 The percentage is for this species. The produced habitat suitability map is suggested as a basis for future forest restoration plans, especially in areas that are more affected by destruction.Keywords: Suitable habitats, Primary, secondary topographic attributes, Afforestation
-
فرضیه :
در این پژوهش، اثر شکل گیری لایه فعال نانوکامپوزیتی کیتوسان-زیولیت بر خواص ساختاری، شیمی-فیزیکی و جداسازی و عملکرد ضدجرم گرفتگی غشای نانوصافشی بر پایه پلی اترسولفون مطالعه شد.
روش هاغشای پایه نانوصافشی با روش تغییر فاز تهیه شد و سپس به کمک روش غوطه وری عمقی در محلول پلیمری اصلاح سطحی شد. مشخصات غشاهای تهیه شده با آزمون های زیر قرمز تبدیل فوریه، عکس های الکترونی پویشی، پراش سنجی پرتو X، عکس های سه بعدی سطح، زاویه تماس، محتوای آب، شار آب خالص، پس زنی نمک و فلز سنگین و عملکرد ضدجرم گرفتگی ارزیابی شد.
یافته هانتایج آزمون طیف سنجی زیر قرمز تبدیل فوریه، شکل گیری لایه نانوکامپوزیتی کیتوسان-زیولیت را بر سطح غشای پایه پلی اترسولفون تایید کرد. همچنین، عکس های الکترونی پویشی از سطح و مقطع عرضی غشاهای تهیه شده ایجاد لایه فعال روی سطح غشا را نشان می دهد. نتایج بررسی سطح غشا نشان می دهد، اصلاح سطح غشا سبب کاهش زبری سطح شده است. به کارگیری نانوذرات زیولیت در لایه سطحی باعث افزایش مقدار محتوای آب غشا شد. شار آب خالص غشای اصلاح شده دولایه %54 نسبت به غشای پایه افزایش یافت. همچنین مقدار پس زنی نمک سدیم سولفات برای غشای اصلاح شده دولایه بیش از %70 اندازه گیری شد. مقدار جداسازی یون کروم نیز از %69 برای غشا پایه به %95 برای غشای اصلاح شده افزایش یافت. نتایج اندازه گیری زاویه تماس آب نشان داد، خاصیت آب دوستی سطحی غشاها در اثر اصلاح سطح افزایش یافته است. افزون بر این، غشای اصلاح شده دولایه خاصیت ضدجرم گرفتگی زیادی نشان داد، به طوری که مقدار بازیابی شار از %85 به %93.6 افزایش و مقدار مقاومت بازگشت ناپذیر از %15 به %6.4 کاهش یافت.
کلید واژگان: نانوصافش, غشای دولایه, نانوکامپوزیت, کیتوسان-زئولیت, حذف فلزات سنگینHypothesis:
This study constituted the effect of chitosan-zeolite active nanocomposite layer formation on the morphological, physico-chemical and separation properties, as well as the anti-fouling performance of the polyethersulfone-based nanofiltration membrane.
MethodsThe nanofiltration-based membrane was prepared by phase inversion method and its surface was modified through the dip-coating technique in the polymeric solution. The properties of the prepared membranes were investigated by Fourier transform infrared (FTIR) analysis, scanning electron microscopy (SEM), 3D surface images, contact angle, water content, pure water flux, salt and heavy metal rejection and anti-fouling performance techniques.
FindingsThe FTIR analysis results confirmed the formation of the chitosan/zeolite nanocomposite layer on the polyether sulfone-based membrane. Moreover, the scanning electron microscopy images of the surface and cross-section of the prepared membranes showed the formation of an active layer on the membrane surface. The results of surface analysis showed that the surface modification reduced the surface roughness of the membrane. In addition, the use of zeolite nanoparticles on the surface layer caused to an increase in the membrane water content. The pure water flux of bi-layer modified membrane showed an increase in water content of > 54% compared to the virgin membrane. The sodium sulfate salt rejection was measured > 70% for the bi-layer modified membrane. The chromium rejection increased from 69% for the virgin membrane to > 95% for the modified bi-layer membrane. The water contact angle results exhibited that the surface hydrophilicity of the membrane increased with the surface modification. The modified membranes showed superior antifouling ability as the flux recovery ratio increased from 85% to 93.6% and the irreversible resistance decreased considerably to 6.4%.
Keywords: nanofiltration, Bi-layer membrane, Nanocomposite, Chitosan, Zeolite, Heavy metals removal -
عکس العمل های فطری و عاطفی آدمی در مقابل هراس از نیستی، از دوره اساطیر تاکنون به اشکال مختلف پدیدار شده است. بخشی از این عکس العمل ها به صورت روایات اسطوره ای و برخی به شکل آموزه ها و باورهای اعتقادی حول مفهوم جاودانگی متجلی شده است. دقت در روایات و باور های شکل گرفته از این موضوع نشان می دهد که آرزوی خلود در این جهان، موجب شکل گیری مضامینی همچون: دست یافتن به آب حیات، رسیدن به درخت زندگی، ، تناسخ و پیکرگردانی، رویین تنی و اژدهاکشی شده است؛ اما تسلیم و پذیرش این حقیقت که حیات جاودان در جهان فانی، مقدور نیست، بشر را واداشته عطش خود به جاودانگی را با خلق مضامینی همچون: ماندگاری نام، نسل، باقیات صالحات مادی و معنوی و از همه مهم تر انتقال و عروج به سرزمین بی مرگی، فروبنشاند. در نهایت فطری ترین پاسخ بشر، یعنی رستاخیز و بازگشت به خاستگاه نخستین و حیات جاودانه پس از مرگ در ادیان مطرح شده است. مسیله این پژوهش راه حل اختصاصی عارفان برای غلبه بر این هراس و چگونگی تجلی مضامین آن در متون نثر عرفانی است. بررسی توصیفی تحلیلی برخی از متون منثور عرفانی تا قرن هفتم نشان می دهد عارفان مسلمان نیز همراه با سیر تفکر بشری از نمادهای و روایات جاودانگی متاثر بوده اند؛ اما گروهی از عارفان، با تلقی خاص از داستان خروج آدم (ع) از بهشت، ازدست رفتن جاودانگی را ناشی از طلب جاودانگی فرض کرده و رسیدن به خلود واقعی را در گرو فنا دانسته اند. آنان معتقدند برای رسیدن به خلود راستین باید از زمان ازلی و ابدی هم گذشت و با «فنای محض» در خالق زمان، محو و «گم بوده پاینده» شد.
کلید واژگان: اسطوره, جاودانگی, فنا, بقا, نثر عرفانیThe instinctive and emotional reactions of human beings to the fear of death have been evident from the era when myths were dominant until the present time. Attending to narrations and beliefs formed by this subject indicate that human beings first created some concepts such as achieving the water of life, reaching the life tree, dragon slaying, transmogrification and metamorphosis, and invulnerability to depict the immortality of this world; however, accepting this fact that the immortal life in this mortal world is impossible has resulted in reducing their thirst of immortality by discussing some concepts including the persistence of name, generation, material and lasting righteous deeds and, more importantly, transfer and ascending to the realm of immortality. Finally, the most natural human response, i.e., the desire to have an immortal life after death, has always been mentioned in many religions. The problem here is how these issues are discussed in the mystical prose and, the more importantly, whether the mystics have specifically discussed a solution for overcoming the fear of death or nothingness. Therefore, some mystical prose examples up to the 7th century were studied through a descriptive and analytical method. The research results show the Muslim mystics have been influenced by the immortality symbols and narrations as well as the human thinking developments; but the most important item is that a group of mystics with a special understanding of the story of Fall of Adam from the Heaven take for granted the immortality removal as a result of the immortality claim and introduce the real immortality which is subject to Eagerness of Inexistence. They believe that passing the everlasting time is necessary for reaching real immortality and being the pure nothingness in union with the creator and become the eternally lost.
Keywords: Myth, Eternity, nothingness, Survival, mystical prose -
ذرات گرد و غبار می توانند با عبور از روزنه ها موجب اختلال در فعالیت های فتوسنتزی و کاهش رشد گیاه شوند. این پژوهش به بررسی تاثیر گرد و غبار سیمان بر ویژگی های روزنه برگ ها در دو گونه درختی مهم جنگل های هیرکانی در شمال ایران می پردازد. بدین منظور برگ های گونه های بلوط بلندمازو (Quercus castaneifolia C.A.M.) و ممرز (Carpinus betulus L.) در دو منطقه آلوده و شاهد در اطراف کارخانه سیمان مازندران نمونه برداری شد. مشخصه های روزنه برگ و سلول های نگهبان شامل تراکم، عرض، طول، محیط و مساحت اندازه گیری شدند. نتایج نشان داد که میانگین تراکم روزنه برای هر گونه بلوط و ممرز در منطقه آلوده (به ترتیب 1/36 و 6/6 روزنه در میلی مترمربع) به طور معنی داری بیشتر از منطقه شاهد (به ترتیب 3/24 و 2/5 روزنه در میلی مترمربع) بود. براساس نتایج، مشخصه های عرض و طول روزنه و همچنین عرض و طول سلول نگهبان در گونه بلوط تفاوت معنی داری را بین دو منطقه آلوده و شاهد نشان نداد. در گونه ممرز، میانگین عرض و طول روزنه در منطقه آلوده (به ترتیب 5/40 و 2/75 میکرومتر) به طور معنی داری از منطقه شاهد (به ترتیب 8/46 و 4/90 میکرومتر) کمتر بود. همچنین در گونه بلوط نسبت طول به عرض روزنه در منطقه آلوده (5/3) به طور معنی داری بیشتر از منطقه شاهد (1/3) بود، اما تفاوت معنی داری در گونه ممرز مشاهده نشد. در نهایت گونه بلوط با افزایش تراکم روزنه ها، بدون تغییر معنی داری در مشخصه های طول و عرض روزنه و سلول نگهبان، مقاومت بهتری را نسبت به گونه ممرز نشان داد.کلید واژگان: تراکم روزنه, جنگل های هیرکانی, سلول نگهبان روزنه, آلایندهDust particles can cause disturbance in photosynthetic activities by passing through the openings and thus reduce plant growth. The present study examines the effect of cement dust pollution on the characteristics of leaf stomata in two important tree species of Hyrcanian forests in northern Iran. For this purpose, the leaves of oak (Quercus castaneifolia C.A.M.) and common hornbeam (Carpinus betulus L.) were sampled in two polluted and control sites around the Mazandaran cement factory. The characteristics of density, width, length, perimeter, and area of stomata and guard cells were measured. The results showed that the average stomatal density for oak and common hornbeam in the polluted site (36.1 and 6.6 stomata per mm2, respectively) is significantly higher than the control site (24.3 and 2.5 stomata per mm2, respectively). Based on the results, the characteristics of stomatal width and length as well as guard cell width and length in oak did not show any significant difference between the two polluted and control sites. In common hornbeam species, the average width and length of the stomata in the polluted site (40.5 and 75.2 µm, respectively) were significantly lower than the control site (46.8 and 90.4 µm, respectively). Also, in the oak species, the ratio of stomatal length to width in the polluted site (3.5) was significantly higher than in the control area (3.1), but no significant difference was observed in the common hornbeam species. Finally, the oak species showed better resistance than the common hornbeam species by increasing the stomata density without a significant change in the characteristics of the length and width of the stomata and the guard cell.Keywords: Stomatal density, Hyrcanian forests, Stomatal guard cell, Pollutant
-
آموزه ایده های افلاطون را می توان مرکز فلسفه او دانست. طبق نظر افلاطون، ایده ها ذات یا ماهیت اشیاء محسوس را شکل می دهند. ایده ها هم شرط وجود اشیاء محسوس و هم شرط شناخت این اشیاء هستند. ناتورپ با توجه به مسیله ای که با آن روبه رو بوده به ایده های افلاطون رجوع می کند. مسیله ناتورپ بی اعتباری فلسفه و بی مبنا شدن علوم است. او درصدد است نسبت میان فلسفه و علوم مختلف را مشخص کند تا از این طریق هم به فلسفه اعتبار ببخشد و هم منطق حاکم بر علوم را روشن کند. ناتورپ برای رسیدن به دو هدف فوق از ایده های افلاطون کمک می گیرد و تفسیری استعلایی و معرفت شناسانه از آنها ارایه می دهد؛ زیرا در نظر او فلسفه فقط به عنوان معرفت شناسی اعتبار دارد. به همین دلیل ناتورپ معتقد است ایده های افلاطون را نمی توان به عنوان ذواتی ثابت و منفک از عالم محسوس لحاظ کرد، بلکه آنها را باید به عنوان شرایط استعلایی تحقق واقعیت در نظر گرفت. ایده ها قوانین یا تبیین هایی هستند که در وهله اول در اندیشه وضع می شوند و سپس امر واقع از بطن آنها اشتقاق پیدا می کند. اکنون با توجه به این مقدمه مسایل مهمی پیش می آید: آیا ایده های افلاطون صرفا کارکردی معرفتی دارند؟ چه نسبتی میان قانون مدنظر ناتورپ و ایده های افلاطون وجود دارد؟ این نوشتار با روشی توصیفی - تحلیلی، ضمن بررسی تفسیر ناتورپ درصدد است این نکته را تبیین کند که ایده های افلاطون صرفا کارکردی معرفت شناسانه ندارند، بلکه وجه وجودشناسانه و اخلاقی آنها نیز واجد اهمیت است.کلید واژگان: افلاطون, ایده, ناتورپ, قانون, فروکاستPlato’s doctrine of Ideas can be considered as the center of his philosophy. From Plato’s viewpoint, Ideas form the essence of sensible things. The Ideas are condition of both the existence of sensible things and their recognition. According to the problem he was facing, Natorp returned to Plato's ideas. Natorp's problem is the invalidation of philosophy and the baselessness of science. He tries to determine the relationship between philosophy and different sciences in order to give credit to philosophy and clarify the logic of governing sciences. To achieve the above two goals, Natorp takes help from Plato's ideas and presents a transcendental and epistemological interpretation of them. Because in his opinion, philosophy only as epistemology is valid. So, Natorp believes that Plato’s Ideas cannot be considered as fixed entities and separated from the sensible world, but they should be considered as transcendental conditions of the actualization of reality. Ideas are laws or explanations that are posited in thought in the first place and then the reality derived from their nature. Now, considering this introduction, some important issues arise: Do Plato's ideas have a purely epistemological function? What is the relationship between Natorp's law and Plato's ideas? This article, with a descriptive-analytical method, while examining Natorp's interpretation, tries to explain that Plato's ideas do not only have an epistemological function, but their ontological and moral aspects are also important.Keywords: Plato, Idea, Natorp, Law, reduction
-
به دنبال تلاش فقهای شیعه در تدوین فقه سیاسی شیعه و طرح ریزی مبانی تعامل با سلاطین اعم از جایر و عادل با روی کار آمدن حکومت شیعه صفویه، عملا فقها را در خصوص اجرایی نمودن احکام شرعی فقه شیعه وارد مرحله جدیدی کرد.هدف از این پژوهش بررسی روند مشروعیت بخشی به خاندان صفوی در تعامل بین سلطان و فقیه، یا به عبارتی تبیین فرایند شرعی- عرفی شدن حکومت صفویه با محوریت «توبه»است .مجموعه ی این نوشتاربر اساس تحلیل همزمان و مقایسه ی مداوم بین داده ها در طول جریان پژوهش از طریق تکیه بر تفکر استقرایی با تاکید بر ایجاد مفاهیم (حکومت اسلامی ، فقیه ،سلطان (عادل، جایر)، عدالت، رفاه، امنیت، حقوق جزایی ، حق الله، حق الناس، امر به معروف و نهی از منکر، توبه...) به برقراری ارتباط بین این مقوله ها با در نظر گرفتن تفکر قیاسی همزمان با آن ، تبیین نظریه ی طرح شده را در طول فرایند پژوهش حمایت، استنتاج و تولید نموده است .کلید واژه: صفویه، مشروعیت، متون فقهی، توبه نامه ها، اسناد، شاهان صفوی، امیران وسرداران، نظریه بنیادی.مقدمه مشروعیت حکومت، از اصول پایه ای در علم سیاست و کشورداری است. بررسی مبانی مشروعیت حکومت صفویه و نحوه اجرای آن توسط شاهان در تعامل با فقها در این پژوهش مورد بررسی قرار گرفته است.
کلید واژگان: صفویه, مشروعیت, متون فقهی, توبه نامه ها, اسنادObjectiveThe present research is intended to investigate the process of legitimization of Safavid dynasty in the interaction between sultan and jurist or, in other words, to explain the process of Safavid rule’s turning legal-conventional with centrality of repentance.
Research method/approach:
This writing is entirely based on the fundamental theory and the survey of those who have experienced this process. Accordingly, the present research, by simultaneous analysis and continuous comparison between the data during the research process and by relying on inductive thinking with an emphasis on creating concepts (Islamic rule, jurist, Sultan [just, unjust], justice, welfare, security, criminal law, the rights of Allah, the rights of people, enjoining good and forbidding evil, repentance, etc.) has established a relationship between these categories and by taking into consideration the comparative thinking simultaneous to them, has explained, supported, deduced and produced the theory proposed during the research process.
Findings and resultsThe principles of the legitimacy of the Safavid rule have been examined, with an emphasis on the documents of repentance left among the anthologies, manuscripts and stone edicts of the congregational mosques of the Safavid era. From among these, 4 cases are from the letters of repentance of Safavid kings, 4 cases are from the emirs and commanders of the Safavid army, and one case includes the repentance of the public. The process of compiling the Shi’a political jurisprudence following the efforts of Shi’a jurists and planning the principles of interaction with sultans, both unjust and just, upon the rise of the Shia Safavid rule, practically brought the jurists into a new phase concerning the implementation of the legal rulings of Shi’a jurisprudence. The jurisprudential-political theory proposed by some Safavid scholars such as Muḥaqqiq al-Karakī led to the formation of a new political-jurisprudential literature in the field of Shi’a political thought. One of these discourses, and in fact the most fundamental and the most important of them, which first led to the strengthening of the Safavid government and, prior to it, the strengthening of the political, legal and conventional status of the jurists and making the government more jurisprudential, is the discourse of repentance. Examining the status of repentance and the content classification of repentance documents shows that the process of writing repentance letters, especially after the repentance of the Safavid Shah Tahmasab I, remained as an official principle during the Safavid era and it is very likely that the history of repentance as a principle of avoiding sin has had a special place in all religions and initiation rites, but the expansion of this discourse from the era of the Ilkhanids onwards with the expansion of Sufism and the Sufi orders and the spread of mystical and Sufi texts has been effective in the examination of the documents of the letters of repentance. Besides, the outcomes of repentance in the society for people in the form of security and public interest plans have led to the issuance of a series of decrees comprising of various subjects such as the decrees of tax exemptions and decrees of prohibiting taboos such as drinking alcohol.
Keywords: documents of repentance, Safavid Kings, Legal Texts, legitimacy, Fundamental Theory
- در این صفحه نام مورد نظر در اسامی نویسندگان مقالات جستجو میشود. ممکن است نتایج شامل مطالب نویسندگان هم نام و حتی در رشتههای مختلف باشد.
- همه مقالات ترجمه فارسی یا انگلیسی ندارند پس ممکن است مقالاتی باشند که نام نویسنده مورد نظر شما به صورت معادل فارسی یا انگلیسی آن درج شده باشد. در صفحه جستجوی پیشرفته میتوانید همزمان نام فارسی و انگلیسی نویسنده را درج نمایید.
- در صورتی که میخواهید جستجو را با شرایط متفاوت تکرار کنید به صفحه جستجوی پیشرفته مطالب نشریات مراجعه کنید.