adis kraskian mujembari
-
زمینه و هدف
چاقی به عنوان اختلالی مزمن و بسیار شایع، به صورت های مستقیم و غیرمستقیم با بیماری های زیادی همراه است و از زمینه های مهم مطالعاتی در روان شناسی سلامت به شمار می رود. پژوهش حاضر باهدف تعیین اثربخشی درمان بین فردی بر کاهش وزن و تنظیم شناختی هیجان در افراد مبتلا به چاقی انجام گرفت.
روش بررسیاین پژوهش، از نوع نیمه آزمایشی با پیش آزمون و پس آزمون همراه با گروه گواه بود. جامعه آماری پژوهش را افراد مبتلا به چاقی تشکیل دادند که از آذر تا بهمن 1396 برای کاهش وزن به کلینیک های تغذیه واقع در منطقه یک تهران مراجعه کردند. در این پژوهش 28 نفر از افراد داوطلب واجد شرایط با شاخص توده بدنی بیشتر از 29٫9 به روش نمونه گیری هدفمند انتخاب شدند و به طور تصادفی سیزده نفر در گروه آزمایش و پانزده نفر در گروه گواه قرار گرفتند. در ابتدای پژوهش آزمودنی ها پرسش نامه مشخصات جمعیت شناختی و پرسش نامه تنظیم شناختی هیجان (گارنفسکی و کرایج، 2007) را تکمیل کردند. همچنین شاخص توده بدنی افراد، در اولین و آخرین جلسه درمان سنجیده شد. شرکت کنندگان گروه آزمایش به مدت ده جلسه مداخله درمان بین فردی را دریافت کردند. در پایان جلسات درمانی، به طور مجدد پرسش نامه ها توسط تمامی آزمودنی ها تکمیل شد. روش آماری به کاررفته در این پژوهش، آزمون مجذورخی دومتغیری و تحلیل کوواریانس یک راهه تک متغیری بود.
یافته هایافته ها نشان داد، درمان بین فردی باعث کاهش شاخص توده بدنی (0٫001>p) و کاهش راهبردهای منفی تنظیم شناختی هیجان (0٫001>p) و افزایش راهبردهای مثبت تنظیم شناختی هیجان می شود (0٫001>p).
نتیجه گیریپژوهش حاضر مشخص کرد، درمان گروهی بین فردی موجب کاهش وزن و افزایش تنظیم شناختی هیجان در افراد مبتلا به چاقی شده است؛ لذا به کارگیری این رویکرد درمانی در افراد مبتلا به چاقی توصیه می شود.
کلید واژگان: چاقی, کاهش وزن, درمان بین فردی, تنظیم شناختی هیجانBackground & ObjectivesObesity, as a chronic and prevalent disorder, is directly and indirectly associated with many diseases. It is one of the most important fields of study in health psychology. In recent years, people with obesity have shown signs of maladaptive cognitive emotion regulation strategies and inefficient interpersonal behavior. Cognitive emotion regulation strategies are processes that people use to manage stress. So, thoughts and cognitions are essential in managing, regulating, and controlling emotions after experiencing a stressful event. Cognitive emotion regulation strategies are among the important aspects of obesity pathology. Therefore, it is considered one of the important diagnostic and therapeutic criteria in psychological interventions for obesity. Interpersonal psychotherapy indicates cognitive, emotional, and affective distress as a result of negative social evaluation, which makes a person suffer from eating disorder symptoms. As a result, it is recommended that thoughts and emotions and inefficiency in social situations be identified, as well as to increase self–esteem and reduce emotional responses that cause eating behavior. This study assessed the efficacy of interpersonal psychotherapy on weight loss and cognitive emotion regulation strategies in obese people.
MethodsThe present study was quasi–experimental with a pretest–posttest design and a control group. The statistical population of this research comprised obese people who were referred to nutrition clinics located in a specific area of Tehran City, Iran, from November 2017 to February 2018. This research selected 28 eligible volunteers with a body mass index above 29.9 kg/m2 by purposeful sampling and considering the inclusion and exclusion criteria. They were assigned to the experimental group (interpersonal psychotherapy, n=13) and control group (n=15). The inclusion criteria in this research were as follows: living in Tehran and being able to participate in group therapy sessions, being willing to cooperate, being between 20 and 50 years old, not suffering from a chronic physical disease, lacking any psychological disorders, and being obese (BMI>29.9 kg/m2). The exclusion criteria were as follows: unwillingness to continue attending intervention sessions and failure to attend group therapy for more than two sessions. Then, after explaining the goals and conditions of the study to the participants, they were assured that while their information remains confidential, they can withdraw from the plan at any stage of the study if they wish. Informed consent was obtained from all participants. Then, they completed the demographic and emotional cognitive regulation questionnaires (Garnefski & Kraaij, 2007) at the study's beginning and end. Furthermore, the participant's body mass index was measured at the first meeting and at the treatment's end. The intervention group participated in the interpersonal group therapy for ten sessions. Statistical methods included the Chi–square test and analysis of covariance.
ResultsThe findings showed that interpersonal psychotherapy could reduce body mass index (p<0.001), reduce negative emotional cognitive regulation strategies (p<0.001), and increase positive emotional cognitive regulation strategies (p<0.001).
ConclusionInterpersonal psychotherapy is an effective way to lose weight and improve cognitive emotion regulation strategies. Therefore, this treatment method is recommended to promote the physical and mental health of obese individuals.
Keywords: Obesity, Weight Loss, Interpersonal Psychotherapy, Cognitive Emotion Regulation -
پژوهش حاضر با هدف تعیین مقایسه شادکامی و توانمندی های منش بر اساس جنسیت و نگرش به نقش جنسیتی انجام شد. این پژوهش توصیفی و از نوع علی مقایسه ای بود. جامعه آماری کل دانشجویان شهر تهران در نظر گرفته شد در سال 1401 بودند. حجم نمونه در این مطالعه 600 نفر (296 زن) و (304 مرد) در نظر گرفته شد. نمونه گیری به روش تصادفی خوشه ای انجام شد. جمع آوری داده ها با استفاده از پرسشنامه شادکامی آکسفورد (OHQ؛ ارگایل، 1989)، پرسشنامه ارزش های فعال در عمل (VIA-IS؛ پترسون و سلیگمن، 2004) و پرسشنامه نگرش به نقش جنسیتی (ATGRQ؛ کیانی و همکاران، 1387) انجام شد. تحلیل داده ها با استفاده از تحلیل واریانس چند متغیره انجام شد. یافته ها نشان داد بین جنسیت و شادکامی و همچنین بین جنسیت و زیرمقیاس هاس شادکامی تفاوت معناداری وجود نداشت (05/0P)؛ در واقع نمره شادکامی افراد سنتی به طور معنادار بیشتر از افراد برابرخواه بود. اما در زمینه توانمندی های منش و فضیلت های منش تفاوت معناداری بین دو نگرش جنسیتی (سنتی/ برابرخواه) وجود نداشت (05/0<P). بنابراین می توان نتیجه گرفت که جنسیت تاثیری بر شادکامی و توانمندی های منش ندارد؛ اما نگرش جنسیتی سنتی می توان موجب شادکامی بیشتر شود.
کلید واژگان: توانمندی های منش, نگرش جنسیتی, شادکامی, جنسیتThe present study was conducted to determine the comparison of happiness and character strengths based on gender and gender role attitudes. This research was descriptive and comparative. The statistical population of all students of Tehran city was considered in 2021. The sample size in this study was 600 people (296 women) and (304 men). Sampling was done by cluster random method. Data collection using the Oxford Happiness Questionnaire (OHQ; Argyle, 1989), The Values in Action Inventory of Strengths (VIA-IS; Peterson and Seligman, 2004), and Attitude Toward Gender Role Questionnaire (ATGRQ; Kiani et al., 1387) was done. Data analysis was done using multivariate analysis of variance. The findings showed that there was no significant difference between gender and happiness, as well as between gender and happiness subscales (P<0.05); Also, the results showed that there was no significant difference between gender and the total score of character strengths and character virtues (P<0.05). Other results showed that there was a significant difference between gender attitudes (traditional/egalitarian) and happiness score (P<0.05); In fact, the happiness score of traditional people was significantly higher than egalitarian people. However, there was no significant difference between the two gender attitudes (traditional/ egalitarian) in the field of character strengths and character virtues (P<0.05). Therefore, we can conclude that gender does not affect happiness and character strengths; But the traditional gender attitude can lead to more happiness.
Keywords: Character Strengths, Gender Attitude, Happiness, Gender -
سابقه و هدف
ماهیت پیچیده مشکلات عاطفی - رفتاری نوجوانان بی سرپرست، بررسی و به کارگیری برنامه های حمایتی - پرورشی جدید را ایجاب می کند. این پژوهش با بررسی نقش جهت گیری های دلبستگی و تاثیرات معنوی در پیش بینی رشد پس آسیبی در دختران بی سرپرست انجام شده است.
روش کارپژوهش حاضر توصیفی - مقطعی و از نوع همبستگی است. جامعه آماری تمامی نوجوانان دختر بی سرپرست تحت پوشش سازمان بهزیستی شهر تهران در سال 1401 بودند که با روش نمونه گیری دردسترس تعداد 300 نفر انتخاب شدند و پرسش نامه رشد پس آسیبی تدسچی و کالهون، پرسش نامه سبک های دلبستگی هازن و شاور و پرسش نامه تاب آوری کانر و دیویدسون را تکمیل نمودند. برای تحلیل داده ها از ضریب همبستگی پیرسون و رگرسیون چندگانه استفاده شد. در این پژوهش همه موارد اخلاقی رعایت شده است و مولفان مقاله تضاد منافعی گزارش نکرده اند.
یافته هانتایج پژوهش نشان داد بین تاثیرات معنوی (65/0=r و 012/0>P)، دلبستگی ایمن (71/0=r و 011/0>P)، دلبستگی اجتنابی (73/0-=r و 023/0>P) و دلبستگی دوسوگرا (70/0-=r و 018/0>P) با رشد پس آسیبی دختران نوجوان همبستگی معناداری وجود داشت. تحلیل رگرسیون نشان داد حدود 53% واریانس رشد پس آسیبی از طریق متغیرهای جهت گیری های دلبستگی و تاثیرات معنوی تبیین میشود (53/0=R2). با توجه به مقادیر بتا دلبستگی ایمن (247/0=β و 011/0>P)، تاثیرات معنوی (226/0=β و 014/0>P)، دلبستگی دوسوگرا (173/0-=β و 026/0>P) و دلبستگی اجتنابی (159/0-=β و 032/0>P) به ترتیب قوی ترین تا ضعیف ترین عوامل در تبیین رشد پس آسیبی بودند.
نتیجه گیریبا توجه به نتایج به دست آمده، اصلاح جهتگیری های دلبستگی و تقویت معنویت گرایی می تواند نقش بسزایی در رشد پس آسیبی نوجوانان دختر داشته باشد.
کلید واژگان: تاثیرات معنوی, جهت گیری دلبستگی, دختران بی سرپرست, رشد پس آسیبیBackground and ObjectiveThe complex nature of the emotional-behavioral problems of homeless teenagers requires the investigation and application of new educational support programs. This research was conducted by examining the role of attachment orientations and spiritual effects in predicting post-traumatic growth in orphaned girls.
MethodsThe present study was descriptive cross-sectional and correlational. The statistical population included all the unaccompanied teenage girls covered by the Welfare Organization of Tehran in 2022, out of whom 300 were selected by available sampling method. They completed the Post-traumatic Growth Inventory by Tabachenik and Feidel, the Attachment Style Questionnaire by Hazen and Shaver, and the Resilience Questionnaire by Connor and Davidson. Pearson's correlation coefficient and multiple regression were used for data analysis. In this research, all ethical considerations were observed and the authors of the article did not report any conflict of interest.
ResultsThe results of the research showed that spiritual influences (r=0.65 and P<0.012), secure attachment (r=0.71 and P<0.011), avoidant attachment (r=0.73 and P<0.023), and ambivalent attachment (r=0.70 and P<0.018) have a significant correlation with post-traumatic growth in adolescent girls. Regression analysis showed that about 53% of the variance in post-traumatic growth is explained through the variables of attachment orientations and spiritual effects (R2=0.53). According to beta values, secure attachment (β=0.247 and P<0.011), spiritual influences (β=0.226 and P<0.014), ambivalent attachment (β=0.173 and P<0.026), and avoidant attachment (β=0.159 and P<0.032) were, respectively, the strongest to weakest factors in explaining post-traumatic growth.
ConclusionAccording to the obtained results, modifying attachment orientations and strengthening spirituality can play a significant role in post-traumatic growth in teenage girls.
Keywords: Attachment Orientations, Orphaned Girls, Post-Traumatic Growth, Spiritual Effects -
پژوهش حاضر با هدف تعیین نقش واسطه ای ایده پردازی خودکشی در رابطه بین سبک های والدگری، نیازهای روان شناختی بنیادین و ادراک سرباربودن با جرح خویشتن غیرخودکشی گرا انجام شد. روش پژوهش توصیفی و از نوع همبستگی بود. جامعه آماری پژوهش شامل دانش آموزان دختر و پسر دوره متوسطه دوم شهر تهران در سال تحصیلی 1399-1398 به تعداد 224,400 نفر بود. در این میان 420 نفر (188 مرد و 232 زن) به شیوه نمونه گیری تصادفی خوشه ای انتخاب شدند. ابزارهای پژوهش شامل مقیاس ایده پردازی خودکشی بک (BSSI)، سیاهه آسیب به خود (SHI)، پرسشنامه بافت اجتماعی والدین (سبک های والدگری) (PASCQ)، مقیاس ارضای نیازهای بنیادین عمومی (BNSG-S) و پرسشنامه نیازهای بین فردی (INQ) بود. داده ها به روش محاسبه ضریب همبستگی پیرسون و معادلات ساختاری به وسیله نرم افزارهای آماری SPSS-23 و Amos-23 تحلیل شدند. نتایج معادلات ساختاری نشان داد سبک های والدگری، نیازهای بنیادین روان شناختی و ادراک سرباربودن با واسطه ایده پردازی خودکشی بر جرح خویشتن غیرخودکشی گرا اثر غیرمستقیم و معنادار دارند. 44 درصد از واریانس ایده پردازی خودکشی از طریق سبک های والدگری، نیازهای روان شناختی بنیادین و ادراک سرباربودن تبیین پذیر است. همچنین سبک های والدگری، نیازهای روان شناختی بنیادین، ادراک سرباربودن و ایده پردازی خودکشی 35 درصد از واریانس جرح خویشتن غیرخودکشی گرا را تبیین کردند. براساس نتایج، سبک های والدگری مناسب، ارضای نیازهای روان شناختی بنیادین، کاهش ادراک سرباربودن و ایده پردازی خودکشی در نوجوانان می تواند نقش موثری در کاهش جرح خویشتن غیرخودکشی گرا داشته باشد.کلید واژگان: ادراک سرباربودن, ایده پردازی خودکشی, جرح خویشتن غیرخودکشی گرا, سبک های والدگری, نیازهای روان شناختی بنیادینThe objective of this study was to investigate the potential mediating effect of suicidal ideation on the relationship between parenting styles, fundamental psychological needs, and adolescents' perceived burdensomeness with non-suicidal self-injury. The research study utilized a descriptive-correlational approach to examine a sample of 420 high school students (188 male and 232 female) selected through cluster random sampling from a larger population of 224,400 male and female high school students in Tehran during the 2019-2020 academic year. Beck Scale for Suicide Ideation (BSSI), Self-Harm Inventory (SHI), Basic Needs Satisfaction in General Scale (BNSG-S), Parents as Social Context Questionnaire (PASCQ), and Interpersonal Needs Questionnaire (INQ) were among the instruments utilized. Pearson's correlation coefficient and structural equation modeling were implemented in SPSS-23 and Amos-23 statistical software, respectively, to analyze the data. Suicidal ideation mediated a significant indirect effect of parenting styles, fundamental psychological needs, and perceived burdensomeness on non-suicidal self-injury, according to the results of structural equation modeling. An additional 44% of the variance in suicidal ideation could be attributed to perceived burdensomeness, fundamental psychological requirements, and parenting styles. Furthermore, a combination of parental styles, fundamental psychological needs, perceived burdensomeness, and suicidal ideation accounted for 35% of the variability observed in non-suicidal self-injury. These results suggest that fostering appropriate parenting styles, the satisfaction of fundamental psychological needs, the reduction of perceived burdensomeness, and the addressing of suicidal ideation in adolescents could effectively mitigate non-suicidal self-injury.Keywords: Basic Psychological Needs, Non-Suicidal Self-Injury, Parenting Styles, Perceived Burdensomeness, Suicidal Ideation
-
زمینه و هدف
توجه به وضعیت روانی کارآموزان روان درمانگری نقشی اساسی در آماده سازی دانشجویان برای ورود به عرصه درمان ایفا می کند. بنابراین این پژوهش با هدف تعیین اثربخشی درمان روان پویشی فشرده کوتاهمدت بر خودآگاهی هیجانی، همدلی و شفقت به خود در کارآموزان روان درمانگری انجام شد.
روش پژوهش:
پژوهش نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون-پس آزمون با دو گروه آزمایش و گواه و پیگیری دو ماهه بود. جامعه آماری پژوهش متشکل از کلیه کارآموزان روان درمانگری شهر تهران در سال 1400 بود که با روش نمونه گیری در دسترس تعداد 30 نفر انتخاب و به شیوه تصادفی در دو گروه 15 نفری جایگزین شدند. گردآوری اطلاعات با پرسشنامه خودآگاهی هیجانی (ریفی و همکاران، 2008)، پرسشنامه همدلی (مهرابیان و اپستین، 1972) و پرسشنامه شفقت به خود (نف، 2003) انجام شد. برای هر یک از گروه های آزمایش برنامه مداخلاتی به صورت جلسات هفتگی برگزار شد. تحلیل داده ها علاوه بر روش های آمار توصیفی با تحلیل واریانس آمیخته و آزمون تعقیبی بونفرونی انجام شد.
یافته هانتایج نشان داد در دوره پسآزمون بین میانگین نمرات خودآگاهی هیجانی (01/0<P)، همدلی (01/0<P) و شفقت به خود (01/0<P) گروه آزمایش در جلسات مداخله نسبت به گروه گواه از نظر آماری تفاوت معنادار میباشد. اثربخشی درمان روان پویشی فشرده کوتاهمدت در طول زمان در آزمودنی های گروه های آزمایش پایدار بود.
نتیجه گیریبراساس نتایج پژوهش انجام مداخلات روانشناختی جهت آماده سازی کارآموزان رواندرمانگری اهمیت بالایی دارد و می تواند پایه ای برای آگاهی افزایی و به کارگیری صحیح این مداخلات در کارآموزان روان درمانگری باشد.
کلید واژگان: روان پویشی فشرده کوتاه مدت, خودآگاهی هیجانی, همدلی, شفقت به خودBackground and AimPaying attention to the mental state of psychotherapy trainees plays an essential role in preparing students to enter the field of therapy. Therefore, this research was conducted with the aim of determining the effectiveness of short-term intensive psychodynamic therapy on emotional self-awareness, empathy and self-compassion in psychotherapy trainees.
MethodsIt was a semi-experimental research with a pre-test-post-test design with two experimental and control groups and a two-month follow-up. The statistical population of the research consisted of all the psychotherapist trainees in Tehran in 2021, who were selected by the available sampling method, 30 people and randomly replaced in two groups of 15 people. Data collection was done with emotional self-awareness questionnaire (Rifi et al., 2008), empathy questionnaire (Mehrabian and Epstein, 1972) and self-compassion questionnaire (Neff, 2003). For each of the experimental groups, an intervention program was held in the form of weekly meetings. In addition to descriptive statistics, data analysis was performed with mixed analysis of variance and Bonferroni's post hoc test.
ResultsThe results showed that in the post-test period, between the mean scores of emotional self-awareness (p<0.01), empathy (p<0.01) and self-compassion (p<0.01) of the experimental group in the intervention sessions compared to the control group. Statistically, the difference is significant. The effectiveness of short-term intensive psychodynamic therapy was stable over time in the subjects of the experimental groups.
ConclusionBased on the results of the research, conducting psychological interventions for the preparation of psychotherapy trainees is very important and can be a basis for raising awareness and correctly applying these interventions in psychotherapy trainees.
Keywords: short-term intensive psychodynamic, emotional self-awareness, empathy, self-compassion -
هدف
بی سرپرستی همواره اثرات روانی و تربیتی منفی بر نوجوانان داشته است، لذا مطالعه حاضر با هدف تعیین نقش تاب آوری و بازداری هیجانی در بهباشی روانی نوجوانان دختر بیسرپرست شهر تهران انجام شد.
مواد و روش هاروش پژوهش توصیفی- همبستگی بود. جامعه آماری این پژوهش تمامی نوجوانان دختر بیسرپرست شهر تهران تحت پوشش سازمان بهزیستی در سال 1401-1400 بودند که به روش نمونه گیری در دسترس 300 نفر انتخاب شدند. ابزار گردآوری اطلاعات شامل پرسش نامه های تاب آوری کونور و دیویدسون (2003)، بازداری هیجانی راجر و نشوور (1987) و بهباشی روانشناختی ریف (1989) بود. تحلیل داده ها با استفاده از آزمون همبستگی پیرسون و رگرسیون چندگانه با نرم افزار SPSS نسخه 24 صورت گرفت.
یافته هانتایج نشان داد رابطه بین تاب آوری با بهباشی روانشناختی (48/0=r) مثبت و معنادار هست، اما رابطه بین بازداری هیجانی با بهباشی روانشناختی (69/0- =r) منفی و معنادار بود (05/0>P) و متغیرهای پیش بین درمجموع 67 درصد از واریانس بهباشی روان شناختی را تبیین می کنند.
نتیجه گیرینتایج پژوهش اهمیت نقش تاب آوری و بازداری هیجانی را در ارتقای بهباشی روانی نوجوانان دختر بیسرپرست نشان می دهد.
کلید واژگان: تاب آوری, بازداری هیجانی, بهباشی روانی, نوجوانان دختر بی سرپرستPurposeBeing unsupervised has always had negative psychological and educational effects on adolescents, so the present study was conducted with the aim of determining the role of resilience and emotional inhibition in the psychological well-being of unsupervised teenage girls in Tehran.
Materials and MethodsThe research method was descriptive-correlation. The statistical population of this research was all the adolescent girls of the city of Tehran covered by the welfare organization in 2021-2022, and 300 people were selected by available sampling method. The data collection tools included Connor and Davidson's (2003) resilience questionnaires, Roger and Nashover's (1987) emotional inhibition and Riff's (1989) psychological well-being questionnaires. Data analysis was done using Pearson correlation test and multiple regressions with SPSS version 24 software.
FindingsThe results showed that the relationship between resilience and psychological improvement (r=0.48) is positive and significant, but the relationship between emotional inhibition and psychological improvement (r=0.69) was negative and significant (P<0.05). And the predictor variables explain a total of 67% of the variance of psychological improvement.
ConclusionThe results of the research show the importance of the role of resilience and emotional inhibition in improving the psychological well-being of adolescent girls.
Keywords: Resilience, Emotional Inhibition, Psychological Wellbeing, Homeless Girl Teenagers -
هدف:
پژوهش حاضر با هدف تعیین اثربخشی درمان شناختی مبتنی بر ذهن آگاهی بر خودآگاهی هیجانی، همدلی و شفقت به خود در کارآموزان روان درمانگری انجام شد.
روش پژوهش:
پژوهش نیمهآزمایشی با طرح پیشآزمون-پسآزمون با دو گروه آزمایش و گواه و پیگیری دو ماهه بود. جامعه آماری پژوهش متشکل از کلیه کارآموزان زن روان درمانگری شهر تهران در سال 1400 بود که با روش نمونه گیری در دسترس تعداد 30 نفر انتخاب و به شیوه تصادفی در دو گروه 15 نفری جایگزین شدند. گردآوری اطلاعات با پرسشنامه خودآگاهی هیجانی ریفی و همکاران (2008)، پرسشنامه همدلی مهرابیان و اپستین (1972) و پرسشنامه شفقت به خود نف (2003) انجام شد. برای هر یک از گروه های آزمایش برنامه مداخلاتی درمان شناختی مبتنی بر ذهنآگاهی باون و مارلات (2011) به صورت جلسات هفتگی برگزار شد. تحلیل دادهها علاوه بر روشهای آمار توصیفی با تحلیل واریانس آمیخته و آزمون تعقیبی بنفرونی انجام شد.
یافته هانتایج نشان داد در دوره پسآزمون بین میانگین نمرات همدلی (001/0>P)، ذهن آگاهی هیجانی (001/0>P)، و شفقت به خود (001/0>P) گروه شرکت کننده در جلسات مداخله نسبت به گروه گواه از نظر آماری تفاوت معنادار میباشد. اثربخشی دو شیوه مداخلاتی در طول زمان در آزمودنیهای گروههای آزمایش پایدار بود.
نتیجه گیریبراساس نتایج پژوهش انجام مداخلات روانشناختی جهت آمادهسازی کارآموزان رواندرمانگری اهمیت بالایی دارد و می تواند پایه ای برای آگاهی افزایی و به کارگیری صحیح این مداخلات در کارآموزان روان درمانگری باشد.
کلید واژگان: ذهنآگاهی, خودآگاهی هیجانی, همدلی, شفقت به خودAimThe present study was conducted with the aim of determining the effectiveness of cognitive therapy based on mindfulness on emotional self-awareness, empathy and self-compassion in psychotherapy trainees.
MethodsIt was a semi-experimental research with a pre-test-post-test design with two experimental and control groups and a two-month follow-up. The statistical population of the research consisted of all female psychotherapist trainees in Tehran in 2021, who were selected by the available sampling method and randomly replaced in two groups of 15 people. Data collection was done with Rifi et al.'s emotional self-awareness questionnaire (2008), Mehrabian and Epstein's empathy questionnaire (1972), and Neff's self-compassion questionnaire (2003). For each of the experimental groups, a cognitive therapy intervention program based on Bowen and Marlatt (2011) was held in the form of weekly sessions. In addition to descriptive statistics, data analysis was performed with mixed analysis of variance and Bonferroni’s post hoc test.
ResultsThe results showed that in the post-test period, between the average scores of empathy (P<0.001), emotional awareness (P<0.001), and self-compassion (P<0.001) of the company group There is a statistically significant difference between the participants in the intervention sessions compared to the control group. The effectiveness of the two intervention methods was stable over time in the subjects of the experimental groups.
ConclusionBased on the results of the research, conducting psychological interventions for the preparation of psychotherapy trainees is very important and can be a basis for raising awareness and correctly applying these interventions in psychotherapy trainees.
Keywords: Mindfulness, emotional self-awareness, Empathy, self-compassion -
مقدمه
تیپ شخصیت D که از تعامل دو ویژگی عواطف منفی و بازداری اجتماعی تعریف می شود، در ایجاد سبک های دلبستگی افراد نقش دارد. هدف از پژوهش همبستگی حاضر، بررسی رابطه بین سبک های دلبستگی والدین و فرزندان با نقش واسطه ای مولفه های تیپ شخصیتی D در آزمودنی های استان های تهران و البرز بود.
روشاین پژوهش از نوع همبستگی-تحلیلی است. جامعه آماری شامل 288 والد (پدر و مادر) و 288 فرزند بالای 18 سال آنها بود که در زمان انجام پژوهش (سال 1399) ساکن تهران و البرز بودند و به روش نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند. پرسش نامه سبک دلبستگی کولینز و رید مشتمل بر سه خرده مقیاس نزدیک بودن، وابستگی و اضطراب متناسب با سبک های دلبستگی، برای تمام آزمودنی ها و مقیاس تیپ شخصیتی D با دو خرده مقیاس عاطفه منفی و بازداری اجتماعی، هر کدام شامل 7 معیار، مختص والدین اجرا شد. در این پژوهش برای تحلیل رابطه بین متغیرها از آزمون ضریب همبستگی پیرسون و برای بررسی نقش واسطه ای از تحلیل مسیر، شامل تحلیل رگرسیون خطی و گام به گام، استفاده شد.
نتایجنتایج نشان داد بین سبک دلبستگی والدین و فرزندان رابطه مستقیم وجود دارد (0/01>P). بین سبک دلبستگی ایمن و مولفه های تیپ شخصیتی D رابطه وجود ندارد (0/05<P) و در رابطه بین سبک های دلبستگی اجتنابی و دوسوگرا/ اضطرابی والدین و فرزندان مولفه های تیپ شخصیتی D نقش واسطه ای دارند.
نتیجه گیری:
براساس نتایج به دست آمده، مولفه های بازداری اجتماعی و عواطف منفی در تیپ شخصیت D والدین، مانند تنش، نگرانی، احساس ناشادی، نگاه تیره و منفی به زندگی، ترس از طرد یا بی ارزش شدن از بیان هیجانات در تعامل با دیگران، زمینه ساز الگوبرداری سبک دلبستگی فرزندان به صورت اجتنابی و دوسوگرا/ اضطرابی براساس سبک دلبستگی والدین می گردد.
کلید واژگان: سبک های دلبستگی, والدین, فرزندان, بازداری اجتماعی, عواطف منفیIntroductionType D personality, a joint tendency toward negative affectivity (NA) and social inhibition (SI), is related to attachment style. The purpose of the correlation current study was to investigate the relationship between parents and child attachment styles by the mediating role of type D personality in individuals in Tehran and Alborz provinces.
MethodsThe method of this research was correlation analysis. The statistical population included 288 parents and 288 children over 18 years of age who are living in Tehran and Alborz at the time of the study (2020-2021) and were chosen by convenient sampling. Participants filled in Collins & Read Revises Adult Attachment Scale in three dimensions, close, depend and anxiety underlie the three attachment style, as well as parents filled in DS14 which consisted of 14 items, of which 7 items measures each for negative affectivity and social inhibitions. Pearson correlation coefficient was used for relation analysis between variables and linear regression analysis was used for mediated analysis.
ResultsResults show a direct correlation between parents and child attachment style. (P<0.01) also, there were no correlations between secure attachment style and type D personality (P<0.05). As well as there were mediating both dismissive-avoidant and anxious-preoccupied attachment styles between parents and children of type D parents’ personalities.
ConclusionsAccording to the results, the components of Negative affectivity and social inhibition in the type D personality of parents; such as stress, anxiety, unhappiness, negative thoughts about life, fear of rejection or invalidation of emotions, underlie modeling children’s attachment style in dismissive-avoidant and anxious-preoccupied attachment style based on parents’ attachment style.
Keywords: Attachment, Parents, Child, Negative Affectivity, Social Inhibition -
هدف
پژوهش حاضر با هدف بررسی اثربخشی درمان متمرکز بر هیجان بر اضطراب و کیفیت زندگی زنان مبتلا به سرطان پستان انجام شد.
روشطرح پژوهش، نیمه آزمایشی با پیش آزمون - پس آزمون با گروه گواه و پیگیری 3 ماهه بود. نمونه پژوهش 30 نفر از زنان مبتلا به سرطان پستان در شهر تهران بود که پس از غربالگری نمره بالایی در اضطراب داشتند و براساس نمونه گیری هدفمند انتخاب شده و به صورت تصادفی در دو گروه 15 نفره آزمایش و گواه، جایگزین شدند. گروه آزمایش طی 12 جلسه 50 دقیقه ای، تحت درمان متمرکز بر هیجان بر اساس برنامه پروتکل درمان پروتکل درمان متمرکز بر هیجان گرینبرگ (2010) قرار گرفتند. داده های پژوهش با استفاده از پرسشنامه اضطراب بک و مقیاس ارزیابی کارکرد درمان سرطان- پستان (FACT-B)، پیش از شروع مداخله، پس از مداخله و 3 ماه پس از پایان دوره درمانی، از افراد هر دو گروه جمع آوری شدند. تحلیل داده ها با استفاده از روش تحلیل واریانس آمیخته انجام شد.
یافته ها:
نتایج حاصل از تحلیل واریانس آمیخته نشان داد درمان متمرکز بر هیجان به طور معناداری موجب کاهش اضطراب و افزایش کیفیت زندگی شد. یافته های آزمون تعقیبی بنفرونی نشان داد اثربخشی درمان متمرکز بر هیجان بر اضطراب و کیفیت زندگی زنان مبتلا به سرطان در طول زمان ثبات دارد.
نتیجه گیری:
درمان متمرکز بر هیجان با تمرکز بر پردازش و ابراز هیجانی، به بهبود تنظیم هیجانات مراجعان منجر شده و می تواند به عنوان روش مداخله ای مناسب برای کاهش اضطراب و افزایش کیفیت زندگی در زنان مبتلا به سرطان پستان به کار رود.
کلید واژگان: درمان متمرکز بر هیجان, اضطراب, کیفیت زندگی, سرطان پستان, بدخیمیObjectiveThe aim of this study was to evaluate the effectiveness of emotion-focused therapy on anxiety and quality of life in women with breast cancer.
MethodA quasi-experimental design was used to collect pre-test, post-test and follow-up data (three months after) from treatment and control groups. The sample consisted of 30 women with breast cancer in Tehran who had a high score in anxiety after screening. They were selected based on purposive sampling and randomly placed in experimental and control groups of size 15. The experimental group received 12 sessions (50 minutes) of emotion-focused therapy (Greenberg, 2010). The control group did not receive an intervention. Data were collected using Beck Anxiety Inventory and Functional Assessment of Cancer Therapy - Breast Cancer (FACT-B) in three stages: pre-test, post-test, and follow up, and analyzed using mixed variance analysis.
FindingsResults showed significant within and between subject differences (P<0.01) on measures of anxiety and quality of life. Emotion-focused therapy significantly reduced anxiety and increased quality of life in the treatment group relative to the control group. Moreover, post-test and follow-up levels of anxiety and quality of life differed significantly from pre-test levels, but not from each other.
ConclusionEmotion-focused therapy targeting emotional processing and expression improved [d1] regulation of clients' emotions and can be used as an appropriate intervention method to reduce anxiety and increase quality of life in women with breast cancer.
Keywords: Emotion-focused therapy, Anxiety, Quality of Life, breast cancer, malignancy -
زمینه و هدف
درسال های اخیر در ایران پژوهش های متعددی اثربخشی رفتار درمانی دیالکتیک و طرحواره درمانی را در حیطه حل تعارض و پربار ساختن رابطه زوجین بررسی کرده اند. پژوهش حاضر با هدف یکپارچه سازی نتایج حاصل از این پژوهش ها و مقایسه میزان اثر گذاری این مداخلات بر مولفه های کیفیت زناشویی صورت گرفته است.
مواد و روشبه این منظور از فراتحلیل به عنوان یک فن آماری جهت تعیین، جمع آوری، ترکیب و خلاصه کردن یافته های پژوهشی مرتبط با اثر بخشی های رفتار درمانی دیالکتیکی و طرح واره درمانی بر مولفه های کیفیت زناشویی زوجین استفاده شد. جامعه آماری پژوهش شامل پژوهش های انجام شده در ایران در حوزه درمان های یاد شده است و نمونه آماری شامل پژوهش های انجام شده در این حوزه در داخل ایران است. به این منظور 19 پژوهش انتخاب و پس از بررسی 17 پژوهش که از لحاظ روش شناختی مورد قبول بود، انتخاب ومورد تحلیل قرار گرفت. ابزار پژوهش چک لیست فراتحلیل بود و برای تحلیل داده ها از نرم افزار CMA استفاده گردید.
یافته هانتایج نشان داد میزان اندازه اثر ترکیبی درمان ها برابر با 629/0=r که معادل 739/0=zr و 557/1=g (01/0>P) است و بر اساس جدول تفسیر کوهن به معنای اندازه اثر بزرگ یا بالا است. همچنین نتایج تفاوت معناداری میان اندازه اثر رفتار درمانی دیالکتیکی و طرح واره درمانی نشان نداد.
نتیجه گیریبنابراین می توان گفت بر اساس نتایج این فراتحلیل رفتار درمانی دیالکتیک و طرحواره درمانی بر بهبود مولفه های کیفیت زناشویی زوجین اثربخش است.
کلید واژگان: فراتحلیل, رفتار درمانی دیالکتیکی, طرحواره درمانی, مولفه های کیفیت زناشوییAim and BackgroundIn recent years in Iran, several studies have examined the effectiveness of Dialectical Behavior therapy and Schema therapy in the field of conflict resolving and enriching the couple's .relationship.The purpose of this study is to integrate the results of previous research and compare the effectiveness of these interventions on marital quality components.
Materials and MethodsFor this purpose, meta-analysis was used as a statistical technique to determine, collect, combine and summarize research findings related to the effectiveness of Dialectical Behavior therapy and Schema therapy on the components of marital quality of couples.The statistical population of the study includes researches conducted in Iran in the field of mentioned psychotherapies . The statistical sample includes research conducted in this field inside Iran. For this purpose, 19 studies were selected.After reviewing 17 researches that were methodologically acceptable, they were analyzed.The research tool was a meta-analysis checklist and CMA software was used to analyze the data.
ResultsThe results showed the magnitude of the combined effect of the treatments(P <0.01) was equal to r = 0.629, which is equivalent to zr = 0.739 and g = 1.557, and according to Cohen's interpretation table means the size of the effect is large or high. Also, the results did not show a significant difference between the effect size of Dialectical Behavior therapy and Schema therapy.
ConclusionBased on the results of this meta-analysis, dialectical behavior therapy and schema therapy are effective in improving the marital quality components of couples.
Keywords: meta-analysis, Dialectical Behavior therapy, Schema therapy, marital quality components -
Background
Nutrition education is a key component of health promotion programs and leads to the improvement of nutritional behaviors of adolescents. Understanding the stages of cognitive-behavioral therapy in eating behavior and weight loss in adolescents is important in terms of preventive care.
ObjectivesThe purpose of this study was to determine the effectiveness of cognitive-behavioral therapy on eating behavior and weight loss in adolescents.
MethodsThe research method was semi-experimental with a pre-test and post-test design with a two-month follow-up with the control group. The statistical population consisted of all adolescents referred to counseling centers in Mashhad in autumn 2019; 30 of them were selected by convenience sampling method and were randomly divided into experimental, and control groups. The research questionnaires were demographic questionnaire, and eating behavior questionnaire. Data were analyzed using repeated variance analysis and SPSS.22 software.
ResultsThe mean (SD) of age was 17.66 (4.49) years in the experimental group 59.7% and 17.01 (4.10) years in the control group. 65.9% in the experimental group and in the control group, 59.7% were girls and the mean (SD) of body mass index was 27.73 (1.34) in the experimental group and 27.32 (0.95) in the control group. The results showed that cognitive-behavioral therapy was effective in decreasing uncontrollable eating (P<0.01), emotional eating (P<0.01), weight loss (P<0.01), and increasing cognitive restraint (P<0.01) in adolescents.
ConclusionIt is concluded that cognitive-behavioral therapy can be used as an effective treatment of weight loss and eating behavior in adolescents.
Keywords: adolescent, weight loss, feeding behavior, cognitive behavioral therapy -
زمینه و هدف
درسال های اخیر در ایران پژوهش های متعددی اثربخشی درمان های مبتنی بر پذیرش و تعهد و رفتاری تلفیقی را در حیطه حل تعارض و پربار ساختن رابطه زوجین بررسی کرده اند. این پژوهش با هدف یکپارچه سازی نتایج بدست آمده از این پژوهش ها و مقایسه میزان اثر گذاری این مداخلات بر مولفه های کیفیت زناشویی صورت گرفته است.
مواد و روشبه این منظور از فراتحلیل به عنوان یک فن آماری جهت تعیین، گردآوری، ترکیب و خلاصه کردن یافته های پژوهشی مرتبط با اثر بخشی های درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد و زوج درمانی رفتاری تلفیقی بر مولفه های کیفیت زناشویی زوجین استفاده شد. جامعه آماری پژوهش شامل پژوهش های انجام شده در ایران در حوزه درمان های یاد شده است و نمونه آماری شامل پژوهش های انجام شده در این حوزه در داخل ایران است. به این منظور 22 پژوهش انتخاب و پس از بررسی 17 پژوهش که از لحاظ روش شناختی مورد قبول بود، انتخاب ومورد تحلیل قرار گرفت. ابزار پژوهش چک لیست فراتحلیل بود و برای تحلیل داده ها از نرم افزار CMA استفاده شد.
یافته هانتایج نشان داد میزان اندازه اثر ترکیبی درمان ها برابر با 513/2d=که معادل 458/2g= ، 791/0r=و075/1zr= (01/0>P) است و بر اساس جدول تفسیر کوهن به معنای اندازه اثر بزرگ یا بالا است. هم چنین، نتایج تفاوت معناداری میان اندازه اثر درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد و زوج درمانی رفتاری تلفیقی نشان نداد.
نتیجه گیریبنابراین، می توان گفت بر اساس نتایج این فراتحلیل زوج درمانی درمان های مبتنی بر پذیرش و تعهد و رفتاری تلفیقی بر بهبود مولفه های کیفیت زناشویی زوجین اثربخش است.
کلید واژگان: فراتحلیل, درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد, زوج درمانی رفتاری تلفیقی, مولفه های کیفیت زناشوییIn recent years in Iran, several studies have examined the effectiveness of acceptance commitment therapy and integrated behavior couple therapy in the field of conflict resolution and fertility of the marital relationship. The aim of this study was to integrate the results of these studies and compare the impact of these interventions on the components of marital quality. For this purpose, meta-analysis was used as a statistical technique to determine, collect, combine and summarize research findings related to the effectiveness of acceptance commitment therapy and integrated behavioral couple therapy on the components of marital quality of couples. . The statistical population of the study includes studies conducted in Iran in the field of medicine and the statistical sample includes studies conducted in this field within Iran. For this purpose, 22 studies were selected and after reviewing 17 studies that were methodologically acceptable were selected and analyzed. The research tool was a meta-analysis checklist and CMA software was used to analyze the data. The results showed the magnitude of the combined effect of the treatments (P <0.01) Equivalent to d = 2.513, which is equivalent to g=2.458, and zr=1.075. Also, the results did not show a significant difference between the effect size of treatment based on acceptance commitment therapy and integrated behavior couple therapy. Therefore, it can be said that based on the results of this meta-analysis, couples therapy based on acceptance, commitment and integrated behavior is effective in improving the marital quality components of couples.
Keywords: meta-analysis, acceptance, commitment based therapy, integrated behavioral couple therapy, marital quality components -
مقدمه
درمان متمرکز بر هیجان برای کمک به بیماران در شناسایی، استفاده و پردازش هیجانات طراحی شده است. هدف پژوهش حاضر، بررسی اثربخشی درمان متمرکز بر هیجان بر افسردگی و شفقت خود زنان مبتلا به سرطان پستان بود.
روش بررسیطرح پژوهش، نیمه آزمایشی با پیش آزمون - پس آزمون با گروه گواه و پیگیری 3 ماهه بود. نمونه پژوهش 30 نفر از زنان مبتلا به سرطان پستان شهر تهران بود که پس از غربالگری نمره بالاتر از 17 در افسردگی داشتند و براساس نمونه گیری هدفمند انتخاب شده و به صورت تصادفی در دو گروه 15 نفره آزمایش و گواه، جایگزین شدند. گروه آزمایش طی 12 جلسه 50 دقیقه ای، تحت درمان فردی متمرکز بر هیجان گرینبرگ (2015) قرار گرفتند. داده های پژوهش با استفاده از پرسشنامه افسردگی بک و شفقت خود نف، پیش از شروع مداخله، پس از مداخله و 3 ماه پس از پایان درمان، از افراد هر دو گروه جمع آوری شدند. تحلیل داده ها با استفاده از روش آزمون تحلیل واریانس دو عاملی با اندازه گیری های مکرر روی یک عامل انجام شد.
یافته هاگروه آزمایش نمره ی بالاتری در شفقت خود و نمره کمتری در افسردگی در مرحله پس آزمون نسبت به پیش آزمون کسب کردند. یافته های آزمون تعقیبی بنفرونی نشان داد اثربخشی درمان متمرکز بر هیجان بر افسردگی زنان مبتلا به سرطان پستان در طول زمان ثبات دارد (137/0=P). اثرات درمانی بر شفقت خود در طول زمان ثبات نداشته اند (027/0=P). با این حال به طور معناداری بالاتر از پیش آزمون باقی مانده است. در گروه گواه، نمرات افسردگی و شفقت به خود در طول زمان ثابت بود. بنابراین، درمان متمرکز بر هیجان می تواند افسردگی را به طور معنادار و پایدار کاهش دهد و شفقت خود را به طور معناداری افزایش دهد (001/0>P).
نتیجه گیریبراساس یافته های پژوهش، درمان متمرکز بر هیجان می تواند به عنوان روش مداخله ای مناسب برای کاهش افسردگی و افزایش شفقت خود در زنان مبتلا به سرطان پستان به کار رود.
کلید واژگان: درمان متمرکز بر هیجان, افسردگی, شفقت خود, سرطان پستانIntroductionEmotion-focused therapy (EFT) is designed to help patients identify and process their emotions. The aim of this study was to evaluate the effect of emotion-focused therapy on improving depression and self-compassion in women with breast cancer.
MethodsThis was a quasi-experimental study with a pretest-posttest design with a control group and a 3-month follow-up. The sample consisted of 30 women with breast cancer in Tehran who had a depression score of >17 at screening and were selected via purposive sampling and randomly placed in experimental and control groups of 15. The experimental group underwent EFTover twelve 50-minute individual sessions according to the Greenberg emotion-focused therapy protocol. Research data were collected using the Beck Depression Inventory and the Self-compassion Scale before, after, and 3 months after the end of treatment. Data analysis was performed using repeated-measures two-way ANOVA.
ResultsThe experimental group scored significantly higher in self-compassion and lower in depression in the posttest compared with the pretest. In the follow-up assessment, depression scores were as low as the posttest levels, but self-compassion scores decreased relative to the posttest; however, they remained significantly above the pre-test levels. In the control group, both depression and self-compassion scores were stable over time.
ConclusionEFT can be used as an appropriate intervention to reduce depression and increase self-compassion significantly and enduringly in women with breast cancer.
Keywords: Emotion-Focused Therapy, Depression, Self-Compassion, Breast Cancer -
مقدمه
هدف از پژوهش همبستگی حاضر، بررسی رابطه بین سبک های دلبستگی والدین و فرزندان با نقش واسطه ای واکنش های هیجانی (افسردگی، اضطراب، استرس) در آزمودنی های استان های تهران و البرز، بود.
روش کاربرای بررسی اهداف پژوهش تعداد 288 والد (167 مادر، 121 پدر) با میانگین سنی 68/49 ، و فرزندان آنها (153 دختر، 135 پسر) با میانگین سنی 94/23 به روش نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند و پرسشنامه سبک دلبستگی کولینز و رید برای تمام آزمودنی ها و مقیاس DASS-21 برای والدین اجرا شد.
یافته هابرای تحلیل رابطه بین متغیرها از آزمون ضریب همبستگی پیرسون و برای بررسی نقش واسطه ای از تحلیل مسیر، شامل تحلیل رگرسیون خطی و گام به گام، استفاده شد. نتایج نشان داد بین سبک دلبستگی والدین و فرزندان رابطه مستقیم وجود دارد (01/0>P). در رابطه بین سبک های دلبستگی ایمن والدین و فرزندان اضطراب والدین نقش واسطه ای دارد.
نتیجه گیریاضطراب اثرگذار در سطح رابطه بین سبک دلبستگی ایمن والدین و فرزندان است.
کلید واژگان: سبک های دلبستگی, والدین, فرزندان, واکنش های هیجانیIntroductionThe purpose of the correlation current study was to investigate the relationship attachment styles between parents and children by the mediating role of Emotional Reactions (depression, anxiety, and stress) in individuals in Tehran and Alborz provinces.
MethodsIn the present study 288 individuals (n= 167 mothers and n=121 fathers) with mean age= 49.68, and their children (girls n =153, boys n =135) with mean age=23.94 were chosen by convenient sampling. Participants filled in Collins & Read Revises Adult Attachment Scale as well as Depression Anxiety Stress Scale (DASS-21) performed for parents.
ResultsFor relation analysis between variables used Pearson correlation coefficient also linear regression analysis used for mediated of analysis. Results show there is a direct correlation between the attachment styles of parents and children. (P<0.01) As well as anxiety was mediating between secure attachment styles of parents and children.
ConclusionAnxiety is effective in correlation between secure attachment style of parents and children.
Keywords: Attachment, Parents, Children, Emotional states -
زمینه و هدف
ناتوانی یکی از پیامدهای جدی بیماری مالتیپلاسکلروزیس است. هدف از انجام این مطالعه بررسی رابطه فرایندهای چندگانه خودنظمبخشی انسجامی و حس انسجام با سطوح ناتوانی در بیماران مبتلا به مالتیپلاسکلروزیس بود.
روشبررسیاین پژوهش با طرح مقطعی-تحلیلی و از نوع بنیادی بود که در سال 1398 انجام شد. جامعه آماری پژوهش شامل بیماران مبتلا به اماس ساکن تهران و قم بود. نمونه آماری 452 بیمار 18تا60ساله مبتلا به مالتیپلاسکلروزیس از دو شهر تهران و قم بودند. نمونهها بهصورت دردسترس و با تمهید چندمرکزی انتخاب شدند. برای جمعآوری دادهها، مقیاس گامهای بیماری طبق تعیین بیمار (لرمونث و همکاران، 2013)، پرسشنامه جهتگیری به زندگی (آنتونوفسکی، 1987)، مقیاس خودشناسی انسجامی (قربانی و همکاران، 2008)، مقیاس مختصر خودمهارگری (تانگنی و همکاران، 2021)، نسخه کوتاه مقیاس شفقت به خود (رایس و همکاران، 2011) و مقیاس بهوشیاری، توجه، آگاهی (براون و رایان، 2003) استفاده شد. تحلیل آماری با استفاده از آزمون همبستگی پیرسون و آزمون رگرسیون چندگانه سلسلهمراتبی در نرمافزار SPSS نسخه 24 صورت گرفت. سطح معناداری آزمونهای آماری 0٫05 درنظر گرفته شد.
یافتههانتایج نشان داد، ناتوانی با معناداری زندگی (0٫05>p و 0٫10=r)، خودشناسی انسجامی (0٫01>p و0٫13-=r)، خودمهارگری (0٫01>p و 0٫12-=r) و شفقت به خود (0٫05>p و 0٫12-=r) رابطه معنادار اما ضعیف را نشان داد. در پیشبینی ناتوانی، افزونبر متغیرهای زمینهای سن (0٫35=β و 0٫001>p) و جنسیت (0٫24=β و 0٫001>p)، فقط متغیر شفقت به خود (0٫17-=β و 0٫007=p) توانست نقش پیشبین را ایفا کند.
نتیجهگیریناتوانی ناشیاز بیماری مالتیپلاسکلروزیس احتمالا با کاهش عمده منابع مقاومت روانی همراه نیست؛ باوجوداین، مطالعات آتی با طرحهای طولی و مداخلاتی بهمنظور بررسی روابط علیتی و انتفاع بیماران میتوانند فرایندهای خودنظمبخشی انسجامی بهویژه شفقت به خود بیماران را هدف قرار دهند.
کلید واژگان: حس انسجام, خودشناسی انسجامی, خودمهارگری, شفقت به خود, بهوشیاری, ناتوانی, مالتیپل اسکلروزیسBackground & ObjectivesMultiple Sclerosis (MS) is an inflammatory autoimmune, and progressive disease associated with the inflammation of the central nervous system due to demyelination. Despite the numerous biological investigations about MS patients by Iranian researchers; however, only a few studies have addressed disability in patients with MS, mainly focusing on its physical aspects, not the psychological ones. Further, some studies outlined a significant association between psychological resources and physical functions in patients with MS. The multi–process model of integrative self–regulation and sense of coherence has formulated two sets of integrative, psychological resources. The present study aimed to investigate the associations of integrative self–regulation processes, including integrative self–knowledge, self–control, self–compassion, mindfulness, and sense of coherence dimensions, including comprehensibility, manageability, and meaningfulness, with disability in patients with MS.
MethodsThe present cross–sectional, analytical, and the fundamental study was conducted in 2019 in various service centers for patients with MS in Tehran and Qom Cities, Iran. The study population included patients with MS living in Tehran and Qom. The statistical sample included 452 patients with MS living in Tehran and Qom. The study's inclusion criteria included the definitive and documented diagnosis of MS by a neurologist, aged 18 to 60 years, the ability to communicate in Persian effectively, and providing informed consent forms. Patients who underwent psychotherapy during the study, whose diagnosis of MS was not definitive, developed obvious cognitive and mental disabilities, underwent spinal anesthesia or general anesthesia surgery over the past month. Severe and chronic comorbidities (e.g., psychotic disorders & cancer illness) and for the past 6 months were involved in divorce/separation, and the loss of first–degree relatives was excluded from the study. A convenience sampling method was used for data collection. The sample was gathered via a multi–center approach to reach a representative sample. The required data were collected by Determined Disease Stages (PDDS) (Learmonth et al., 2013), Orientation to Life Questionnaire–13 (OLQ–13) (Antonovsky, 1987), Integrative Self–knowledge Scale (ISK) (Qorbani et al., 2008), Brief Self–Control Scale (BSCS) (Tangney et al., 2004), Self–Compassion Scale–Short Form (SCS–SF) (Raes et al., 2011), and Mindfulness Attention Awareness Scale (MAAS) (Brown e& Ryan, 2003. Statistical analysis at two levels of descriptive statistics (including mean, standard deviation, frequency, & percentage) and inferential statistics (including Pearson correlation test & hierarchical multiple regression tests) was performed in SPSS.
ResultsThe obtained results revealed that disability with meaningfulness in life (r= 0.10, p<0.05), integrative self–knowledge (r=–0.13, p<0.01), self–control (r=–0.12, p<0.01) and self–compassion (r=–0.12, p<0.05) indicated a marginally significant relationship. In predicting disability, in addition to the contextual variables of age (β=0.35, p<0.001) and gender (β=0.24, p<0.001), only the self–compassion (β=–0.17, p=0. 007) played a predicting role.
ConclusionThe disability of MS may not be associated with a severe reduction in integrative psychological resources, as opposed to other studies. However, future studies with longitudinal and intervention designs to investigate the causal relationships and patient benefit can target integrative self–regulation processes, especially compassion for patients themselves.
Keywords: Sense of coherence, Integrative self–knowledge, Self–Control, Self–Compassion, Mindfulness, Disability, Multiple Sclerosis -
زمینه و هدف
خستگی و درد از جمله مشکلات جسمانی بیماران مبتلا به مالتیپل اسکلروزیس (ام اس) شناخته می شود که تحت تاثیر نظام روانشناختی و نیز استرس قرار دارند. این پژوهش با هدف بررسی نقش میانجیگری محافظت کننده حس انسجام در رابطه بین استرس ادراک شده با خستگی و درد در این بیماران انجام شد.
روش بررسیاین پژوهش با طرح مقطعی -تحلیلی در سال 1398 انجام شد. جامعه پژوهش را تمامی بیماران ام اس عضو انجمن ام اس شهر تهران، قم، و کرج بودند. نمونه گیری به روش در دسترس و به صورت چندمرکزی در مراکز درمان ام اس تهران، قم، و کرج انجام شد. در مجموع، 452 شرکت کننده با میانگین سنی 36/9±45/38 وارد مطالعه شدند. از پرسشنامه جهت گیری به زندگی (OLQ-13، آنتونوفسکی، 1987)، استرس ادراک شده (PSS؛ کوهن و همکاران، 1983)، و شاخص درد و خستگی از مقیاس آنالوگ تصویری (VAS-P و VAS-F؛ هیز و پترسون، 1921) برای اندازه گیری متغیرها استفاده شد. از ماکروی PROCESS برای SPSS به منظور بررسی اثر میانجیگر در سطح اطمینان 95% استفاده شد.
یافته ها:
درد و خستگی به ترتیب با استرس ادراک شده و حس انسجام رابطه مثبت و منفی معنادار نشان دادند (001/0 > P). حس انسجام توانست تاحدود یک چهارم اثر کل استرس ادراک شده را روی خستگی و درد کاهش دهد، اما نتایج فقط برای خستگی با حضور متغیرهای زمینه ای جنسیت، تحصیلات، وضعیت اشتغال، و طول مدت بیماری، معنادار باقی ماند ([14/0، 01/0]، 07/0 - = اثر غیرمستقیم).
نتیجه گیری:
حس انسجام می تواند به عنوان یک منبع مقاومت روانی در برنامه های درمانی بیماران ام اس برای بهبود مقابله با استرس و کاهش خستگی گنجانده شود.
کلید واژگان: استرس, حس انسجام, خستگی, درد, مالتیپل اسکلروزیسBackground and ObjectivesFatigue and pain are the common complications in multiple sclerosis patients, which is influenced by the patients’ psychology as well as stress. The current study aimed at investigating protective mediating role of sense of coherence in the relationship between perceived stress and fatigue/pain in Iranian MS patients.
MethodsThis cross-sectional study was carried out in 2019. The study population consisted of patients registered in Iranian MS association of Tehran, Karaj, and Qom cities. The sample was recruited via convenience sampling method in multi-center fashion form MS centers in Tehran, Karaj, and Qom cities. In total, 452 patients with a mean age of 38.45 (9.36) engaged in the study. Orientation to Life Questionnaire (OLQ-13, Antonovsky, 1978), Perceived Stress Scale (PSS, Cohen et al., 1983), and Visual Analogue Scale for fatigue and pain (VAS-F and VAS-P, Hayes and Patterson, 1921) were investigated. The mediation analysis was carried out via PROCESS macro for SPSS software application in 95% confidence interval.
ResultsPain and fatigue showed significant positive and negative relationships, respectively, with perceived stress and sense of coherence (P < .001). Sense of coherence could reduce a quarter of the total effect of perceived stress on fatigue and pain; however, the results remained significant in the presence of gender, education, employment status, and illness duration only for fatigue (indirect effect = -0.07, [0.01, 0.14]).
ConclusionSense of coherence reduces the effect of perceived stress on fatigue, while it does not affect the relationship between perceived stress and pain in MS patients.
Keywords: Fatigue, multiple sclerosis, pain, sense of coherence -
Introduction
Acceptance and commitment therapy [ACT] can enhance psychological flexibility and subsequently improve mental health and quality of life of individuals. Also,recovery of patients with chronic low back pain (LBP) dependson several physical and psychological factors. Therefore, the authors aimed to examine the effectiveness of acceptance and commitment therapy (ACT) on quality of life of women with chronic low back pain.
Materials and MethodsIt was a semi-experimental research in pre-test and post-test design together with control group. Participants were 14 women with chronic low back pain attending clinical centers and hospitals of Rasht who were selected by convenience sampling. Next, they were randomly assigned to experimental (ACT+ usual medical care) and the control group (usual medical care only).Then,experimental group received ACT for 8 one-hour sessions. To analyze the data, covariance analysis wasused.The instrument was self-reported by the World Health Organization's quality of life. Data analysis was performed using analysis of independent t-test.
ResultsResults indicated reduction effect in pain severity in the patients who practiced 8 sessions ACT reported significantly lower pain than patients who only received usual medical care. Also, the results shows that except of subscale of physical health (p< 0.38) there was significant increase in all other subscales of quality of life in experimental group (p< 0.001).
ConclusionThe results show that acceptance and commitment therapy reduces pain severity and improves thequality of life and recommends use of coping strategic with pain in patients with chronic low back pain (CLBP).Counsellingof treatment counsellors and family therapistsrecommended a counselling centers and family education classes in order to improve quality of life of female patients with CLBP.
Keywords: Acceptance, commitment therapy, Chroniclow back Pain, Quality of life, Women -
Background
Diabetes mellitus is known as one of the health emergencies of the 21st century. This disorder is associated with an increased risk of developing cardiovascular diseases, stroke, diabetic nephropathy, neuropathy, retinopathy, and pregnancy complications, as well as lower quality of life, high economic burden, and high risk of premature death.
ObjectivesThe aim of this study was to investigate the necessity of and barriers to developing psychological interventions to treat, improve, and manage type II diabetes from the perspective of health policymakers in Iran.
MethodsThis qualitative study was conducted on 11 policymakers of the Ministry of Health and Medical Education of Iran within 2016-2019. The data were collected using semi-structured and in-depth interviews and then analyzed by content analysis.
ResultsThe main themes related to the necessity of developing psychological interventions included impact on the quality of life, disease management, cost-effectiveness, and complications of diabetes.
ConclusionThe current study was conducted on senior health policymakers in the Ministry of Health and Medical Education of Iran. Accordingly, our findings can be used in decision making and the development, implementation, and evaluation of psychological intervention programs for type II diabetic patients in Iran
Keywords: Diabetes mellitus, Psychology, Health policy -
فرایند پیری بدون شک امری غیر قابل اجتناب است. خودمراقبتی و امید به زندگی از مفاهیم مهم در دوران سالمندی بوده و پیامدهای مطلوبی در تامین، حفظ و ارتقای سلامت سالمندان دارد. هدف از پژوهش حاضر بررسی اثربخشی مداخله فعال سازی رفتاری در افزایش رفتارهای خودمراقبتی و امید به زندگی سالمندان بود. روش پژوهش از نوع نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون، پس آزمون با گروه کنترل و پیگیری 3 ماهه بود. جامعه آماری تمامی سالمندان بالای 60 سال تهران بود. نمونه مورد مطالعه شامل 24 نفر با استفاده از روش نمونه گیری هدفمند با توجه به ملاک های ورود به مطالعه انتخاب شدند. آنها به طور تصادفی به دو گروه 12 نفره شامل گروه آزمایش و کنترل تقسیم شدند. گروه آزمایش 8 جلسه مداخله فعال سازی رفتاری و گروه کنترل هیچ مداخله ای دریافت نکرد. ابزار پژوهش، پرسش نامه بررسی توانایی خودمراقبتی سالمندان همتی مسلک پاک و پرسش نامه امیدبزرگسالان اشنایدر بود. در نهایت داده های جمع آوری شده با استفاده از نرم افزار SPSS نسخه 22 و در دو سطح آمار توصیفی (میانگین و انحراف استاندارد) و آمار استنباطی (تجزیه و تحلیل کوواریانس تک متغیری) مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. نتایج آماری نشان داد که مداخله فعال سازی رفتاری در افزایش امید به زندگی سالمندان و افزایش رفتارهای خودمراقبتی آنها اثربخشی معناداری دارد. این نتایج پس از پیگیری 3 ماهه نیز پایدار بود (05/0p <). بنابراین مداخله فعال سازی رفتاری می تواند به عنوان یکی از مداخلات روان شناختی موثر در افزایش رفتارهای خودمراقبتی و امید به زندگی سالمندان مورد استفاده قرار گیرد.کلید واژگان: خودمراقبتی, امید به زندگی, فعال سازی رفتاری, سالمندیAbstract The process of aging seems inevitable to all living creatures, including humans. Self-care and life expectancy are two main concepts in aging and have good results in providing, maintaining and promoting elderly health. The present study aimed to investigate the effectiveness of behavioral activation intervention in increasing self-care behaviors and life expectancy in the elderly. A quasi-experimental research method with pretest, posttest and control group with a 3-month follow-up was used in this study. The statistical population of the study included all elderly people over 60 in Tehran. The participants included 24 individuals and were selected through purposive method according to the inclusion criteria. They were randomly assigned into two experimental and control groups (n=12). The experimental group received 8 sessions of behavioral activation intervention and the control group did not receive any intervention. Hemmati Maslak Pak's questionnaire on the self-care ability of the elderly and Schneider's life expectancy questionnaire were used to collect the required data. Finally, the collected data were analyzed by SPSS version 22 software in two levels of descriptive (mean and standard deviation) and inferential statistics (univariate analysis of covariance). Statistical results showed the significant effectiveness of behavioral activation intervention on increasing the life expectancy of the elderly and increasing their self-care behaviors; these results were consistent after a 3-month follow-up (p < 0.05). According to the findings of the study, behavioral activation intervention can be considered as one of the effective psychological interventions in increasing self-care behaviors and life expectancy in the elderly. References Abbasi, M., Ghadampour, A., Hojati, M. (2017). The Role of Self-care, Resilience and Despair on depression in the elderly with Heart Diseases. Aging Psychology, 3(3), 181-188. [Persian] Afshari, A., Hashemi, Z. (2019). The Relationship Between Religious Exposure and Psychological Well-being with Loneliness in the Elderly. Aging Psychology, 1(5), 65-75. [Persian] Bahari, F. (2014). The Essentials of Hope and Hope Therapy: A Manual for Hope Rising. Danjeh Publications. [Persian] Bergman, Y. S., & Bodner, E. (2018). The connection between subjective nearness-to-death and depressive symptoms: The mediating role of meaning in life. Psychiatry Research, 261, 269-273. Bonita, A. G. (2013). Computerized Behavioral Activation Treatment for Major Depressive Disorder and the Effects on Sexual Desire (Doctoral dissertation). Western Michigan University, USA. Borhaninejad, V., Mansouri, T., Hoseyni, R., Kojaie bidgoli, A., & Fadayevatan, R. (2017). The relationship between diabetic knowledge and self-care among the Elderly with diabetes Type 2 in Kerman-2016. Journal of Gerontology, 1(3), 1-10. [Persian] Caboral, M. F., Evangelista, L. S., & Whetsell, M. V. (2012). Hope in elderly adults with chronic heart failure. Concept analysis. Investigacion y Educacion en Enfermeria, 30(3), 406-411. Chartier, I. S., & Provencher, M. D. (2013). Behavioural activation for depression: Efficacy, effectiveness and dissemination. Journal of Affective Disorders, 145(3), 292-299. Chiang, K. J., Chu, H., Chang, H. J., Chung, M. H., Chen, C. H., Chiou, H. Y., & Chou, K. R. (2010). The effects of reminiscence therapy on psychological well‐being, depression, and loneliness among the institutionalized aged. International Journal of Geriatric Psychiatry: A Journal of the Psychiatry of Late Life and Allied Sciences, 25(4), 380-388. Chu, B. C., Colognori, D., Weissman, A. S., & Bannon, K. (2009). An initial description and pilot of group behavioral activation therapy for anxious and depressed youth. Cognitive and Behavioral Practice, 16(4), 408-419. Davies, N. (2011). Promoting healthy ageing: the importance of lifestyle. Nursing Standard, 25(19), 43-51. Dimidjian, S., Hollon, S. D., Dobson, K. S., Schmaling, K. B., Kohlenberg, R. J., Addis, M. E., ... & Atkins, D. C. (2006). Randomized Trial of Behavioral Activation, Cognitive Therapy, and Antidepressant Medication in the Acute Treatment of Adults With Major Depression. Journal of Consulting and Clinical Psychology, 74(4), 658-670. Do Valle, C. R., Valle, E., Valle, L., & Fior, C. A. (2013). Quality of life and sleep disorders in elderly. Sleep Medicine, 14(1), 291-305. Feist, J., Feist, G. J., & Roberts, T. A. (2009). Theories of Personality (Y. Seyyed Mohammadi, Trans.). Ravan Publications. [Persian] Feldman, D. B. & Snyder, C. R. (2005). Hope and the meaningful life: Theoretical and empirical associations between goal–directed thinking and life meaning. Journal of Social and Clinical Psychology, 24(3), 401-421. Griffin, B., Loh, V., & Hesketh, B. (2013). A mental model of factors associated with subjective life expectancy. Social Science & Medicine, 82, 79-86. Hasson-Ohayon, I., Kravetz, S., Meir, T., & Rozencwaig, S. (2009). Insight into severe mental illness, hope, and quality of life of persons with schizophrenia and schizoaffective disorders. Psychiatry Research, 167(3), 231-238. Hemmati Maslak Pak, & M., Hashemlo, L. (2015). Design and Psychometric Properties of a Self-Care Questionnaire for the Elderly. Salmand: Iranian Journal of Ageing, 10(3), 120-131. [Persian] Hoseinikhah, M., Manshaee, G., & Ebrahimi, A. (2014). Prediction of Self-care behavior based on Hardiness, Hope and Dysfunction Attitude among patients with Type 2 Diabetes. Research in Behavioral Sciences, 12(2), 217-225. [Persian] Jaarsma, T., Cameron, J., Riegel, B., & Stromberg, A. (2017). Factors related to self-care in heart failure patients according to the middle-range theory of self-care of chronic illness: a literature update. Current Heart Failure Reports, 14(2), 71-77. Kanter, J. W., Busch, A. M. & Rusch, L. C. (2009). Behavioral Activation: Distinctive Features (M. Mirzaei & S. Fereydouni, Trans.). Arjmand Publications. [Persian] Kao, Y. C., Liu, Y. P., Chou, M. K., & Cheng, T. H. (2011). Subjective quality of life in patients with chronic schizophrenia: relationships between psychosocial and clinical characteristics. Comprehensive Psychiatry, 52(2), 171-180. Kermani, Z., Khodapanahi, M., & Heidari, M. (2011). Psychometric properties of the Snyder Hope Scale. Quarterly of Applied Psychology, 3(19), 7-23. [Persian] Kim, G., Shim, R., Ford, K. L., & Baker, T. A. (2015). The relation between diabetes self-efficacy and psychological distress among older adults: do racial and ethnic differences exist? Journal of Aging and Health, 27(2), 320-333. Knight, B. G. (2004). Psychotherapy with older adults. California: SAGE Publications. Latifi, Z., Kiani, M., & Yousefi, Z. (2019). The Structural Equation Modeling of the Older People’s Life Expectancy Based on the Anxiety Sensitivity, Social Support, and Pain Perception. Salmand: Iranian Journal of Ageing, 14(2), 188-199. [Persian] Leahy, R. L., Holland, S. J., & McGinn, L. K. (2012). Treatment Plans and Interventions for Depression and Anxiety Disorders, 2e. Guilford Press. Lee, K. S., Lennie, T. A., Yoon, J. Y., Wu, J. R., & Moser, D. K. (2017). Living Arrangements Modify the Relationship Between Depressive Symptoms and Self-care in Patients With Heart Failure. The Journal of Cardiovascular Nursing, 32(2), 171-179. Lejuez, C. W., Hopko, D. R., Acierno, R., Daughters, S. B., & Pagoto, S. L. (2011). Ten years revision of the brief behavioral activation treatment for depression: revised treatment manual. Behavior Modification, 35(2), 111-161. Ly, K. H., Janni, E., Wrede, R., Sedem, M., Donker, T., Carlbring, P., & Andersson, G. (2015). Experiences of a guided smartphone-based behavioral activation therapy for depression: a qualitative study. Internet Interventions, 2(1), 60-68. Mansano-Schlosser, T. C., Ceolim, M. F., & Valerio, T. D. (2017). Poor sleep quality, depression and hope before breast cancer surgery. Applied Nursing Research, 34, 7-11. Martell, C. R., Dimidjian, S., & Herman-Dunn, R. (2010). Behavioral Activation for Depression: A Clinician's Guide. Guilford Press. Mazzucchelli, T. G. (2010). Behavioural activation interventions for depression and well-being (Doctoral dissertation). Curtin University, Australia. Moshier, S. J., & Otto, M. W. (2017). Behavioral activation treatment for major depression: A randomized trial of the efficacy of augmentation with cognitive control training. Journal of Affective Disorders, 210, 265-268. Ong, A. D., Edwards, L. M., & Bergeman, C. S. (2006). Hope as a source of resilience in later adulthood. Personality and Individual Differences, 41(7), 1263-1273. Oraki, M., Mehdizadeh, A., & Dortaj, A. (2019). The Effectiveness of Self-care Empowerment Training on Life Expectancy, Happiness and Quality of Life of the Elderly in Iranian Elderly Care Centers in Dubai. Salmand: Iranian Journal of Ageing, 14(3), 320-331. [Persian] Orem, D. E. (1997). Views of human beings specific to nursing. Nursing Science Quarterly, 10(1), 26-31. Parhoon, H., Moradi, A., Hatami, M., & Moshirpanahi, S. (2014). Effectiveness of Brief Behavioral Activation Treatment in Reducing Depression Symptoms and Improving Quality of Life in Patients with Major Depression. Clinical Psychology Studies, 4(14), 41-62. [Persian] Pascariu, M. D., Canudas-Romo, V., & Vaupel, J. W. (2018). The double-gap life expectancy forecasting model. Insurance: Mathematics and Economics, 78, 339-350. Ryba, M. M., Lejuez, C. W., & Hopko, D. R. (2013). Behavioral activation for depressed breast cancer patients: the impact of therapeutic compliance and quantity of activities completed on symptom reduction. Journal of Consulting and Clinical Psychology, 82(2), 325-335. Sachdev, P. S., Brodaty, H., Reppermund, S., Kochan, N. A., Trollor, J. N., Draper, B., ... & Mather, K. A. (2010). The Sydney Memory and Ageing Study (MAS): methodology and baseline medical and neuropsychiatric characteristics of an elderly epidemiological non-demented cohort of Australians aged 70–90 years. International Psychogeriatrics, 22(8), 1248-1264. Shareh, H. (2016). Effectiveness of behavioral activation group therapy on attributional styles, depression, and quality of life in women with breast cancer. Journal of Fundamentals of Mental Health, 18(4), 179-188. [Persian] Simmons, L. (2009). Dorthea Orem's self-care theory as related to nursing practice in hemodialysis. Nephrology Nursing Journal, 36(4), 419-422. Snyder, C. R., Harris, C., Anderson, J. R., Holleran, S. A., & Irving, L. M. (1991). The Will and the Ways: Development and Validation of an Individual-Differences Measure of Hope. Journal of Personality and Social Psychology, 60(4), 570-585. Stewart, W. (2005). An A-Z of Counseling Theory and Practice (H. Keshavarz Afshar, A. Boostanipoor, M. Goodarzi, & M. B. Daneshjoo, Trans.). Elm Publications. [Persian] Szramka-Pawlak, B., Hornowska, E., Walkowiak, H., & Żaba, R. (2014). Hope as a psychological factor affecting quality of life in patients with psoriasis. Applied Research in Quality of Life, 9(2), 273-283. Teimoorpoor, S., Akbari, M., & Hasani, J. (2019). The evaluation of mechanism of Effectiveness of Behavioral Activation Therapy (BA) through Cognitive Flexibility and Emotional Flexibility on Symptoms of Women with Major Depressive Disorders. Journal of Cognitive Psychology, 6(4), 1-13. [Persian] Zahmatkeshan, N., Bagherzadeh, R., Akaberian, S., Yazdankhah, M. R., Mirzaei, K., Yazdanpanah, S., Khoramroodi, R., Gharibi, T., Kamali, F., & Jamand, T. (2012). Assessing Quality Of Life and related factors in Bushehr's elders – 1387-8. Journal of Fasa University of Medical Sciences, 2(1), 53-58. [Persian]Keywords: self-care, life expectancy, behavioral activation, aging
-
Introduction
Acceptance and commitment therapy [ACT] can enhance psychological flexibility and subsequently improve mental health and quality of life of individuals. Also recovery of patients with chronic low back pain (LBP) is depended on several physical and psychological factors. Therefore, the authors aimed to examine the effectiveness of acceptance and commitment therapy (ACT) on quality of life of women with chronic low back pain.
MethodIt was a semi-experimental research with pre-test and post-test design together with control group. Participants were 14 women with chronic low back pain attending clinical centers and hospitals of Rasht who were selected by convenience sampling. Next, they were randomly assigned to experimental (ACT+ usual medical care) and the control group (usual medical care only).Then experimental group received ACT for 8 one-hour sessions. To analyze the data, covariance analysis was used. The instrument was self-reported by the World Health Organization's quality of life. Data analysis was performed using analysis of independent t-test.
ResultsResults indicated reduction effect in pain severity in the patients who practiced 8 sessions ACT reported significantly lower pain than patients who only received usual medical care. Also, the results shows that except of subscale of physical health (P < 0.38) there was significant increase in all other subscales of quality of life in experimental group (P < 0.001).
ConclusionThe results show that acceptance and commitment therapy reduces pain severity and improve the quality of life and recommend use of coping strategic with pain in patients with chronic low back pain (CLBP). Counselors and family therapists recommended a counseling centers and family education classes in order to improve quality of life of female patients with CLBP.
Keywords: Acceptance, commitment therapy, Chronic low back Pain, Quality of life, Women -
Background
Depression is a common disorder that is often associated with other mental and physical disorders. One of the innovative approaches applied in depressed patients is Transcranial Direct Current Stimulation (tDCS).
ObjectivesThe study aimed to determine the effectiveness of transcranial direct electrical stimulations on reducing the severity of depression and negative automatic thoughts.
MethodsA quasi-experimental study wasconducted on 24 depressed women between 2015 and 2016 who were randomized via clinical interview in Tehran, district 2.The patients’ age range was from 20 to 55 years old.The process was done through the convenience sampling which was randomly assigned into test (n = 12) and control (n = 12) groups. The applied assessment tool in the clinical interview was Beck Depression Inventory (BDI- Form 21) and Automatic Thoughts Questionnaire (ATQ) respectively. All the patients underwent15-20 minutes anodal stimulation of T3 region, and Kathodal stimulation of FD1 with a current of 2-mAintensity along with a Transcranial Direct Current Stimulation (tDCS). The Data were analyzed using the independent t-test analysis.
ResultsThe results showed that there was a significant difference between tdcs and control groups in the rates of depression (P
Keywords: Automatic thoughts, depression, Transcranial direct current stimulation -
زمینه و هدفپژوهش حاضر با هدف تعیین اثربخشی درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد (ACT) بر کاهش وزن و تنظیم شناختی هیجان در افراد مبتلا به چاقی انجام گرفت.مواد و روش ها29 نفر از افراد مبتلا به چاقی با BMI بالای 9/29 به روش نمونه گیری هدفمند انتخاب شدند. در ابتدای مطالعه، پرسش نامه مشخصات جمعیت شناختی و پرسش نامه تنظیم شناختی هیجان را تکمیل کردند. همچنین شاخص توده بدنی افراد (BMI) در اولین جلسه و پس از اتمام دوره سنجیده شد. شرکت کنندگان به صورت تصادفی به دو گروه مداخله و گواه تقسیم شدند و شرکت کنندگان گروه مداخله به مدت 5 ماه در معرض مداخله درمانی مبتنی بر پذیرش و تعهد (ACT) قرار گرفتند و در پایان جلسات درمانی بار دیگر پرسش نامه ها را تکمیل کردند. روش آماری به کاررفته در این پژوهش، آزمون مجذور خی دومتغیری، آزمون میانگین دو گروه مستقل و تحلیل کوواریانس یک راهه تک متغیری بود.یافته هایافته ها نشان داد درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد، باعث کاهش شاخص توده بدنی و نیز کاهش راهبردهای منفی و افزایش راهبردهای مثبت تنظیم شناختی هیجان می شود (0/01 > P).نتیجه گیریپژوهش حاضر نشان داد که درمان گروهی مبتنی بر پذیرش و تعهد موجب کاهش وزن و افزایش تنظیم هیجان در افراد مبتلا به چاقی شد. لذا به کارگیری این رویکرد درمانی در افراد مبتلا به چاقی توصیه می شود.کلید واژگان: درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد, کاهش وزن, تنظیم شناختی هیجان, چاقیBackground and ObjectiveThis study assessed the efficacy of Acceptance and Commitment Therapy (ACT) on weight loss and cognitive emotion regulation in obese people.MethodsTo do this study, 29 obese people with BMI > 29.9 were selected by purposeful sampling at the beginning, who completed demographic questionnaire and emotional cognitive regulation questionnaire. The participants’ body mass index (BMI) was measured at the first meeting and at the end of the treatment. Participants were assigned into the intervention and the control groups. The intervention group participated in acceptance and commitment group therapy sessions for five months and at the end of the treatment sessions, they completed the questionnaires again. Statistical methods included Chi-square test, t-test for comparing two independent groups and analysis of covariance (P<0.01).ResultsThe findings showed that the acceptance and commitment therapy can reduce BMI; it also reduces negative strategies and increases the positive strategies of emotional cognitive regulation (P<0.01).ConclusionThe present study showed that the acceptance and commitment group therapy resulted in weight loss and improved emotion regulation in people with obesity. Therefore, it is recommended to use this therapeutic approach for obese individuals.Keywords: Acceptance, Commitment-based therapy, Weight loss, Cognitive emotion regulation, Obesity
-
Context:Patients with diabetes face various physical and psychological problems such as depression, anxiety, disability, low mobility and obesity leading eventually to decrease quality of life. As a result, life quality is so important about diabetes and its treatment.AimsThe aim of this study was to determine the effectiveness of cognitive therapy on quality of life in patients with diabetes. Subjects andMethodsThe research method was semi-experimental with pretest/posttest/follow-up and control group design. The population of the research were included all patients with type II diabetes who were referred to the Diabetes Clinic of Ganjavian Hospital. The sample volume included 40 subjects and an available sampling method was applied. Moreover, the substitution between control group and experimental group was randomly implemented. To collect the data, diabetes quality of life questionnaire was used. The intervention group has been received therapeutic sessions, and the control group was in waiting list. Data were collected through questionnaire of quality of life.ResultsThe results of the covariance analysis showed that cognitive therapy improved the quality of life in the experimental group in the posttest and follow-up stage (P < 0.05). Cognitive therapy training can be effective in improving the quality of life in patients with type II diabetes (P < 0.05).ConclusionIn order to findings, it can be concluded that the presentation of cognitive therapy beside other medical interventions is as a part of comprehensive treatment and care of diabetes.Keywords: Cognitive therapy, life quality, type II diabetes
-
افزایش امید به زندگی و افزایش جمعیت سالمندان، موجب پراهمیت تر شدن توجه به عوامل موثر در بهزیستی سالمندان شده است. نظر به تعدد عوامل موثر بر بهزیستی روان شناختی و کمبود پژوهش درباره تاثیر نگرش به مرگ در بهزیستی دوران سالمندی، این پژوهش به طراحی و سنجش برازش مدل بهزیستی روان شناختی سالمندان پرداخت که در آن تاثیر امید و حس انسجام با میانجی گری ابعاد نگرش به مرگ بر بهزیستی روان شناختی بررسی شد. روش پژوهش توصیفی از نوع همبستگی بود. جامعه آماری این پژوهش شامل تمامی سالمندان غیر ساکن در سراهای سالمندان شهر تهران بودند. به این منظور 309 سالمند با نمونه گیری چند مرحله ای از کلیه مناطق تهران انتخاب شدند و به پرسشنامه های امید اسنایدر، حس انسجام آنتونووسکی، نگرش به مرگ وونگ و بهزیستی روان شناختی ریف پاسخ دادند. جهت طبقه بندی، پردازش و تحلیل داده های آماری از مدل یابی معادلات ساختاری و نرم افزارهای SPSS-22 و lisrel 8.80 استفاده شده است. نتایج حاصل از تحلیل یافته ها حاکی از آن بود که حس انسجام با میانجی گری ترس از مرگ و پذیرش اجتنابی به بهزیستی روان شناختی منجر می شود. نتایج این پژوهش بر اهمیت توجه به موضوع نگرش به مرگ و عوامل موثر بر آن، در تلاش برای ارتقاء بهزیستی سالمندان تاکید می کند.کلید واژگان: امید, حس انسجام, بهزیستی روان شناختی, نگرش به مرگ, سالمندان
-
تعیین ویژگی های روان سنجی مقیاس افکار پارانوئیدی گرین و همکارانهدف از مطالعه توسعه ای حاضر، بررسی اعتبار و روایی مقیاس افکار پارانوئیدی در میان دانشجویان ایرانی، بود.
برای برآورد شاخص های روان سنجی پرسشنامه، تعداد 491 نفر از میان دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی واحد کرج انتخاب شدند و مقیاس افکار پارانوئیدی، برای ایشان اجرا شد.
برای بررسی روایی سازه از روش تحلیل عاملی اکتشافی با روش تحلیل مولفه های اصلی و تحلیل عاملی تائیدی استفاده شد. براساس یافته های پژوهش، مقیاس افکار پارانوئیدی گرین و همکاران از دو عامل اشباع می باشد که در مجموع 455/41 درصد از واریانس کل را تبیین می کند. همچنین معناداری شاخص های برازندگی در تحلیل عاملی تائیدی مدل دو عاملی استخراج شده از تحلیل عاملی اکتشافی را مورد تائید قرار داد. همچنین همبستگی معنادار بین نمره مقیاس و خرده مقیاس های افکار پارانوئیدی گرین و همکاران و نمره مقیاس پارانویایی پرسشنامه چندمحوری بالینی میلون بیانگر روایی همگرای مقیاس بود. تحلیل داده ها نشان داد که همسانی درونی کل مقیاس بر اساس ضریب آلفای کرونباخ 908/0 است. و ضریب پایایی آزمون از طریق بازآزمایی برای کل مقیاس و دو خرده مقیاس آن از نظر آماری معنادار بودند.
مقیاس افکار پارانوئیدی دارای اعتبار و روایی مناسب برای سنجش افکار پارانوئیدی در جامعه ایرانی است.کلید واژگان: اعتبار, روایی, هنجار, افکار پارانوئیدی, دانشجویانDetermine the Psychometric Properties of Green et al. Paranoid Thoughts Scale (GPTS)The aim of the present respectively study was to investigate the validity and reliability of Paranoid Thought Scales in Iranian sample.
For estimating the psychometric properties of the scale, 491 university students in KARAJ were selected and scales executed for them.
To check the construct validity of EFA with principal components and CFA were used. Sampling adequacy (KMO=0.897) and Bartlett's test of sphericity indicate favorable conditions for factor analysis was performed. Based on these findings, GPTS is saturated two factors of the total 41.46% of the total variance. Also significant fitness indices in confirmatory factor analysis of the two-factor model derived from the exploratory factor analysis was confirmed. Also a significant correlation between scale scores and subscale scores of the paranoid thought and paranoid scales scores in MCMI represents the criterion validity of the scale. Analysis of the data indicated that the internal consistency of the scale based on Cronbach's alpha coefficient of 0.908 and the split-half of the 0.912. Test-retest stability coefficient for the total scale and its subscales were statistically significant. This questionnaire is reliable and valid scale to measure Iranian samples paranoid thought.Keywords: Reliability, Validity, Norm, Paranoid Thought, university students
- در این صفحه نام مورد نظر در اسامی نویسندگان مقالات جستجو میشود. ممکن است نتایج شامل مطالب نویسندگان هم نام و حتی در رشتههای مختلف باشد.
- همه مقالات ترجمه فارسی یا انگلیسی ندارند پس ممکن است مقالاتی باشند که نام نویسنده مورد نظر شما به صورت معادل فارسی یا انگلیسی آن درج شده باشد. در صفحه جستجوی پیشرفته میتوانید همزمان نام فارسی و انگلیسی نویسنده را درج نمایید.
- در صورتی که میخواهید جستجو را با شرایط متفاوت تکرار کنید به صفحه جستجوی پیشرفته مطالب نشریات مراجعه کنید.